الف



اباحه



(مدنى- فقه) ا باحه چیزى بمعنى اجازه تملک یا ارتکاب فعل یامصرف و اخذ چیزى است (ماده ۹۲ ق- م). در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اباحه تملک



(مدنى- فقه) یعنى اجازه تملک. این اجازه راگاهى مقنن مستقیمأ میدهد ما نند اجازه تملک مباحات درماده ۱۴۷ق- م وگاهى ناشى ازقصد انشاء مالک است مانند نثار مال درعروسی که صاحب جشن از طریق نثار، اباحه تملک مال بحضار مى کند ۰ ا ذن در نهادن سرتیر برسردیو ار هم مصداق اباحه تملک منافع است (ماده ۱۲۰ ق- م) همه اقسام اباحه تملک، جائزیا لازم نیستند بلکه بحسب طبیعت هرقسم ممکن است جائزیا لازم باشد غالبا جائز میباشند



اباحه منافع به عوض



(فقه- مد نی) هر گا ه منا فع چیزى (بطور عام که شامل کار اجیر هم باشد) در مقابل عوض (معین یا غیر معین) مبادله شود و این مبادله جائز (نه لازم) باشد آنرا اباحه منافع بعوض گویند پس اگر کسى به باربر بگوید این چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساندو مزدى بگیرداین را ا باحه منافع بعوض گویند.



ا نتقاد- مورد بالا نوعى ازاجاره است و چون فقهاء ومقنن مدنى خواسته اندعقد اجاره را در همهء اصناف آن، لازم بدا نند محتاج شده ا ند که مورد بالا را ازاجاره خارج کرده برخى آنرا اباحهء منافع بعوض دانسته اند و برخى آنرا» امر معاملى موجب ضمان «نامیده اند ومقنن مدتی هم در ماده ۳۳۶ ق- م ازاین فکر پیروى کرده است» در حالیکه فکرلازم بودن (یا جائز بودن) همه اصناف یک عقد (که عمومأ حقوقدا نان غرب وشرق ازآن پیروى مى کنند) بنظرما فکرقشرى است مثلا به تبعیت از همین فکر سطحی عده اى تمام اقسام عقد قرض (ا عم ازموجل و غیر موجل) را عقد لازم دانسته اند و عده ای دیگر تمام آ نر ا عقدجا ئز دا نسته ا ند و عده اى آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گیر نده جائز شمرده اند و بدنبال این طرز فکر ماده ۶۵۱ قا نون مدنی به بی اساس ترین وجه مدون شد در حالیکه عقد قرض موجل همیشه ازطرفین لازم است و عقد قرض غیر موجل ازطرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است



ا بداع



(فقه) درلغت بمعنى اختراع و ایجادچیز تازه است. در شریعت بمعنى چیز تازه (فکر تازه) بعنوان دیا نت در دین وارد کردن است.



ا بداع احتمال



(فقه) فرض جدید و تازهاى در موردیک مساله فقهى اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را ازحا لت بساطت خارج میسازد (مقدمه عمومى علم حقوق- شماره ۲۰۰ ببعد)



ابراء



(مدنی) چشم پوشى اختیارى بستانکار از طلب خود ۰ ابراء ازایقاعات است و لازم است (ماده ۲۸۹ قا نون مدنى). (فقه) اسقاط ذمه غیر (خواه ذمهء ما لى باشد یا غیرمالى مانند حق قصاص) ۰



ا بلاغ



(دادرسه مدنی) رسا ندن یک سند رسمی (خواه از اوراق دعوى باشد خواه از اوراق اجراء احکام یا اجراء اسناد لازم الاجراء و غیره) باطلاع شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونى مخصوص.



ا بلاغ عادى



مرادف ابلاغ قانونی است (رک. ابلاغ قانونی)



ابلاغ قانو نى



هرگو نه ابلاغى که مطا بق مقررات قا نون بوده ولى بصورت ابلاغ واقعى نباشد اصطلاحأ ابلاغ قانونى یا ابلاغ عادى نامیده میشود (ماده ۱۷۵ آئین دادرسى مدنی)



ابلاغ واقعى



ابلاغ به شخص محکوم علیه (یا بطورکلى ابلاغ بشخصى که غرض از ا بلاغ، اطلاع دادن به او است) یا وکیل او (ماده ۱۷۵ آئین دادرسى مدنی)



ا بلاغ وزارتى



(حقوق ا د ارى) هدایت ا دارات وماموران وزارتخانه و مراقبت کارهاى آنان در ا ختیار وزیر است و بلکه تکلیف او است اگر این اختیاریا تکلیف مر بوط بمورد خاص باشد دستوروزیر را ا بلاغ وزارتی و دستور وزارتى و حکم وزارتی نامند و اگربطورکلی باشدیعنى ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتی نامند.



  (سا بقه) ا بلاغ



(آئین دادرسی مدنی) هرگأه دریک دعوى اوراق دعوى نسبت بیکى ازطرفین آن در محلی مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جریان دادرسى به ابلاغ دیگرى حاجت افتد و تغییر محل اقامت (یا محلى که براى ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شودا بلاغ سا بق را سا بقه ا بلاغ نامند. سا بقه ا بلاغ درمرحله بدوى براى مرحله پژوهشى هم کافى است.



  (مو ارد) ۱ بلاغ



(دادرسی مد نى) مو اردیاست که د ادستا نها باید در دادرسی هاى مدنى و بازرگانی دردادگاههاى شهرستان واستان مداخله کنند وآنها عبارتند از: دعاوى راجع باموال و منافع وحقوق عمومى- دعاوى رأجع بدولت- دعاوى راجع بوجوه بریه و امور خیریه که جنبه عمومى داشته باشند ما نند وصایای عمومى واوقاف عمومى



و ا مثال آ نها- دعاوى را جع به محجورین و غا ئب مفقودالاثر (ماده ۱۳۹ دادرسى مدنی)



ا بلاغنا مه



برگ رسمی متضمن ا خطار امرى ازامور مر بوط بمر افعات دردادگاهها ویا امور حسبى که از طرف دادگاه بعمل می آید (ماده ۹۷ آئین دادرسى مد نى)



ا بن ا لملاعنه



فرزندى که نسب او بموجب لعان نفى شده است. رک. لعان



ا بوا بجمعى



در معانى ذیل بکار رفته است:



ا لف- میز ان دریافتى مامور وصول در مدت معین از قبیل هفته یا ماه یا غیره. ب- میز ان پرداختى مامورپر دا خت در مدت معین نسبت بمامورانى که هم دریافت و هم پرداخت مى کنند. میزان ابوابجمعى را مرجع صلاحیتدار بحسب دریافت یا پرداخت معین مى کند. (تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصویب نامه مورخ ۲۵-۳- ۳۹ که درتکمیل تصویب نامه ۲۷۴۰۴ مو رخ ۱۲-۱-۳۸ مقر ر گر دیده است ۰



ج- درمورد صاحب جمعان جنسى میز ان ارزش اوراق و جنس تحویلی بآ نها است چنا نکه گویند ا بوا بجمعى ا نباردار فلان این مقداراست (تبصره ماده هشت تصویب نامه مذکور) وبهمین معنى در ماده ۴۰۱ قانون دادرسى و کیفر ارتش بکار رفته است.



اتحا د



درلغت بمعنى یگا نگى است ودراصطلاحات ذیل بکار رفته است:



 اتحاد دولFederation d «Etates



  (بین ا لملل عمومى) نوعى از اتحاددول که بجهت تقویت جنبهء تمرکزقوى بصورت دو لت وا حدمتمایز از دول عضودرمى آید زیرا از نظر بین المللى کشور واحدى محسوب است و بعکس اتفاق دول (رک. دول) داراى عناصر و ارکان حکومت و دولت واحد تمام عیار (از قبیل حکومتGouvernement و پارلمان و دادگاه فدرال) می باشد و سیاست خارجى منحصر تحت اختیار او است یعنى اعضاء اتحاد داراى دیپلماسی واحد ماباشند مانند حکومت سوئیس و کشور امریکاى متحد شمالى و غیره. اعضاء چنین اتحادى را دول متحلده نامندچنانکه مى گویند دول متحده امریکاى شمالى (رک. ترکیب دول)



اتحاد طریق دومساله



(فقه) بمعنى وحدت ملاک (رک ۰ وحدت ملاک) و تنقیح مناط استعمال میشود. مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا این است که در یک مساله حکم قانونی وجود دارد و در مساله دیگر قا نون ساکت یا مجمل یا متعارض است و هر دومساله مذکور ازیک وادى وازیک جهت میباشند در اینصورت همان قا نون را تعمیم بمورد سکوت مزبور میدهند مانند حکم قطعى دادگاه وحکم غیر قطعى که قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد این دو مساله بموجب ماده ۵۹۹ قا نون اصول محاکمات قدیم طریق واحد دارند (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه ۱۱۵ ببعد).



