ف
 


فاحشه
 (فقه) بمعنی جرم است. درهمین معنى لغت فحشاء هم بکار رفته است.

فاسق
 (فقه - قانون استخدام) کسیکه داراى صفت فسق است. (رک. فسق)

فاعلیت
 (فقه) جنبه تاثیری را گویند در مقابل قابلیت که جنبه تاثری و انفعالی را گفته‌اند چنانکه تعلیم جنبه فاعلى است وتعلم جنبه قابلى ایجاب درعقود جنبه فاعلى است و قبول جنبه قابلى، دادن عرضحال جنبه فاعلى است ورسیدگى دادگاه جنبه قابلى است.

فئودال
رک. فئودالیسم

فئودالیسم
یاملوک الطوایفى سیستم اتحادى مبتنى بر قرارداد وناظر بروابط اقتصاد واجتماعى وسیاسی است باین صورت که درازمنه قدیم پادشاهان هرقسمتى ازخاک کشور را بیکنفر (که فئودال نامیده می‌شد) برگزار می‌کردند ودرعوض او می‌بایست ازپادشاه اطاعت کند وخدمات معینى را براى حکومت مرکزى انجام دهد. خود اوهم ممکن بود اراضی تحت تصرف واختیارخود را باشخاص دیگر برگزارکند و بالاخره باواسطه یا وسائطی کشت وکار وتصرف درآن اراضى به رعایا منتهی می‌شد این رعایا را سرف Serf می‌گفتند که برزخ بین آزادان وبردگان بودند آن‌ها وابسته بزمین بوده و ارباب می‌توانست بدلخواه خود آن‌ها را بکارهاى مختلف وادارکند آن‌ها ترک ده نمی‌توانستند بکنند بدون اذن ارباب حق از دواج نداشتند و نمی‌توانستند دارائى خود را بفرزندان واگذارکنند مگر آنکه حقى به ارباب بدهند با الغاء بقایاى فئودالیسم مساله سرف‌ها هم فعلا منتفى شده است (دائرة المعارف فارسى).

فب F. O. B
تحویل کشتى دربندرخروج.

فتوى
 (فقه) نظرى که مفتى می‌دهد (رک. افتاء) خواه درمقام مرافعه وفصل خصومت باشد خواه صرفأ اظهار نظرعلمى باشد. قاضی بدوشاهد بدهد فتوى شرع درمذهب عشق شاهدى بس باشد ((سعدى))

فته طلب
رک. سفته

فجور
 (فقه) بمعنى زنا است.

فحشاء
 (فقه) بمعنى جرم است. (جزا) جرائم جنسى را گویند (ماده ۲۱۳-۲۱۴ مکرر قانون جزا).

فحل
 (مدنی - فقه) درباب رضاع صاحب شیر را گویند یعنى مردى که دایه از نکاح با او صاحب شیر شده است.

فحوى الخطاب
 (فقه) اسم دیگر قیاس اولویت است. (رک. قیاس اولویت).

فداء
 (فقه) الف- مالى که اسیر جنگى (در جهاد دعوت. رک. جهاد دعوت) می‌داد وآزاد می‌شد واین مال جزء غنائم جنگ بود.
لغت فدیه نیز درهمین معنى استعمال می‌شود. ب- عوض درخلع را فداء گفته‌اند.

فدراسیون
رک. اتحاد دول

فدرالیسم Federalisme
پدیده سیاسی و قضائى راجع به تشکیل گروه‌ها (وعلى الخصوص دولت‌ها) مانند دول- کانتون ها- ایالات وغیره.

فدیه
درمعانى ذیل بکار رفته است:
الف- فداء (رک. فداء)
ب- مالى که زوجه در طلاق خلع براى گرفتن طلاق خلع بشوهرخویش می‌دهد.

فرائض
الف- واجبات دینى.
ب- جمع فرض است بمعنى سهم الارث معین درقانون از نصف وربع وثمن ودوثلث و ثلث و سدس ترکه ماده ۸۹۳- ۸۹۵ قانون مدنی. (رک. فرض)

 (حساب) فرائض
 (فقه) مجموع دو امر ذیل است:
الف- بدست آوردن مخارج مشترک کسورى که فرائض (یعنى سهام ارث) را تشکیل می‌دهند.
ب- قسمت ترکه بر ورثه.

فرار
بمعنى گریزاست ودراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

فرار ازحرام به حلال
 (فقه) معادل اصطلاح حیله قانونى است (رک. حیله قانونی) درحدیث آمده است: ((نعم الشیئى الفرار من الحرام الى الحلال)) در فقه اسلام فق‌ها، معمولا کلمه فرار و کلماتى نظیراین مفهوم را بکار برده‌اند (ملاحظه شود کتاب المخارج فى الحیل- تالیف محمدبن حسن شیبانی- متوفی ۱۸۹- ه) دلیل منحصر جواز حیل را ازقرآن این آیه دانسته‌اند: (وخذ بیدک ضغثا فاضرب به ولاتحنث) مورد این آیه حضرت ایوب است که سوگند خورده بود بعلتى زن خود را صد چوب بزند بعد که دانست زن را تقصیرى نیست اندوهگین شد که چگونه سوگند خود را بکار بندد دستور رسید که یکدسته چوب صدتائى را گرفته ویکبار با آن بزند (ص ۸۳۲- جلد چهارم تفسیرلاهیجى) ملاحظه- این سوگند در قلمرو حق الله است وتجویز حیل درآن مستلزم تجویز آن درحق الناس نیست. بناء حق الله بر ارفاق است مضافآ براینکه امر قسم بمستفاد ازاین آیه دراینگونه موارد (على الخصوص که بى تقصیربودن شخص محرز شده بود) سهل است ونمیتوان مناط این دستور را بعنوان جوازحیله بصورت قاعده کلیه تلقى بقبول کرد مؤید این نظر آیه مربوط به اصحاب سبت است که بشدت حیل را منع کرده و حتى جرم شمرده است ومقتضاى عقل هم همین است. فقهاء عامه مناط آیه بالا را مستند جواز حیل شمرده‌اند (مبسوط امام سرخسى- جلد ۳۰- ص ۲۰۹) وشگفت آنکه قائلین بحرمت قیاس آنهم از فقهاء اخبارى به تنقیح مناط این آیه به‌مان ترتیب متمسک شده‌اند (مفاتیح الشرایع فیض ص ۴۷۶).

