ر
 


راى
 (فقه) اصطلاح قدیمى قیاs که در صدر اسلام بکار مى رفته است. (دادرسى مدنى) در دادرسى مدنى رأى تعریف نشده است وماده ۱۵۴ آئین دادرسى مدنى فقط در مقام بیان رأى در امور ترافعى است نه در امور حسبى. راى ترافعى قدر مشترک بین حکم و قرار است (ماده ۱۵۴ قانون آئین دادرسى مدنی) (رک. حکم) در امور حسبی هم رأى صادر می‌شود بنابراین ترافعى بودن قضیه شرط تحقق رأى نیست. تحقق دعوى در خارج (بدون اینکه در دادگاه طرح شده باشد) شرط صدور رأى نیست مانند مورد ماده ۲۲۸ دادرسى مدنى. در صدق عنوان رأى بر دستورات اجرائی دادرس تأمل است زیرا طبعآ اجرای رأى غیر از خود رأى است و دستورات اجرائی مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحى رأى نیست بلکه سند صلحى اصت که در دادگاه تنظیم می‌شود و ارزش سند رسمى معامله را دارد (ماده ۶۳۰ دادرسى مدنى و ماده ۱۲۹۱ ق- م)

راى خانوادگى Vote familial
 (حقوق اساسى) طریقى است از طرق دادن رأى که درآن رئیس خانواده بنسبت عده افراد خانواده خود حق دادن رأى دارد.

راى عمومى
رأى مردم دریک یا چند موضوع معین (رک. رفراندم)

راى قطعى
 (دادرسی مدنى) هر رأى که قابلیت اجراء (اجراء غیر موقت) داشته باشد رأی قطعى است.

راى متعدد
 (حقوق اساسی) رأى کسیکه در انتخاب نمایندگان پارلمان حق دادن چند رأى را دارد یا در حوزه‌های مختلف حق شرکت در انتخابات را داشته باشد.

 (اعلام) راى
 (دادرسى مدنى) قرائت رأى در جلسه علنى دادگاه ولو اینکه دادرسى سرى باشد (ماده ۱۵۶ آئین دادرسى مدنی)

رایزن
مستشار سفارت را گویند.

رئیس
درلغت بمعنی سردار است و در اصطلاح کسى را گویند که سررشته یک یا چند امر ادارى را در اختیار دارد ویک یا چند عضو تحت اطاعت و او امر او مى باشند. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

رئیس جمهور
 (حقوق اساسی) رئیس حکومت جمهورى را گویند (رک. جمهورى)

رئیس خانوار
در قانون اصلاحات ارضى ۱۹- ۱۰- ۴۰ کسى است که متکفل معاش خانوار است.

رئیس دولت
بمعنی رئیس کشور است (رک. رئیس کشور)

رئیس کشور
 (حقوق عموی) شاه، رئیس جمهور، امپراتور را گویند. در همین معنی گاهى رئیس مملکت گفته می‌شود.

رئیس الوزراء
 (حقوق عمومی یا نخست وزیر، وزیرى است که سمت ریاست کابینه را دارد.

رئیس مملکت
بمعنى رئیس کشور است. (رک. رئیس کشور)

 


رابطه حقوقى
بستگى حقوقى دو یا چند شخص و نیز بستگى حقوقى شخص با اشیاء و اموال و حقوق ومنافع را گویند چنانکه بین زوج و زوجه نوعى بستگى وجود دارد که از عقد ازدواج ناشی شده وبین پدر و فرزند بستگى حقوقى وجود دارد و بین مالک و مال او بستگى حقوقى هست.

راجح
 (فقه) چیزى که دردل آدمى یکنوع رجحان (درمقابل تصور مخالف خود) داشته باشد چنان که گفته‌اند وقتى که انسان لغتى را در عبارتی بنظر مى آورد در دل او در اندیشه او جانب معنى حقیقى آن رجحان دارد. بعضى گویند اصل عدم (قاعده عدم) هم نمونه اى از راجح است (الدرر النجفیه - ص۲۴) ایراد - هیچ چیز خود بخود در دل و جان و اندیشه آدمى رجحان ندارد مگر اینکه آن رجحان را علتى باشد وهر نمونه اى از راجح را که بشکافند آن رجحان را علتى است. بنابراین‌‌ همان علت را باید دلیل قرارداد نه راجح را. (رک. مرجوح)

رادیکال
در لغت ریشه و اصل اشیاء را گویند. در اصطلاح فرد یا گروهى است که خواهان تغییر اساسى و ریشه دار درامور اجتماعى باشد. پیروى ازاین امررا رادیکالیسم گویند.

رادیکالیسم
رک. رادیکال

راشى
 (جزا) کسیکه براى اقدام بامرى یا امتناع از انجام امرى که از وظائف مستخدمان و ماموران دولت (اعم از قضائى و اداری) و بلدى و داوران و ممیزان و مصدقین است وجه یا مالى (منقول یا غیر منقول) بدهد راشى محسوب است (ماده ۱۴۲ قانون مجازات) کسیکه واسطه بین راشى و مرتشى است یعنی موجبات تحقق این جرم را فراهم مى آورد (بصورت مذاکره وجلب موافقت و رساندن وجه یا مال مذکور) او را رائش گویند.

راوى
 (فقه) کسیکه حدیثى را نقل کند. کسیکه حدیث از او نقل می‌شود ((مروى عنه)) نامیده می‌شود خواه مروى عنه امام و معصموم باشد خواه اشخاص دیگر.

راهداران
 (تاریخ حقوق) طبقه اى ازماموران دولتی (نظیر ژاندارم کنونی) بودند که عهده دار امنیت طرق و شوارع بوده و ازعوارضی که مطابق مقررات دولتى دریافت می‌کردند حقوق و مواجب آنان داده می‌شد. راهداران مسئول سرقت اموال مسافران بودند مگر اینکه دزد را گرفته و تسلیم دادگاه نمایند.

