ن
 

نائب
در معانى ذیل بکار رفته است:
الف- کسیکه در امر مخصوصی ازطرف شخصى که واجد صلاحیت است به اواختیار خاصی داده می یشود ما نند وکیل که درحدود وکالت، اختیار خاصى دارد.
 (رک. نیابت)
کلمه delegue درحقوق مدنی فرانسه اخص از نائب در حقوق مدنی ما و فقه اسلامى است زیرا درحقوق مدنى فرانسه اصطلاح بالا بکسى اطلاق میشود که بدستور ثالثى بنفع دیگرى فعلى ویا تعهدی مى کند مثل اینکه خریدار مال غیر منقولى ثمن آنرا بدستور بایع به دیگرى که ازبایع طلب دارد بدهد یا تعهد پرداخت ثمن را بآن شخصى که او را delegataire مى نامند بکند. منوب عنه را در این مورد deleguant نامیده اند.
ب- رک. محله

نائب السلطنة
 (حقوق اساسى) کسیکه به نیابت از طرف پادشاه و در حدود قانون اساسی امور سلطنت را انجام میدهد (اصل ۳۸- ۴۰ متمم قانون اساسی).

نائب عام
رک. نیابت عامه

نائب الحکومه
نماینده وزارت کشور در بخش را سابقا نائب الحکومه مى گفتند و فعلا بخشدار مى نامند (ماده ۲۰۸ مکرر قا نون جزا و ماده هشتم قانون اعسار ۱۳۱۳). رک. حکام

نائب الغیبه
 (فقه) مجتهد جامع شرائط فتوى که در غیبت امام دوازدهم شیعه برطبق مقررات شرعى ا نجام وظیفه کند.

ناحیه
در لغت بمعنی جانب است و دادسراى ناحیه یعنى دادسرائی که مامور رسیدگى بامور مربوطه در یک جانب معین از شهر معین است
ناحیه ثبتى هریک ازواحدهاى ارضی بعد از تقسیم یک حوزه اداره یا دائره ثبت راناحیه ثبتى گویند (ماده ۹-۱۰ قانون ثبت
۱۳۱۰).
در ماده ۱۰ آئین نامه قانون ثبت (پس از مقایسه مدلول آن با مدلول ماده ۹ قانون ثبت ۱۳۱۰) معلوم است که مقنن از ناحیه ثبتی تعبیر به قطعه ثبت عمومى مى کند ودر ماده نهم آئین نامه مذکور ازاین قطعه تعبیر به بخش هم کرده است و بخشنامه ثبتى ۷۹۸۰ مورخ ۱-۷-۱۸ هم مؤید همین نظر است.

ناخدا
سرهنگ نیروى دریائى است.

ناخدا دو
سرهنگ دوم بحرى است.

ناخدا سه
سرگرد بحرى است.

ناخدا یک
 سرهنگ بحرى است.

 نادر
رک. خبر شاذ

ناسخ
رک. نسخ قانون

ناسخ و منسوخ
 (فقه) درعلم درایه دوحدیث یاچند حدیث را گویند که برخى ناسخ برخى دیگر باشد.

ناسیونالیسم Nationalisme
عنوان ایدئولوژى یا احساسا تی که محرک خاطرات و اوصاف ملى و اندیشه هاى مشترک ملت است وگاهى ازآن برترین ارزش ملی ساخته وپرداخته میشود.

ناشز
 (مدنی- فقه) شوهرى که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوجه حاصل شده ایفاء نکند این حقوق عبارت است از دادن نفقه وکسوه و حسن سلوک.

ناشزه
 (مدنی - فقه) زوجه ای را گویند که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوج حاصل شده ایفاء نکند. در مقابل ناشزه لغت مطیعه (فرمانبر) بکار مى رود. نشوز زوجه اختصاص به مخالفت در امر وقاع ندارد بلکه نشوز به همه اموری که شرعا بر زوجه در مقابل زوج واجب میباشد ناظر است.

ناصبى
رک. نصب

ناظر
درلغت بمعنی نگاه کننده است. دراصطلاح به شخصى گویند که عمل یا اعمال نماینده شخص یا اشخاصى را مورد توجه قرار داده و صحت و سقم آن عمل یا اعمال را به مقیاس معینى که معهود است مى سنجد و براى این کار اختیار قانونی داشته باشد (مستفاد از ماده ۴۲۸ قانون تجارت)
در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

ناظر استصوابى
 (مدنی) این اصطلاح از ماده ۷۸ قا نون مدنی بدست میآید. تصویب در این ماده اختصاص به رد و قبول ندارد بنابراین حتى در مواردى که رد و قبول مفهوم ندارد نیز ناظر مذکور صلاحیت دخالت دارد بنابراین اگر متولى که ناظر استصوابى بر او گماشته اند در دعوی وقف طرف دعوى باشد ابلاغ اوراق دعوى به ناظر مذکور لازم است چه غرض از تصویب ناظر وقف حمایت از منافع موقوفه است و لازمه آن این است که اوراق دعوى به متولى و ناظر استصوابى ابلاغ شود وماده ۱۲۳۵ قانون مدنی نفى صلاحیت ناظر مزبور را دراین مورد نمی کند زیرا آن ماده وارد مورد اغلب است. لکن چون صلاحیت ناظر مذکور در طول صلاحیت متولى است (و ناظر و متولى مانند دو وکیل یک مدعی نیستند) باید اختیار تصویبى ناظر بحداقل ممکن تنزل کند یعنى همین قدر که مصالح مورد نظارت را تامین کند بنابراین قیاس اقتضاء مى کند که ماده ۱۴۱ آئین دادرسى مدنى در حق ناظر استصوابى اعمال شود وماهیت تصویب و استصواب بهمین مقدار محقق میشود و زائد بر این مقدار ضرورت ندارد. جامع درقیاس ناظر استصوابی به دادستان همان اختیار تصویبى است که دادستان هم آن اختیار را در حد بسیار وسیعى دارا مى با شد چنانکه در مواد ۱۲۳۷- ۱۲۴۱-۱۲۴۲ قانون مدنی دیده میشود.

ناظر اطلاعى
 (مدنى) ناظرى است که اعمال نماینده باید با اطلاع او باشد و عدم تصویب او خدشه بعمل نماینده وارد نمى کند (ماده ۷۸ قانون مدنى) ومیتواند از طریق اعلام تخلف کسیکه ناظر بر او است به دادگاه نظارت خود را کاملا عملى سازد. (رک. ناظر)

ناظر تصفیه
 (تجارت) همین که حکم ورشکستگى صادر گردید دادگاه یک نفر را به سمت عضو ناظر معین مى کند (ما ده ۴۲۷ قا نون تجارت).

ناظر شرکت
کسیکه مجامع عمومى شرکت او را براى نظارت درکارهاى شرکت و محاسبات آن و تهیه و تقدیم گزارش به مجامع مزبور تعیین کند.

ناقل
 (مدنی- فقه) الف- شخصى که مالى را منتقل بدیگرى میکند خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.
ب- عمل حقوقى که قانون آنرا از طرق نقل ملک دانسته است مانند بیع، رهن، وصیت تملیکى. در همین معنى اخیرگفته اند وجوه ناقل بمعنى طرق ناقل مال.
ج- رک. کاشف

 (وجوه) ناقل
رک. ناقل

نام
در لغت بمعنى اسم چیز یا حیوان یا ا نسان است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

نام تجارتى Firme
 (تجارت) عنوانی که تحت آن، تاجر بکار تجارتی اشتغال می ورزد چنانکه گویند: تجارتخانه اخوت ویا بنگاه فرد و مانند اینها.
تعریف محصولات کشاورزی یا صنعتى بطوری که اشاره بمکان تولید آن شود Apellation نامیده میشود و خارج از بحث نام تجارتی است.

نام خانوادگى
 (مدنى) نامى که تمامى افراد یک خانواده (یا قشمتی از انها) که از نسل یکنفر (مرد) هستند به ان نامیده میشوند. و چون این نام بین آنان مشترک است هریک داراى یک نام اختصاصى یا شخصى مى باشند که معمولا (در عرف عام) به ان (نام کوچک) گفته میشود. نام خانوادگى متعلق حق افراد خانواده است) ماده ۹۹۷ قانون (مدنی).
۵نام شخصى
رک. نام خانوادگى

نامزدى
 (مدنى) زنی اگر مورد خواستگارى قرار گیرد و وعده ازدواج به او داده شود و از طرف زن هم با این وعده موافقت بعمل آید رابطه حقوقى بین این زن و مرد را نامزدى گویند و آن زن و مرد را نامزد نامند این وضع موجب حصول رابطه زناشوئى نمیشود.