فرار از دین
 (مدنی- فقه) هرعمل حقوقى متقلبانه که منظورعامل آن فرار از پرداخت دین باشد (ماده ۲۱۸ قانون مدنی) فقهاء این معامله را بی‌اثر دانسته‌اند (مشارق نراقى- ص ۸۸)

فرارمحبوس Evasion
 (جزا) عناصر این جرم عبارت است از: الف- محبوس باید قانونآ حبس شده باشد (در زندان و یا اماکنى مانند آن).
ب- حبس براى جرم جنائى یا جنحه باشد نه براى خلاف و یا حبس براى پرداخت دین ومحبوسین جنگ که مشمول جرم بالا نیستند.
ج- محبوس ازاماکن موقت یا غیرموقت نگهدارى زندانیان خارج شود.
د- عامد باشد.

فراش
 (مدنی- فقه) شرط صدق فراش وقوع عقد ازدواج و احتمال انزال است و علم بدخول لازم نیست حتى علم بعدم دخول
هم مضر بصدق فراش نیست (ماده ۱۱۵۸- ۱۱۵۹ قانون مدنی) فراش درماده ۱۷۹ قانون جزا بمعنى مصطلح نیست ومعنى عامیانه آن مورد نظر است.

 (اماره) فراش
 (مدنى - فقه) مدلول قاعده ((الولد للفراش وللعاهر الحجر)) یا مدلول ماده ۱۱۵۸- ۱۱۵۹ قانون مدنی را گویند.

 فراغ دادگاه
 (دادرسى) حالتى است که دادرس دادگاه رأى صادرکرده و مجاز در تغییر رأى نباشد (ماده ۱۵۵ دادرسى مدنى) قاعده فراغ دادگاه در مورد تصمیمات ادارى دادگاه جارى نیست. (رک. اصطلاح شماره ۴۸۷)

فرامین رئیس کشور Decrets
بمعنى احکام رئیس کشور است. (اصطلاح شماره ۱۱۵)

فرجام Cour de cassation
بمعنى دیوان تمیز است. رک. دیوان تمیز

فرجام تبعى
 (دادرسى مدنی) فرجامى که خوانده دعوى فرجامى قبل ازصدور رأى فرجامى نسبت بحکم مورد شکایت فرجامى (درقسمتی که آنرا مضر بحال خود ومخالف قانون می‌داند) تبعآ می‌دهد ولو اینکه مدت مقرر براى درخواست فرجام نسبت باوگذشته باشد (ماده ۵۴۴ آئین دادرسی مدنی).

 فرجام ماهوى
 (دادرسی کیفرى) فرجام خواهى باستناد ماده ۴۳۰ مکرر قانون مجازات عمومى را گویند. این ماده نه صریحأ و نه ضمنأ و تلویحأ دلالت برفرجام ماهوى ندارد و مدلول آن عین مدلول ماده ۵۶۵ دادرسى مدنی است و مدلول ماده ۵۶۵ فرجام ماهوى درامر دادرسى مدنی تلقى نمی‌شود (مجله حقوقى دادگسترى- سال ششم- شماره ۳ اسفند ۱۳۴۴- صفحه ۶۶).

فرجام خواسته
 (دادرسی مدنى) حکم یا قرارى که ازآن فرجام خواسته شده است. مورد دعوى فرجامى که مدعی آنرا از دیوان تمیز مى خواهد.

فرجام خوانده
 (دادرسى مدنی) کسیکه علیه او دعوى فرجامى طرح می‌شود.

 فرجام خواه
 (دادرسی مدنی) کسیکه ازحکمى یا قرارى فرجام می‌خواهد. مدعی دردعوی فرجامی را گویند.

 فرد
بمعنى خبر غریب است. رک. خبر غریب

فرزند Enfant
 (مدنی) الف- طفل راگویند خواه پسر باشد خواه دختر. درفقه لغت ولد همین معنى را دارد.
ب- زائیده انسان بیواسطه و باواسطه که شامل اولاد واولاد اولاد (هرقدرکه پائین رود) می‌شود (اعقاب یا Descendant).

فرزند‌‌ رها کرده Enfant abandonne
 (مدنی) فرزندى که پدر و مادر او معلوم است ولى معذلک اورا ترک کرده‌اند مثلا به پرورشگاه سپرده‌اند.

فرزند یافته Enfant trouve
طفلى که پدر ومادر او معلوم نباشد خواه سرراه و اماکن عمومى یافته شود (سر راهى- رهی) خواه بعنوان نامعلوم بودن ابوین بمؤسسات عمومی سپرده شود.