راهن
 (مدنی - فقه) عقد رهن عقدى است که بموجب آن، مدیون مالى را براى وثیقه به راهن مى دهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن و مال مذکور را مال الرهانه ومال مرهونه ومال مرهون و عین مرهونه نامند. (ماده ۷۷۱ – ۷۷۲ - ۷۷۹ ق - م) معاملات با حق استرداد درحقوق کنونى ما عمومآ بمنظور دادن وثیقه از طرف مدیون بدائن تاسیس شده است و رهن و بیع شرط خیلى از صفات قدیمى خود را با وضع مواد ۳۴-۳۴ مکرر قانون ثبت از دست داده‌اند. هرجا که اجراء ماده ۳۴-۳۳ مکرر قانون ثبت در عقد رهن می‌سر نشود‌‌ همان مقررات رهن مدنى بکار مى رود مانند رهنى که عین مرهونه قبل از اداء دین تلف شده باشد.

راهنمائى و رانندگى
سابقآ (شعبه تامین وسائل عبور و مرور وسائط نقلیه) نامیده مى شد که یکى از قسمتهاى اداره شهربانی است.

رایش
 (فقه) کسیکه دلال و واسطه در دادن رشوه از طرف دهنده رشوه به گیرنده رشوه می‌باشد. (رک. رشوه)

ربا
 (فقه) بیع جنس به همجنس (مانند گندم به گندم) درمکیل و موزون بشرط اضافه گرفتن ویا قرض دادن بشرط اضافه ستدن. بیع مذکور را بیع ربوى وقرض مذکور را قرض ربوى گویند.

 


رباط
 (فقه) درلغت مرابطه و رباط (بکسر اول) بمعنی مواظبت است و رباط لشکر بمعنى مرزبانی و حفظ حدود و ثغور است. در اصل عبارت است از بستن اسب در نقطه معین و تاسیس ساخلو براى مرزبانى. (تاریخ حقوق) در قدیم در مسیر راه‌ها در فواصل معین مربازان دولتى سوار اسب‌ها مى بستند و قراولانی مشغول خدمت بودند که هم به امنیت راه وهم بارتباطات پستی خدمت مى کردند و این نقاط بین راه را رباط مى نامیدند وچون کاروانسرا‌ها درمجاورت این رباطات بودند برخى به کاروانسرا هم رباط گفته‌اند و شاید در مواردى کاروانسرا مزیت رباطی هم داشته است.

ربح
درمعنی ربح پول (یا نزول) استعمال می‌شود - ماده ۷۱۹ آئین دادرسی مدنی و ۶۵۳ ق - م. ۲۶۲۳- ربح اندر ربح بمعنى ربح در ربح است (رک. ربح در ربح)

ربح در ربح
یا ربح اندر ربح آن است که ربح در پایان مدت بر اصل دین افزوده گردد و سپس ازمجموع، ربح گرفته شود. ربح مرکب نیز بآن گفته شده است و چون در اصطلاحات جدید حقوق ایران به ربح پول عنوان خسارت داده شده بجاى اصطلاحات بالا اصطلاح تازه خسارت از خسارت را نهاده‌اند (ماده ۷۱۳ آئین دادرسی مدنی) مجموعه رسمی ۱۳۲۰ ص ۲۹

ربح قانونى
نصاب ربحى است که قانون مقرر داشته است و آن صدى دوازده در سال است (ماده ۷۱۹ آئین دادرسى مدنى) هرگاه طرفین میزان بیشتریا کمتر از این را بعنوان ربح قرار بدهند آنرا ربح قراردادى گویند. ربح قراردادى بیشتر از صدى دوازده اعتبار قانونى ندارد.

ربح قراردادی
ربح پول که بتراضی طرفین معین شده باشد. (رک. ربح قانونى)

ربح مرکب
رک. ربح در ربح

ربودن Soustraire
 (جزا) وضع ید غیرقانونى برمال منقول با اخفاء این امر از مالک یا متصرف از قبل مالک و اخراج آن از سلطه مالک. این امر در جزا شبیه رندى در اصطلاحات عرفاء است چنانکه حافظ مى گوید: اى دل طریق رندى ازمحتسب بیاموز مستست ودرحق اوکس این گمان ندارد زیرا اخفاء عمل خلاف موازین قانونى عنصر مشخص رندى است.

 ربیبه
 (فقه) دختر زوجه را گویند.

رتبه
درحقوق ادارى مرادف پایه است. (رک. پایه)

رتق
 (با سکون ثانى و فتح آن) درفقه صفت زنی است که مدخل آلت تناسلى او مسدود و مانع نزدیکى باشد. گفته شده که علت آن روئیدن بیش ازا ندازه عضلات مدخل است.

رجال
 (فقه) علمى است که از احوال اشخاصی که در سلسله سند حدیث واقع می‌شوند بحث مى کند تا معلوم گردد که روایت او از لحاط قابلیت رد وقبول چه وضعى دارد. مقصود از رجال اشخاص مذکور هستند ولى ابن کلمه که اصطلاح محفف ((علم رجال)) است بمعنى علم مذکور بیشتر استعمال شده است.

رجم
 (فقه) درلغت بمعنى سنگسارکردن است. در اصطلاح سنگسار نمودن مجرمى است که محصن بوده (رک. احصان) ومرتکب زنا شده باشد اگر مجرم مرد باشد تا محل خاصره واگر زن باشد تا سینه زنده دفن می‌شود و سپس آنقدر سنگ بطرف او پرتاب مى کنند تا بمیرد. درمقابل اصطلاح بالا دو اصطلاح جلد و حد (بمعنى تازیانه زدن) بکار مى رود. (رک. جلد - حد)


رجوع
 (مدنى- فقه) الف- برگشت بحالت قبل ازعقد معین یا قبل از ایقاع معین. در اینصورت مرادف معنى فسخ است. رجوع در هرحال از ایقاعات است و همیشه لازم است و لزوم آن لزوم عرفى است که مورد تایید قانونگذاران است.
ب- درخصوص طلاق استعمال می‌شود (ماده ۱۱۴۸- ۱۱۴۹ ق - م) و آنهم در حقیقت فسخ طلاق رجعى است که از ایقاعات جائز مى باشد.
ج - در خصوص هبه استعمال می‌شود که بمعنی برگشت واهب از هبه است. (ماده ۸۰۳ ق - م)

 رجوع ازشهادت
 (فقه) هرگاه شاهد بعد از اداء شهادت مدعى شود که به دروغ شهادت داده یا در شهادت خود اشتباه کرده است ادعاء مزبور را رجوع از شهادت نامند.