نامشروع
 (مدنی) خلاف قوانین جارى کشور را گویند. براى اینکه این اصطلاح بمعنی (خلاف قوانین شرعى) حمل شود قرینة قطعى و صریح لازم است (ماده ۲۱۷- ۷۵۴ قانون مدنی و مواد دیگر).
نامه
بمعنى نوشته و مکتوب و کتاب استعمال شده است و اکنون در عرف عام بیشتر در مراسلات و مکاتبات اعم از اداری و غیرادارى استعمال میشود. در اصطلاحات ذیل بکار
رفته است:

نامه رسمی
نامه اداری که تشریفات ثبت در دفتر و سایر تشریفات راجع به ان نامه درباره آن رعایت شده باشد.

نامه شکوائیه
نوشته اى است که شخص متظلم براى یکى از مقامات رسمى مى نویسد اصطلاح بالا را خواص استعمال نمى کنند زیرا افزودن تاء تانیث درآخرشکوى براى تطبیق آن با نامه که یک لغت فارسی است درست نیست.

ناو
کشتى جنگى بمعنى اعم. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

ناو استوار دو
استوار دوم در نیروى دریائی است.
 
 ناو استوار یک
استوار یک در نیروى دریائى است.
 
ناوگان Flotte
جهازات جنگى است.
 
نبوت
 (فقه) سمت پیام آور از جانب خداوند که علاوه بر ریاست عامه مذهبى از نظر قضائى و اداری و نظامى درحدود شریعت داراى اختیاراتی است که ازآنها تعبیر به ولایت نبى میشود (النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم).

نبیذ
 (فقه) عصاره خرما است. گاهى به عصاره کشمکش هم گفته میشود و شرط در هر دو آن است که حالت سکرآور یافته باشند. (وظیفه گر برسد مصرفش مى است و نبیذ حافظ). رک. عصیر- نقیع
 
نتیجه التقیید
رک. نتیجه الاطلاق

نتیجة الاطلاق (فقه)
 اشخاص موضوع Subject حکم قانون مى باشند و بعد از وضع قانون و انتشار آن میتوان اشخاص را بدو گروه تقسیم کرد.
الف- مطلع به قانون
ب- جاهل به قانون
طبق قاعده مورد قبول در همه قانونگذاری ها مصلحت جامعه اقتضاء مى کند که جاهل و عالم به قانون هر دو ماخوذ به دستورات قوانین باشند. (مگر موارد خاصی که استثناء شده باشد) ماده دوم قانون مدنی
ما این نکته را بیان کرده است (جزء سوم فوائد الاصول. تقریرات نائینى ص۶).
چون تقسیم اشخاص به جاهل وعالم به قانون
بعد از وضع و نشر قانون پیدا میشود قبل از وضع و نشر قانون نمیتوان این تقسیم را مورد توجه قرارداد (چه در مرحله وضع قانون و چه در مرحله فعلیت آن) بنابراین قانون نسبت بدو صورت علم و جهل اشخاص اطلاق ندارد و نمیتوان قبل از وضع قانون و نشرآن، صحبت ازاطلاق آن قانون و یا تقیید آن (تقیید وتخصیص به عالم به قانون) کرد ولى پس از وضع و نشر قانون معینى اگر مقنن مى خواهد آن قانون شامل حال عالم و جاهل باشد باید به کمک قانون جداگانه اى که اصطلاحأ متهم جعل نامیده میشود (مانند ماده دوم قانون مدنى) این منظور، خود را اعلام کند وبا این ترتیب نسبت به قانونى که قبلا وضع کرده نتیجه اطلاق را بگیرد (نتیجة الاطلاق) و اگر مى خواهد آن قانون را مختص به کسانى کند که علم به آن پیدا کرده اند باید باز هم به کمک قانون دیگرى این منظور خود را اعلام کند و نتیجه تقیید (تخصیص به مطلعین از قانون) بگیرد واین را نتیجه التقیید گویند.
مثال- اگراجرائیه ثبتى صادر شود و آگهى مزایده منتشر گردد مدیون میتواند طلب دائر را بدهد و از ادامه عملیات اجرائى عملیات جلوگیرى کند وبا انتفاء طلب، قانون اجازه ادامه عملیات اجرائی را نمیدهد و وصول هرگونه مال از مدیون باستناد عملیات اجرائی بعد از پرداخت طلب ممنوع است ولى این منع قانونی آیا مطلق است؟ یعنى اگر مدیون، اداره ثبت را از پرداخت دین مطلع نکرد و مزایده واقع شد براین مزایده آثار قانونی (از جمله پرداخت مالیات حراج مذکور در ماده ۳۴ قانون ثبت) مترتب میشود؟
اگر مترتب شود منع قانونی مزبور صفت نتیجه الاطلاق را دارد. ولى اگر منع مذکورمختص موردى باشد که اداره ثبت از پرداخت طلب مطلع شده باشد آنوقت منع قانونی مذکور صفت نتیجه التقیید را دارد و بالنتیجه مزایده در حال عدم اطلاع از پرداخت دین اثر قانونى ندارد و مالیات حراج تعلق نمیگیرد. نتیجة الاطلاق و نتیجة التقیید هردو محتاج بدلیل صریح قانونى است واگر دلیل صریحى نباشد (مانند مورد مثال بالا) باید به کلیات قانون مراجعه کرد مثلا در مورد بالا نباید مالیات حراج گرفته شود زیرا اخذ مالیات محتاج به تصریح قانون است. (فوائد الاصول- تقریرات نائینى- جلد اول ص ۸۴).

نجباء Aristocrates
زبدگان مردم را از حیث وراثت (نسب) یا علم و دانش یا نبوغ یا ثروت نجباء (اشراف) مى گفتند. در عمل صاحبان املاک واراضی وسیع که آنها را به قهر و غلبه یالطائف الحیل بچنگ آورده بودند براى استفاده از مقامات دولتى عنوان نجبا را بخود اختصاص مى دادند وحکومت نجبا یا حکومت اشراف از نوع حکومت هاى مطلقه ومستبد گردید تنها هنر طبقه نجباء ترویج اصول ستمگرى وخان خانی یافئودالیسم (ملوک الطوائفى) بود.
 (دائرة المعارف فارسى)

نجم
 (فقه) مرادف قسط است. (رک. قسط)

نحله
 (مدنى- فقه) در معانی ذیل استعمال میشود:
ا لف- به معنى هبه (رک. هبه).
ب- هرچه که از روى تبرع دهند در اینصورت شامل وقف و صدقه وهبه وهدیه وسکنى وعمرى و رقبی میشود.
ج- عطایاى به فرزند را گویند.

نخست وزیر صدراعظم، رئیس الوزراء، مقدم الوزراء
رئیس وزیران.
 (رک. رئیس الوزراء)

نذر
 (مدنی- فقه) نذر آن است که انسان فعل یا ترک عملى را بمنظورسپاس نعمت یا دفع بلا یا کف نفس در مقابل خداوند بر خود حتم کند ترتیب نذرکردن چنین است که نذر کننده مى گوید: خدا را برذمه باد که اگرفلان عمل را بجا آورم یا ترک کنم ویا اگر ازامتحان قبول شوم پیاده به کعبه روم ویا هزینه تحیل دو دانشجو راتا فراغت ازتحصیل بدهم یا دانشگاهى بنا کنم (ماده ۳۳ قانون ثبت). نذرکننده باید محجور نباشد و قاصد وغیر مکره باشد و مورد نذر باید مقدور وداراى رجحان ومزیتى باشد وکارعبث و بیهوده نباشد.

 نذر بر
رک. نذر مجازات

نذ تبرع
 (فقه) نذرى که منظور نذر کننده ملزم شدن به فعل راجح (با مزیت) است مثل اینکه مؤلفى نذرکند که کتابی در صلح جهانى یا در علم اخلاق که سودمند بحال جامعه باشد بنویسد. نوشتن چنین کتابى راجح است و مزیت دارد. این نذر جزء تعهدات منجز است.

نذر زجر
 (فقه) نذرى که منظور نذرکننده کف نفس و خودداری ازارتکاب جرم یا مکروه و یا ترک مستحب باشد چنانکه نذرکند اگر ترک نماز کردم یا مرتکب منکرى شدم یک بیمارستان بسازم. نذر زجر همیشه معلق است یعنى از مصادیق تعهد معلق است.