فرزند خواندگى Adoption
 (مدنى- دادرسى مدنی) یک عمل حقوقى است که موجب پیدایش رابطه فرزندى صورى بین دوشخص می‌شود یکى را فرزند خواهAdoptant و دیگرى را فرزند خواندهAdopte نامند و رابطه مزبور را فرزند خواندگىAdoption خوانند. این عمل سلب حقوقى را که فرزند خوانده در خانواده واقعى خود دارد نمی‌کند. عمل حقوقى مزبور نمونه یک عقد تشریفاتی است که باید بتصدیق دادگاه شهرستان برسد (قانون ۱۹ ژوئن ۱۹۲۳ فرانسه) قانون فقط براى ایرانیان غیرشیعه فرض وجود فرزند خواندگى را کرده است در قانون اسلام فرزند خواندگى وجود ندارد (قانون اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه در محاکم – مصوب ۳۱-۴-۱۳۱۲ و ماده پنجم پروتکل ضمیمه عهدنامه مودت و اقامت و تجارت ایران ولبنان مصوب ۱۰-۱۲- ۱۳۱۰).

فرزند خوانده Enfant adoptif adopte
 (مدنی) فرزندى که ازطریق رابطه حقوقى فرزند خواندگى عنوان فرزندى یافته باشد. رک. فرزند خواندگى

فرس ماژرForce majeure
 (مدنى) حادثه غیرمترقب که نتوان ازآن اجتناب کرد و در نتیجه انجام تعهدى مقدور نشود یا شخص نتواند خود را با یک قاعده حقوقى تطبیق کند. درنتیجه فرس ماژر متعهد (که نتوانسته بتعهد خود عمل کند) براى همیشه درمقابل متعهدله برى الذمه خواهد شد. رک. قوه قاهره (ماده ۳۷ قرارداد موافقت نامه تفحص و اکتشاف وبهره بردارى و فروش نفت بین شرکت ملى نفت ایران و شرکت سهامى سافایر و لیومز لیمیتد ۱۸-۲-۱۳۳۷) درماده نهم قانون تشکیل وطرز رسیدگى دیوان جزا مصوب۱۳۰۷ فرس ماژر را بحوادث غیر مترقبه و فوق قدرت تفسیر کرده است.

فرستاده Envoye
 (بین الملل عمومى) کسیکه براى انجام ماموریتی از طرف یک دولت نزد دولت دیگرفرستاده می‌شود وممکن است سیاسی یا غیرسیاسی باشد. گاهی بمعنی نماینده سیاسى Agent diplomatique است Envoye dipomatique هم نامیده می‌شود.

فرستاده فوق العاده Envoy extraordinaire
 (بین الملل عمومى) رئیس یک هیات نمایندگى سیاسى که عهده دار یک ماموریت مخصوص و موقت است.

فرض
 (مدنی- فقه) یا فریضه سهم معینى است از ترکه که قانون براى بعضی از وراث تعیین کرده است مانند نصف، ربع، سدس و غیره. (ماده ۸۹۵ ق- م)

 فرض قانونى Fiction
 (مدنی) این اصطلاح از فرنگ گرفته شده ودرپاره اى ازمواد مانند ماده ۱۰۲۴ قانون مدنى بکاررفته است معادل کامل آن در فقه ما ((اصول عملیه)) است و این ضرورت درهمه سیستم هاى حقوقى احساس شده که باید گاهى براى یافتن راه حل قضایا بفرض قانونی دست بزنند. فرض قانونی عبارت است از انگاشتن حادثه یا حالتى بصورت خاصى (بمنظور رعایت مصلحتى اجتماعی و حل بعضی از مشکلات و اخذ بعضى از نتایج) مانند قرعه (درماده ۱۵۷ قانون مدنی) ومدلول ماده ۱۰۹‌‌ همان قانون که قانون مدنى آنرا بدون جهت اماره دانسته است (ماده ۱۳۲۲ قانون مدنى) فرض قانونی همیشه متضمن یک تاسیس قانونى است (یعنى کشف واقعى نمی‌کند بعکس اماره که همیشه کاشف از واقعیتى است) فرض قانونی دوقسم است قسمى که مقنن آنرا ازعرف می‌گیرد مانند قرعه و قسمى که خود آنرا تاسیس می‌کند مانند مدلول ماده ۱۰۲۴ قانون مدنى. فرض قانونی از نظر دیگر دوقسم است: قسمى که اثبات خلاف آن تجویز شده مانند مدلول ماده ۳۵۷ آئین دادرسی مدنى و قسمى که اثبات خلاف آنجائزنیست مانند مواردیکه کسر ازاعشار را درحکم اعشار قرارمیدهند ومانند ذیل ماده ۶۹۱ آئین دادرسى مدنى که می‌گوید: ((بیست و پنج کلمه یک سطر وپانزده سطریک صفحه و کسر ازسطر وصفحه تمام محسوب است.)) هما نطورکه درفقه فرض قاتونى را ((اصل عملى)) نام کرده‌اند در حقوق فرانسه هم آنرا Procede de technique juridique (یعنى شیوه عملى حقوقى یا اصل عملى در حقوق) نامیده‌اند اما درتعریفى که هانرى کاپیتان وهمکاران او در فرهنگ حقوق خود ازآن کرده‌اند ظاهرا باشتباه رفته‌اند زیرا در تعریف آن گفته‌اند: اصل عملی که عبارت است ازخلاف واقع انگاشتن یک پدیده یا یک حالت حقوقى براى استنتاج نتائج حقوقى ازآن! در حالیکه: اولا- اصل عملى اساسأ بواقع (نفیآ یا اثباتأ) نظر ندارد. ثانیا - نظرمقنن در وضع اصل عملى این نیست که چیزى را خلاف واقع فرض کند بلکه نظر اواین است که دستورعملى معین کند خواه اقدام برطبق آن دستور تصادف با واقع کند یا نکند. بهرحال عنصرمخالفت با واقع ابدا درماهیت اصل عملى دخالت ندارد. مترجم فرهنگ کاپیتان از همین اشتباه پیروى کرده و اشتباه دیگرى افزوده است و آن این است که Fiction را به (مجاز وحیله فقهیه) ترجمه کرده است این نوع ترجمه‌ها بکلى مباحث حقوق را درهم می‌ریزد، سایر ترجه هائى که سایرمؤلفان از این اصطلاح خارجی کرده‌اند درست نیست.
قابل ملاحظه آنکه فرض‌های قانونی که از نظرطبقه بندى قوانین جزء قوانین ماهوى نبوده بلکه جزء قوانین شکلى هستند در میان قوانین شکلى درپائین‌ترین طبقات قرار دارند یعنى تا وقتیکه دلیلى از قبیل سند یا شهادت یا اقراریا امارات دربین باشد نوبه استناد به فروض قانونی نمی‌رسد (الاصل دلیل حیث لادلیل) وبهرحال فروض قانونى جزء مقررات کم اهمیت هستند ولى معذلک درحدود چهارقرن است که فروض قانونى در فقه امامیه بعنوان اصول عملیه بقدرى درتالیفات مورد توجه واقع شده که قسمت اغظم علم اصول را فرا گرفته درحالیکه فقهاء عامه و قدماء فقهاء شیعه براى اصول عملیه یا فروض قانونی‌‌ همان اعتبارى را که واقعا استحقاق دارد قائل بودند و به‌مان شیوه عمل می‌کردند که امروزه در حقوق هاى مختلف جهان عمل می‌شود تصور اینکه فروض قانونى و اصول عملیه استحقاق سیطره وسیعى در علم فقه و حقوق را داشته باشد از اغلاط است و بهمین جهت بین حقوقدانان اخیر توسل بیش ازحد باصول عملیه از راه طنز به ((اصول بازی)) تعبیر شده است. رک. ظن

