تشکیل دولت صفوى

 

 

تشکیل دولت صفوى در اوایل قرن دهم هجرى قمرى (ابتداى قرن شانزدهم میلادى) یکى از رویدادهاى مهم ایران محسوب مى شود.
پیدایش این دولت که باید آن را سرآغاز عصر تازه اى در حیات سیاسى و مذهبى ایران دانست موجب شد استقلال ایران براساس مذهب رسمى تشیع و یک سازمان ادارى بالنسبه متمرکز، تامین شود. گذشته از آن تاسیس و استقرار این دولت زمینه اى را فراهم ساخت تا خلاقیت هاى فرهنگى، هنرى معمارى، تداوم و امکان تجلى و رشد یابد و نمونه هاى بدیعى از این امور (به ویژه در زمینه هنر و معمارى) پدید آید. با آغاز روابط سیاسى با دولت هاى اروپایى و سرزمین هاى همجوار، بازرگانى توسعه یافت. لازم به ذکر است که این امر موجب تحول در اقتصاد داخلى شد و این تحول در تولید و فروش ابریشم و ایجاد مراکز بزرگ بافندگى بسیار موثر افتاد.

در سال ۹۰۷ ه. ق شاه اسماعیل اول (فرزند شیخ حیدر صفوى) با کمک قزلباشان منتسب به خانقاه اردبیل، پس از شکست فرخ یسار (پادشاه شروان) و الوند بیگ آق قویونلو، شهر تبریز (پایتخت دولت آق قویونلو) را به تصرف درآورد. در همین شهر بود که دولت صفوى را بنیان نهاد و مذهب شیعه دوازده امامى را مذهب رسمى ایران اعلام کرد. او در نخستین سال هاى سلطنت خود تمامى قدرت هاى خودمختار داخلى را بر انداخت و زمینه ایجاد حکومت مرکزى را فراهم ساخت.

با اینکه تاسیس دولت صفوى به دست شاه اسماعیل در سال ۹۰۷ ه. ق انجام گرفت ولى علل و عوامل تکوین این دولت به دو قرن قبل از آن باز مى گشت. با این نظر اجمالى به تاریخ اجتماعى ایران بعد از اسلام، باید گفت که ایجاد دولت شیعى صفوى نقطه اوج نهضت هایى بود که به طرفدارى از تشیع علیه حکومت هاى بنى امیه و بنى عباس و قدرت هاى همسوى آنان صورت گرفت. هجوم مغول در اوایل قرن هفتم ه. ق و سقوط بغداد (مرکز خلافت عباسى) در آغاز نیمه دوم این قرن زمینه و شرایط مساعدى را فراهم کرد تا پیروان مذاهب (به ویژه تشیع و نحله هاى فکرى وابسته به آن) امکان بیشترى براى رشد و توسعه پیدا کنند. در واقع قرن هشتم و نهم هجرى (به خصوص دوران انحطاط حکومت ایلخانان و تیموریان) تا حد زیادى به رشد تشیع و تصوف کمک کرد.

شیخ صفى الدین اسحاق اردبیلى نیاى بزرگ صفویان و پیشواى طریقت صفوى در عصر ایلخانان مى زیست. تولد او به سال ۶۵۰ ه. ق و وفاتش به سال ۷۳۵ ه. ق روى داد و با ایلخانانى همچون سلطان محمود غازان خان اولجایتو و سلطان ابوسعید بهادرخان معاصر بود.
بر پایه یکى از قدیمى‌ترین متون صفویه (صفویه الصفاء تالیف این بزاز) جد اعلاى شیخ صفى الدین موسوم به فیرزوشاه زرین کلاه در ناحیه مغان و مجاورت غرب گیلان موطن اختیار کرد و فرزندان او در آن نواحى با حسن سلوک و پرهیزگارى و زهد روزگار مى گذرانیدند.