نذر شکر
رک. نذر مجازات

نذر مجازات
 (فقه) در مقابل نذر زجر ونذر تبرع بکار
مى رود. و آن نذرى است که منظور نذر کننده شکر نعمت یا دفع بلیه اى است چنانکه نذرکند که اگر از امتحان قبول شود یک نفر بیسواد را باسواد کند (و یا اگر از ناخوشى برخیزد یک طفل سر راهى را بزرگ کند و به سامان برساند). مورد شعر
ذیل از حافظ شبیه به نذر از نوع اخیر است هرچند که مورد نذر مرجوح است و منعقد نمیشود:
گر از این منزل غربت سوى کاشانه روم عهد کردم که هم از راه به میخانه روم نذر مجانات را نذر شکر و نذر بر
 (به کسر باء و تشدید راء) هم گویند.

نرخ Cours
قیمت و ارزش هرسند یا سهم یا متاع در روزى که قیمت شده است.


 نرخ عادله
 (مدنی) یا قیمت عادله و یا بهاى عادله عبارت است ازقیمت مال معین در اکثر معاملات راجع بآن مال در بازار معین ودر زمان معین (ماده ۲۴۲ قانون جزا و ماده سوم قانون توسعه معابر). عدالت در اصطلاح بالا مفهوم متاثر از مذهب نیست. درمقررات دینى نگرفتن ربح که در معاملات، مستحب است و ترک مستحب موجب فسق (که ضد عدالت است) نمیشود. پس قیمتى که درآن رعایت استحباب نشده باشد میتواند قیمت عادله هم باشد.

نزدیکى
 (مدنی- فقه) بمعنی مقاربت است. (رک. مقاربت)

نزدیکى به شبهه
مترادف وطى به شبهه است.
 (رک. وطى به شبهه)

نزول
مرادف ربح است (رک. ربح).


نزول در نزول Anatocisme
افزودن فرع پول به اصل و اخذ بهره از مجموع اصل و فرع مذکور راگویند. اسم دیگر آن ربح در ربح است. به بانکهائی که با اجازه دولت تاسیس شده حق اخذ چنین بهره اى بموجب قرارداد داده شده است (مجموعه رسمی سال ۱۳۲۰ صفحة ۲۹).
رک. ربح در ربح


نژاد Race
صنفى از یکنوع از انسان (یا حیوان) که تشخص صنفى آن ناشى ازمشخصات خلقى (بدنی) و ارثى مشترک بین افراد آن صنف است مانند نژاد سفید وغیره.

نسب Parente
 (مدنی- فقه) رابطه شخصى بدیگرى از طریق ولادت، خواه به او منتهى شود (مانند منتهى شدن پسر به پدر) خواه طرفین رابطه خویشاوندى به ثالث منتهى شوند مانند دو برادر که به پدر یا مادر منتهى میشوند.
گفته اند با التقاء در فوق پدر چهارم نسب صدق نمیکند (رسائل محمد هاشم خراسانى صفحه ۸). معذالک قضیه تابع فهم عرف است. درصورت شک در صدق نسب آثار نسب مترتب نمیشود.

نسب اربع
 (فقه) بین هر دو مفهوم یکى از چهار نسبت وجود دارد: تباین- تساوی - عموم و خصوص مطلق- عموم و خصوص من وجه. (بهر یک از این چهار اصطلاح مراجعه شود) ۵۷۲۴- نسب بخط اطراف (مدنی قرابتى است نسبى بین دو یا چند نفر که بوسیلة ولادت از ثالث بوجود آمده اند بی واسطه باشد یا بواسطه مانند قرابت برادر وخواهر و یا برادران و یا خواهران نسبت به یکدیگر و قرابت برادر زاده و خواهرزاده نسبت به یکدیگر.
۵۷۲۵- نسب بخط مستقیم
 (مدنی) قرابت نسبى که بوسیله ولادت یکى از دیگرى حاصل شود بعضى آنرا (قرابت در خط مستقیم) نامیده اند.
بعضی برآن قرابت عمودى نام نهاده اند. مانند قرابت جد نسبت به نوه و بالعکس.
قرابت در خط عمودى دو قسم است صعودى
و نزولى قسم اول ناظر است به کسانی که شخص از آنها متولد شده (مانند پسر نسبت به پدر و جد) و قسم دوم ناظر بکسانی است که از شخص متولد شده اند مانند جد نسبت ب نوه (ماده ۱۱۹۶ قا نون مدنی).

 نسب قانونى
 (مدنى- فقه) خویشاوندی طفل نسبت به پدر ومادرى است که در حین انعقاد نطفه بین آنان نکاح صحیح (اعم از نکاح دائم یا منقطع) وجود داشته و یا خویشاوندى مذکور را قانون محترم شناخته باشد مانند نسب حاصل از وطى به شبهه.

نسب نا مشروع
 (مد نى- فقه) هرگاه این زن و مرد معینی رابطة ازدواج بر قرار شده باشد و مقاربت آنها از روى شبهه نباشد طفل حاصل از این عمل که منسوب به آنها است داراى نسب نامشروع (زنا) است و چنین طفلى را ولد زنا گویند که ملحق به ابوین یا یکى از آنان نمیباشد (ماده ۱۱۶۷ قانون مدنى).
 


 (جامع) نسب
 (مدنی) در قرابت نسبى خویشاوندانی که ازنسل یکدیگر نبوده و از نسل شخص ثالثى باشند آن شخص ثالث را نسبت بآنان جامع نسب گویند چنانکه جامع نسب دو برادر پدر و مادر آنان میباشند. پس جامع نسب مربوط بخویشاوندان بخط اطراف است نه خط مستقیم (یاعمودى).
 
 (ضابطه) نسب
 (فقه) مقصود از آن عمود - حاشیه - طبقات و درجات است: عمود یعنى نسب عمودى که به خط مستقیم به یکدیگر مى پیوندند مإنند پدران و مادران هرقدر برتر روند و فرزندان هرقدر پائین تر روند. سایر خویشاوندان حاشیه را تشکیل میدهند یعنى در حاشیه نسب قرار دارند. عمود، طبقه اول را تشکیل میدهند
 (بغیر اجداد). اجداد از عمود و اخوه و اولاد آنها از حاشیه، طبقة دوم را تشکیل میدهند. سایر حواشى طبقه سوم را تشکیل می دهند. در هریک از سه طبقه درجات وجود دارد. ۵۷۳۰- نسخ
در لغت بمعنى از بین بردن و محو کردن
و ازاله است، در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

نسخ شخصى
رک. نسخ صریح

نسخ صریح
نسخ صریح آن است که قانونگذار ضمن قانون تازه اى منسوخ بودن قانون قدیم را اعلان نماید: این خود دو قسم است:
 الف - نسخ شخصى - یعنی نسخ قانون (یا قوانین) سابق با ذکر خصوصیات، چنانکه گفته شود قانون مرور زمان اموال منقول منسوخ است (بند نهم ماده ۷۸۹ دادرسى مدنی).
ب - نسخ نوعى- در این نوع نسخ، خصوصیات قانون منسوخ بیان نمیشود چنانکه گفته میشود: (هر قانون مغایر با این قانون، منسوخ است.)

نسخ ضمنى
هرگاه دو قانون دریک مورد وارد شوند
و جمع بین آنها به هیچ وجه میسر نباشد قانون مؤخر بطور ضمنى کاشف از منسوخ بودن قانون مقدم میباشد.

 نسخ عملى
هرگاه مدتی نسبتا طولانی بیک قانون معین عمل نشود بنظر عده اى از علماء حقوق قانون مذکور عملا منسوخ است مانند قانون حضور پنج نفر ازعلماء طراز اول در مجلس شورى و مانند شرط عدم تجاهر به فسق درامر استخدام در ماده دوم قانون استخدام کشورى مصوب ۲۲ قوس ۱۳۰۱ شمسى.
 (رک. فسق)
 
نسخ قانون Abrogation
عبارت است از اسقاط اعتبار یک قانون (به توسط کسیکه اختیار قانونی این کاررا دارد) بوسیله قانون دیگر. قانون اخیر را ناسخ و قانون نخست را منسوخ نامند.