 (صاحب) فرض
 (مدنی- فقه) کسیکه سهم وى ازترکه درقانون معین شده است (ماده ۸۹۴ ق- م). اصطلاح بالا درمقابل صاحب قرابت استعمال می‌شود.


فرض بر Heritier legitimaire
 (فقه- مدنی) وارثی که سهم الارث او در متن قانون معین شده است. رک. صاحب فرض

فرع
 (فقه) الف- بمعنى مقیس است (رک. مقیس علیه).
ب- مسائل وقضایائی که مجتهد ازمنابع حقوق اسلام (کتاب- سنت- عقل- اجماع) بکمک اجتهاد استخراج می‌کند فرع نامیده می‌شود. این اصطلاح از حدیث ((علینا القاء الاصول و علیکم التفریع)) گرفته شده است.
ج- ربح پول را درمقابل اصل طلب، فرع می‌گفتند.

 فرم Forme
شکل خارجى یک عمل حقوقى ویایک راى و صورت سند مانند سند رسمى - سندعادى- صورت جلسه و مانند این‌ها. دراین معنی دراصطلاحات حقوقى ما کلمه ((هیات)) بکار می‌رفت.

فرمالیته Formalite
معمولا تشریفات را گویند. در اصطلاحات حقوقى تشریفاتی است که براى اعتبار و یا اثبات (وقابلیت استناد بآن علیه ثالث) یک عمل حقوقى قانونأ باید رعایت شود پاره اى ازاین تشریفات اگر رعایت نشود عمل حقوقى باطل نیست مانند ثبت اغلب معاملات منقول دردفتراسناد رسمى. ولى پاره اى دیگرهست که عدم رعایت تشریفات موجب بطلان عمل حقوقى است Formalite substantielle مانند مورد ماده ۱۷ قانون مالک و مستاجر سال ۱۳۳۹.

فرمان Charte
 (حقوق اساسى) الف- فرمان پادشاه.
ب- اساسنامه سازمان حکومت. در مقابل قانون اساسى که توسط هیئت مؤسسان تهیه شود Constitution بنابراین لغت مشروطه بالغت Charte ارتباط ندارد. (بین الملل عمومى) در اصطلاحات معاصر بین المللى در هریک از دو مورد ذیل بکار می‌رود:
الف- سند دیپلماتیک که دول امضاء کننده آن بموجب آن سند، پاره اى از اصول را در نظرگرفته و آنرا رعایت نموده و ازآن دفاع می‌کنند مانند منشور روزولت- چرچیل ۱۴ اوت ۱۹۴۱ معروف به منشور اتلانتیک.
ب- سند دیپلماتیک که درآن ایجاد یک سازمان بین المللى پیش بینى شده وامضاء کنندگان آن حدود صلاحیت و طرز کار آنرا درآن پیش بینى می‌کنند مانند منشور سازمان ملل و منشوربوگوتا ۳۰ آوریل ۱۹۴۸ (منشور سازمان کشورهاى آمریکائی). درهریک از دومعنی بالا لغت Charte درفارسى به منشور ترجمه شده است.

فرماندار
نماینده وزارت کشور در شهرستان. کسیکه از طرف وزارت کشور کارهاى شهرستان را اداره می‌کند.

فرمانفرما
درمعانی ذیل بکاررفته است: الف- نماینده دولت درایالت که مرکب ازچند ولایت است در اینصورت بمعنى والى است. درمقابل حاکم که نماینده دولت در ولایات است.
ب- نماینده مخصوص دولت (با اختیارات فوق العاده براى مواقع فوق العاده از قبیل اغتشاش بزرگ یا جنگ) در ولایت معین که علاوه برحاکم آن ولایت انجام وظیفه می‌کند. والى را فرمانفرماى ایالت ونماینده فوق العاده اخیر را فرمانفرماى ولایت مى گفتند (ماده ۳۹۶ قانون تشکیل ایالات و ولایات ۱۳۲۵ قمرى).

فروش Vente
بمعنى بیع است (رک بیع).

فروش اقساطى Vente a temperament
 (مدنی) بیعى است که پرداخت پول بوعده و درچند قسط باشد و این نوعى از بیع نسیه است.