رجوع از وصیت
 (مدنی- فقه) موصى می‌تواند از وصیت خود منصرف شود خواه وصیت عهدى باشد تملیکى. حق برگشت از وصیت مختص موصى است وپس از فوت او بارث نمى رسد. این حق را نمی‌توان ازطریق قرارداد و تعهد اسقاط کرد یعنى قانون راجع بحق رجوع موصی از قواعد آمره است و اراده افراد برخلاف آن اثرى ندارد. از طریق صلح می‌توان نتیجه وصیت تملیکى غیرقابل رجوع را بدست آورد زیرا عقد صلح لازم است چنانکه از طریق قرارداد ماده ۱۰ ق - م هم این عمل می‌سر است.

 (قابل) رجوع
 (مدنی - فقه) درعقود جائز موت وجنون یکی ازطرفین موجب انحلال عقد است (ماده ۹۵۴ ق - م) و حال اینکه در هبه پس از فوت واهب یا متهب عقد هبه نه تنها ازبین نمى رود بلکه ازحالت تزلزل خارج شده وکاملا لازم وغیر قابل انحلال می‌شود (ماده ۸۰۵ ق - م) بهمین جهت بین ((قابلیت رجوع)) و ((جواز)) فرق نهاده‌اند. اگر وصیت تملیکى را ایقاع بدانیم باید بگوئیم وصیت تملیکى ازظرف موصى یک ایقاع قابل رجوع است نه یک ایقاع جائز زیرا بموت موصی این ایقاع نه تنها از بین نمى رود بلکه لازم می‌شود.

 رخصت
 (فقه) درلغت بمعنى توسع و سهولت است و دراصطلاحات فقهاء عبارت ازاحکامى است که مشروعیت آن‌ها براى عذرى از اعذارمى باشد مانند استماع شهادت زنان درامورى که اطلاع مردان برآن‌ها می‌سر نیست و مانند جواز ازدواج بازن بدرون دقت کافى در امور مربوط بزن.

رد
درلغت بمعنى تخطئه کردن و نپذیرفتن و برگرداندن است. درفقه و قانون مدنی درباب ارث ((رد)) در مقابل ((فرض و قرابت)) است یعنى ازترکه میت هرصاحب فرض حصه خود را مى برد وبقیه بصاحبان قرابت مى رسد و اگر صاحب قرابتى در آن طبقه مساوى باصاحب فرض در درجه نباشد باقى بصاحب فرض رد می‌شود (ماده ۹۰۵ قانون مدنی) کسیکه بموجب رد ارثى باو مى رسد (رد بر) در مقابل ((فرض بر)) و ((قرابت بر)) نامیده می‌شود. در اصطلاحات ذیل هم بکاررفته است:

رد دادرس
 (دادرسى) مواردى در قانون معین شده که دادرس در صورت وجود یکى از آن موارد باید از ورود برسیدگى خوددارى کند واصحاب دعوى می‌توانند عدم صلاحیت دادرس را باو اخطارکنند و این عمل را رد دادرس گویند. در موارد دیگرى هم رد مامور دولت (از قبیل رد مامور اجراء) پیش بینى شده است (ماده ۲۰۸ دادرسی مدنى و ۳۳۲ آئین دادرسى کیفرى)

رد عقد غیر ناقذ
 (مدنى – فقه) امضاء نکردن عقد غیرنافذ بعلت اکراه یا فضولى بودن یا سفه عاقد و امثال آن‌ها. در مقابل تنفیذ عقد غیر نافذ استعمال می‌شود (ماده ۲۵۰ ق – م)

رد قسم
 (مدنى - فقه) در مواردیکه مدعى از خوانده مى خواهد که قسم بر بى حقى مدعى یاد کند تا دعوى ساقط شود (استحلاف) خوانده می‌تواند قسم را به مدعی رد کند (برگرداند) و از او بخواهد که سوگند بر ذیحق بودن خود یاد کند تا دعوى او اثبات شود یعنى دادرس متعاقب سوگند مدعی رأى بر ذیحق بودن او صادرکند (ماده ۱۳۲۸ قانون مدنی)

رد مظالم
 (فقه (انجام تعهدى که مصداق مظلمه است (رک. مظالم) معمولا در قرون اخیر عده اى این گونه تعهد را با مظلمه دیگرى (که نام آن حیل است) رفع مى کنند.
 رد وصایت
 (مدنی – فقه) وصی در وصیت عهدى حق دارد که در زمان حیات موصی وصایت او را رد کند و اعلام عدم رضایت خود را نسبت بسمتی که موصى براى اومعین کرده است بنماید ولى بعد از مرگ او چنین حقى ندارد هر چند که جاهل به اصل وصایت باشد (ماده ۸۳۴ قانون مدنى)

رد وصیت
 (مدنی – فقه) اعلام قصد موصى له (در وصیت تملیکى) یا وصی (در وصایت) مبنى بر نپذیرفتن وصیت. رد در وصیت تملیکى از ایقاعات است و بموجب آن موصى به از مالکیت موصى له خارج شده و بمالکیت قائم مقام قانونى موصى وارد مى شود. (این قاعده در تمام تملیک هائی که بصورت ایقاع واقع می‌شود جارى است یعنی رد آن تملیک، ایقاع دیگرى است که ملک را بمالکیت مالک قبلى یا قائم مقام قانونی او برمیگرداند).

رد بر
رک. رد

رزق
 (فقه) مالى که از طرف دولت به عمال او داده شود رزق نامیده می‌شود. بهمین مناسبت، عمال دولت را مسترزقه (یا حقوق بگیران) مى گفتند. فرق رزق و اجرت در فقه این است که اجرت در باب اجاره گفته می‌شود و باید بین خدمت وکار اجیر و اجرت تعادل اقتصادى وجود داشته و عقد اجاره منعقد شده باشد که آنهم براى مدت معینى است و حال اینکه بین کارمند دولت و دولت عقد اجاره وجود ندارد و رزق متناسب با حاجت متعارف کارمند است نه متناسب با مقدار کار او، و زمان معین شرط نیست. در رزق جنبه معاوضه با کارکارمند ملاحظه نمی‌شود بهمین جهت برای ایام مرخصى و تعطیل هم رزق داده می‌شود و بهمین جهت در فقه گفته می‌شود: قاضی حق ندارد اجرت عمل خود را بگیرد ولی می‌تواند از بیت المال ارتزاق کند و رزق را می‌توان قطع نمود وکم وزیاد کرد ولى اجرت در اجاره عمل قابل قطع وتقلیل وتکثیر نیست مگر به تغییر عقد اول. رزق قابل وراثت نیست بعکس اجرت در اجاره. (رک. قرارداد استخدام)

رژیم
 (حقوق عمومی) نوع حکومت مانند مشروطه یا جمهورى یا غیره را گویند. این اصطلاح مخفف ((رژیم حکومت)) است.