نسخ نوعى
رک - نسخ صریح

 (اصل عدم) نسخ
هرگاه در مورد یک قانون، دو تفسیر میسر باشد و نتیجه یکى از آن دو تفسیر، منسوخ شمردن یک قانون باشد ولى نتیجه تفسیر دیگر ملازمه به نسخ هیچ قانونى نداشته باشد تفسیر دومى مقدم است و تا میسر است باید از ارتکاب نسخ خودداری نمود. این معنى را اصل عدم نسخ مى گویند.
 (رک. استصحاب حکم کلی)

نسخه ثانى Duplicata
نسخة بعدی یک سند عادى یا رسمى که فرق آن با رونوشت این است که نسخه ثانى ما نند نسخه اول معتبر است به خلاف رونوشت (ما ده ۷۴ قانون ثبت).

نسق زراعتى
اراضی دائر وآیش ده که دارای مشخصات ذیل است:
الف - نسق تعلق بزارع دارد (مجموعه اصلاحات ارضی - صفحه ۴۰).
ب- مالک هم که در ده زراعت میکند مانند زارع داراى نسق زراعتى میشود (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه ۴۱).
ج- کارگر روزمزد نسقى در ده ندارد زیرا شرط داشتن نسق سابقه مبنى بر استمرار زراعت در ده است که نتیجه این سابقه داشتن حق ریشه (رک. حقوق زارعانه) و اعیانى زراعى در ده میباشد (مجموعه اصلاحات ارضی صفحه ۴۱) وباین ترتیب آن قسمت از اراضی که طبق سابقه مذکور فوق براى زراعت در دست دهقان (کسیکه بکار دهقانی مشغول است) است نسق زراعتى او را تشکیل میدهد ومجموعه این نسق ها نسق زراعتى ده را تشکیل میدهد (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه ۹۱).

نسل
 (مدنى- فقه) اسم جمع است براى کلیه کسانى (بخط مستقیم یا اطراف) که از طریق ولادت باشخصى یا اشخاص معین
قرابت نسبى دارند وبا هم وجود دارند مثلا کلیه برادران و خواهران نسبت به پدر ومادر یک نسل محسوبند. و عبارت (نسلا بعد نسل) باید محمول بر همین معنى باشد یعنى تا وقتیکه یکى از افراد یک نسل باقى است تقدم (ازحیث موضوع حق یاتکلیف واقع شدن) با او است مگر تصریح به خلاف شود (رأى لازم الاتباع هیات عمومى تمیز مورخ ۲- ۱۱-۴۲).

نسل بعد نسل
درعباراتی ما نند (وقف کردم بر اولاد ذکور خود نسل بعد نسل) اختلاف نظر وجود دارد که عبارت (نسلا بعد نسل)
قید وقف است یاقید اولاد: اگر قید وقف باشد ومثلا اولاد واقف دو نفر باشد و یکى مرده و از او فرزند ذکورى بماند مستفید از وقف فقط عم آن فرزند ذکور است.
اگر قید اولاد باشد آن وقت مستفید ازوقف هم عم وهم برادر زاده خواهد بود. (رک. نسل)

نسیه
 (مدنى- فقه) صفت عقد معوضی (از عقود غیرمستمر) که ثمن آن کلى وبراى پرداخت آن موعد معین شده باشد. اگر براى ثمن در عقود مذکورموعد نباشد آن را نقد گویند.


نشراکاذیب
 Publication de fausse nouvelle
انتشار واشاعه با سوء نیت اخبار دروغ و وقایع خلاف واقع (ماده ۲۶۹ قا نون جزا).


نشریات مستهجن
هرنوشته مخالف اخلاق حسنه و تصاویر قبیحه را گویند. (قرارداد بین المللى براى جلوگیرى از اشاعه و معامله نشریات مستهجن- مجموعه ۱۳۰۹- ص ۱۵۵).

نشوز
 (مدنی- فقه) حالت ناشز بودن زوج ویا ناشزه بودن زوجه را گویند. (رک. ناشز- ناشزه)

نص Texte
 (فقه) - الف- عبارت قانون و نیز دلالت دلیل اثبات دعوى بر معنی و مدلول داراى مراتب وضوح و خفاء میتواند باشد این مراتب را بسه درجه (نص- ظاهر- اظهر) تقسیم کرده اند: نص، عبارت یا دلیلى است که در مقابل دلالت آن، احتمال مخالف بذهن راه نیابد (مانند مدلول ماده ۱۱ قانون مدنی) اما در مورد ظاهر همیشه لااقل دو احتمال هست که یکى قوى و دیگرى ضعیف است آن قوى را ظاهر گویند. در مورد اظهر سه احتمال وجود دارد که دو احتمال آن نسبت باحتمال سوم قوى تر است و بین این دو احتمال قوى یکى از دیگرى نیرومند تر است که آنرا اظهرگویند.
ظاهر هرگاه در مقابل اظهر بکار رود معنى آن خاص است ولى گاهى ظاهر در مقابل نص بکار میرود در این صورت شامل ظاهر بمعنى خاص و اظهر مى باشد چنانکه فقهاء در باب شهادات گویند: بینه ملک نص است و بینه تصرف، ظاهر. ب- نص بمعنى وسیعترى هم بکار رفته که شامل اظهر و ظاهر هم میشود یعنی درمقابل معانى مستفاد از قیاس و وحدت ملاک و تفسیر قانون بکار میرود به این معنی است که گفته اند: (اجتهاد در مقابل نص جائز نیست). در حقوق جدید ایران غالبا با این معنى آشنا هستند.

نصاب ارث
 Reserve hereditaire
 (مدنى) قسمتى از مال شخص که وصیت نسبت بآن نافذ نیست در قانون ما دوسوم مأل شخص است.
 (رک. نصاب وصیت)

نصاب وصیت
 Quotite disponible
 (مدنی) قسمتى ازمال شخص که وصیت در آن قسمت نافذ و معتبر است و درقانون ما ثلث مال است.

نصب
 (بفتح اول وسکون ثانی) در فقه به مسلکى گفته میشود که دشمنى باعلی و امامان شیعه را از امور خود قرار داده باشد کسیکه عقیده باین مسلک داشته باشد ناصبى نامیده میشود. ظاهرا مسلک منقرضی است. ناصبى از شمارکافران است.

نصفه دارى
رک - تراز

نظارت
رک. ناظر

نظام
در لغت بمعنى ترتیب است ودراصطلاحات ذیل بکاررفته است:

نظام پزشکى
سازمانی است مستقل و داراى شخصیت حقوقى و مرجع صلاحیتدار براى حفظ شئون و پیشرفت امور پزشکى و تنظیم روابط حرفه اى بین پزشکان و حفظ حقوق مردم و موسسات ملى و دولتى در برابر صاحبان فنون پزشکى وبالعکس در سراسر کشور (ماده یک قانون نظام پزشکى مصوب ۳- ۱۰-۳۹).

نظام عام
مرادف نظم عمومى است. (رک. نظم عمومی)

نظام قضائى ordre juridique
مجموعه قواعد و مقررات حقوقى لازم الاجراء در زمان معین و در جامعه معین.


نظامات
قدر متیقن این است که شامل امور ذیل است:
الف- بخشنامه ها
ب- مقررات وزارتی یا سایر مقامات صلاحیتدارکه بصورت آئین نامه وتصویب نامه و قانون نباشد. شمول اصطلاح بالا نسبت به آئین نامه محرز نیست (ماده ۴۷ قانون دفاتر اسناد رسمی ۱۵-۳-۱۳۱۶ و ماده هشتم قانون استخدام کشورى ۱۳۰۱ شمسی) مع الوصف در ماده ۸۲ قانون ثبت نظامات در مقابل قوانین بکار رفته و چون قانون دراین جا به معنى خاص باید باشد پس نظامات شامل هرچه که از مفهوم قانون بمعنى خاص خارج است میباشد یعنى شامل تصویب نامه و آئین نامه هم میشود.

نظامنامه
مرادف آئین نامه است. (رک. آئین نامه)

نظر
در لغت بمعنى نگریستن با دیدگان را گویند خواه چیزیکه دیدن آن، مقصود است دیده شود یا نه. وبمعنى اندیشه است وبهمین معنى درصاحبنظر بکاررفته است. در اصطلاح بمعنى فصل خصومت وصدور رأى در دعاوى راگویند.