فروش بوعده
فروشى که تحویل کالا و پرداخت پول بعد ازانقضاء مدت معین از حدوث معامله صورت گیرد. اسم دیگر آن بیع مؤجل به مؤجل و بیع دین بدین و بیع کالى به کالى است.

فروش نسیه
 (مدنى) بیعى است که ثمن آن کلى است و براى پرداخت آن موعدى معین شده باشد (خواه مبیع عین معین یا کلى در ذمه باشد) اسم دیگر آن، بیع نسیه و بیع مؤجل است. درهرحال باید مبیع مؤجل نباشد (ماده ۳۷۷ ق- م).


فروش نقدى
 (مدنى) بیعی است که ثمن و مثمن هر دو حال (بدون اجل) باشند. اسم دیگر آن بیع نقد است.

فروشنده
بمعنی بایع است و بایع گوینده ایجاب درعقد بیع را گویند (نظر اکثریت) بعضى عقیده دارند که هرکس پیش‌تر از دیگرى قصد انشاء خود را اظهارکند او ایجاب کننده است هرچند که مالک ثمن باشد نه مبیع. بهرحال مالک مبیع، بایع است وگاهى تشخیص بایع از مشترى دشوار می‌شود زیرا همیشه ثمن پول نیست وگاهى ثمن هم کالا است. (تاثیر اراده در حقوق مدنی- شماره۴۶۸ ببعد).

فروع
درمعانی ذیل بکار رفته است:
الف- در فقه بهرمساله اى اطلاق می‌شود که داراى نص خاص نبوده و ازیکى از نصوص ازطریق اجتهاد استخراج شده باشد بهمین جهت گفته‌اند: الاجتهاد رد الفرع الى الاصل و این معنی را از حدیث (علینا القاء الاصول وعلیکم التفریع) استخراج کرده‌اند.
ب- فروع یا فصول در فقه و مدنى به اولاد و اولاد اولاد (هرقدرکه پائین رود) گفته می‌شود که اسم دیگر آن قرابت عمودى نزولى است Descendants (رک. اصول).

 فریضه Part legitime
 (فقه- مدنی) سهام ارث که درمتن قانون بیان شده مانند نصف و ثلث و غیره.

فریه
 (فقه) مرادف قذف است (رک. قذف) قذف نوعى از افتراء است که در حقوق جزاى اسلام احکام مخصوص دارد و شدید‌ترین نوع افتراء است. مجازات قذف، حد است و حال اینکه مجازات سایر اقسام افتراء تعزیر است.

 فساد
 (فقه- مدنى) صفتى است درعمل حقوقى که باعتبار آن صفت، آن عمل نمی‌تواند داراى آثار قانونی باشد مثلا می‌گویند بیع فاسد (ماده ۴۶۵ قانون مدنى) مثل اینکه بعلت صغیربودن بایع، بیع فاسد شده باشد که اثرى ندارد. مقابل فساد، صحت است چنانکه گویند بیع صحیح درمقابل بیع فاسد.

فسخ Resolution
 (مدنی- فقه) ایقاعى است از ایقاعات که داراى خصوصیات ذیل است:
الف- اثر عقد معین یا ایقاع معین را از بین برده و بحالت زمان حدوث عقد یا ایقاع (درحدود امکان و قدرت) بر می‌گرد‌اند این اختلاف هست که فسخ از حین وقوع عقد مؤثر است (درعقود وبتبع در ایقاعات نیز) یا ازحین فسخ. ثمره اختلاف درنمائات حادث بین عقد وایقاع وزمان فسخ ظاهر می‌شود. نظر راجح این است که سخ از حین فسخ مؤثراست.
ب- فسخ اختصاص بعقود ندارد بهمین جهت فقهاء رجوع درعده را فسخ طلاق نامیده‌اند و طلاق از ایقاعات است.
ج- طلاق و بذل مدت را با وجود شباهت یه فسخ ازتحت ماهیت فسخ خارج کرده‌اند بهمین جهت دربات طلاق بین فسخ و طلاق و بذل مدت فرق نهاده‌اند (ماده ۱۱۲۰-۱۱۳۲ قانون مدنی).
د- برگشت آثار عقد توسط فسخ باید بوسیله یکطرف عقد باشد و اگر بتوافق طرفین این کار بشود آنرا اقاله نامند نه فسخ واسم دیگر اقاله تفاسخ است (ماده ۲۸۳ قانون مدنی).
ه - انحلال عمد یا ایقاع از طریق فسخ بدست یکى از متعاقدین (درعقود) و یا ایقاع کننده است اگر این انحلال قهرى و بحکم قانون باشد آنرا انفساخ گویند (ماده۹۵۴ قانون مدنى).
فسخ یکى از اسباب سقوط تعهدات است (مانند انفساخ و طلاق و بذل مدت) بنابراین اسباب سقوط تعهدات منحصر به آنچه که درماده۲۶۴ قانون مدنی گفته شده نیست. اصطلاح Resiliation در فسخ عقد مستمر (مانند اجاره) بکار رفته (و ازحین فسخ مؤثراست) و همچنین درمعنى اقاله هم بکار می‌رود ولغت Rescision براى ابطال یک عمل حقوقى بتصمیم دادگاه بکار رفته است. لغت Revocation بمعنى رجوعست (و درجوازهم پاره اى ازمترجمان بکاربرده‌اند). لغت Resolution به فسخ بمعنى مذکور درقانون ما نزدیک‌تر است درحقوق فرانسه این نوع فسخ از
حین عقد مؤثر است یعنی عطف بماسبق می‌کند و معلول عدم اجراء شروط یا تعهدات است. این حق ممکن است ناشى از شرط ضمن عقد و یا تصمیم دادگاه و یا حکم قانون باشد و با رجوع یعنى Revocation تداخل می‌کند یعنى در استعمالات بین آن‌ها تباین وجود ندارد.