اتحادگمرکى nuion douaniere



(بین الملل عمومى) نوعى از اتحاد دول است که دول عضو بارفع خطوط وسرحدات گمرکى فیما بین ازلحاظ تجارت خارجى سیاست واحدى را پیش گرفته و در حکم یک دولت میشوند و مرزگمرکى آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمرکى که توسط این اتحادیه از کشورهاى دیگرگرفته میشود بر وفق قرارداد مز بور بین اعضاء اتحادیه تقسیم میشو د.



ا تحا دیه



انجمن صنفى که حافظ منافع یک صنف است (و صنف عبارت است ازگروهی که داراى یک حرفه یا چند حرفه شبیه بهم باشند) ۰رک، ا نجمن- سندیکا Syndicat



اتفاق دولConfederation d» Etates



(بین الملل عمومی) نوعى از اتحاد دول است که امروزه از بین رفته است و دول اعضاء این اتحاد، حاکمیت



Souverainnete خود را از دست نمیدهند. وحدت دول عضو، قائم بیک قدرت مرکزى است که آنرا Dieteیا Congresنامند و قدرت این دستگاه مرکزى ناشى از دول عضو بوده و به نمایندگى از آنان اعمال میشود و اعضاء این دستگاه مرکزى از طرف دول عضو انتخاب میشوند ۰ سوئیس و آلمان و امریکاى متحد شما لى که امروز. بصورت دول متحده Etats federaux اد اره مى شوند قبلا بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) ا داره میشد ند (رک. تر کیب دول).



ا تلاف



(مدنی- فقه) از بین بردن مال دیگرى کلا یا بعضأ بطوریکه فعل منشاء اتلاف، بوسیله خود فاعل، بهدف هدایت شده باشد (ما نندتحریک سگ درنده بدریدن لباس عابرین) یا فعل مزبور مستقیمأ (بوسیله آلت یا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شکستن پنجره دیگرى با سنگ یا با دست. عمدوعدم عمدو قصد وعدم قصد نسبت بمسئولیت مدنى تلف کننده فرقى ایجاد نمیکند (ماده ۳۲۸ ق- م) زائل کردن صفت کمالى از مال، نمونه اى است از اتلاف بمعنى اعم ولى اتلاف بمعنى اخص شامل آن نیست وآنرا نقص مى گویند (ماده ۳۸۹ قا نون مدنی) (حقوق جز ا) اتلاف درحقوق جزامختص اشیاء منقول است (ماده ۲۵۷- ۲۴۱قا نون کیفر عمومى).



ائاث البیت



اشیاء منقولى که مخصوص استعمال منزل است ویا جزء تجملات خانه مى باشد.



 آئار تاریخى



اشیاء و ابنیه اى که بعلت گذشتن زمان طولانی برآ نهایک قوم بآنها علاقة تاریخى پیداکرده باشند (ماده ۲۶ قا نون مدنی)



آثار ملى



کلیه آثار صنعتى و ابنیه واماکن که تااختتام دوره ز ندیه درمملکت ایر ان احداث شده جزء آثارملى ایران است (ماده اول قانون راجع بحفظ آثار ملى مصوب ۱۲- هـ ۱۳۰۹)



اثبات



(فقه) مرحله علم بچیزى را مرحله اثبات آن چیز نامند وچون درعم خطاهم واقع میشود بنابراین ممکن است مرحله اثبات مطا بق مرحلة ثبوت (واقع) نباشد.



(در مقابل ثبوت استعمال میشود- رک. ثبوت) بجاى اثبات، عبارت «به ثبوت رسا ندن» را بکار میبر ند واین از اغلاط است ۰ (آئین دادرسی) اقامه دلیل بر مورد ادعاء بر اى ترتب آثار قا نو نی آن برأن.



اثبات باز Preuve Libre



(دادرسى) شیوهاى است از ا ثبات دعوى که درآن شیوه قاضی میتو ا ند بهروسیله که بخو ا هدحقیقت مو رد ترافع را کشف وسپس حکم صادر کند حتى بعلم شخصى میتواند متوسل شودمثال معروف آن، داستان حکم



به تنصیف طفل مورد ادعاء دوزن بود تا مادرحقیقى معلوم شود. رک. ا ثبات بسته- اثبات میا نه



اثبات بستهPreuve Legale

(دادرسی) شیوهاى است از اثبات دعوى که درآن شیوه وسائل اثبات کما و کیفأ بموجب قانون معین گردیده و قاضى نباید ازآن حدودتجاوزکند ما ننداثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضی بشهادت آنها تر تیب اثر ندهد فاسق ومنعزل است و تعبدأ باید بآن ترتیب اثر دهد. رک. اثبات باز- اثبات میا نه



ائبات میانهPreuve mixte



(دادرسی) شیوه اى است ارا ثبات دعوى که در آن، وسائل اثبات کما و کیفا بموجب قانون معین است ولى قاضی در ارزیا بى وسائل اثباتی موجود درقوا نین مو ضو عه در خصوص هر مو ررمعین اختیا را تی دارد مثلا عدد شهود محصورنیست و اگر بشهادت شهود اطمینان پیدا نکند آنرا رد مى کند وهمچنین است ا عتبار ا ما رات قضا ئى (ماده ۴۲۴ دادرسى مدنی و ماده ۱۳۲۱قا نون مدنی)



اثر



(فقه) درمعا نى ذیل بکاررفته است:



ا لف- خبرى که از غیرمعصوم (صحا بى یا تابعى و مانندآنها) نقل شود ۰



ب- مر ادف حدیث غا لبأ استعمال میشود.



اثر موقوف



(فقه) خبرى است که صحابى آنرا بدون اینکه به بیغمبر (ص) نسبت دهد نقل مى کند.



ائم



(فقه) عملى که قانون آنرا بقید مجازات منع کرده باشد (لاتعاونوا على الاثم) در اصطلاحات فعلى آنرا جرم گویند ۰



ا جا ره



(مدنی- فقه) عقدى است که بموجب آن یک طرف منفعت عین یا نیروى کار خودرا درازاء اخذ اجرت معامله میکند ۰ مورد اجار ۰ ممکن است اشیاء یاحیوان یا نیروى ا نسان باشد (ماده ۴۶۶-۴۶۷ ت- م)



اجار ۶ اشیاء و حیوان



(فقه- مد نی) عقداجاره اى است که مورد اجاره عیئ مال ویا حیوان باشد) ماده ۴۶۶-۴۶۸- ۵۰۷ ق- م).



اجاره انسان



(مدنى- فقه) در مقابل اجاره اشیاء و حیوا نات بکار مى رود. در همان مورد که اجاره خدمات بکار رفته استعمال شده است (رک ۰ اجاره خدمات).



ا جا ره به



بمعنى مال الاجاره است. یعى اجرت و عوض منافع مالى که بموجب عقد اجاره معین میشو د.



اجاره خدمات



(مدنی- فقه) عقد اجاره اى است که شخصى نیروى کارخود را در مقا بل اخذ مزد معامله میکند صاحب نیروى مزبور را ا جیر- خدمتکار- کارگر مى نا مند وطرف اور ا مستاجر- کار فر ما- صا حب کارگویند



(ماده ۵۱۴ ى- م) ۰



ا جا ره خط



اصطلاح عامیا نة سند اجاره. نوشته اى که حاکى از عقد اجاره باشد.



اجاره معاطاتی



(فقه) اجاره اى است که ایجاب و قبول (یا فقط ایجاب یا قبول) آن غیر لفظى گفته ا ند دراجاره خدمات اجاره معاطاتی غیر قابل تصور است ۰ بهمین جهت اگر کسى بدیگرى دستور انجام کارى را بدهد و آن شخص بدون گفتن چیزى که حاکى از قبول دستور مز بور باشد اقدام با نجام آن کارکند این عمل حقوقى را (که عرفأ اجاره خدمات است) اجاره نمیدانند بلکه بعضى آنرا «اباحه منفعت بعوض» دانسته اند و بعضى آنرا «امر معاملى موجب ضمان» دا نست ا ند و عجیب این است که قا نون مدنى نیزتحت عنوان استیفاء از نظراخیر پیروى کرده است (ماده ۳۳۶ ق- م) و آنرا از اسباب ضمان قهرى دانسته است (ماده ۳۰۷ ق- م) در حالیکه مطابق ماده ۱۸۳ قانون مدنى این عمل عقد است.