رژیم اشتراک اموال
 (مدنى) هرگاه بموجب حکم قانون اموال زوجین یک دارائى مشترک را تشکیل دهند که تحت اداره شوهر قرارگیرد و در زمان انحلال عقد نکاح، تقسیم شود این وضع را درحقوق فرانسه رژیم اشتراک اموال Regime du cemmunaute گویند.

رژیم تفکیک اموال
 (مدنی) هرگاه طبق مقررات قانون بعد از ازدواج اموال هریک از زوجین تحت اختیار و اداره خود او باشد این وضع را رژیم تفکیک اموال Regime separation de biens de نامند.

رژیم حکومت
رک. رژیم

رژیم دمکراتیک
رک. حکومت دمکراتیک

رژیم دمکراسى
رک. دمکراسى

رژیم دیکتاتورى
رک. حکومت دیکتاتوری

رژیم سلطنتى
رک. سلطنت

رژیم مالى زوجین Regime matriminial
 (مدنی) ترتیبى است که قانون راجع بوضع اموال زرجین از زمان ازدواج تا زمان انحلال در نظر مى گیرد وآن بدوصورت است:
۱- رژیم اشتراک اموال
۲- رژیم تفکیک اموال (این اصطلاحات دیده شود).

رساله عملیه
 (فقه) مقدارى از مقررات اسلامی است که توسط یکنفر (یا چند نفر) فقیه جمع آورى شده و استنباطات خود آن‌ها (علاوه بر مفاد متن قانون شرع) درآن رساله بطور منظم و مبوب گردآورى شده است و در دسترس غیر مجتهدان قرار داده مى شود تا طبق آن عمل کنند. این عمل نوعى از کدیفیکاسیون است که پیش از پیدایش کد ناپلئون بین مسلمین و حتی در دستگاههاى ادارى ودولتى وجود داشت و شاید اروپائیان آنرا از ایرانیان اقتباس کرده‌اند بهترین نمونه یک کد قوانین جارى در یک کشور که بدستور پادشاه تهیه و تنظیم شده است جامع عباسى است که شیخ بهائى و شاگرد او آنرا تنظیم کرده‌اند و باحتمال بسیارقوى منشاء اقتباس اروپائیان که از زمان صفویه با ایرانیان تماس نزدیک داشته‌اند بوده است.

رسدبان
پایور شهربانی است (ستوان)

رسدبان دو
نائب دوم در شهربانى است.

رسد‌بان سه
نائب سوم در شهربانى است.

رسدبان یک
نائب اول در شهربانی است.

رسم
بمعنى عادت بکار مى رود و غالبأ بهمراه آن استعمال شده و گفته می‌شود: رسم و عادت. وبرخى به تکلف سعی دارند که بین آن‌ها فرق گذارند. (رک. عرف)

رسم القباله
 (فقه) آنچه که در تنظیم قبالجات نوشتن آن مرسوم و متداول بود مثلا بعضى اقاریر درقباله منعکس می‌شد بدون اینکه واقعیتى داشته باشد (مانند اقرار به رؤیت مبیع از طرف مشترى با قبض و اقباض) ولى براى اینکه بیع صحیحآ در قباله منعکس شود بر سبیل رسم القباله (و روى حسن ظن طرفین بیکدیگر یا بارى بهرجهت) اقرار مذکور را مى کردند و بعدأ اگر اختلافى رخ مى داد ذینفع مدعى مى شد که اقرار واقعیت نداشته و على رسم القباله بوده است (جامع الشتات - صفحه ۱۶۳- ۷۲۹) رسم القباله ممکن است بصورت اقرار نباشد. بعضی مى گویند ذکر ((تلال و جبال)) درقباله هاى قدیم بدنبال مالکیت یک ده (کلا یا بعضا) رسم القباله است والا مادام که احیاء نشده ملک کسی نیست بنظر مى رسد که منظور حق حریم برتلال و جبال باشد نه مالکیت آن به‌مان ترتیب که مالک اراضی ملکى ده می‌شوند. بنابراین تا این اندازه رسم القباله محمل دارد.

رسمى
عمل رسمی عملى است که منسوب به دولت است. مقام رسمى مقام دولتى صلاحیتدار است براى انجام عملی ویا اظهارمطلبی. ممکن است کسى مامور رسمى دولت باشد ولى مستخدم دولت نباشد مانند صاحبان دفا‌تر اسناد رسمى که مأمور رسمى هستند ولى مستخدم دولت نیستند هر چند که در بعضى مقررات بآن‌ها عضو دولت اطلاق شده است. اوراق رسمی اوراقى است که داراى نشان و علائم دولتى باشد. رک. سند رسمى

رسومات
 (مالیه) محل تهیه مشروبات الکلى ومالیات بر مشروبات الکلى را گویند.

رسید Recepisse
نوشته اى که دریافت چیزی را معین مى کند.

رسیدگى
مطلق تحقیق را گویند. (رک. تحقیق) (دادرسى مدنى) عناصر رسیدگى (وجودى باشد یا عدمى) از این قرار است:
الف - لازم نیست رسیدگى در دادگاه باشد ولى اصل این است که رسیدگى در دادگاه باشد (ماده۳۶۰ دادرسى مدنی)
ب - رسیدگى ممکن است بدلائل دعوى باشد (ماده ۳۵۹ دادرسى مدنى)
ج - حضور اصحاب دعوى شرط رسیدگى نیست ولى باید موضوع رسیدگى و مکان رسیدگى و زمان رسیدگى قبلا بآنان اعلام شود (ماده ۳۶۲ دادرسى مدنى)
د- دخالت دادرس یا نماینده او شرط رسیدگى است.
ه - رسیدگى شامل مرحله تبادل لوایح هم هست زیرا ماده ۲۹۰ ببعد قانون آئین دادرسی مدنی شامل این مرحله هم مى باشد.
و- قدیم دادخواست شرط شروع بر سیدگى است ولى خود این عمل عنوان شروع برسیدگى را ندارد و ماده ۲۷۳ آئین دادرسى مدنی خلاف این نظر (و خلاف ماده ۷۰ آئین دادرسى مدنى) را مى رساند ولى ظاهر ماده ۲۷۳ مقصود مقنن نیست زیرا تقدیم دادخواست جنبه فاعلى دارد و شروع برسیدگى (و رسیدگى) جنبه قابلى دارد و این در جنبه ضد یکدیگرند وهیچ چیز متصف بضد خود نمی‌شود یعنی تقدیم دادخواست، موصوف بعنوان رسیدگى ز- رسیدگى قائم به تشکیل جلسه نیست
و بدون تشکیل جلسه هم رسیدگى صدق مى کند مانند رسیدگى عادى در موردى که نیاز بدادن جلسه نداشته باشد.
ح - درغیرساعات ادارى هم رسیدگى مقدور است (ماده ۷۷۵ آئین دادرسى مدنی)
ط - رسیدگى شامل تجدید جلسه نیست زیرا تجدید جلسه بمعنى تعویق رسیدگى است و تعویق رسیدگى، ضد رسیدگى است و هیچ چیز منصف بضد خود نمی‌شود.