نظر ادارى
در مقابل نظر قضائی بکار میرود. (رک. نظرقضائى)

نظر قضائى
نظرى که دادرس بعد از رسیدگى به موضوع و دلائل آن مطابق قوانین موضوعه صادر کند. نظر قضائى در مقابل نظر اداری ومشورتی بکار میرود. مشخصات نظر ادارى و مشورتی این است که:
الف - احضار طرفین (در موردى که طرفین وجود داشته باشند) و رسیدگى با اظهارات آنان شرط اظهارنظر نیست.
ب- نظر ادارى بر خلاف نظر قضائى (که محصور بمورد خاص است. ماده ۵آئین دادرسی مدنی) ممکن است بصورت کلى صادر شود و منعى دراین باب وجود ندارد.
ج- نظر ادارى مشمول قاعده اعتبار امر مختوم نیست. تا جائى که در مواردى که قانون یک نظر ادارى را قطعى تلقى میکند این قطعیت را متوجه رأى دهندگان نمى کنند.
د - رأى در نظر قضائی بر سبیل انشاء است (انشاء رأى) ولى در نظر ادارى غالبا برسم اعلام مفاد قانون در موضوع مورد اظهار نظر است تا برطبق آنچه که اعلام شده عمل شود. ه - در موارد اظهار نظر قضائی که نظر قضائى اعلام میشود فصل خصومت معین و یا تعیین تکلیف مورد خاص منظور است ولى در راى ادارى بسیار اتفاق مى افتد که
بیان حکم کلی قانونی براى حل مشکل کافى است و تشخیص موضوع آن حکم کلى با مرجعى است که باید آن حکم کلى (که ضمن نظر ادارى اعلام شده است) را به معرض اجراء بگذارد آراء شورایعالى ثبت از این قبیل است و به همین جهت در اینگونه آراء تعلیق در راى مضربه مقصود نیست بر خلاف راى در مورد نظر قضائى که حتما باید منجز باشد.
 
نظر مشورتى
نظرمرجع ادارى که براى مراجع مادون آن جنبه ارشادى دارد ولى براى آنان لازم الاتباع نیست ودر صورت تمسک به آن، رافع مسئولیت ازآنان نیست. پس هر نظر مشورتی نظر ادارى است ولى هر نظر ادارى نظر مشورتی نیست.

 (صاحب) نظر
گاهى در معنى مجتهد در فقه (یا در هر فنى از فنون وهر علمی ازعلوم) را گویند.

نظریه
 (رک. تئورى)

نظریه تبعیت
 Theorie de l، accessoire
نظریه اى که بموجب آن عملى که ذاتأ مدنى است ملحق به عمل تجاری شود مانند قرض کردن تاجر براى رفع حوائج
بازرگانی خود.

نظریه عدم پیش بینى
 Theorie de l، imprevision
نظریه اى است در زمینه قرار دادهای دراز مدت که بموجب آن عاقد قرارداد میتواند در شرائط مالى آن تقاضاى تجدید نظر کند از این روکه تغییر اوضاع اقتصادى بعد از وقوع قرارداد به حدى است که خارج از حداکثر ممکن و قابل پیش بینى در حین قرارداد بوده است. نظم هم آهنگى اشخاص یا اشیاء یا معانی بطوریکه ذوق را حظى بخشد یا هدفى را تامین کند صرفنظر از اینکه سودمند باشد یا نباشد. در معانى ذیل بکار مى رود:


نظم عمومی Ordre public
الف- (حقوق عمومى و خصوصی) مجموعه سازمان هاى حقوقى و قواعد مربوط به حسن جریان امور راجع به اداره یک کشور یا راجع به حفظ امنیت و اخلاق در روابط بین افراد به طوریکه افراد نتوانند از طریق قراردادهاى خصوصی از آن تجاوز کند. قوانین الزامى که شامل امر و نهى مقنن است قوانینى است که اراده افراد در صورتیکه مخالف آنها باشد بى اثر است.
محتوى این قوانین یا نظم عمومى اجتماع است و یا اخلاق حسنه و یا حفاظت اشخاصی که به جهت کمى سن یا عقل و یا بعلت جنس و یا ضعف و ناتوانی ضبط منافع و دفع زیان از خود نمى توانند بکنند. مقرراتی که براى تشریفات عقود (مانند ثبت معاملات غیرمنقول) وضع شده هرچند که از انواع بالا نیست ولى چون حافظ منافع اکید افراد جامعه است مربوط به قوانین امرى است وهم چنبن است آن قسمت از مقررات قانون مدنی که رعایت نکردن
آنها موجب عدم نفوذ یا خیارى شدن معامله است از قبیل مقررات اکراه و فضولى.
بنابراین قوانین راجع به نظم عمومی اخص از قوانین الزامى است یعنی نقض هر قانون الزامى عنوان مخالفت با نظم عمومى را ندارد چنانکه بیع با صغیر مخالف قوانین اهلیت (که از مقررات الزامى است) است ولى مخالف نظم عمومی نیست پس نظم عمومى مدلول مقرراتی است که قوام وبقاى ذات و حیثیت و منافع یک ملت به حمایت از آن مقررات بستگى دارد خواه در امور داخلى یک کشور باشد خواه در روابط بین المللى چه ماهیت نظم عمومى در مقام ذات خود از حیث داخلى و خارجى بودن تعدد و تکثر ندارد یعنى نظم عمومى داخلى و خارجى دو ماهیت مختلف نیستند بلکه نظم عمومى ماهیت واحدى است که به اعتبار داخلى و خارجى بودن عوارض مختلف پیدا مى کند. و چون نقض مقررات اهلیت در بیع با صغیر دخالتى در قوام و بقاى ذات و حیثیت یک ملت ندارد جزء نظم عمومی نیست.
ب- (حقوق بین الملل خصوصى) مجموعه سازمانهاى حقوقى و قواعد حقوقى که ارتباط آ نها با تمدن یک کشور بطورى است که قضات آن کشور ناگزیر به تقدیم آنها بر قوانین خارجى (درصورت تعارض و تزاحم) مى باشند. در اینصورت آنرا نظم عمومى بین المللى و نظم عمومى مطلق گویند.
ج- (فقه) لغت (نظام) بطور مطلق و بدون قید وبه کمک قرائن عبارتی در همین معنی بکار رفته است و غالبأ لفظ اختلال به آن اضافه میشود و گفته میشود: اختلال نظام.

 نظم عمومی بین المللى
رک. نظم عمومی

 
نظم عمومی مطلق
رک. نظم عمومى

نظم قضائى
ترجمه کلمه Ordre juridique است و عبارت است از نظام و ترتیبى که ز اجراء یک رشته قوانین و عرف و عادات موجود دریک جامعه معین ناشى شده است.
 (رک. نظام قضائی)

نظمیه
اسم سابق شهربانى است (ماده ۹۸۳ قانون مدنی).

نفاس
 (بکسر نون) درفقه و حقوق مدنی خونى است که با زائیدن آید یا پس از زائیدن (ماده ۱۱۴۰ قانون مدنی).


 نفع
در معانى ذیل بکار می رود:
الف - بمعنى منفعت و درمقابل چهار اصطلاح عین- دین- حق مالی - انتفاع بکار می رود و معمولا راجع به نفع عین
 (غیر از پول نقد) است مانند نفع خانه و باغ و ماشین که به اجاره داده میشود.
ب- نفع پول (یا ربح پول) در اینصورت غالبا بلغت پول اضافه میشود.
ج- معمولا نفع مال اسم معنى است واز امور جسمانى نیست ولى گاهى پاره اى از امور جسمانی را هم نفع میگویند مانند میوه درخت و پشم گوسفند و شیر آن و برگ درخت توت و حنا و امثال آنها. بهمین جهت با اینکه در محاورات عرف، اجاره باغ میوه و باغ چاى (وامثال آنها مانند اجاره قنات) را اجاره میگویند با توجه به ماده ۳۲۸ ق- م در صدق اجاره بر قراردادهاى بالا اختلاف نظر وجود دارد ازاین قبیل است اجاره معادن. ولى چون این عقود مستمرهستند واجاره عقد مستمر است لذا اجاره باید دانست نه بیع.

نفقه Pension
انفاق به معنى صرف کردن است ونفقه اسمی است از انفاق. در اصطلاحات حقوق مدنی عبارت است از صرف هزینه خوراک و پوشاک و اثاث خانه و جامه بقدر رفع حاجت و توانائی انفاق کننده (در مورد نفقة اقارب) و خوراک و پوشاک ومسکن و اثاث خانه و خادم در حدود مناسب عرفى با وضع زوجه (در مورد نفقه زوجه). (ماده نهم قانون ازدواج ۲۳- ۵ - ۱۳۱۰) در اصطلاحات ذیل بکاررفته است:

نفقه اقارب
 (مدنی) مسکن و اثاث خانه و خوراک
و پوشاک بقدر رفع حاجت با درنظرگرفتن درجه استطاعت ا نفاق کننده را گویند (ماده ۱۲۰۴ قانون مدنى).