اجاره نامچه



سند ا جار ه راگویند. بیشتر در اصطلاحات عامیا نه بکار میرود.



اجاره نامه



سند حاکى از وقوع عقد اجاره.



اجاره نود و نه سا له



(مدنی) اجاره هاى طویل المدة را با این رقم مشخص مى کنند درنکاح منقطع هم مدت نود ونه ماله معین میشود (ماده هشت آئین نامه اصلاحات ارضی مصوب ۳-۵ -۴۳)



اجا زه



(فقه- مدنی) اظهار رضایت شخصى که قانون رضاى او را شرط تاثیر عقدیا ایقاعى دا نسته است که از دیگرى (خواه مالک نباشد خواه مالک، اما محجورباشد مانند سفیه) صادر شد ۰ است مشروط براینکه رضایت مز بور بعد ازصدور عقدیا ایقاع مذکور صادر شود، اگر پیش ازآن صادر شودآ نر ا اصطلأحآ اذن نامند گاهى بطور عام و با تسامح اجازه رااعم از اذن و اجازه بمعنی بالا بکار میبرند و این استعمال از اغلاط است.



رک. اذن (فقه) در اصطلاحات علم درایه (که از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حدیث بدیگرى درنقل رو ایات تحت شرائط خاص. و لازم نیست که مجیز برتر ازمجاز باشد. اجازه ممکن است شفاهى یاکتبى باشد و حتى به غیر ممیز هم اجازه داده میشود. ممکن است مورداجا زه نقل روایات کتاب معین بوده یا بعکس نقل همه مسموعات مجیزباشد و نیز ممکن است مجازشخص معین ویا اشخاص غیرمعین (ما نند جمیع مسلمین) باشند ۰ بعضى عقیده دارند اجازه بمعدوم هم درست است ولى اجازه بصغیر حتى در زمـان ولادت درست است و اشکالى و اختلافى در این مورد نیست ۰ این وضع نوعى از اعتبار دادن به قرطاس بود که متاسفا نه امروز هم بوضعى شدیدترمعمول است و مدرک علم ودا نش قرطاس است که تا حد فراوانی از عمق علم کاسته و به مرض آن افزوده است.



ا جازه کا شف



(مدنی فقه) در هرمورد که عقد موقوفى (یعنى عقد غیرنافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگراثر اجازه نقل خصوص ملک (از حین عقد موقوف) باشد نه منافع و یا اثر اجازه حکایت از نقل ملک ومنافع ازحین وقوع عقدموقوف کند آن اجازه را کاشف گویند و اگر اثر اجازه نقل ملک ومنافع ازحین اجازه باشد آنر ا اجازه ناقل نامیده ا ند. رک. کشف



ا جا زه نا قل



رک. اجازه کاشف



اجبار



رک. ا کر اه



اجبار مادى



(جز ا) اجبارى که با وسا ئل مادى صورت گیرد ۰ درمقا بل ا جبارى که ازراه کیفیات روحى صورت مى گیرد (مانند اغواء و اقناع توأم با تهدید) دومى را اجبارمعنوى نامند ۰ اولى را در اصطلاح دیگر (قوه قاهره) نیز نامیده اند.



اجبار معنوى



(جزا) اجبار مجرم از طریق کیفیات روانى ما نند اغواء واقناع توأم با تهدید. رک. اجبار مادى.



اجتماع امر و نهى



(فقه) هرگاه یک موضوع معین و مشخص موجود در خارج اتفاقأهم در قلمرو امر قا نون قر ارگیرد وهم درقلمرو نهى قانون، این وضع را در اصطلاح فقهى (اجتماع امر و نهى) گویند. در چنین موردى عمل به نهى بایدکرد. ا جتناب السیئات او لى من ا کتساب الحسنات خیام گوید:



فریاد که عمر رفت بر بیهوده هم لقمه حرام و هم نفس آلوده



فرموده ناکرده سیه رویم کرد ایواى ز کرده هاى نا فرموده



این اندیشه ساده و بدیهى است هر چند که گروهى در گذشته بیهوده عمر در آن مصرف کرده و دفترها نوشته اند.



اجتهاد



(فقه) استخراج مسائل قضائى وشرعى از ماخذ و منابع آن مانندنص قانون (یعنی قرآن و حدیث) و اجماع و عقل. «الاجتها د ردا لفروع ا لى الاصول» مقصود ازفروع همان مسائل قضائى وشرعى است ومقصودازاصول منا بع ومآخذقا نون است. پس اجتهاد بمعنى صاحب نظر شدن درفقه اسلامى است ۰



شخصى که داراى قدرت اجتهاد باشد به اسامى مجتهد، مفتى، مستنبط، حاکم نا میده مى شود.



اجتهاد در مقابل نص



اصطلاحى است که بین حقوقدا نان قدیم و جدید ما متداول است و بر اظهار نظر کسى اطلاق مى شودکه با وجود نصى قانون میکوشد مفاد قانون معینى را از راه استدلال واعمال نظر اثبات کندیا خلاف آنرا اثبات نماید. البته این کارى است بیهوده زیرا با وجود نص قانون تکلیف روشن است و صرف وقت براى استدلال کارلغوى است.



  (ا جا زه) ا جتها د



تصدیق به وصول آموزنده علم فقه است بدرجه اجتهاد (ولو در قسمتى از مسائل فقه) که ممکن است شفاهى یاکتبى (بخط ومهر اجازه دهنده) با شد قدرمتیقن ا جازه اجتهاد این است که دارنده اجازه به ادنی درجه اجتهاد رسیده است و داراى قدرتی است که میتواند در جمیع مسائل فقه که محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نماید.



ا جداد



(فقه- مدنى) هریک از ا بوین پدرمتوفى و ا بوین مادر متوفى تا هرجاکه بالارود عنوان جد را دارد وجمع آن اجداد است و شامل ذکوروا ناث مى شود (ماده ۸۶۲ قا نون مدنى)



اجداد مرتبه اول



(فقه- مدنی) پدر پدر ومارر پدر، و پدر مادر و مادر مادر راکه چهار نفر ند اجداد مرتبه اول نامندکه هرگاه یکنفر ازآ نها مو جود باشدا جدا دمر تبه ثا نی ارث نمى برند ۰ اجداد مرتبه ثانى هشت نفرند زیرا براى هریک از اجداد مرتبه اول یک پدر ویک مادر مى باشد واجداد مرتبه ثالث شانزد ه نفرند و بر همین قیاس در هرمرتبه بعد دو برابر میشود ۰



اجداد مرتبه ثانى



رک. اجداد مرتبه اول



اجر اء



دراصطلاح بکاربردن قا نون یا بکاربستن ا حکام دادگا ه هایا مر ا جع رسیدگى ادارى یا اسناد رسمى راگویند.



در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اجراء احکام



گاهى به معنی اجراء حکم دادگاه (دادگاههاى عمومى ویا اختصاصی) و گاهى بمعنى اجر اى رأى دادگاه (ا عم از حکم وقرار) بکار مى رودما ده ۵۹۹ ببعد اصول محاکمات قدیم.



درمقا بل اجراء اسناد رسمی وسایراقسام اجراء (ما نئد اجراى مالیاتی) استعمال شده است.



اجراء اسناد رسمى



اجراء اسناد تنظیم شده بوسیله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمی وسایرماموران دو لت درحدود صلاحیت و بر وفق مقررات (ماده ۹۲-۹۳ قا نون ثبت).



اجراء مالیاتى



هرگاه مودى مالیات از دادن مالیات قطعى خوددارى کند اداره دارائى میتو ا ند طبق آئین نامه مبنى بر اساس مقررات اجر ائی ثبت اقدام با خذ ما لیات کند (ما ده ۲۸ قانون مالیات بر درآمد مصوب ۱۶-۱-۳۵)



اجراء موقت



(آئبن دادرس مدنی) به اجراء حکمی گفته میشود که بمرحله قطعیت نرسیده ولى بطوراستثناء ودرحدود موارد مصرح درقانون موقتأ اجر اء مى شود (ماده ۱۹۱ آئین دادرسی مدنی و ماده ۴۱۷ قا نون تجارت و ماده ۵۹۹ اصول محاکمات قدیم).



(برگ) اجراء



ورقه ا جر ا ئیه را گویند (رک، اجرائیه)



(ضما نت) اجراء



ا لف- قدرتی که بر اى بکار بستن قا نون یا حکم دادگاه ازآن استفاده مى شود بهمین معنى است اجراء در قوه مجریه که یکى از قواى سه گانه مملکت است (رک. قوه مجریه).