رسیدگى اختصاری
رک. دادرسى اختصارى

رسیدگى استینافى
 (دادرسی) رسیدگى در دادگاه استیناف را گویند. (رک. دادگاه استیناف)

رسیدگى پژوهشى
 (دادرسى) رسیدگى در دادگاه استیناف را گویند. (رک. دادگاه استیناف)

رسیدگى تمیزى
 (دادرسی) رسیدگى در دیوان تمیز را گویند. (رک. دیوان تمیز)

رسیدگى عادى
رک. دادرسى عادى

رسیدگى فرجامى
 (دادرسی) رسیدگى در دیوان تمیز را گویند. (رک. دیوان تمیز)

رسیدگى ماهوى
 (دادرسى) الف - رسیدگى در دادگاه نخستین و استیناف را گویند. درمقابل رسیدگى در دیوان تمیز که به ماهیت دعوى نظر نکرده فقط مقصود ازرسیدگى تشخیص این امر است که حکم یا قرار مورد دادخواست فرجامى موافق قانون صادر شده یا نه (ماده ۵۵۸ آئین دادرسى مدنی) ب- در پارهاى از اصطلاحات رسیدگى ماهوى رسیدگى دادگاههاى ماهوى در ماهیت دعوى (به ماخذ ماده ۱۵۴ آئین دادرسی مدنی) را گویند بطوریکه اگر دادگاه در نتیجه آن رسیدگى را صادر کند آن رأى را حکم گویند نه قرار. (رک. ماهیت)

رسیدگی نخستین
 (دادرسى) رسیدگى در دادگاه بخش و شهرستان (بشرط اینکه رسیدگى پژوهشى نکند) را گویند. اولین مرحله ازمراحل رسیدگى بدعوى یا امرى از امور حسبى را گویند وشامل رسیدگى حضورى وغیابى دادگاه نخستین مى باشد.

 (امتناع از) رسیدگى
 (دادرسى مدنی) خوددارى دادگاه از رسیدگى است خواه بصورت صدور قرار عدم صلاحیت (بند ۱ - ۲ ماده ۱۹۷ دادرسی مدنی و ماده ۲۰۸) باشد خواه بصورت رد دعوى (بند سوم ماده ۱۹۸ و ماده ۲۰۲ قانون مذکور) یا عدم استماع دعوى (بند چهارم ماده ۱۹۷ قانون مزبور) یا قرار سقوط (بند چهارم ماده ۱۹۸ دادرسى مدنى). امتناع از رسیدگى خود بخود و مستقلا قرار جداگانه و ممتازى نیست بلکه باید بیکى از صور مذکور فوق (قرار رد دعوى - قرارعدم صلاحیت - قرار عدم استماع دعوى - قرار سقوط دعوى) باشد. (رک. مستنکف از احقاق حق)

رشد
 (فقه – مدنی) کیفیت نفسانى است که دارنده آن می‌تواند نفع و ضرر (در رشد مدنى) یا حسن و قبح (در رشد جزائى) را تشخیص دهد چنین کسى را رشید گویند. فاقد این وصف اگر بحد جنون نرسد وصغیر نباشد سفیه خوانده می‌شود و صفت او را سفه گویند. در فقه نصى در تعریف رشید و سفیه (با غیررشید) نیست. (رک. سفه)
رشد جزائى
 (فقه) درمقابل رشد مدنى بکار مى رود و ماخذ آن تشخیص حسن و قبح اعمال است و چون انسان اول بد و خوبى را تمیز می‌دهد و بعد نفع وضرر را بنابراین حجر مدنی ملازمه اى با حجر جزائى ندارد ولى حجر جزائی حتمأ مستلزم حجر مدنی است زیرا هرکس بد وخوبى را تمیز نمی‌دهد نفع وضرر را هم تمیز نمى دهد چه بد بمعنى عام شامل ضرر هم مى باشد وخوب بمعنی عام شامل نفع.

رشد مدنى
 (مدنی- فقه) رشد مدنى بماخذ تشخیص نفع و ضرروداد وستد درست، سنجیده می‌شود جز درمورد نکاح که بماخذ قابلیت صحى براى ازدواج باید حساب شود. رشد جزائى بماخذ تشخیص حسن وقبح اعمال است.

رشوه
 (جزا) دادن مالى است به مامور رسمی یا غیر رسمى دولتى یا بلدى بمنظور انجام کارى ازکارهاى ادارى یا قضائی ولو اینکه آن کار مربوط بشغل گیرنده مال نباشد. خواه مستقیما آن مال را دریافت کند ویا بواسطه شخصى دیگرآنرا بگیرد (این شخص واسطه را در فقه رایش گویند و دهنده مال را راشى نامند وگیرنده مال را مرتشى خوانند) فرق نمى کند که گیرنده مال توانائى انجام کارى را که براى آن رشوه گرفته داشته باشد یا خیر و فرق نمى کند که کارى که براى راشى باید انجام شود حق او باشد (برطبق قانون باشد) یا نه (ماده ۱۳۹- ۱۴۰- ۱۴۷ قانون مجازات عمومى) شرط تحقق رشوه تبانى و توافق گیرنده و دهنده بر دادن و گرفتن رشوه است. بر هدیه اى که براى تحبیب و جلب قلوب داده می‌شود عنوان رشوه صادق نیست هرچند که قباحت آن قابل انکار نیست و ذاتا قبیح است (ماده ۱۴- ۱۴۸ قانون مجازات عمومى)