فسق
 (فقه- قانون استخدام) ارتکاب یکى از گناهان بزرگ ویا اصرار برگناهان کوچک و یا ترک مروت (رک. مروت) موجب صفتى درشخص می‌شود که بآن فسق گویند و آن شخص را فاسق نامند (ماده دوم قانون استخد‌ام کشورى مصوب ۲۲ قوس ۱۳۰۱ شمسى) بموجب این ماده عدم تجاهر به فسق از شرائط خدمت رسمى در ادارات کشورى است. بقاء این ماده بمفهوم زمان وضع خود محل تامل است. فسق ضدعدالت است (جامع الشتات- ص ۳۷۲ و درایه شهید ثانی- ص ۸۲)

 (تجاهر به) فسق
بمعنى علنى کردن فسق است. حافظ گوید: دانی که چنگ وعود چه تقریر می‌کنند پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند هرچندمقام مقام تفسیق است لکن درنظر عرف عام باده خوارى اقتضاء تکفیر می‌کند یا لااقل قافیه چنین اقتضاء می‌کند.

فصل خصومت Acte juridictionnel ou acte de juridiction
رسیدگى که منتهى به فصل خصومت شود نتیجه این کار مشمول عنوان ((اعتبار امر مختوم)) است. عدم قابلیت تغییر، شرط رسیدگى کننده است. نظر دادرس مشمول مقررات اجرائی مخصوصی است.

فصول
بمعنى فروع ا ست (رک. فروع).

فضولى
 (مدنى - فقه) کسیکه درعقد مال غیر را موضوع معامله قرار دهد (براى خود یا برای غیر) بدون اینکه ازطرف مالک اذن داشته باشد (ماده ۲۴۷ ق- م) اصطلاح عاقد فضولى ومعامل فضولى نیز درهمین معنى بکار رفته است. (ماده یک قانون موقت راجع باشخاصى که مال غیر را انتقال می‌دهند یاتملک می‌کنند- مصوب دوم جوزاى ۱۳۰۲ وقانون مجازات انتقال مال غیر- مصوب ۱۳۰۸).

 (عاقد) فضولى
بمعنى فضولى است. (رک فضولى)

 (معامل) فضولى
بمعنی فضولى است. (رک. فضولی)

 (عقد) فضولى Vente de la chose d، autrui a non domino
 (مدنى- فقه) عقدى که عاقد بدون اینکه مالک ویا ماذون ازقبل مالک یا قانون باشد مال دیگری را مورد معامله قرار دهد خواه عامد باشد (مانند سارق و غاصب که مال غیر را بفروشند) یا نه مانند کسیکه از روى جهل مالى را ازسارق خریده و بتصور آنکه قانونأ مالک شده است آنرا بثالث بفروشد این هم مصداق فضولى است بنابراین عقد فضولى اختصاص بحقوق ایران و اسلام ندارد وکم و بیش درهر زمان ودرهرمکان بوده وخواهد بود. واصطلاح a non domino بنا بتعریفی که ازآن شده مثبت این امراست. عقد فضولى دراصطلاحات فقهى عقد موقوف است یعنى نفوذ آن موقوف وموکول باذن مالک یا نماینده قانونی اواست. بین موقوف بودن عقد فضولى وعبارت ((فضولى موقوف!)) تناسب لطیفى است.

فعل
درمعنى اخص عبارت است از عمل ارادى مثبت که دراصطلاحات حقوق فرانسه آنرا action گویند. درمقابل ترک استعمال می‌شود مثلاغفلت ازجنس ترک است وبى احتیاطى از جنس فعل. وغفلت و بى احتیاطى دوقسم ازتخطى faute هستند که درآن عمد وجود ندارد.

فعله
بمعنی عمله است یعنى کارگر مزدورغیر فنى.

فقدان نص
 (فقه) مورد سکوت قانون را گویند خواه نص خاص باشد خواه نص عام.

فقه
درلغت بمعنى دانش و فهم است و فقیه بمعنى دانشمند است. اصطلاحأ درهر یک ازمعانى زیربکاررفته است:
الف- علوم اسلامى از اخلاق- کلام- قوانین- رجال ودرایه - اصول فقه. فقه باین معنى در عبارت ((تفقه در دین)) استعمال شده است تفقه در دین یعنی مطلع شدن به مسائل دینى.
ب- مسائل اعتقادى (ازتوحید ونبوت ومعاد ومانند این‌ها) که سابقأ فقه اکبر نامیده مى شد و فعلأ علم کلام و اعتقادات نامیده می‌شود.
ج- علم به قوانین اسلامى (شامل مقررات عبادت- عقود وایقاعات- دادرسى- جزا - اموراداری- جهاد و امر بمعروف و نهى ازمنکر) که سابقأ فقه اصغر نامیده می‌شد وفعلا بطورمطلق ((فقه)) نامیده می‌شود. فقه باین معنی داراى خصوصیات زیر است: اولا- دربخش عقود وایقاعات على الاصول عرف و عادات موجود تایید شده است و نص قانونی دراین قسمت کمتر ازسایر قسمت‌ها است و بالتبع میدان اعمال نظر بسیار وسیع است. بهمین جهت گفته‌اند: احکام معلاملات غالبأ امضائی است و اعمال تعبد در معاملات بعید است. (رک. تعبد)
ثانیا- درابتداء امر مسائل فقه با کلام آمیخته بود (کتاب عدة الاصول شینخ طوسى ازاین حیث قابل مطالعه است) ولى در عین حال از پیرایه مباحث الفاظ عارى بود بعد‌ها از کلام جدا شد ولى مباحث الفاظ درآنجاى قابل ملاحظه گشود. چنانکه مباحث معروف به ((اصول عملیه)) Fictions که درحدود ده قرن اهمیتى درفقه نداشت اخیرا وسعت یافت و مانند مباحث الفاظ از خلوص آن کاست ازاین روآن قسمت از متون فقه که چندان تحت سلطه مباحث الفاظ و اصول عملیه قرار ندارند بیشترمورد توجه بوده و هستند مانند تذکره علامه که گرانبها‌ترین متن فقهى است.
ثالثأ- قلت نصوص (درعقود و ایقاعات) و وسعت قلمرو اسلام وتمادى قرون فقهاء اسلام را موفق بکشف عمده فنون وابزار استنباط علم حقوق کرد که تسلط کامل بر این ابزار بمقدار فراوانی راه را براى اجراء اصول عدالت در قضایاى روز مره مى گشاید (این ابزار‌ها درکتاب مقدمه عمومى علم حقوق- ص ۵۸ ببعد- گرد آورده شده است).
انکارنباید کرد که فقهاء مسلمان ایرانى میراث عظیمى از فرهنگ ایران را پدید آورده‌اند (که بمراتب مهم‌تر از ادبیات ما است) ‌‌نهایت اینکه چون علم حقوق ازعلوم دشوار است اندیشه‌ها در این زمینه هنوز خود را نیازموده‌اند.