ب- عکس العمل قانونى تخلف ازیک دستور قا نونی مثلا قانون مقرر داشته که عاقد بایدکبیرورشید باشد ضامن اجرائی شرط کبر بطلان معامله است وضامن ا جرائى شرط رشدعدم نفوذ معامله مى باشد یعنى معامله با صغیر باطل است ومعامله با غیررشید غیرنافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء بمعنى دوم مى باشند ۰



اجرائیه



ورقه اى است رسمى که تحت تشریفات خاص قا نونی در مراجع قضائى یا ادارى خاص تهیه ومتضمن دستوراجراء یک دادگا ه یامفادسند لازم الاجراء یا دستور قانونی معینى است مانند اجرائیه احکام و قرارهاى دادگاهها و اجرائیه اسناد رسمى لازم الاجراء و اجرائیه مالیات یا عو ارض شهرداری و غیره.



در اصطلاح دیگر آنرا برگ اجرائى و ورقه اجرائیه مى نامند.



اجرا ئیه ثبتى



اجرائیه اى که ادارات ثبت اسناد و دفتر- خا نه ها مطا بق مقررات ثبت صادرمىکنند (ماده ۹۲-۹۳ قا نون ثبت ۰ ۱۳۱). در مقا بل اجر ائیه دادگاه بکار مى رود.



 اجر ائیه دادگاه



اجر ائیه اى که محاکم عمومى یا اختصاصى پى از رسیدگى و صدور حکم قطعى لازم الاجراء یاحکمى که موقتآ قا بل اجر اء است صادر مى کنند (ماده ۵۹۹ اصول محاکمات قسیم وماده ۴۱۷ قا نون تجارت و غیره) ۰



اجر ائیه سند ذمه اى



اجرائیه اى است ثبتى (رک. اجر ائیه ثبثی) که بر اساس آئین نامه اجراء اسناد رسمى لازم الاجراء صادر مى شود و از آثار عمده آن قابلیت توقیف مدیون سند در صورت استنکاف از اداء دین است. رک ۰ سند ذمه اى



اجرائیه سند رهنى



مرادف اجرائیه سند شرطى است (رک. اجرائیه سند شرطى)



اجرائیه سند شرطى



درمقا بل اجر ائیه سند ذمى (سند ذمه اى) بکارمى رود. ا جر ا ئیه سند شرطى بر اساس ماده ۳۴ قا نون ثبت صادرمى شود وداراى مختصاتی است از آن جمله که مدیون سند توقیف نمى شود بعکس سند ذمه اى. رک. سند ذمه اى



اجرت



(مدنى- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات (ما ده ۵۱۴- ق- م) عوض اقتصادى خدمت را اجرت نامنده



رک. ر زق ب مال الاجاره (در اجاره اشیاء- ماده ۴۶۸ ق- م) را هم اجرت گویند در اینصورت این کلمه با لغت دیگرمرکب است ما نند «اجرة ا لمسمى» و «اجرة ا لمثل»



ا جرت ا لمعل



(مدنى- فقه) الف- اگر کسى از مال دیگرى منتفع شود وعین مال باقى باشد و براى مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره اى معین نشده باشد آنچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده بایدبصاحب مال مز بور بدهد اجرت المثل نامیده میشود خواه استیفاء مزبور با اذن مالک باشد خواه بدون اذن او. درصورت اخیر، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد (رـ ک. تجا وز).



ب، - گاهى بمعنی عوض المثل است (رک. عوض ا لمثل).



ا جرت ا لمسمى



(مد نی- فقه) اجرت مذکوردرعقد ا جاره را اجرت ا لمسمى گویند.



اجز



(حقوق ادارى) اصطلاح قدیمى حقوق ادارى است به معنى اعضاء وکارمندان یک اداره دولتى یا بلدى است (ما ده۳۳ قا نون محاسبات عمومی مصوب ۱۰-۱۲-۱۳۱۲)



اجلاس



بمعنى جلسه در زبان فارسى استعمال مى شودمثلابجاى جلسه محرمانه می گویند ا جلاس محر ما نه (اصل ۳۴ قا نون اساسی). این اصطلاح بیشتر درباره جلسات مجالس مقننه استعمال میشود (اجلاس در معنی مزبورصحیح بنظر نمیرسد و ترک آن متر است).



اجماع



در لغت بمعنى اتفاق و گرد آمدن (شد پراکندگی) است:



یالیت شعرى والمنی لا تنفع هل اغدون یومأ وامری مجمع



یعنى هر چند آرزو سود ى ندارد کاش میدانستم که روزى از روزهاى عمر خویش را بدون پراکندگى و تشویش ذهن صبح میکردم.



(فقه) در اصطلاحات فقهاء در معانی ذیل بکار رفته است:



الف- اتفاق نظر مجتهدان اسلام ازصدر اول تا زمان حال درهمه نقاط جهان در یک مساله حقوقى (فقهى)



ب- اتفاق نظر مجتهدان اسلام دریک عصر بریک مساله فقهى ۰



در هردوتعریف شرط این است که مستند و ماخذ اظهار نظرآنان (ازآیات قرآن یا احادیث ویا استدلالات عقلی ویا عرف وعادت وبطورکلى هرچه که بتواندمستند اظهار نظر باشد (معلوم نباشد وگر نه آن ا جماع را ا صطلاحأ اجماع نمیگویند زیرا محتمل است که ماخذ نظر اجماع کنندگان همان مستند باشد دراین صورت مدرک نظر درآن مسا له فقهى آن مستنداست نه ا جماع. وبر این اساس بسیارى از اجماعات در واقع اجماع نیستند ۰



اجماع راهرچند درکتب علم اصول جزء ادله (یعنى منا بع حقوق اسلامى) نوشته اند لکن این نظرمورد اتفاق نیست وکسانى مانند صاحب شرایع تلویحآ حجیت آنرا بکلى ا نکارکرده ا ند وحقیقت هم همان است زیرا اجماع به معنى اتفاق اکثریت صحا به برخلافت خلیفه اول درابتداء امرظاهر شد وبعد فقهاء عامه آنرا اصلى از اصول فقهى قرار دادند و اقلیت ها ناگزیرشدند که درکتب و مدارس خود آنرا عنوان کنند، لى تدریجأ بى اساس بودن آنرا آشکار ساختند و بهترین دلیل بر بی ماخذ. بودن آن این است که اجماع نه اساس عقلى و عرفى دارد و نه اساس تعبدى درست. ا حادیثى که بر اى حجیت اجماع نقل مى کنند هیچگونه دلالت براین امر ندارد و در سیستم هاى حقوق عرفى دنیا چیزى بعنوان اجماع دیده نمى شی د و آمار گیرى براى بدست آوردن آراء اجماع کنندگان واتفاق نظرآ نا ن هیچگاه نشده و نخواهند کرد ومعمولا اجماع را ازمطالعة کتب فقهاء بدست مى آورندآنهم کتبى که دردسترس است ۰ یعنى همین قدر که در ده یا بیست کتاب فقهى (کتب موجود و در دسترس) نظرى را متفق علیه دیدند و اختلاف نظرى دیده نشد آن نظررا نظرجمیع فقهاءتلقى میکنند وحال اینکه بسیارى از فقهاء اساسأ اهل قلم و تالیف نبودند و بسیارى که کتاب نوشتندکتب آ نها دروقایع بز رگ تاریخى ازبین رفت درزمان ماکه صنعت چاپ هم وجود دارد بسیارى از کتب خطى فقهاء گمنام را دیده ام که در ید اولاد آنها است و دیر یا زود ازبین خواهد رفت با این ترتیب بحث ارجحیت اجماع ثمرى ندارد و نظر صاحب شرایع صحیح ترین نظرها است ۰ واخباریون نیزاز این جهت نظر درستى اظهار کرده ا ند. در مورد اجماعات بایدعلت اجماع را دا نست و از اینرو بایدروی ا جما عات دقت بیشترکرد



اجماع بسیط



(فقه) دریک مساله هرگاه فقهاء اعصار و امسارقول واحد داشته باشندآنرا اجماع بسیط نامند ۰ درمقابل اجماع مرکب استعمال میشود (رک. اجماع مرکب)



اجماع حدسى



(فقه) مکتب چهارمى است درتوجیه حجیت اجماع که فقهاء امامیه ابراز کرده اند و خلاصه آن این است که: وقتى که علماء در تمام ازمنه بریک مساله فقهى اتفاق کرده باشند با توجه باینکه آنها مردمى زاهد پیشه و اهل صدق وصفا هستند این وضع موجب میشود که ما قاطع و قانع بشویم که آنها مدرک ومستند مسلمى براى اظهار نظر خود داشته اند که ما برآن مدرک ومستند واقف نشده ایم ولى میتوانیم به خود همین اتفاق نظرآنان متکی باشیم و بروفق آن رفتارکنیم. بنظر ما چنین چیزى محال است یعنى مدرکى باشد و گروهى بأن اعتمادکنند ولى خود مدرک مکتوم بماند.