رشید
 (فقه – مدنى) کسیکه داراى وصف رشد است (رک. رشد). درمقابل غیر رشید یا سفیه استعمال می‌شود. هر رشیدى عاقل است ولى هر عاقلى رشید نیست زیرا عاقل ممکن است از نظرمدنی سفیه باشد. (رک. سفه)

 (غیر) رشید
 (مدنى - فقه) بمعنى سفیه است. (رک. رشد)

رضا
 (مدنی – فقه) در لغت بمعنى موافقت و اختیار است و در اصطلاح در معانى ذیل بکار رفته است:
الف - میل قلب است بطرف یک عمل حقوقى که سابقا انجام شده یا الان انجام می‌شود یا بعدا واقع خواهد شد. رضا هم بزمان گذشته هم بزمان حال و هم بزمان آینده تعلق می‌گیرد بر خلاف قصد انشاء که فقط بزمان حاضر تعلق می‌گیرد بهمین جهت ماهیت قصد انشاء با ماهیت رضا فرق حقیقی دارد وماده ۱۹۰ ق- م هم این فرق را مورد قبول قرار داده است (رک. قصد انشاء) انتقاد - قصد انشاء عبارت است از ((اعلام رضا بمنظور ترتیب اثر دادن بآن از تاریخ اعلام)) (رک. انشاء) و این در حقیقت یک قسم از رضا است که فقط تعلق بزمان حاضر پیدا مى کند و از حیث ذات با رضا فرق ندارد فقط از حیث عوارض و خصوصیات، قسمى از رضا را تشکیل می‌دهد. ابداع قصد انشاء که ذاتأ مغایر با رضا باشد چیزى است که تقریبأ از دو قرن پیش در فقه آغاز شده است و دلیلى برآن نیست.
ب- رضا درماده ۱۹۹ ق - م که ازحقوق فرانسه گرفته شده است بمعنى بالا (که از فقه گرفته شده است) نیست بلکه رضا در ماده ۱۹۹ عبارت است ازقصد انشاء ورضاى بمعنى فقهی درحالت ترکیبی وبدون تمایز این دو از یکدیگر. بهمین جهت فرض رضاى حاصل از اکراه در ماده ۱۹۹ شده است وحال اینکه در فقه رضا با اکراه مانعة الجمعند وهیچوقت رضا ناشى از اکراه نمی‌شود (ماده ۱۰۷۰ ق- م)

رضاى اظهار شده
 (مدنی – فقه) رضائى که مقرون بقصد انشاء نباشد دو قسم است:
الف - رضاى اظهار شده مانند رضاى مالک درموقع اجازه عقد فضولى.
ب - رضاى اظهار نشده که آنرا رضاى فعلی باطنى هم می‌نامند وآن رضائى است موجود در قلب که هنوز بمرحله ابراز نرسیده است. (مراتب بالا فرع تغایر قصد انشاء و رضا است.)

رضاى باطنى
 (مدنى- فقه) رضاى ابراز نشده را رضاى باطنى گویند و آن دو قسم است:
الف - رضاى فعلى باطنی این رضا در قلب وجود پیدا کرده ولى ابراز نشده است.
ب- رضاى شانى باطنى - که عبارت است ازآمادگى نفس براى اظهار رضایت ولى بالفعل رضایت جود ندارد و این نوع رضا در روابط دوستان و اقرباى نزدیک این قسم رضا را اذن فحوى وشاهد الحال هم می‌نامند.

 

رضاى بدون قضد انشاء
 (مدنی) رضاى کسیکه مقرون بقصد انشاء نیست مانند رضاى مالک در حین اجازه عقد فضولى. (مطلب بالا راجع بفرض تغایرقصد انشاء و رضا است).

رضاى شانى باطنى
رک. رضاى باطنی

رضاى فعلى باطنى
رک. رضای باطنى

رضاى معاملى
 (مدنی- فقه) حداقل از رضا که قانون آنرا شرط نفوذ معاملات قرار داده است وآن رضای مضطر است (ماده ۲۰۶ قانون مدنی)

رضاى معلول
 (مدنی) به رضاى مغبون و مکره (بفتح راء) وکسیکه مورد تدلیس در معامله واقع شده است گفته شده است یعنى مقصود از عیب و علت فقظ غبن و اکراه وتدلیس است نه مطلق عیوب و علل.

رضای مقرون بقصد انشاء
 (مدنى- فقه) مانند معامله مالک اهل در مال خود بدون اکراه. در اینصورت قصد انشاى او مقرون برضا است بر خلاف رضاى مالک درحال اجازه عقد فضولى که رضاى او جدا از قصد انشاى عاقد است و نیز رضاى عاقد مکره پس از زوال اکراه و در هنگام اجازه عقد همینطور است. (مراتب بالا فرع تغایر قصد انشات و رضا است.)

رضاع
 (فقه- مدنی) ماهیت حقوقى رضاع از عناصرى فراهم می‌آید که با اجتماع آن عناصر قرابت رضاعی هم حاصل می‌شود (رک. اقرباء رضاعى) عنصر اصلى آن انبات لحم و شدعظم است (که احرازآن دشوار است) و بجاى این عنصربه تعداد دفعات شیر خوردن (پانزده شیرخوردن) و یا به زمان معینى از شیرخوردن (یکشبانه روز) اکتفاء کرده‌اند بشرط اینکه سایر خصوصیات هم جمع شود.

رضخ
 (بفتح اول و سکون ثانى) در فقه سهمى است از غنیمت جنگى که بآن دسته ازشرکت کنندگان درجهاد که اختیار شرکت در جنگ را دارند بر حسب تعهد فرمانده لشکر (تعهد نسبت به سهم غنیمت) داده می‌شود مانند زنان و بندگان درمقابل کسانیکه ملزم بشرکت در جنگ هستند و سهم آنان بیشتر است و نص قانون سهم آنان را معین کرده است.