صفى الدین که هشتمین نسل فیروزشاه بود در آغاز جوانى با شور و اشتیاقى که در کسب عرفان داشت به دنبال مراد از شهرى به شهرى مى رفت. سرانجام در گیلان به خانقاه شیخ تاج الدین ابراهیم (معروف به شیخ زاهد گیلانى) رسید و در سلک مریدان او درآمد. شیخ که استعداد ذاتى و صلاحیت او را در سیر و سلوک دریافته بود، وى را به جانشینى خویش انتخاب کرد و در سال ۷۰۰ ه. ق که شیخ زاهد وفات یافت صفى الدین به جاى او بر مسند ارشاد نشست و شهر اردبیل را که موطنش بود مرکز فعالیت خود ساخت و خانقاهى در آن برپا کرد.

این خانقاه به زودى مرکز تجمع پیروان شیخ صفى شد. ظلم و جور حکام ایلخانى و کارگزاران آنان و مضیقه هایى که براى مردم فراهم مى کردند، خانقاه هاى آن روزگار را به مراکز تجمع ناراضیان و اندیشه وران تبدیل کرده و در این میان خانقاه شیخ صفى از موقعیت ممتازى برخوردار بود. همچنین موقعیت اردبیل بر سر راه هاى ارتباطى گیلان و اران و آذربایجان و آناتولى و نیز نفوذ معنوى شیخ و احترامى که ایلخانان معاصر او برایش قائل بودند بیش از پیش بر اهمیت این خانقاه افزود.

شیخ صفى الدین در سال ۷۳۰ ه. ق در حالى که مریدان بسیارى در حلقه طریقت او فراهم آمده بودند، زندگى را بدرود گفت و فرزندش، صدرالدین موسى جانشین او شد. از این زمان تا دورانى که شیخ جنید به پیشوایى رسید رهبران خانقاه تنها کوشش خود را صرف تبلیغ و ارشاد مریدان در مناطق دور و نزدیک مى کردند و در این دوران که از سال ۷۳۰ تا ۸۳۰ ه. ق به طول انجامید نفوذ طریقت صفوى در میان عشایر محروم و تهیدست آناتولى (که از ترکان مهاجر آن دیار بودند) و شیعیان جزیره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت. ولى از زمانى که شیخ جنید به پیشوایى خانقاه رسید به علت انتشار تشیع غالى در سرزمین هاى یاد شده به ویژه در آناتولى _ و همبستگى افکار صوفیانه با آرمان هاى تشیع، خانقاه اردبیل به مرکز تبلیغات شیعى تبدیل شد.

بروز اختلافات بین حکام سلسله هاى آق قویونلو و قره قویونلو و موقعیت خانقاه در این کشمکش‌ها سبب شد تا طریقت صفوى به جریانات سیاسى و نظامى وقت کشانده شود. شیخ جنید، که توسط جهانشاه قره قویونلو از اردبیل تبعید شده بود، در دیاربکر مورد حمایت اوزون حسن رقیب جهانشاه قرار گرفت و با کمک او به تجهیز طرفداران خود در میان قبایل ترک و شیعیان پرداخت. وى در جنگ هایى که به خواست اوزون حسن برپا شده بود، شرکت کرد. اما در سال ۸۶۰ ه. ق که به عنوان جهاد مذهبى به ناحیه شروان رفت (در جنگ با شروان شاه) به قتل رسید. پس از وى حیدر (فرزندش) جاى او را گرفت. او نیز مانند پدر از حمایت اوزن حسن برخوردار شد و امیر آق قویونلو، دختر خود را به ازدواج او درآورد.

شیخ حیدر (یا به قول مورخان عصر صفوى، سلطان حیدر) در اردبیل از صوفیان سرسپرده خود نیرویى منظم و مسلح به وجود آورد که به علت کلاه دوازده ترک و متحدالشکل آنان که به تارکى سرخ منتهى مى شد، به «قزلباش» معروف شدند. این نیرو‌ها بعد‌ها در شکل گیرى دولت صفوى نقش عمده اى ایفا کرد.

سلطان حیدر که بلندپروازى هاى پدر را در جهاد مذهبى با شروان شاه دنبال مى کرد در راس جنگجویان خود به شروان لشکر کشید. ولى با تمام جلادت و رشادتى که به خرج داد از قواى متحد شروان شاه و یعقوب بیک آق قویونلو شکست خورد و کشته شد. (۸۹۳ ه. ق) فرزندانش على، ابراهیم و اسماعیل به فرمان یعقوب بیک در قلعه استخر فارس زندانى شدند. اما نزاع بر سر جانشینى یعقوب بین بایسنقر میرزا (فرزندش) با رستم (نواده اوزون حسن) بار دیگر پاى خاندان صفوى را به میان کشید.