رک. اجماع حسى



اجماع حسى



(فقه) در حجیت اجماع علماء امامیه عقیده دارندکه جهت اینکه اجماع حجت است و از منابع فقه اسلام است این است که اجماع کاشف ازنظر امام (ع) است و نظرامام متمع است نهایت اینکه در نحوه کاشفیت اجماع از نظر امام سه مکتب مختلف پدید آمد:



الف- مکتب اول عقیده دارند که چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم یکى از فقهاء امت ودر رأس آنان است بنا بر این امام (ولوکه غائب باشد) باید بطور ناشناس در میان اجماع کنندگان باشد بطوریکه اگر همه اجماع کنندگان معلوم النسب (یعنى فقیه شناخته شده) باشند آن اجماع حجت نیست چون امام در میان اجماع کنندگان نیست پس شرط حجیت اجماع دراین مکتب این است که باید بین اجماع کنندگان یکنفر ناشناس باشد. این اجماع را اجماع دخولى هم نامیده اند.



ب- مکتب دوم که ازنظرآنان به اجماع لطفى تعبیر میشود و کاشفیت اجماع را از نظر امام چنین توجیه کر ده ا ندکه اتفاق نظر علماء بریک مساله فقهى کاشف از موافقت نظر امام با آن نظرى است که علماء اظهارکرده ا ند زیرا اگر نظرعلماء مخالف شرع الهى وآسما نی باشد برحکیم لطیف (خداو ندتعا لى) لازم است که بوسیله نماینده خود (امام) آن اتفاق را برهم زند وآنان را براه راست هدایت فرماید زیرا خداوند را بربندگانش لطف است ولطف از قواعد وسنن ا لهى ست بطوریکه ازاین معنى به قاعده لطف تعبیرکرده ا ند. ج- مکتب سوم که ازنظرآنان به اجماع کشفى تعبیر مى شود عقیده دارند که به محض وقوع اتفاق نظر بریک مسالئه فقهى کشف میشود که آن نظر از امام (ع) گرفته شده است ولى مخالفان این مکتب گفته ا ند که این استدلال درزمان حضور امام درشماست نه درزمان غیبت. رک. اجماع حدسی



اجماع دخو لى



رک. اجماع حسى



اجماع کشفى



رک. اجماع حسى



اجماع لطفى



رک. اجماع حسى



اجماع محصل



(محصل بروزن معطل) اجماعى است که شخص از طریق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات آنان (که شخصأ و بدون واسطه ا نجام میدهد) بدست میأورد و وقوف بر اتفاق نظرآنان پیدا میکند.



بعلت نبودن وسائل امار کیرى صحیح در ا عصارقدیم وعدم توجه باین وسیله سودمند تقریبأمیتوان گفت اجماع محصلى وجود خارجى ندارد ۰اجماع محصل در مقابل اجماع منقول بکارمیرود. رک. اجماع منقول



اجماع مرکب



(فقه) هرگاه دریک مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دویا چند نظرابراز کرده باشند (مثلا اگر پنج نظر ابراز کرده باشند) بطور ضمنى اتفاق بر نفى قول شثم کرده ا ند واین اتفاق بر نفى قول ششم را اجماع مرکب گویند یعنى اجماعى که مرکب است از دستجات مخالف که در مثال بالا پنج دسته هستند. درحجیت اجماع مرکب بین موافقان اجماع اخنلاف نظر وجود دارد.



اجماع منقول



(فقه) هرگاه شخص خود از طریق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در یک مساله فقهى پیدا نکند بلکه ازقول ک یکه اجماع محصلى را بدست آورده نقل وجود اجماع معینى! ابکند اجماعى راکه این تقل قول کننده ا ظهاروا علان میکندما جماع منقول گویند ۰ اجماع محصل نسبت به تحصیل کننده اجماع



(یعنى کسیکه خودآراءرا استقراء کرده وواقف بر اتفاق نظرمجتهدان شده است) اجماع محصل است ولى اگراوبه دیگرى ازوجود آن اجماع، خبرى بدهداجماع را نسبت بآن دیگرى اجماع منقول گویند.



(تحصیل) اجماع



(فقه) یعنى تصفح و استقراء یک یک آراء مجتهدان اسلامى دریک مساله فقهى معین از کتب یا ازاقوال آنان که خود بخود این تصفح منتهى شود بموقوف اوبر اتفاق نظرآن مجتهدان درآن مساله.



در مقابل «نقل اجماع» استعمال میشود که برموارد ذیل صادق است:



الف- کسیکه اجماع را بطریق فوق تحصیل کرده وقوع چنان اتفاق نظرى



را بر اى دیگرى یادیگران نقل کند وآنان را بیاگاها ند.



ب- آن دیگرى که بطریق فوق آگاهى پیدا کرده براى ثالث و رابع و دیگران ازوجود چنان اتفاق نظرى صحبت کند.



  (خرق) اجماع



(فقه) یعنى ابراز نظر جدید در یک مسأله فقهى که قبلا نسبت بآن مساله اعلام وجوداجماع برخلاف آن نظر شده است (خرق بمعنى پاره کردن است)



  (نقل) اجماع



رک. تحصیل اجماع



اجنبى



(بین الملل خصوصى) کسیکه فاقد تابعییت کشورمعینى است نسبت به دولت آن کشور وافراد آن، اجنبى (یا بیگانه) محسوب میشود ۰



(فقه) الف- غیرمسلم را گویند در همین معنئ درفقه لفظ «کافر» هم استعمال شده است ۰ اجنبى بودن درفقه ازنظر نداشنن عقیده اسلام است ولى درحقوقهاى جدید از نظر نداشتن تابعیت یک کشور است. ب- در فقه ثالث نسبت بطرفین عقد را نیز اجنبى گوینده



اجیر



(مدنی- فقه) کسیکه خدمت و کار خود را در عوض مزد معامله میکند عقدى که بین اجیر و طرف او (مستاجر) واقع میشود «اجاره خدمات» نامیده میشود (ماده ۵۱۴ ق- م) و از مصادیق عقد اجاره است.



اجیر خاص



(فقه) اجیرى است که در مدت معین براى انجام کارى بمباشرت خود اجیر مى شود. هم چنین است اگر ابتداء مدت اجاره معین باشدو بین طرفین شرط شده باشدکه از روز شروع بکار بدون فاصله آن کار را بپایان برسا ند. اجیر منفرد و اجیر مقید نیز درهمین معنی بکاررفته است.



اجیر مشترک



(فقه) در تمام موارد ذیل صدق مى کند: الف- اجیرى که تعهد انجام کارى را بدون شرط مباشرت با تعیین مدت کرده ب- اجیرى که تعهد مزبور را با شرط مباشرت وبدون تعیین مدت نموده باشد. ج- اجرى که تهد مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعیین مدت نموده در همین معنى اجیر مطلق هم استعمال شده ا ست



اجیرمطلق



(فقه) مرادف اجیر مشترک است (رک. اجیر مشترک)



اجیر مقید



(فقه) مرادف اجیر خاص است (رک ۰ اجیر خاص)



اجیر منفرد



(فقه) مرادف اجیر خاص است (رک. اجیر خاص)



آحا د



(فقه) هر روایت که بحد تواتر نرسیده باشد بأن خبرواحد (که جمع آن اخبار آحاد است) گفته میشود. خبر متواتر نادر است و اخبار غالبأ از جنس خبر واحد هستند.



رک. متواتر



احاله



(جزا) خروج دادگاه ازصلاحیت محلى (رک ۰ صلاحیت محلى) برای رعایت پاره اى مصالح در اینصورت جرمى که باید برحسب اقتضاء صلاحیت محلى در دادگاه معینى رسیدگى شود دردادگاه هم عرض آن رسیدگى میشود که با اذن دادگاه عالی برتر ازآنها رسیدگى میشود (ماده ۲۰۵ قا نون جزا)



(بین الملل خصوص) اگر قانون بیگانه احوال شخصى بیگا نگان را احاله بقوانین ایران (مثلا) کند در اینصورت قاضی ایرانی ناچاراست که قوانین دولت متبوع خود را اجراء کند ولى اگر بقوانین کشورثا لثى احا له کرده باشد قاضى ایر ان مکلف برعایت آن نخواهد بود.