نفقه زندانی
هزینه خوراک و پوشاک و دوا و طبیب و حمام زندانى را گویند (بخشنامه ۸۲۸/۷مورخ ۳۰- ۱- ۴۰).


 نفقه زوجه
 (مدنی) مسکن و پوشاک و خوراک و اثاث خانه در حدود مناسبت عرفی با وضع زوجه و خادم در صورت عادت زوجه به داشتن خادم و یا حاجت او به واسطه ناخوشى یا نقص عضوى (ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی) دارو و اجرت طبیب هم جزء نفقه است که قانون نسبت به آنها سکوت اختیار کرده است.

نفوذ
 (مدنی- فقه) اصطلاح خلاصه شده (نفوذ عقد) است که عبارت است ازالحاق امضاء وتایید عاقد یا مالک یا ولى قانونی آنان به عقدى که قبلا بطورغیر نافذ واقع شده است (رک. عقد غیرنافذ).
نفوذ عقد گاهى بمعنى (وقوع عقد بصورت صحیح) استعمال شده است و در واقع به معنى موثر واقع شدن عقد است.
 (جزا) اصطللاح خلاصه شده (اعمال نفوذ) است.
 (رک. اعمال نفوذ)
توصیه ممکن است صورت اعمال نفوذ را پیدا کند وممکن است نکند. از نوع اول در فرمان غازان پیش بینى شده است: (دومدعى که پیش قاضی روند اگر در حمایت کسى روند و جماعتى متغلبان را بدار القضاء حاضر گردانند تا مدد ایشان دهند مادام که ایشان از دارالقضاء بیرون نروند قضیه و دعوى نشنوند...)
و از نوع دوم در نوشته سعدى آمده است: (یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد بنزد من آورد که کفاف اندک دارم وعیال بسیار... و در علم محاسبت چنانکه معلوم است چیزى دانم... گفتم... مصلحت آن بینم ملک قناعت را حراست کنى و ترک ریاست گوئی... رفیق این سخن بشنید و بهم برآمد... دیدم که متغیر میشود و نصیحت به غرض مى شنود بنزدیک صاحب دیوان رفتم به سا بقه معرفتی که درمیان ما بود و صورت حالش بیان کردم واهلیت واستحقاقش بگفتم تا بکارى مختصرش نصب کردند...)

نفوذ عقد
رک. نفوذ
 
 (اعمال) نفوذ
رک. اعمال نفوذ

نفى
 (فقه)، الف - انکار دعوى
ب- تبعید ازنقطه معین بنقطه یا نقاط یگر. گاهى اضافه شده ومى گویند (نفى بلد) واصطلاح تعزیب را هم درهمین معنى بکار برده اند.

نفى بلد deportation
رک. نفی

نفى ولد
 desaveu de paternite
 (مدنی) یعنى اینکه پدرى انتساب فرزندى را به خود انکار کند (ماده ۱۱۶۲ ق - م).
۵۷۸۲- نقابت
 (فقه) در دوره بنى عباس براى پاره ى از گروهها مقررات خاصی پیش بینى شده بود و امتیازات بیشتر ازآنچه که درقانون براى مسلمین بود براى آنان مقررشد ازجمله عمال عالیرتبه دولت که مامور رسیدگى بامور آنان بودند از دودمان خود آنان معین مى گشت که او را نقیب مى گفتند (مانند نقیب طالبیین و نقیب عباسیین) و این نوع ازریاست و ولایت را نقابت مى گفتند ولغات نقابت ونقیب و نقیب السادات که هم اکنون مانده است یادگار آن عهد است. نقیب درلغت بمعنى رئیس است و اشتقاق آن از نقب به معنى طریق است زیرا رئیس قوم باید بطرق و مکنونات قوم خود وارد باشد.

نقابت خاصه
 (فقه) نقیب دراین قسم نقابت سمت قضائى نداشت واجراء مقررات کیفرى بعهده او نبود و صلاحیت او محدود به امور ذیل
الف - حفظ انساب - تاکسى خود را داخل نسب نکند یا ازنسب خارج نسازد به همین جهت ولادت وفوت افراد نسب را ثبت می کرد که نوعى ازثبت احوال بود.
ب - نظارت برمشاغل افراد نسب تا آنها را ازاشتغال بمشاغل پست باز دارد
ج - دراخذ حقوق آنان کمک کند واز تعدیات افراد نسب جلوگیرى نماید.
د - بنیابت از افراد نسب حقوق مالى (سهم خمس) آنان را وصول کند.
 


نقابت عامه
 (فقه) نقیب در نقابت عامه علاوه بر اختیارات نقیب درنقابت خاصه سمت قضائى داشت و احکام جزائى صادر میکرد واجراء می نمود وامور حسبى مربوط به افراد نسب را را تصدی میکرد، در حقیقت یک نوع دادگاه اختصاصى را متصدى بود که البته خلاف قوانین شرع بوده است.

نقد
رک. نسیه

نقدان
 را گویند. (فقه) درهم و دینار با طلا و نقره مسکوک

نقش Dessin de fabrique
هر طرح و رسم مسطح که جنبه نسبتا تزئینی داشته و براى تعیین یک محصول صنعتی بکار رفته باشد. قانون آن را از تقلید دیگران حمایت میکند.

نقص
از بین بردن صفت کمال یک مال (ماده ۳۸۹ قانون مدنی). در مقابل اتلاف بمعنى اخص استعمال شده است.
 (رک. اتلاف)

 نقض بلا ارجاع
 (دادرسی) هر گاه دیوان تمیز حکم دادگاه ماهوى را نقض کند على القاعده رسیدگى ماهوى به قضیه را به یکى از دادگاه ها ارجاع میکند و به طور استثناء گاهى ارجاع نمی کند وبه نقض حکم قناعت مى کند این نقض را نقض بلا ارجاع نامند (ماده ۴۵۸ آئین دادرسی کیفرى)

 نقل (مدنی- فقه)
 الف - سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال (یا اموال) معین واعطاء آن به دیگرى خواه به رضاى مالک باشد (مانند رضای بایع در بیع ورضاى ابراء کننده در ابراء) و خواه به حکم قانون مانند فروش مال محتکر به حکم حاکم یا فروش مال محکوم علیه در اجراء احکام.
اثر حاصل ازنقل را اصطلاحا انتقال گویند. (رک. انتقال)
اصل این است که هرحقى قابل نقل وا نتقال است و خلاف آن محتاج بدلیل است.
ب - درمقابل کشف استعمال میشود.
 (رک. کشف)
 (فقه) هرگاه لفظى که مشترک بین چند معنى است بر اثر زیادى استعمال، اختصاص ببرخى ازمعانى خود پیداکند مى گویند آن لفظ نقل به این معانى یافته است و خود آن لفظ را هم منقول گویند مثلا (فروشگاه) محل بیع و شراء را مى گفتند خواه در دکان باشد خواه درمیدان هاى عمومى که در آنها دکانی هم نباشد اما در حال حاضر اختصاص بدکان هائى یافته که در آن ها اشیاء مختلف و متنوع (که سابقآ اصناف مختلف متصدى فروش آن ها بوده اند) ویا اشیائى که درقدیم صنف خاصى مباشر فروش آنها نبوده اند (مانند رنگ ها و لوازم فلزى (بفروش مى رسد. همچنین است کلمه رجال که درمعنى جنس ذکور و بالغ بکار مى رفته وبعد ها اختصاص به کسانی یافته که در فن خود خاصیتى نشان داده و تشخص و بروز قابل ملاحظه اى پیدا کرده باشند.

نقل به معنى
 (فقه) هرگاه راوى عین حدیث عبارت امام یا معصوم را در موقع باز گو کردن براى دیگران ذکر نکند بلکه همان معنی حدیث را باعبارت دیگرکه خود میسازد بپردازد این عمل را در اصطلاحات علم اصول و حدیث، نقل به معنى گویند.