در این راستا رستم میرزا براى مقابله با رقیب زورمند خود یعنى بایسنقر میرزا تصمیم گرفت پسران حیدر را از زندان آزاد و با نیروى صوفیان رقیب را از میدان به در کنند. با رسیدن فرزندان به اردبیل، على (فرزند ارشد) در معیث لشکرى که از صوفیان فراهم کرده بود به مقابله با بایسنقر شتافت و او را در میان رود کر شکست داد. اما به علت سوءظن رستم بیک و بیمى که وى از قدرت روزافزون هواداران سلطان على داشت على را ضمن توطئه اى در راه بازگشت به آذربایجان به قتل رسانید و حکم دستگیرى ابراهیم و اسماعیل را صادر کرد. ولى آن دو به کمک مشاوران نزدیک خود از معرکه گریختند و پس از مدتى اختفا در اردبیل به سوى گیلان رفتند و حاکم لاهیجان (کارکیا میرزاعلى) که از سادات شیعى آن سامان بود مقدم آنان را گرامى داشت. پس از چند ماه که از اقامت فرزندان حیدر در لاهیجان گذشت ابراهیم به هواى دیدار وطن عازم اردبیل شد.

اما اسماعیل تا سال ۹۰۵ ه. ق که آغاز نهضت اوست شش سال در لاهیجان باقى ماند. او در این مدت تحت نظر و مراقبت کارکیا میرزاعلى با خواندن و نوشتن و تعلیم قرآن و فنون سوارى و تیراندازى آشنا شد. سرانجام در نیمه محرم سال ۹۰۵ ه. ق که دوازده سال تمام داشت، با مشورت «اهل اختصاص» به ویژه حسین بیگ الله و ابدال بیگ دده تصمیم به خروج از لاهیجان و عزیمت به سوى اردبیل گرفت. در این جریان هر اندازه میرزاعلى کوشید از تصمیم زودرس او ممانعت کند، فایده اى نبخشید.

در راه حرکت به اردبیل و از این شهر به ارزنجان هزاران نفر از مریدان و صوفیان نواحى مختلف و عشایر استاد جلو، شاملو، ذوالقدر، افشار، قاجار و ورساق به اردوى اسماعیل پیوستند. او ابتدا تصمیم داشت به منظور جهاد به گرجستان عزیمت کند ولى در ارزنجان تصمیم او تغییر کرد و آماده جنگ شروان شد.

انگیزه او از این اقدام، انتقام از شروان شاه بود. (زیرا پدر و جدش در جنگ با او به قتل رسیده بودند.) اسماعیل همراه سپاه خود پس از عبور جسورانه اى از رود کر (کورا) و تصرف شماخى، شروان شاه را در نزدیک قلعه گلستان شکست داد و به قتل رسانید. (۹۰۶ ه. ق) پس از آن قلعه شهر نو و باکو و گلستان را تسخیر کرد و در ناحیه شرو بر قواى الوند بیگ آق قویونلو که به کمک فرخ یسار پادشاه شروان شتافته بود غلبه کرد و او را مجبور ساخت به سوى عراق بگریزد و خود پس از عبور از نخجوان پیروزمندانه وارد تبریز شد (۹۰۷ ه. ق) و با فتح تبریز، دولت صفوى پا به عرصه وجود نهاد. شاه اسماعیل در نخستین جمعه پیروزى، فرمان داد تا خطیب شهر خطبه ائمه اثنى عشر (ع) بخوانند و جمله هاى «اشهد ان علیاً ولى الله» و «حى على خیرالعمل» را اذان بگویند. همچنین، مذهب دوازده امامى به عنوان مذهب رسمى کشور اعلام شود.