احتکار



جمع آورى کالاهاى بازرگا نى به قصد و انتظار نایابى و کمیابى و فروش بقیمت گران. چنین شخصى را محتکرگویند. ا حتکارى که بزه است عبارت است ازاینکه کسى کالاى موردا حتیاج ضروری عامه رازیا ده ا زمصرف خود داشته و بر اى جلوگیرى ازفروش بدولت یا مردم پنهان کند (ما ده یک قانون جلوگیرى از احتکار مصوب ۱۳۲۰ و ماده ۱۰ قانون متمم بودجه۱۳۱۷)



احتلام



(فقه) یکى از علامات بلوغ شرعى است. احتلام درلغت بمعنى جماع در خواب است ولى دراصطلاح عبارت است ازخروج منى براثر نوعى از تخیلات غیر ارادى جنسى یا حرکات غیرارادى جنسى که درخواب صورت میگیر د.



 احتیاط



(فقه) ا خذ بشیوه اى که درآن حتى المقدور منظور مقنن عملى گر دد واین درمواردى است که شک پیش آید والا در مواردىکه منظورمقنن روشن است موردى براى احتیاط نیست ۰ شکوکى که در مورد آنها احتیاط مى کنند محدود و معین است و شامل همه شکوک نمى شود. غالب موارد احتیاط دور از احتیاط است ۰



احد حدود (دال احد مشدد است) (فقه)



 مجازات شدیدتر را گویند در اصطلاحات حقوق کیفر کنونی مجازات اشد گویند ۰



احر ام



(مدنى- فقه) احرام بکسر اول اسم جامه ای است که حاجیان درمحل مخصوص (میقات) پوشند وقصد احرام کنند ونیزاسم عملى است که دخول در آن موجب حر ام شدن امورمعینى بر عامل (که محرم نامیده میشود) آن است ۰ (ماده ۱۰۵۳قا نوز مدنی)



احصائیه



علم و طرز علمى در شمارش پدیده ها و وقایع خارجی اعم ازا جتماعی و مادى و اقتصادى وغیره. فرهنگستان کلمه آمار را بجاى آن نهاده است.



احصان



(فقه) اول- احصان دوقسم است: احصان مرد و احصان زن ۰



احصان مرد اجتماع سه شرط زیر است الف- مرد آزاد مواقعه مشروع صورت دهد (در هر جهت)



ب- زنی باختیار داشت باشد از طریق عقد دایم یا مالک کنیزى باشد.



ج- زن مزبور همیشه در اختیار مرد فقهاء شرط بلوغ وعقل را هم افزوده اند و درآن خلاف است.



مردى که داراى شرایط بالا باشد محصن (بر وزن مسلم) نامیده میشود ۰



شرطهاى بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب این شرطها زنا کندآن زنا را زناى محصنه نامند ۰



احصان زن عبارت است ازاجتماع سه شرط زیر در زن:



الف- در ازدواج دایم مردى باشدیا مملوک او باشد ۰



ب- همیشه دسترسى بمرد مذکور بالا داشته باشد.



ج- زن اگر آزاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد ۰



چنیئ زنی را محصنه نامند و زناى اورا دراین شرایط پس ازبلوغ، زناى محصنه گویند. احصان ازکیفیات مشدده قا نو نى است.



احصان مذکور بالا در مورد زنا بکار میر ود ودرقا نون کیفر ا یر ان دیده نمیشود و بجاى زناى محصنه عنوان «روابط نا مشروع زن شوهردار و مرد زن دار» بکاررفته است (ما ده ۲۱۲ قا نون مجازات عمومی).



دوم- در مورد جرم قذف، احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حریت و اسلام و عفت دریک فردحاصل میشود ۰ احصان به این معنى از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعى دیده نشده است ۰



ا حضا ر



امر مرجع قضائی ویا مرجع صلاحیتدار دیگر بحضور مامور در نزد او در موعد یا زمان معین (ماده ۱۵ ۱-۳۳۶-۴۰۷ آئین دادرسى مدنى و ماده ۷۳۷ ببعد اصول محاکمات قدیم و ماده۹۷ قا نون اصول تشکیلات) ۰



 احضار نامه Mandat de comparution



ورقه اى که در آن دادگاه یاقاضی امر بحضورکسى اعم از متهم یا مطلع یاگواه بدادگاه ومر اجع قضا ئى کرد ه با شدضما نت اجراء تخلف ازاین امرجلب بدادگاه و بمرجع د ستور دهنده است (ماده ۱۰۹- ۱۱۱ قا نون آئین دادرسئ کیفرى وما ده ۱۴۵ قانون دادرسى و کیفر ارتش)



 احضاریه



مرادف احضار نامه است (ما ۱۰۹۵- ۱۱۱ قا نون آئین دا درسی کیفرى). رک. احضارنامه



احکلم امضائى



رک ۰ حکم امضائى ۰



احکام رئیس کشور



(حقوق عمومى) یا Decrets و آن احکامى است کلى (که نظر بشخص خاص ندارد) یا جزئى (که نظر بشخص خاص د ارد) که کتبآ ازطرف رئیس کشورصا در می شو د ۰



ا حو ال



(مدنی) مجموع اوصاف یک شخص که قا نون مدنی، آنها راموضوع آثارحقوقى براى آن شخص قرار داده است مانند ازدو اج، تا بعیت، اسم، اقامتگاه، اهلیت.



احوال اشخاص یا Etats des personnes



عبا رت است ازوضع قضائى اشخاص نسبت بکلیه حقوقى که میتوانند داشته باشند ۰



رک ۰ احوال مدنی



احوال شخصیه



ترجمه اصطلاح خارجى Etat des personnes و اصطلاح Etat وStatutاست که عبارت است از مجموع صفات انسان که باعتبار آنهایک شخص در اجتماع داراى حقوق شد ۰ وآن حقوق را اجراء مى کند ما نند تابعیت و ازدواج واسم واقامتگاه واهلیت و غیره. احوال شخصیه درمعنى اخص، شامل اهلیت نیست (ماده هفتم قا نون مدنى) مقصوداز احوال در ثبت احوال همین معنى است.



(ماده پنجم پروتکل ضمیمهء عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ایران ویو نان مصوب ۱۰-۱۲-۱۳۱۰)



احوال مدنى



 Etat Civil عبأرت است از وضع قضائى اشخاص از نظر حقوق خصوصی Droit prive



(ثبت) احوال



ثبت احوال شخصیه (از قبیل ولادت، فوت، ا زدو اج، طلاق، جنسیت، تا بعیت) دردفاتر رسمى مخصوص که آنهارا دفاتر سجلى یادفاتر سجل احوال گویند.



احیاء



(مدنی- فقه) مقصود احیاء زمین هاى مو ات ومبا حه است ومقصود ازآن کارها! ات که در نظر عرف، آ با دکردن محسوب شود. زراعت، کشت درخت، بنا ساختن از نمونه هاى آن هستند. معذلک صدق عرفى این مفهـوم هم به هدف احیاءبستگی دارد و هم بنوع زمینى که احیاء میشود مثلا اگراحیاء زمین براى زراعت است و زمین جنگل است باید اشجار وبوته ها را در آورد و اگر محتاج به آب است راه آب را درست کند یعنى حفر نهرکند ولى جریان دادن آب شرط صدق احیاء نیست و همینقدر که نمین مهیاى زراعت شد و راه آب درست شد احیاء صدق مى کند و شخم کردن وزراعت کردن شرط نیست. اگرزمین اززمینهائى باشدکه دائمأ آب ترشح مى کند احیاء آن بقطع هرزاب است ازطریق زه کشى ۰ اگر زمین نشیب وفراز داشته و زراعت موقوف برفع آن باشد رفع نشیب وفراز شرط احیاءاست ۰ دراراضی دیمى که صرف شیارکافى است و سنگ کشى و ریشه کنى براى انتفاع از آن زمین ضرورت ندارد همان شیار احیاءاست وملک اومیشود ولى صرف خط کشى و نشان گذارى دراین اراضى مصداق تحجیر است نه احیاء. برخى از فقهاء این اراضی را قابل احیاء نمیدانند زیرا بالذات محیاتند ۰



اما دراحیاء بمنظور باغ ساختن کشیدن دیو اررا شرط کرده ا ند بنحومتعارف محل و درست کردن راه آب و حتى بعضى غرس نهال را هم شرط کرده اند.