 (اصالة عدم) نقل
 (فقه) خصوصیات مورد استعمال این اصل که ضمنأ معنى وتعریف آنرا روشن میکند چنین است:
الف – لغتى (از هر زبان که باشد) در زمان معینی از ازمنه در معنى معینى از معانى بکار رفته است.
ب- تردیدى براى مراجعه کننده به این شکل حاصل میشود که در ازمنه سابق بر آن زمان معین هم آیا آن لغت در همان معنى به کار مى رفته یا نه قبلا معنى دیگرى داشته و محکوم به حکم کلى تغییر پدیده ها شده و در معنی دیگرى با تغییر کم یا زیاد بکار رفته است؟
در این صورت رسم متعارف عقلا در همه جا این است که معتقد میشوند آن لغت سابق برآن هم در همان معنى بکار میرفته است.
این رسم مخصوص را اصالة عدم النقل نامند این اصل براساس استصحاب قهقرى (که ازنوع استصحابات باطل است. رک. استصحاب قهقرى) قرار ندارد بلکه صرفا یک رسم عقلائى مخصوص به همین مورد است.

نقود Especes
قطعات معدنی مسکوک که معرف ارزش سایر اشیاء میباشند.

 نقیب
رک. نقابت

 نقیع
 (فقه) عصاره کشمش را گویند.

نکاح Mariage
 (مدنی- فقه) عقدى است که بموجب آن مرد و زن لااقل بر نفى محرومیت جنسى (مانند نکاح منقطع احیانأ) یا علاوه بر نفى آن محرومیت بمنظور تشکیل خانواده و زندگى مشترک خانوادگى قانونا با هم متحد میشوند (مانند مورد نکاح دائم).
قانون مدنى تعریفى از نکاح نکرده است. در همین اصطلاح، ازدواج و زناشوئى استعمال میشود.

نکاح دائم
 (مدنى - فقه) نکاحى که براى همیشه و بدون تعیین مدت باشد.

نکاح شغار
 (فقه) در جاهلیت عرب اتفاق مى افتاد که دو نفر دختر خود را به تزویج یکدیگر میدادند بدون مهر و در حقیقت بضع یکى مهر دیگرى محسوب مى شد. در اسلام این نکاح باطل است.
 (جامع الشتات- صفحه ۴۸۲)

 نکاح مفوض
 (مدنی فقه) نکاحی که در آن مهر قرار داده نشده باشد.

 نکاح منقطع
 (مدنى فقه) نکاحى که براى مدت معین باشد. (ماده ۱۰۷۵ قانون مدنی).

 نکاح نامه
اصطلاح جدید و غیرمتداول براى سند ازدواج است.

نکره
 (فقه) لفظى است که معنى آن نزد شنونده به هیچوجه معین نباشد مانند کلمه یکى در این شعر:
یکی راعى بر ستون بسته بود همه شب پریشان و دلخسته بود
لفظى که معنى آن نزد مخاطب فى الجمله معین باشد معرفه نامیده مى شود مانند (شیخ) در این شعر:
دی شیخ با چراغ همى گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است


 نکول
درلغت بمعنى کف و خوددارى است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

نکول ار یمین Refus du serment
 (فقه) بمعنى نکول خوانده از قسم و رد قسم به مدعى است (رک. نکول مدعی علیه از قسم و رد قسم).


 نکول برات
خوددارى محال علیه برات از قبول آن (ماده ۲۹۳ قانون تجارت).


نکول قسم
 (مدنى) پاره اى از مؤلفان آ نرا بجاى نکول مدعى علیه بکار برده اند معلوم نیست که اصطلاح یا اصطلاح متداول باشد.


نکول مدعى علیه
 (فقه) الف - منظورهمان نکول مدعى علیه
از قسم یاد کردن بر بی حقى مدعى و استنکاف اواز رد قسم به مدعى بر ذی حق بودن خویش است. در این صورت قول درست این است که حاکم علیه مدعى علیه حکم صادر مى کند. در اصطلاح دیگر این را نکول منکر گویند.
ب- هرگاه عنادأ سکوت کند بنابر بعضی از اقوال حاکم او را در حکم ناکل قرار مى دهد. و هر سکوتی نکول محسوب نمیشود (ماده ۲۴۳ آئین دادرسی کیفرى).
 نکول مدعی علیه از قسم و رد قسم (فقه) هرگاه مدعى از مدعى علیه بخواهد
که بر بی حقى مدعى قسم یاد نماید مدعى علیه باید یکی از دو کار را بکند یا قسم مزبور را یاد نماید یا از مدعى بخواهد که بر ذیحق بودن خود قسم یاد کند و اگر هیچیک از این دو کار را نکند نکول از قسم ورد قسم (به مدعى) کرده است و حکم قطعى علیه او صادر خواهد شد.


نکول منکر
رک. نکول مدعى علیه

نماء (فقه- مدنی)
 نماء از نمو است و در اصطلاحات فقه و مدنى بر هریک از دو مورد ذیل صادق است:
الف- افزایش مادى یک مال مانند اینکه درختى میوه دهد و گاوی فربه شود و گوسفندى شیر دهد یا پشم آن بروید.
ب - افزایش معنوى یک مال مثل اینکه سگى را تعلیم دهند که حراست خانه یا باغ یا رمه کند و یا کار دیگر از قبیل یافتن دزد و این سگ را کلب معلم (به فتح لام و تشدید آن) یعنى سگ آموخته گویند. نماء در مقابل منافع بکار مى رود مثلا منافع عین مستاجره را در اصطلاح نماء نمیگویند (ما ده ۲۸۷ ق- م).


 نماء متصل
 (فقه - مدنى) نماء پیوسته به مال معین را گویند مانند فربه ى گوسفند یا پشم آنکه هنوز چیده نشده. در مقابل نماء منفصل بکار مى رود.


نماء منفصل
 (فقه- مدنی) الف - نمائى که از مال جدا شده باشد مانند میوه اى که ازدرخت چیده شده است.
ب- بنظر بعضى نماء وقتى که قابل جدا کردن از مال باشد منفصل است هر چند که عملا جدا نشده باشد پس پشم چیده نشده از گوسفند نماء منفصل است ولى فربه ى گوسفند نماء متصل است زیرا قابل جدا کردن نیست.

نمائات Accessoires
جمع نماء است که غالبأ بصیغه جمع بکار مى رود. (رک. نماء)


نمایندگان
جمع نماینده است. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

نمایندگان سیاسى
 (حقوق بین الملل) عبارتند از سفراى کبارو ننس پاپ nonces de pape وزراء مختار وانترننس internonce
وزراء مقیم - شارژه دافر (کاردار سفارت). نظامنامه کنکره وینه مورخ ۱۹ مارس ۱۸۱۵ وپروتکل اکسلاشاپل Aixla chapelle مورخ ۲۱ نوامبر ۱۸۱۸

نمایندگان شهر
رک. وکلاى انجمن بلدى


نمایندگى Rebresentation
 (حقوق عمومى و خصوصی) صفت کسیکه اقدام بانجام یک عمل حقوقى برای شخص دیگر (یا بنام شخص دیگر) باستناد قدرت قانونی (نمایندگى قانونی) یا باستناد اختیار ناشى از قرارداد (نمایندگى قرار دادى) مى کند و نتیجه اقدام او ایجاد یک تعهد یا یک حق بعهده یا بنفع منوب عنه مى باشد.
این معنى اعم از وکالت و ولایت و وصایت و قیمومت و نمایندگى تجارى Agence (ماده ۳۹۵ قانون تجارت) و حق العمل کاری (ماده ۳۵۷ قانون تجارت) و نیابت (رک. نیابت) مى باشد.
 (بین الملل عمومى) نمایندگى یا legation
عبارت است از نمایندگى سیاسی دولتی نزد دولت دیگر که در آنجا سفارتخانه ندارد. (رک. نماینده سیاسی)


نمایندگی تجاری
نمایندگى و نیابت در امور تجارت را گویند خواه بصورت قائم مقام تجارتی (ماده ۳۹۵ به بعد قانون تجارت) باشد خواه بصورت دیگر- ماده ۴۰۱ قانون تجارت. (رک. عامل تجارتی)

 نمایندگى قانونى
 (مدنی) نمایندگى ناشى از حکم قانون مانند نمایندگى قیم نسبت بمولى علیه (ماده ۱۲۳۵ ق- م).

نمایندگى قراردادى
 (مدنی) نمایندگى ناشى از توافق طرفین، مانند نمایندگى وکیل ازطرف موکل و نمایندگى حق العمل کار از طرف آمر.