رطل
 (بفتح اول وکسر آن) مأخوذ از کلمه Litra از اوزان قدیم است. درمعانى ذیل بکار رفته است:

رطل بغدادى
 (فقه) دوازده اوقیه است و اوقیه (بضم اول وتشدید یاء) چهل درهم است گویند رطل درفقه اگر باطلاق و بدون قید ذکرشود رطل بغدادی است. (رک. درهم)

رطل عراقى
 (فقه) وزن آن یکصدوسى درهم است. (رک. درهم)

رطل مدنی
 (فقه) وزن آن یکصدو نودو پنج درهم است یعنى یک برابرونیم رطل عراقى است. (رک. درهم)

رطل مکى
 (فقه) وزن آن دو برابر رطل بغدادی است یعنى دویست وشصت درهم است. (رک. درهم)

رفراندم
 (حقوق اساسی) Referendum عبارت است ازمراجعه به آراء ملت درامور مربوط بقانونگذارى و غیرآن.

 

رفراندم الزامى
 (حقوق اساسی) رفراندمی است که نمایندگان ملت مجبورند به آن ترتیب اثر بدهند. در مقابل رفراندم مشورتى بکار می‌رود.

رفراندم تاسیسى Constituant
 (حقوق اساسی) رفراندم مربوط بقانون اساسى را گویند. درمقابل رفراندم تقنینى بکار مى رود.

رفراندم تقنینى Legislatif
 (حقوق اساسی) رفراندم راجع به قانون عادى را گویند.

رفراندم مشورتى Consultatif
 (حقوق اساسى) رفراندمى است که نمایندگان ملت قانونأ مجبور نیستند که بآن ترتیب اثر بدهند بلکه آن رأى فقط جنبه مشورتی دارد.

رق
 (فقه) انسانى که مملوک دیگرى است. بردگى مدت‌ها است که درکشور ملغى شده است.

رقابت مکارانه
 (تجارت) ترجمه نارسائى است از مدلول رقابت نا‌مشروع ماده ۲۴۲ قانون جزا. (رک. رقابت نامشروع)

رقابت نامشروع Concurrence deloyale
 (یا رقابت مکارانه) عمل یا اعمالى است که شخصى ازقبیل کاسب یا تاجر یا طبیب یا صنعتگر یا هنرمند ومانند آن‌ها براى پراکنده کردن (یا جلب کردن بدور خود) ارباب رجوع و مشتریان کسیکه با او همکار است از طریق روشهاى غیر شرافتمندانه و غیرعقلائى مرتکب شود. این کارموجب محکومیت بجبران خسارت است ودر پاره اى موارد هم جرم محسوب است.

رقبه
 (بفتح اول ودوم وسوم) عنوان املاک غیر منقول وهمیشه بصورت اضافه استعمال می‌شود مانند رقبات املاک پلاک فلان....

رقبى
 (مدنی) قسمى ازحق انتفاع است که ازطرف مالک ملک بنفع دیگرى براى مدت معین برقرار مى شود چنانکه صاحب خانه اى حق استفاده از آن را براى مدت معین به اداره فرهنگ یک شهر برگزار کند (ماده ۴۲ قانون مدنى)

روادید
ویزا را گویند (رک. ویزا)

روانامه Exequatur
فرمانى که رئیس کشور به کنسولهاى بیگانه مى دهد وآن‌ها را براى انجام ماموریت خود مجاز مى کند.

روان‌شناسی جزائى Psychologie criminelle
علمى ازعلوم وابسته بحقوق جزا است که موضوع آن مطالعه روحى مجرمان است.

روایت اکابر از اصاغر
 (فقه) هرگاه مروى عنه ازحیث سن از راوى کوچک‌تر باشد یا از حیث دیدن استاد حدیث از راوى عقب‌تر باشد چنین
روایتى را روایت اکابر از اصاغر مى نامند.

روایة الاقران
 (فقه) روایتى است که راوى و مروى عنه آن بحسب سن وسال مساوى باشند یا اینکه هر دو در نقل احادیث از یک استاد نقل حدیث (فى الجمله) کرده باشند مانند شیخ طوسى و سید مرتضى که از شیخ مفید نقل حدیث مى کنند و اگر ازیکدیگر نقل حذیث کنند روایت آن‌ها عنوان روایة الاقرآن دارد.

روح قانون
اصول و نظرهاى علمى که پایه یک یا چند ماده قانون باشد مانند ((قاعده لاضرر)) که روح مواد باب تقسیم اموال شرکت در قانون مدنی ما است.
روز
 (دادرسی) روز بیست و چهار ساعت است (ماده ۶۱۲ آئین دادرسی مدنی)

روز اقدام
 (دادرسى) الف- اگر موعد براى احضار باشد روز حضور شخص در دادگاه روز اقدام محسوب می‌شود.
ب- اگر موعد براى پاسخ به لایحه طرف باشد روز اقدام روزى است که پاسخ او تسلیم دفنر دادگاه مى شود.

روزنامه
الف - مجله و نشریه اى است که براى روشن ساختن اندیشه هاى مردم در زمینه هاى اجتماعى - سیاسی - علمى - فنى - ادبی وترقى دادن سطح دانش عامه و نشر اخبار و اطلاعات و مطالب عام المنفعه و انتقاد و صلاح اندیشى در امور عمومى بطور منظم و درمواقع معین طبع و نشرگردد (ماده یک لایحه قانونى مطبوعات - مصوب ۸- ۵ -۳۴) شرط روزنامه صدور و نشر آن بطور روزانه نیست (بند چهار ماده چهار و تبصره پنج ماده پنج قانون مذکور)
ب- دفتر روزنامه را در اصطلاحات تجارت گویند وآن دفترى است که خرید و فروش و معاملات روزانه را در آن نویسند (ماده هفت قانون تجارت)

روزنامه کثیرالانتشار
تعریف قانونى ندارد و بفرض قانونی (یا به تشخیصى مراجع رسمى در خصوص مورد) باید معین شود چنانکه از ماده ۸۱ آئین نامه اجراء اسناد رسمى استفاده می‌شود. معذلک در هرکشور (یا در هر ناحیه که چند روزنامه داشته باشد) قدر متیقن را می‌توان مشخصى کرد و نسبت به مشکوک (مصداق مشتبه) باید معامه غیر کثیرالانتشار را کرد.

روغنى
رک. تراز

رولمان
 (دادرسی) تبدیل سالانه رئیس وکارمندان یک شعبه دادگاه بشعبه دیگر‌‌ همان دادگاه براى اینکه رئیس وکارمندان یک شعبه بیش ازیکسال با هم نباشند تا بر اثر طول مدت مصاحبت یکى از همکاران در فکر سایران نفوذ نکند. ولى زیان‌های این کار از نظر گردش سریع کار‌ها و جهات دیگر بیشتر است و بهرحال ترک آن لازم است.