دراحیاء بقصد ساختن خا نه کشیدن دیوار وزدن قسمتى ازسقف کافی ست. دراحیاء زمین بر اى آغل کشیدن دیوارکافى است. درا حیاء زمین بر اى چاه، کندن آن تا بحدى که به آب بر سدضر وری است ۰ درا حیاء بر اى قنات، جریان آب ضرورى ا ست ۰ در احیاء از براى شق نهر از نهر مباح باید دهنه نهررا بآب نهر اصلى برسا ند وآب بدرون آن جارى سازد و بعضى جریان آب را لازم ندانسته اند. در احیاء معادن تحت الارضی (معادن باطنه) باید حفارى نزدیک به کان برسد وگرنه تحجیر محسوب است وموجب اولویت است و در معادن سطح الارضی احیاء صدق نمى کند و مانند هیزم هرکسى در حیازت سبقت جست مالک میشود. در تمام موارد شک در صدق احیاء اصل عدم است دراینصورت فقط ممکن است تحجیرصدق کند. مورد احیاءاگر قبلا متعلق حق غیر (از طریق تحجیریا اذن مقام صلاحیتدار درتصرف درآن) واقع شده باشد نمیتوان بدون کسب رضاى ذیحق در آن اقدام بعملیات احیاء کرد ۰ نیز در ملک غیر نمیتوان اقدام باحیاء کرد اما در حریم زمین آباد احیاء بمنظورى که منافى با حق حریم نباشد اشکالى ند ارد مثلا در حریم قنات، احیاء بقصد ساختن خانه یا آغل منعى ندارد. اقدام کننده باحیاء باید قصدتملک کند وگر نه مالک نمیشود.



احیاء اراضى



اصطلاح تفصیلى احیاء است (رک. احیاء)



احیاء موات



رک. احیاء (و آئین نامه عمران اراضی بایر وموات مصوب ۱۶/۱۰/۴۳ هیات وزیران شماره ۳۵۴۰۲ مورخ ۱۶/۱۰/۴۳)



اخاذىChantage



(جزا) گرفتن وجه یا چیزى از دیگرى بزور و تهدید (ماده ۲۳۴- ۲۳۵ قا نون جزا) ممکن است پدرى را تهدید بافشاء سر پسرش کرد و از پدر اخاذى نمود ۰ امرى که تهدید بافشاءآن، شودممکن است مطابق واقع باشدیا خلاف واقع مثل اینکه حکم محکومیت کیفوى یا ادارى علیه کسی صادر شده و اخاذ او راتهدید بانتشار آن حکم کئده



اخبارى (بفتح اول)



(فقه) گروهى از فقهاء راگویندکه پیرو مکتب مخصوص فقهى بوده و ادله فقه را منحصر- به قرآن و اخبار دانسته اند حتى آیات کتاب خدا راهم به ماخذ بیان خبار. حجت میدانندیعنى مدلول آیات را از طریق أخبار فهمیده و بآن تمسک میکنند- و بعبارت ساده تر منابع حقوقى از نظر آنا فقط مفاد اخبار و احادیث است و بهمین رو بآنان اخبارى گفته میشود. مکتب اخبارى این حسن را داردکه به عبارات قانون توجه بیشتر مى کند ولى بهرحال مکتبى است سطحى. پیروان این مکتب درمیان اهل سنت به ظاهرى معروفند از آن جمله است ابن حزم ظاهرى اندلسى صاحب کتاب «المحلى» و «الاحکام» دوکتاب نفیس درفقه واصول ۰



و ازفقهاءشیعه محمد امین استرابادى صاحب کتاب «الفوائدا لمدنیه» هما نند اواست. (رک ۰ مکتب اخبارى)



ا ختر اع



ابداع محصول صنعتى تازه و نیز کشف وسیله تازه یا اعمال وسائل موجود بطریق نو براى تصحیل یک نتیجه یا محصول صنعتى یا فلاحتى را گویند (ماده ۲۷- ۲۸ قانون ثبت علا ئم)



(ورقه) ا ختر اع



تصدیقى است که اد اره ثبت تحت تشریفات خاص قانونى به مخترع میدهد تا ازحق انحصارى اختراع خود استفاده کند (ماده ۴۵ نظامنامه اصلاحى اجرای قا نون ثبت علائم و اختراعات سال ۱۳۳۷).



اختلاس



(فقه) برداشتن مال غیر از راه خدعه.



(قا نون مجازات عمومی) عناصر اختلاس عبارت است از:



ا لف- مرتکب کارمند دولت یاشهردارى یا بانکها باشد فرق نمى کند که مامور رسمى باشدیا نه ۰



ب- مال منقول یا وجه نقد (بشرح ماده ۱۵۲ قانون جزا) را که بمناسبت انجام وظیفه اش باو سپر ده ا ند بردارد ۰



ج-قصد متقلبانه داشته باشد.



د- عمل بقصد خود کند صرف قصدکافى نیست



 ه- تحصیل مال یا نفعى کند ۰



اختلاس راگاهى تصرف غیرقانوفى بمعنى ا خص مى گویند ۰



ماده ۴۰۰ قا نون دادرسی و کیفر ارتش (رک ۰ تصرف غیر قانونى)



اختلال دماغ



مرادف ا ختلال مشاعر است (رک. ا ختلال مشاعر)



اختلال مشاعر



(جزا) حالت کسیکه داراى قوه تمیز ناقصى است و از حد دیوانگى بیرون است ولى بحداقل عقل نمى رسد. درهمین معنى اختلال دماغ هم بکاررفته است در اصطلاحات فقهى باین اشخاص ضعیف العقل مى گویند ۰



(ماده ۴۰ قا نون جز ا وماده چهارم قا نون اقدامات تامینى مصوب ۱۲-۲-۱۳۳۹)



اخذ در لغت بمعنى گر فتن ا ست ۰ دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اخذ به- خیار



(فقه- مدنی) یعنى استفاده از حق خیار و اعمال حق خیار.



اخذ به سوم



(مد نی- فقه) سوم بروزن یوم- کسیکه کالائی را از دست بایع ویا از بساط او گرفته که در آن مطالعه کند و بسنجد و بعدأ وارد مذاکره براى خرید آن شود این نوع از وضع ید بر مال غیر را «ا خذ بسوم» گویند.



سوم در لغت بمعنی عرضه کالا وذکرثمن از طرف بایع و درخواست و تقاضاى فروش از طرف مشترى راگویند.



اخذ به شفعه



(مدنی- فقه) هر گاه مال غیرمنقول قا بل تقسیمی بین دو نفرمشترک باشد ویکى حصه خود را بثالث بفروشد شریک دیگر حق اخذ بشفعه دارد یعنی حق دارد که بمقدارثمن بمشترى بدهد ومبیع راتملک کند ۰ اخذ به شفعه از ایقاعاات است (ماده ۸۰۸ قا نون مدنی)



اخطار



در لغت بمعنی یادآورى کردن و خاطر نشان نمودن است ۰



در اصطلاحات ادارى (اعم از قضائى و غیره) یادآورى کردن رسمى یک یا چند مطلب درحدود مقررات جارى است ما نند اخطارهاى مالیاى و اخطارهائی که از طرف وزارت کادگسترى یا ثبت براى اشخاص در حدود قا نون فرستاده میشود.



 اخطار قبلى



یا پیش آگهی Preavis آگهى مختصرى است که پیش از موعد پرداخت دین بر اى بدهکار فرستاده میشود ۰



 اخطار نامه



ورقه رسمى متضمن اخطار را گویند. (رک. اخطار)



اخفاء اشیاء Recel



(جزا) جرمی که بموجب آن مجرم با سوء نیت اشیائى را که دیگرى ازطریق جنحه یا جنایت برآنهامسلط شده وبدست آورده پنهان کند فرق نمى کندکه پنهان کننده عالمأ این کاررا بکند یا قرائن بردانستن وجود داشته باشد۰



اخفاء مقصر



(جزا) عناصر این جرم عبارت است از:



ا لف- شخص قا نونأ دستگیرشده ویاکسى باشد که باتهام جنحه یا جنایت بدستور مقام صا لح امر به دستگیرى اوصادرشده ب- اخفاء شخص مزبور ازمرئى ومنظر و دسترس ماموران کشف جرم و یا تهیه وسائل فرار براى او.