نخستین سال هاى سلطنت شاه اسماعیل صرف از میان بردن قدرت و نفوذ دولت آق قویونلو و سرکوب حکام محلى شد. وى از سال ۹۰۷ ه. ق تا فتح خراسان به سال ۹۱۶ ه. ق در جنگ همدان سلطان مراد آق قویونلو را (که فرمانرواى عراقین و فارس و کرمان بود) شکست داد و مناطق تحت نفوذ آق قویونلو‌ها را تسخیر کرد. همچنین طى جنگ هایى با مراد بیگ آق قویونلو رئیس محمد کره (حاکم ابر قوه)، حسین کیاى چلاوى (حاکم فیروز کوه و سمنان و خوار)، ابوالفتح بیگ (فرمانرواى کرمان) و دیگر قدرت هاى محلى، به عمر این حکومت‌ها پایان داد. در سال ۹۱۳ ه. ق ضمن جنگ با علاء الدوله ذوالقدر، دیار بکر را فتح کرد و در سال ۹۱۴ ه. ق حاکمیت خود را بر بغداد و عتبات مسلم گردانید. همچنین خوزستان و هویزه را (که در تصرف سادات مشعشعى بود) به تصرف درآورد و به نفوذ باریک بیگ پرناک در عراق عرب پایان داد.

در سال ۹۱۵ ه. ق براى جنگ با محمدخان شیبانى (فرمانرواى ازبک) که بر خراسان و شرق ایران تا کرمان تسلط یافته بود تصمیم به تدارک لشکر گرفت. شیبک خان ازبک یا محمد شیبانى پادشاه دولت مقتدرى بود موسوم به «شیبانیان». اعقاب شیبان، پسر جوجى خان، از اواخر قرن هشتم ه. ق به تدریج بر ماوراءالنهر مسلط شدند و محمدخان در سال ۹۰۰ ه. ق بر سراسر ناحیه تسلط یافت. وى با استفاده از ضعف بازماندگان دولت تیمورى، بر خراسان و نواحى شرقى ایران غلبه کرد. ظهور دولت شیعى صفوى، دشمنى دولت شیبانى و دولت عثمانى را (که هر دو از مذهب تسنن حمایت مى کردند) برانگیخت و موجب یک رشته مخاصمات و محاربات بین ایران و دولتین مذکور شد و طبعاً نوعى اتحاد و همبستگى بین آن دو در راه مبارزه علیه دولت صفوى برقرار شد. اسناد و مدارک معتبر بر مکاتبات فیمابین دولت عثمانى و ازبک، این اتحاد را اثبات مى کند.

تجاوزات ازبکان در خراسان و شرق ایران و ارسال نامه هاى تهدیدآمیز محمد شیبانى به پادشاه صفوى شاه اسماعیل را به تدارک جنگ خراسان مصمم ساخت. وى پس از فراخواندن سپاهیان از مناطق مختلف کشور رهسپار خراسان شد و در شعبان سال ۹۱۶ ه. ق در نزدیکى شهر مرو شکست سختى به ازبکان وارد ساخت و محمدخان شیبانى در اثناى این جنگ به قتل رسید. شکست ازبکان و تسخیر تمامى شهرهاى خراسان و ماوراءالنهر را بر روى شاه اسماعیل گشود و مرزهاى شرقى دولت صفوى، از یک سو تا بلخ و از سوى دیگر، تا آمو دریا گسترده شد.

اگرچه شاه اسماعیل علاقه چندانى به امر اداره ماوراءالنهر از خود نشان نداد و تنها به علت تجاوزات امراى ازبک ناگزیر به لشکرکشى هاى مجدد به آن ناحیه شد، ولى با منصوب کردن حکامى در شهرهاى مختلف، عملاً حاکمیت دولت صفوى را در حوضه جنوبى رود جیحون تثبیت کرد.

شکست ازبکان عکس العمل شدید کارگزاران دولت عثمانى را برانگیخت و سیاست آمیخته با مماشات و تساهل سلطان بایزید در برابر شاه اسماعیل با مخالفت شدید سران ینى چرى و علماى اهل تسنن عثمانى روبه رو شد. مخالفان که سلطان را سد راه مبارزه با دولت صفوى مى دانستند به دور سلیم (فرزند او) گردآمدند و ضمن توطئه اى که به مرگ بایزید انجامید این مانع را از سر راه برداشتند.
سلطان سلیم پس از فوت پدر، به قصد جنگ با شاه اسماعیل و براندازى دولت نوپاى صفوى سپاه بزرگى از ینى چرى‌ها و ممالک دست نشانده فراهم ساخت و پس از قتل عام شیعیان و طرفداران شاه اسماعیل در آناتولى در محرم سال ۹۲۰ ه. ق به سوى ایران حرکت کرد. وى در ماه رجب همین سال در دشت چالدران (نزدیک خوى) مستقر شد و در شرایطى که سپاهیان عثمانى از لحاظ کثرت عدد و مجهز بودن به اسلحه گرم از امتیاز بزرگى برخوردار بودند جنگ آغاز گردید. با تمام رشادت و جلادتى که شاه اسماعیل و امراى قزلباش نشان دادند جنگ با پیروزى سلطان سلیم خاتمه یافت و شهر تبریز سقوط کرد.