 نماینده
الف - کسیکه بحساب دیگرى و براى تامین غرض و هدف و مصالح اوتصرفاتی بکند و اقداماتی نماید خواه منصوب از جانب او باشد (مانند وکیل ووصی) خواه نه (مانند امین محجور و امین غائب و قیم و ولى قهرى و جز اینها) ماده ۱۷۸- ۱۹۹- ۴۸۷ دادرسى مدنی. پس شرط تحقق نمایندگى این نیست که نماینده و کسیکه داراى نماینده است هر دو زنده و در حال حیات باشند کافى است که نماینده زنده باشد (به عکس نیابت واستنابه که باید نائب و منوب عنه هر دو زنده باشند و با فوت یکى نیابت از بین مى رود).
بین نماینده و قائم مقام رابطه عموم و خصوص من وجه وجود دارد یعنى:
اولا- گاهى نمایندگى بدون مفهوم قائم مقام صدق مى کند مانند امین جنین و قیم و متولى وقف که نماینده اند و قائم مقام نیستند.
ثانیأ - گاهى قائم مقام بدون مفهوم نماینده تحقق پیدا مى کند مانند وارث ومنتقل الیه (در بیع و مانند اینها) که قائم مقامند و نماینده نیستند (ماده ۴۸۱- ۵۴۱ دادرسی مدنی).
ثالثآ- گاهى دو مفهوم نماینده و قائم مقام باهم جمع میشوند مانند وصى که هم نماینده است وهم قائم مقام (ماده ۴۸۱- ۵۴۱ دادرسی مدنی (و نماینده تجارتی) ماده۳۹۵- ۴۰۱ قانون تجارت و ماده ۳۴ دادرسى مدنی). (رک. قائم مقام)
ب- کسیکه از طرف دیگرى کارى را بنام او انجام مى دهد (ماده ۱۵ قانون امور حسبى) این معنی اخص از معنی اول است (ماده ۱۴۶ دادرسى مدنی).

 نماینده بازرگانى به معنى عامل تجارتی است. (رک. عامل تجارتی)

نماینده پاپ legat سفیر پاپ است.

نماینده تجارتى
به معنى عامل تجارتی است. (رک. عامل تجارتی)

نماینده ثبت
 (ثبت املاک) مامور ثبت که ازمرحله پلاک کوبی وتوزیع اظهارنامه (از اول عملیات
مقدماتی ثبت) تا تهیه پیش نویسى سند مالکیت براى ثبت املاک اقدام مى کند.

نماینده ثبت احوال
کارمندى است که از طرف اداره ثبت احوال رسمأ براى ثبت وقایع چهارگانه در دفاتر رسمی انتخاب میشود (ماده یک
نظامنامه ۱۳۱۹).


نماینده دولت
مأمور رسمى یا غیر رسمى است که از طرف دولت اختیارانجام امریا امور معینى را (خواه موقت باشد خواه وقتى برای آن معلوم نکرده باشند) داشته باشد.


 

نماینده سیاسی
 Agent diplomatique
 (بین الملل عمومى) شخصى که نماینده رئیس دولت یا دولت نزد رئیس دولت یا دولت دیگر یا در کنگره یا کنفرانسى است و حامل استوار نامه و اختیار تام براى امضاء یک قرار داد است.

نماینده کنسولى Agent consulaire
 (بین الملل عمومی) هرکارمند وابسته به کنسولگرى و امور مربوط بآن. در مقابل نمایندگان سیاسى بکار مى رود.
 (رک. نماینده سیاسی).
 نماینده مجلس یا وکیل مجلس عبارت است از نماینده مردم درمجلس شوراى ملى. اختصارا نماینده و نمایندگان گفته میشود.

نماینده محدد
 (محدد بر وزن معلم) مامور رسمى که عمل تحدید حدود را انجام میدهد. (رک. تحدید حدود)

نمونه
 (تجارت) جزئى از مال موجود درخارج که بقیه با آن مقابله و سنجیده میشود.

نواب احکام
بخشداران راگویند. (رک. نائب الحکومه)

نواصب
جمع ناصبى است. (رک. نصب)

نواقل
اصطلاح قدیمى و بمعنى وسائط نقلیه است
 (قانون مالیات بلدى بر وسائط نقلیه مصوب پنجم ربیع الاول ۱۳۲۸ قمرى- دوره اول و دوم قانونگذارى- صفـحه ۲۴۳) و از همین جا به پاسگاههائى که در دروازه شهر براى وصول مالیات مذکور فراهم مى شد (پاسگاه نواقلى) و پس از تخفیف (نواقلى) گفته مى شد و هنوز هم این تعبیرکم و بیش در بسیارى از شهرهاى کوچک در زبانها مانده است وحتى مجازأ (به علاقه حال و محل) دروازه شهر و مدخل آنرا نواقلى مى گفتند.

نواقلى
رک. نواقل

نه طلاق
 (مدنی- فقه) مقصود این است که بین زوجه و زوج نه بار طلاق واقع شده باشد که شش طلاق، عدى باشد در اینصورت زوجه بو زوج حرام مؤبد میشود (ماده ۱۰۵۸ قانون مدنی).
 (رک. طلاق عدى)

نهى
 (فقه) منع از فعل اگر بصورت الزامى باشد نهى تحریمى است (یعنى ارتکاب فعلى که نهی شده حرام است) و اگر الزامى نباشد نهى کراهتی است یعنى ترک فعل در عامه از این جهت است که شخصى معینى با ذکر اسم و رسم نائب محسوب نمیشود بلکه تحت عنوان وشرائط عام باید یک نفر از مجتهدان که مزایاى علمى و پارسائی و امانت وى بیشتر باشد وظائف و اختیارات امام را (جز آنچه که از مختصات خود امام است) به معرض اجراء درآورد چنان
شخصى را نائب عام گویند. اصطلاح بالا در مقابل نیابت خاصه استعمال (رک. نیابت خاصه)


 نیابت قانونى
 (فقه) یا نیابت قهرى به نیابتى گفته میشود که بموجب قانون وبدون قرارداد بکسى داده شود مانند نیابت ولى قهرى نسبت به مولى علیه خود ونیابت حاکم از طرف ممتنع (الحاکم ولى الممتنع).

نیابت قراردادى
مرادف نیابت اختیارى است. (رک. نیابت اختیارى)


نیابت قضائى
 Commission rogatoire
 (دادرسی) نیابتى که کارمندان قضائی (اعم از قضات نشسته و ایستاده) درامور قضائی به کارمندان قضائى مکان دیگر (اعم از داخله و خارجه) میدهند و ممکن است اجبارى یا اختیارى باشد.

 نیابت قهرى
مرادف نیابت قانونى است. (رک. نیابت قانونى)

نیرنگ به قانون Fraude a la loi
ارتکاب عملى است که صورت آن مشمول
هیچیک از نهى هاى قانونی نیست ولى در نتیجه یک نهى قانون را نقض مى کند. حیل قانونی درقرآن ضمن داستان اصحاب سبت به کلى ممنوع گردید معذالک بعضى از فقهاء اخبار و برخى از عامه باستناد آیه (فخذ بیدک ضغثآ فاضرب به ولاتحنث) و بدون توجه بمرجحات عقلى و نقلى آیات راجع به اصحاب سبت، حبل را تا حدودى تجویز کرده اند. (رک. حیله قانونى- فرار از حرام به حلال)

نیمه مسئول
 (جزا) اشخاصی که داراى قوه تمیز ناقصى هستند و ازحد جنون خارج شده ولى بحداقل عقل نمى رسند. در همین مورد اصطلاح مختل المشاعر هم بکار میرود (ماده چهارم قانون اقدامات تامینی مصوب ۱۲-۲- ۱۳۳۹).

نیت
 (فقه) درباب عبادات به قصد اطلاق میشود ولى در باب معاملات (عقود و ایقاعات و اقرار و شهادت) بآن قصد گفته میشود.

 (حسن) نیت
رک. حسن نیت

 (سوء) نیت mauvaise foi
حالت نفسانی کسیکه عملى را مرتکب میشود و علم بجهات فساد عمل خود (چه از نظر مدنى وچه از نظرکیفرى) دارد مانند متصرف با سوء نیت مثل کسیکه مال مسروق را با علم بوضع آن بخرد وعمل کیفرى را با وجود نهى قانون از آن مرتکب

 نیروى مسلح Force armee
بمعنی لشکراست.
 (رک. لشکر)


--------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
ترمینولو‍‍ ژی حقوق، دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی، چاپ چهارم، زمستان ۱۳۶۸، ناشر گنج دانش

بازگشت به بالا