رونوشت Copie
سندى که از روى سند (عادى- رسمى) دیگر نوشته شود. رونوشت اگر از مراجع رسمى و بماخذ ماده ۱۲۸۷ قانون مدنی نوشته و تنظیم شود رسمی است والاعادى است لازم نیست هر رونوشتى ازحیث خواص و آثار قانونى خاصیت اصل را داشته باشد چنانکه سواد سند رسمى معامله اگر با اصل سند تصدیق شده باشد خاصیت اصل سند را ندارد یعنی نمی‌توان باستناد آن اجرائه صادر کرد ولى اگر مطابقت آن سواد با ثبت دفتر تصدیق شده باشد آنوقت خاصیت اصل سند را دارد (ماده ۷۴ قانون ثبت ۱۳۱۰) رک. نسخه ثانی

رونوشت رسمى
هر رونوشت که از مراجع رسمى و به ماخذ ماده ۱۲۸۷ قانون مدنی نوشته و تهیه شده باشد. (رک. رونوشت)

رونوشت عادى
رک. رونوشت

رویه اصرارى
 (دادرسی) رأى اصرارى هیات عمومى تمیز را گویند. (رک. حکم اصرارى)

رویه عادى
 (دادرسى) حکم عادى هیات عمومى تمیز را گویند در مقابل رویه لازم الاتباع هیات عمومى تمیز. (رک. حکم عادى)

رویه قضائى
 (دادرسی) آراء صادر شده درهیات عمومى تمیزرا خواه بصورت اصرارى باشد خواه بصورت لازم الاتباع رویه قضائى و رویه تمیزى گویند.

رویه لازم الاتباع
 (دادرسی) حکم لازم الاتباع هیات عمومى تمیز را گویند. (رک. حکم لازم الاتباع)


رهان
 (فقه) الف - هر نوع برد و باخت را گویند.
ب - جمع رهن است (وان کنتم على صفر ولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة) رک. رهن

رهن
 (مدنی – فقه) رهن عقدی است که بموجب آن، مدیون مالى را براى وثیقه بدائن می‌دهد (ماده ۷۷۱ ق - م) در اینکه بعد از وضع ماده ۳۴ قانون ثبت این عقد بصورت عقد لازم الطرفین درآمده اختلاف نظر شدید وجود دارد (مجله حقوقى دادگستری سال ۱۳۴۳ شماره ۲- دیماه صفحة ۹)

رهن تصرف
 (مدنی- فقه) عقد رهنى که مال مورد رهن بعد از اقباض به مرتهن در تصرف مرتهن بماند و او از منافع آن بهره‌مند گردد.

رهن قراردادی
 (مدنی) عقد رهن را گویند (رک. رهن) در مقابل رهن قضائى بکار مى رود (رک. رهن قضائى)

رهن قضائى
 (دادرسى مدنی) صفت مالى از اموال محکوم علیه یا مدعى علیه که بموجب قرار تامین دادگاه توقیف می‌شود (ماده ۲۲۵- ۲۲۹ دادرسی مدنى) یعنى مالى که ازجهت قضائی در قید است (و طلق نیست) درگروگان و در قید چیزى بودن از مفاهیم لغت رهن است چنانکه در این حدیث آمده است: ان الحجر المغصوب فى الدار رهن على خراب‌ها (یعنى سنگ غصبى که در ساختمان غاصب بکار برده شده قید وگروگان براى تخریب آن ساختمان بمنظور رد سنگ بصاحب آن است.) لغت رهن در رهن قضائى محمول برمفهوم وثیقه هم می‌تواند باشد.

رهن مستعار
 (فقه - مدنى- ثبت) عاریه گرفتن ملک غیر و برهن نهادن آن بنفع عاریه گیرنده موجب پیدایش ماهیت رهن مستعار می‌شود. امروزه براى این کارعنوان عاریه را بمیان نمى آورند بلکه دائن و مدیون و ثالث (که ملک او وثیقه وام مدیون می‌شود) ازطریق ماده ۱۰ قانون مدنى توافق مى کنند. از ماده ۷۵۴ قانون مدنی هم می‌توان همین استفاده را کرد.

رهن مکرر
 (مدنی- ثبت) هرگاه راهن که مال خود را برهن نهاده براى بار دیگر (بار دوم یا سوم یا چهارم یا غیره) نزده‌مان مرتهن یا شخصى ثالث برهن بگذارد این رهن را رهن مکرر مى نامند (ماده ۳۴ مکرر قانون ثبت) هرگاه مبیع شرطى ازطرف بایع باستناد ماده مذکور براى دفعه یا دفعات بعد بوثیقه نهاده شود این بیع بعدى را بیع شرط مکرر می‌توان نامید و همین امر است که از تاریخ وضع ماده ۳۴ مکرر قانون ثبت بیع شرط را از صورت بیع ناقل ملک خارج کرده تاجائی که معروف شده است که: بیع شرط مملک نیست.

 (فک) رهن
 (مدنى- فقه) خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن، اعم از اینکه راهن دین خود را بمرتهن بدهد یا اینکه مرتهن
از حق عینى خود بر مال مورد رهن صرفنظر نماید یا دین او را ابراء کند.

 رهینه
 (فقه) الف- مال مرهون را گویند. مالى که درعقد رهن به وثیقه نهاده می‌شود.
ب- مطلق وثیقه را نیز گویند (ماده ۵۱۴ قانون تجارت)

رى
وزنی است برابر با چهار من تبریز (دوازده کیلو گرم). (رى کردن) در بعضى از ولایات هنوز بمعنى وزن کردن استعمال می‌شود.

ریال
الف- واحد پول کنونی ایران که مقیاس فلزى قانونی آن ۷۳۲۲۳۸۲/ ۰ گرم زر خالص یا ۱۴/ ۴ گرم سیم خالص است (قانون ۲۷- ۱۲- ۱۳۵۸)
ب- پول سابق ایران که برابریک قرآن و پنج شاهى بوده است.



-------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
ترمینولو‍‍ ژی حقوق، دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی، چاپ چهارم، زمستان ۱۳۶۸، ناشر گنج دانش

بازگشت به بالا