اما سلطان عثمانى تنها چند روزى توانست در آذربایجان بماند. بیم از عدم امنیت و تدارکات، دورى از مرکز حکومت و مهم‌تر از همه طغیان ینى چرى‌ها (به علت عدم رضایت از جنگ و کشتار مسلمانان) وى را مجبور به عقب نشینى کرد.

اگرچه جنگ چالدران ضربه سنگینى به دولت صفوى وارد کرد ولى موجب از بین رفتن آن نشد. بعد از واقعه چالدران شاه اسماعیل تا پایان عمر دست به کار مهمى نزد و بیشتر اوقات خود را به آسودگى و فراغت گذراند و جز اعزام لشکریانى به ماوراءالنهر و گرجستان (براى فرونشاندن پاره اى طغیان‌ها) حرکت مهمى انجام نداد. سرانجام در ۱۵ رجب سال ۹۳۰ ه. ق شاه اسماعیل پس از بازگشت از ییلاق شکى به آذربایجان در ناحیه سراب در ۳۸ سالگى چشم از جهان فروبست در حالى که دولتى باثبات بنیان نهاده بود که طى دو قرن ادامه یافت و از نظر تشکیلات و نظامات از مهم‌ترین دولت هاى بعد از اسلام در ایران شمرده مى شود.

تهماسب، بزرگ‌ترین فرزند شاه اسماعیل که در سال ۹۱۹ ه. ق به دنیا آمده بود. در یک سالگى به دستور پدرش به هرات انتقال یافت. به دلیل اهمیتى که خراسان داشت حکومت این سرزمین تا رود آموى (جیحون) اصطلاحاً به او تعلق گرفت و دیوسلطان روملو (حاکم بلخ) به للگى او انتخاب شد. تهماسب هنگام مرگ پدر ده سال و شش ماه داشت که به سلطنت رسید.

وى از سال ۹۳۰ ه. ق تا ۹۸۴ ه. ق مدت ۵۴ سال سلطنت کرد که بیشترین ایام سلطنت در دوران صفوى محسوب مى شود. او شجاعت و صلابت پدر را نداشت ولى از نظر کشوردارى و تنظیمات زمان حکمرانى دوران او را باید یکى از مهم‌ترین ادوار صفویه شمرد. شاه اسماعیل در عمر کوتاه خود که بیشتر در جنگ هاى داخلى و خارجى گذشت، موفق نشد دولت نوبنیاد صفوى را براساس تشکیلات ادارى و نظامات مذهبى استوار کند ولى این کار در دوران سلطنت طولانى تهماسب جامه عمل پوشید. نیمه اول سلطنت او بیشتر در رفع نفاق و چنددستگى سران قزلباش و اداره جنگ در سرحدات شرقى و غربى مملکت گذشت.

دشمنان سرسخت دولت صفوى یعنى ازبکان و عثمانیان از‌‌ همان آغاز زمامدارى تهماسب حملات خود را به ایران آغاز کردند. عبیدالله خان ازبک و امراى دیگر او به طور مداوم خراسان را مورد تاخت و تاز و کشتار قرار مى دادند. سرانجام در جنگ بزرگ «جام» در سال ۹۳۵ ه. ق با شکستى که تهماسب به عبیدالله وارد کرد، براى مدتى خراسان از حملات ازبکان در امان ماند. در جبهه شاه تهماسب با دشمن بزرگى همچون سلطان سلیمان قانونى مواجه بود. سلطان عثمانى وارث سرزمین هاى وسیعى بود که پدرش در اروپا و آسیاى غربى و شمال آفریقا به دست آورده بود.