فقه اصغر
رک. فقه

فقه اکبر
رک. فقه

فقه خاصه
مجموع مطالعات فقهى وکتب فقه که توسط دانشمندان امامیه صورت گرفته است که بدست شیخ طوسى صورت بسته و بتوسط صاحب شرایع و علامه حلى بارور شده است. فقه خاصه چنانکه ازکتب فقه خاصه (مانند تذکرة الفقهاء علامه) و کتب عامه دانسته می‌شود با فقه عامه در بسیارى از مسائل متحد یامتقارب است و ازمطالعه تطبیقى این دو فقه برمیآید که مشترکات فقه اسلامى بین فرق عمده آن بسیاراست.

فقه عامه
مجموع مطالعات و کتب فقهى که توسط دانشمندان عامه (اهل سنت و جماعت) صورت گرفت و فراهم آمده است این فقه چون على الدوام در قسمت اعظم قلمرو اسلامى معمول به بوده و قضات مسلمان بر اساس آن بدعاوى و امور مردم رسیدگى می‌کردند رشد قابل ملاحظه کرده وهیچیک از حقوقدانان اسلامی وغیراسلامى ازمطالعه آن بی‌نیاز نیستند. تذکره علامه براثر مطالعه فقه عامه بصورت بالا‌ترین متن فقهی امامیه درآمده که هیچ مؤلفى پس از او با او رقابت نکرده است و اگرکرده موفقیت نیافته است.

فقیر
 (فقه) کسیکه ازعهده تامین هزینه یکسال خود بر نمى آید هرچند که داراى خانه مسکونی وخادم و وسیله ایاب و ذهاب براى استفاده شخص خود باشد.

فقبه
 (فقه) درلغت انسان فهمیده را گویند. اصطلاحآ صاحبنظر در فقه را گویند (رک. فقه). در همین معنى لغت مجتهد بکار مى رود. (رک. مجتهد)

فک
 (مدنی- فقه) درمعانی ذیل بکار مى رود: الف- بمعنى فسخ چنانکه گویند معامله را فک کرد یعنى فسخ کرد. ولى اصطلاح فسغ افصح و متداول‌تر است. و این ترادف در ذیل تبصره دوم ماده ۳۴ مکرر قانون ثبت بنظر مى رسد.
ب- نتیجه عمل فسخ را فک مى گویند.

 فک رهن
 (مدنی- فقه) خلاص کردن عین مرهونه از قید رهن، خواه از طریق دادن دین و خواه ازطریق ابراء دائن. ولى اگر مال مورد رهن ازطریق مزایده واجراء ماده ۳۴ قانون ثبت فروخته شود این امرمصداق فک رهن نیست. کلمه Mainlevee مفهوم عامى دارد که فک رهن از مصادیق آن است.

فلات قاره Plateau continental
این اصطلاح علامت اختصارى آن. P. C است تازه است و درخلاف جهت اصل آزادى دریاهاى غیر ساحلى (دریاى آزاد) بوجود آمده وحدفاصل بین دریای ساحلى و دریاى آزاد را که مدت‌ها مبناى حقوق بحرى بین المللى بوده از بین مى برد کشورهائى که داراى آب ساحلى هستند در حدود این اصطلاح اختلاف دارند: گروهى آنرا ناظر بمالکیت نفت وگاز
مى دانند و بمالکیت حیوانات دریائى واقع در محدوده فلات قاره سرایت نمی‌دهند یعنى جز نفت وگاز را مشمول اصل آزادى دریاى آزاد مى دانند ولى عده دیگر از مفهوم فلات قاره حاکمیت مطلق دولت دارنده آب ساحلى را در محدوده فلات قاره مورد توجه قرار داده‌اند. دولت آمریکا و فیلیپین و گواتمالا از دسته اول و دولت رانگون و برزیل ومکزیک و پاکستان واسترالیا از دسته اخیر محسوبند. ازحیث اندازه سطح فلات قاره اختلاف شدید‌تر است: گفته می‌شود فلات قاره آن مقدار ازخاک زیرآب دریا (که ازحد آب ساحلى بیرون است) است که حکم زیر بناى ظاهرى و پى خاک کشور محسوب است! چون این تعریف مبهم است از آن روگردانده گروهى ازکشور‌ها محدوده بین حدآب دریاى ساحلى وخطى را (که اولین شیب تند قعر دریا ازآن آغازمیشود و ارتفاع آن تا سطح دریا ۲۰۰ متراست) فلات قاره دانسته‌اند و چون از نظر طبیعى این محدوده براى پاره‌ای ازکشور‌ها ناچیزاست آنرا نپذیرفته و هرگروهى مبنائى را که حافظ منافع آنان باشد پسندیده‌اند. بهرحال رفع این اختلافات باید باتوافق دول ذینفع و مذاکرات مستقیم آنان باهم باشد (موافقت نامه بین شرکت ملى نفت ایران و شرکت آجیب می‌نراریا- جلد اول قانونگذارى دوره ۱۹ صفحه ۱۱۸ ماده سوم).