البته خود او هم مرتباً بر دامنه این تصرفات مى افزود. ضعف و پراکندگى سلاطین اروپا به او فرصت داد تا سپاهیان عثمانى را به پشت دروازه هاى وین برساند و بروز اختلاف در بین سران قزلباش در ایران نیز امکان حمله به سرحدات غربى صفویه را براى او فراهم آورد.

فرار اولامه سلطان تکلو از سران معتبر قزلباش به عثمانى و پناهنده شدن القاص میرزا برادر شاه تهماسب به سلطان سلیمان و تحریکاتى که در استانبول علیه ایران انجام دادند آتش جنگ میان دولت صفوى و حکومت عثمانى را دامن زد. سپاهیان عثمانى چندین بار به مناطق غربى متصرفات صفوى و آذربایجان حمله کردند. شاه تهماسب نیز هر بار با از میان بردن تدارکات و ویران ساختن آبادى‌ها و امکانات زندگى و حملات ایذایى پیشرفت آنان را مانع مى گردید. به نحوى که لشکر کشى‌ها به نتایجى که منظور نظر سلطان عثمانى بود منجر نشد. حتى در بعضى از جبهه‌ها مانند قفقاز متحمل شکست شدند. اسماعیل میرزا فرزند شاه تهماسب در سال ۹۵۸ ه. ق با فتح ارزته الروم و کردستان و ارمنستان مناطقى را که به اطاعت سلطان عثمانى درآمده بود مطیع کرد.

شاه تهماسب به علت نزدیکى تبریز به مرز هاى عثمانى و آسیب پذیرى این شهر و دورى تبریز از خراسان که همواره مورد هجوم ازبکان قرار مى گرفت در سال ۹۶۵ ه. ق پایتخت خود را به قزوین منتقل کرد. از این تاریخ تا سال ۱۰۰۶ ه. ق (که شاه عباس اول اصفهان را مورد توجه قرار داد) شهر قزوین پایتخت صفویه بود. از وقایع عمده دوران شاه تهماسب پناهندگى همایون (پادشاه هند) و بایزید (شاهزاده عثمانى) بود که هر دو رویداد تاثیر زیادى در روابط ایران و هند و عثمانى داشت.

در سال ۹۵۰ ه. ق همایون پادشاه هند به علت اختلافاتى که بین او و شیرخان افغانى رخ داده بود بر اثر نفاق برادرانش ناگزیر هند را ترک کرد و با کسان نزدیک خود به شاه تهماسب پناهنده شد.

شاه تهماسب مقدم مه‌مان خود را گرامى داشت و فرمان داد او را با اعزاز و احترام تا پایتخت همراهى کنند. همایون بعد از مدتى اقامت در ایران با نیرویى که پادشاه صفوى در اختیار او گذاشت به هند بازگشت و سلطنت از دست رفته خود را به دست آورد.

این واقعه چنان تاثیر خوبى در روابط دوستانه ایران و هند باقى گذاشت که تا انقراض صفویان (به استثناى مواردى چند که اختلافاتى بین طرفین در مسائل مرزى به ویژه قندهار پیش آمد) ادامه یافت.
حسن نصرالله کنگرانى؛ روزنامه شرق


شاه عباس بزرگ

شاه عباس بزرگ یا شاه عباس اول نامدار‌ترین شهریار دوران صفوی و حتی پس از اسلام فرزند سلطان محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی بر ایران به مدت بیش از ۴۲ سال با اقتدار آمیخته با استبداد شهریاری نمود.

‌زاده: ۱ رمضان ۹۷۸ هجری قمری؛ برابر با ۱۵۷۱ میلادی

زادگاه: هرات

تاج گذاری: ۹۸۹ هجری قمری

مکان تاج گذاری: شهر هرات در ایالت خراسان (اکنون در افغانستان)

درگذشت: ۲۴ جمادی الاول سال ۱۰۳۸ هجری قمری؛ برابر با ۱۶۲۹ میلادی

مکان درگذشت: اشرف (بهشهر کنونی در استان مازندران)

جانشین: شاه صفی (سام میرزا پسر صفی میرزا)

کودکی شاه عباس

در کودکی به عباس میرزا معروف بود و والی هرات بود؛ شاه اسماعیل دوم صفوی که مردی خشن و نا‌نجیب بود؛ همانند دیگر برادر زادگان و برادران فرمان قتل او و پدرش (سلطان محمد خدابنده) را صادر کرده بود ولی این امر وقتی که شاه اسماعیل دوم به قتل رسید کان لم یکن باقی ماند.

تاج گذاری شاه عباس در ۱۴ سالگی

سپس وی به یاری علیقلی خان شاملو در خراسان تاج گذاری کرد و حکومت خراسان در زمان شهریاری پدرش در دست وی بود تا آنکه مرشد قلی خان استاجلو با غلبه بر علیقلی و با مساعدت‌های خویش؛ قزوین را فتح نمود و در آن شهر عباس میرزا در سن ۱۸ سالگی به تخت سلطنت ایران نشست و پدر او را خلع نمودند و به زندان روانه ساختند.

شاه عباس همانند بسیاری از شاهان در ابتدای کار ۱۸ نفر از سران قزلباش را به بهانه خونخواهی کشت و پس از آن مرشد فلی خان را نیز به همین سرنوشت دچار ساخت.

صلح موقت با سلطان عثمانی

ترکان عثمانی که با استفاده از آشفتگی پس از شاه اسماعیل به خاک ایران دست اندازی نمودند و نواحی ارزروم؛ عراق عرب؛ کردستان؛ ارمنستان؛ گرجستان؛ بخش‌هایی از آذربایجان و حتی لرستان را تحت سیطره خویش در آوردند؛ به مصلحت شاه عباس در آن هنگام؛ ایران شرایط آن‌ها را پذیرفت. سپس شاه عباس صفوی با استفاده از فرصت پیش آمده اوضاع آشفته ایران را سر و سامان داد.

برادران شرلی

در سال ۱۰۰۰ هجری قمری پایتخت را به اصفهان منتقل کرد و ولایلت شرقی را نظم و آرامش داد و در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در قزوین با آنتونی و رابرت شرلی مواجه گشت و از وجود آنان برای تجهیز و ایجاد نظم قشون ایران استفاده کرد و نیز توسط آن‌ها روابط ایران و ممالک اروپایی را با داشتن یک وجه مشترک و آن دشمنی با عثمانی گسترش داد.
در مقابل قزلباش‌ها گروهی از ترکان به نام شاهسون را به وجود آورد و با گسترش ایل آن‌ها؛ سعی به تضعیف قزلباش‌ها نهاد. برادران شرلی را به کمک الله وردی خان گماشت تا توپخانه و اسلحه خانه قدرتمند بسازند.
تا آنکه در سال ۱۰۰۷ به عثمانی تاختند و تبریز و ایروان و شکی را از آن‌ها ستاندند


اقدامات شاه عباس در جهت آبادانی ایران

اصفهان

دشمنی ایران و عثمانی به نفع اصفهان تمام شد و اصفهان باید بسیار خوش وقت بوده باشد تا شاه عباس سبب خیر در آن شهر که قرن‌ها مورد توجه نبود؛ شد. میدان نقش جهان، مسجد شاه، عالی قاپو، بخش‌هایی از عمارت چهل ستون، چهارباغ، پل‌های رود زاینده رود، کانال کشی آب‌های کوه کوهرنگ به سمت زاینده رود از آثار نیک اوست.
اگرچه نزدیک به نیم هزاره از زمان او گذشته است ولی هنوز اصفهان به بناهای فرهنگی و هنر عصر صفوی می‌بالد چنانچه که امروزه پایتخت فرهنگی دنیای اسلام گشته است.

مشهد

شاه عباس همانطور که بسیاری از جهانگردان و مورخین اظهار داشته اند فردی وطن پرست بود، برای همین و برای آنکه فرهنگ زیارت را در بین مردم قرار دهد، در سال ۱۰۰۹ پیاده عزم مشهد کرد و به دستور وی فقط ۹۹۹ کاروانسرا در آن سال و تعداد بسیار بیشتر در سال‌های پس از آن احداث گردید. وی مشهد را به طور رسمی «شهر مقدس ایران» قرار داد تا آنکه مردم به زیارت امام هشتم شیعیان بروند و از رنج و مشقت‌های سفر حج و سخت گیری‌های حکام ولایات عثمانی دیگر خبری نباشد.