فلس
 (فقه) بفتح اول ودوم صفت شخص مفلس است (رک. مفلس) وصف مذکور در قوانین فعلى کشور جاى خود را به اعسار داده است. (رک. اعسار)

فمینیسم Feminisme
جنبش آزادى زنان که بعد ازجنگ اول جهانی دراروپا آغازگردید ودرحد خود گام تازه اى بسوى آزادیهاى دموکراتیک محسوب می‌شد و این امردر دنیا نتائج عادلانه اى ببار آورد که مزد مساوى در مقابل کار مساوى نمونه کوچکى ازآن‌ها است.

فن Technique
مجموع وسائل و ابزارهاى متناسب ومتشکل براى گرفتن نتیجه معین با بهترین راندمان (محصول و برآمد) ممکن و مقدور رافن گویند. فن درتمام قلمروهای فعالیت انسانی صدق مى کند هم در قلمرو ماشینیسم وهم در قلمروهاى دیگر چنانکه گفته می‌شود تکنیک قضائی- تکنیک کار فکرى- تکنیک روابط انسانى. تکنیک باین معنى نخست در قلمرو ماشینیسم کمال یافته و بسائر امور سرایت کرده است. (دیکسیونر اقتصادى و اجتماعى Thomas suavet)

فنجان
معرب پنگان (کلمه فارسى است) در اصطلاحات حقوق ارضى مقدار زمینی که با یکساعت آب سیراب شود وآن برابر دوجریب است یعنى هر دو جریب یک فنجان است (ماده ۲۴ آئین نامه قانون ثبت). در برخى ازنواحى ایران ظرف مخصوصى راکه درآن سوراخى است روى آبی که درتغارى ریخته‌اند مى گذارند از لحظة نهادن ظرف روى آب تا لحظه اى که ظرف مذکور ازه‌مان سوراخ پرشده و شروع به رفتن زیرآب مى کند واحد زمانى بدست می‌آید که بماحذ آن واحد زمانى مقدار آب قنات یا چشمه وامثال آن‌ها را محاسبه مى کنند و باین حساب گفته می‌شود حقابه فلان زمین مثلا دو فنجان آب است یا فلانی دو فنجان آب از سهم دوم ازمدار آب فلان قنات را مالک است و مقصود از سهم شبانه روزاست وعدد سهم ازابتداء مدار (گردش آب، روى نوبه‌ها) حساب می‌شود.

فوب F. O. B یا Franco Bord
که بموجب آن فروشنده کالائی که باید بوسیله کشتی حمل شود باید کالا را بدون تقبل هزینه نقل توسط کشتى به محوطه بندرى که کشتى ازآنجا بارگیری مى کند برساند و هزینه حمل و نقل کشتى بعهده او نیست.

فوریت اخذ بشفعه
 (مدنى- فقه) یعفى بعد ازاطلاع شریک (که حق شفعه دارد) بر وقوع معامله سهم الشرکه ازطرف شریک خود باید بلافاصله حق اخذ بشفعه را اعمال کند (ماده ۸۲۱ قانون مدنی).

فوریت خیار
 (مدنی- فقه) یعنی بعد ازعلم صاحب حق خیار به وجود علت خیار (مانندعلم به غین یا علم به عیب ومانند این‌ها) بلافاصله باید حق خیار خود را اعمال کند.

فوق العاده
 (حقوق ادارى) این اصطلاح همیشه اضافه بچیزى می‌شود ازقبیل فوق العاده اضافه کار- فوق العا ده کشیک سرایدارـ فوق العاده تضمین تحویلدار و جمعدار- فوق العاده روزانه. مشخصات آن چنین است:
الف- فى الجمله استمرار دارد وبتناوب و توالى پرداخت می‌شود.
ب- بماخذ مقررات قبلى و آئین نامه مزایا داده می‌شود بخلاف پاداش.
ج- در بودجه پیش بینى می‌شود.
د- در حساب حقوق تقاعد داخل درضریب نیست.
هـ - در ایام مرخصى داده نمی‌شود بخلاف کمک هزینه. مقایسه شود با اضافه حقوق. (رک. حق حضور- دستمزد- کمک هزینه- پاداش- حق الزحمه).

فوق العاده کسر صندوق
 (مالیه) فوق العاده اى که براى جبران خسارات احتمالى که به مامور پرداخت ممکن است وارد شود (از راه دریافت
سکه قلب یا اشتباه در وصول وپرداخت) داده می‌شود (ماده یک تصویب نامه مورخ ۲۵- ۳- ۳۹ هیات وزیران راجع بفوق العاده کسر صندوق و تضمین).

فهم
 (فقه) اصطلاح اولیه قیاس درصدراسلام. درهمین معنی رأى و اجتهاد راهم بکار مى بردند.

فیئى
 (بروزن برف) مالى که از اجانب بدون جنگ وخونریزى بدست مى آمد. معنى لغوى غنیمت براین معنی صادق است اما معنى اصطلاحى غنیمت جز این است. (رک. غنیمت)

.........................................................................................................
پی نوشت:
ترمینولو‍‍ ژی حقوق، دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی، چاپ چهارم، زمستان ۱۳۶۸، ناشر گنج دانش

بازگشت به بالا