مازندران

دیگر سرزمین خوش وقت مازندران است؛ زیرا شاه عباس همیشه به اینکه از طرف مادری مازندرانی بود افتخار می‌ورزید؛ مادر او از اهالی ساری و یا به روایت برخی، از اهالی اشرف بود.

بدین سان شاه عباس در سال ۱۰۳۲ شهر اشرف (بهشهر امروزی) را به وجود آورد و عمارت‌های کلاه فرنگی و بناهای زیبای عباسی را به وجود آورد و شاه که فردی گردشگر بود همیشه به آنجا برای شکار می‌رفت.

در سال ۱۰۳۳ نیز شهر فرح آباد را احداث کرد و آن را مرکز حکومت مازندران کرد - تا پیش از آن بارفروش (بابل امروزی) مرکز مازندران بود - و برای آن شهر کوشش بسیار نهاد - که بدبختانه آن شهر و ساری در هجوم روس‌های وحشی در دوران پطر کبیر در آتش خاکس‌تر شد و ساری باری دیگر مرکز ایالت مازندران گشت- شاه عباس از جاجرم در خراسان تا دشت مغان در اردبیل شاهراهی ایجاد کرد تا به وسیله آن مازندران به رونق سابق بازگردد.

همچنین دیواری عظیم در نزدیکی بندر گز ایجاد کرد تا بوسیله آن مازندران از هجوم ترکمن‌ها در آرامش بسر برد؛ پی‌تر دلاواله در سفرنامه خویش از فرهنگ و تمدنی در مازندران وصف می‌کند که تا به آن زمان در هیچ کجای دنیا نظیر آن را ندیده بود.

سایر نواحی ایران

وی راه‌ها را ایمن ساخت و همچنین برای تعمیر و احداث راههای جدید همت گماشت؛ گرجی‌ها و ارامنه را که در جنگ گرجستان به اسارت گرفت اختیار داد تا آزادانه در فرح آباد زندگی کنند و همچنین در کنار اصفهان زمین به آن‌ها داد و آن‌ها شهر جلفا را ساختند؛ بندر گمرون (گامرون) را در سال ۱۰۲۳ و جزیره هرمز را به سال ۱۰۳۱ از تصرف هلندی‌ها خارج ساخت.

اقدامات فرهنگی شاه عباس

او به شعر و نقاشی و موسیقی و معماری توجه داشت؛ و به علما و هنرمندان علاقه می‌ورزید. ملاصدرا؛ میرداماد؛ میرفندرسکی؛ شیخ بهایی و... از فاضلان عهد وی بودند.

شاه عباس مردی دیندار بود و به ویژه به علی (ع) سخت ارادت می ورزید.

گویند نسبت به رعایا و زیر دستان مهربان بود. فرهنگ معماری هنوز نیز متاثر از آن دوره می‌باشد.

اقدامات او در پیشبرد تجارت با دول اروپایی

شاه عباس با خردمندی رقابتی بین مملکت‌های اروپایی در سواحل خلیج فارس ایجاد کرد تا به وسیله آن دولت دیگر نتواند فرمانروای آنجا گردد و نیز به این وسیله بود که دست پرتغالی‌ها را از بندر عباس کوتاه کرد؛ نه فقط آنتونی شرلی را با حسینعلی بیک راهی اروپا کرد که هیچ نتیجه نداد و آنتونی شرلی به فیلیپ سوم پناه برد، بلکه بعد از آن رابرت شرلی و سپس نقدعلی بیک را به نزد شاهان اروپا راهی کرد؛ همچنین او برخلاف اجداد خویش فقط با اهل تسنن دشمنی داشت ولی با مسیحیان و پیروان سایر ادیان با گرمی برخورد می‌کرد و آن‌ها را در انتخاب اسلام آزاد می‌گذاشت و اگرچه بسیاری در زمان او اسلام آوردند دلیل بر آن نیست که با زور به این کار مبادرت می‌ورزید.

تاریخچه سلاحهای گرم در ایران

پادشاهي اسپانيا ، امپراتوري عثماني و ايران ( عصر صفوي)