ج- فصد در ارتکاب اخفاء یعنی با علم بوضع شخص مزبور اورا فرار دهد یا مخفى کند (ماده ۱۲۳- ۱۲۴ قا نون جزا)



اخلاق



قواعدى که در طول ادوارى از زندگى یک جامعه بسائقه فطرت و اندیشه هاى گو ناگون آن جامعه بوجودآمده وافر اد آنهارا محترم شمرده وبیش وکم بمعرض اجراء در مى آورند و تخلف از آنها وجدات اکثریت جامعه رامتألم وناراحت کند مبناى آنها ترویج خوبى ها وکاهش بدیها است و ممکن است قوانین موضوعه اصول آنها را مورد احترام قرار دهد بدون اینکه وارد جزئیات آنها شود ۰



در یک کشوراگراموراخلاقى همه افراد آن کشور را دربرگیرد (یعنى اختصاص بناحیه معین یا جماعت معین نداشته باشد) آنها را اخلاق عمومى گویند. اصطلاح اخلاق در مقا بل حقوق وقواعد راجع به زندگى قضائى قرار مى گیرد.



اخلاق حسنه



قواعدى است که در زمان ومکان معین، توسط اکثریت یک اجتماع، رعایت آن لازم شمرده میشودیا عمل بآنها نیکو تلقى میشود وفاقدضما نت اجراء میباشد.



(بین ا خلاق باین معنى ومباحث علم اخلاق ازنسب ار بع عموم وخصوص من وجه وجود دارد ۰) مقررات اخلاقى هم بدون ضمانت اجراء نیست (ماده ششم آئین دادرسى مدنى و ماده ۹۷۵ ق- م و ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى)



اخلاقی عمو مى



بمعنى اخلاق حسنه است (ماده ۲۱۳ مکرر قانون مجازات عمومى)



رک. اخلاق- ا خلاق حسنه



اخوه



(فقه- مد نی) در باب ارث شا مل برادران و خواهران هردو مى باشد (ماده ۹۲۹قا نون مد نى)



آد اب



(فقه) به مستحبات و مکروهات گفته میشود ۰



آداب و رسوم



دراصطلاحات حقوقى به یک سلسله مقررات که در عرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته ومدون منعکس نشد ۰ باشد گفته میشود این اصطلاح کمتر استعمال میشود و اصطلاح معمول در این معنى (عرف و عادت) و (عرف) است. مدنى و ماده ۹۷۵ ق- م و ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى)



ادارات اجتماعى



(حقوق عمومى) هر اداره که جزء تشکیلات دولتى نباشد و در عین حال بر اى نظم و رفاه حال عامه درتمام یاقسمتىاز کشور تشکیل شده باشد (مانند شهرد اریها) عنو ان ا د اره ا جتما عى ر ا د ار د (ماده ۷۰ قا نون استخدام کشورى مصوب ۱۳۰۱ شمسى و ماده یک قانون مستمرىو حقوق اعضاء ادارات و دوائر مملکتى مصوب ۱۶ جو ز اى ۱ ۱۳۰ شمسى)



ادار ات شوروى



هراداره اى که رکن اساسى آن مجلس مشاوره اى است مانند اداره ولایتى مذکور درماده ۱۱۶- ۱۲۵ قا نون تشکیل ایا لات وولایات مصوب ۱۳۲۵ قمرى (موا دمصو به فروردین واردیبهشت و اسفند ۱۳۵۹)



ادارات ضبطیه



اداراتی که بموجب قا نون تشکیل ایالات و ولایات مصوب ۱۳۲۵ قمری در بلوکات، کار نظمیه را (درولایات) ا نجام میداد ند و تشکیلات خاصى داشتند.



ا د اره



(حقوق مدنی) اداره کردن مال یا اموال یا دارائى. در همین معنى مى گویند:



مد یرتصفیه- مدیر تر که - مدیر عا مل شر کت (حقوق عمومى):



الف- شغل ر اجع باجراء یومیه خدمات عمومى طبق مقر ر ات ودستورات حکومت.



 ب- مجوعه خدمات وموسسات حکومتى که امورجارى کشورر ا عهده د ار مى باشند چنا نکه گویند: اداره کشور- دستگاه ادارى کشور.



ج- مجموعه خدمات وموسسات حکومتى که صنفی از امورجاری کشوررا عهده دار مى باشند چنا نکه گویند اداره ثبت اسناد و املاک، اداره راه آهن دو لتى وغیره.



اداره احصا ئیه وسجل احوال



اسم سا بق اداره آمار وثبت احوال است و منظور از احو ال تو لد- وفات- ازدواج و طلاق- بذل مدت ورجوع است ۰



ادار ه امو ال غیر



در حقوق فرانسه قسمى ازشبه عقداست و آن عبارت است از ادارهء اموال دیگران بدون داشتن وکالت و



 اذن. (ماده ۳۰۶ ق ۰ م ایر ان)



اداره امو ا ل معرفى



(امورحسبى) یعنى تصفیه ترکه از قبیل تعیین دیون و تعهدات میت و مطالبات و حقوق وى بر عهده دیگران و وصول طلب وپرداخت دین و رد و استرداد امانات و مانند این امور.



اداره بلدیه



شهر دا ری را مى گفتند. ا صطلاح قدیمى است (قا نون بلدیه ۱۳۲۵ قمرى که است)



اداره تحقیق اوقاف



اداره اى است که در وزارت معارف و اوقاف از عده اى اعضاء بمنظور تسویه اختلاف متولی و امین (یا متولیان و امناء) و ناظروخدمه و موظفین موقوفات درامور مر بوط بوقف ویا به منظوررسیدگى بعوائد و مخارج کلیه موقوفات درحوزه خود و تحقیق و تمیز املاک موقوفه از املاک شخصی و تشخیص اوقاف بلامتولىو اوقاف مجهول التولیه از معلوم-ا لتولیه وتشخیص خیانت متولى وگماشتن ناظرموقت و تحقیق در اسناد ونوشتجات راجع بوقف و تشخیص متولى و ناظر و موقوف علیهم ومصرف وتعیین آ نان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد دیگر و تشخیص استنکاف متولى از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بون او و هم چنین الغاءآن مطابق ماده ۶۹ ببعد قانون اوقاف ۱۳۱۴ رسیدگى مى کند.



اداره ترکه



رک. تر که



اداره ثبت



اداره عمومى که ثبت امور معینی را در دفاتر رسى مخصوص بعهده دارد.



اداره عمو می



(حقوق ا د ارى) اداره اى که بامور عمومى رسیدگى کند ۰ ذکر عمومى در دنبال اداره از قبیل ذکرکلمه مدفون بدنبال عبارت «گنج مدفون» است. (رک. امور عمومى)



اد اره قر اسورا نه



در حقوق ادارى صدر مشروطه (بجاى ژا ندا رمرى ا مر و ز) بامورحفظ وحراست راهها و شوارع بوده کار شهربا نى را در طرق و شوارع انجام میدادند (ماده ۳۵۳ قا نون تشکیل ایالات و ولایات- مصوب ۱۳۲۵ قمرى)



 اداره مدعى العمومی



رک ۰ د ا دسرا



ادعاء



(فقه- دادرسی) اصطلاح قدیمى است و مرادف دعوى است. رک. د عوى



ادعاء جدید



(دادرسی مدنی) ادعا ئی که سا بقه طرح و رسیدگى در مرحله بدوى نداشته و در مرحله پژوهشى مطرح شود (ماده ۵۰۸ ببعد آئین دادرسی مدنی)



ادعا نا مه



مرادف کیفرخواست است و آن امرى است معنوى (ما نند دادخواست) حاکى از تقاضاى کیفر از دادگاه جزا براى متهم از طرف دادستان ۰ لذا ممکن است کتبى یا شفاهى باشد بنابراین ادعانامه (با توجه بکلمه نامه) معنى کیفرخواست راکه در بالا ذکرشد نمى رسا ند. وتوصیف ادعا نامه به (کتبى) در ماده ۵۹ آئین دادرسى کیفرى دور از رویه است. رک امرنامه ۰ادله در لغت جمع دلیل است و در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



ادله اثبات دعوى



(مدنی- دادرسی- فقه) آ نچه از مقررات نوشته یا عرفى که در مقام اثبات امرى از امور در مراجع قضائى بکاررود خوا ه آن امور از دعاوى باشند خواه نه مانند شهادت و امارات و قسم و سند و اقرار (ماده ۱۲۵۷ قا نون مدنی) چون غالبا این امور بر اى اثبات دعاوى بکارمیأیند آنها را از باب تغلیب ادله اثبات دعوى گفته اند.



اداره اربعه



(فقه) در نزد عامه کتاب و سنت و قیاس و اجماع راگویئد و در نزد خاصه کتاب وسنت و عقل و اجماع است ۰ ادله باین معنى همان است که ما امروزه منا بع حقوق مى نامیم (رک. منا بع حقوق) منابع حقوق اسلامى ا ختصاص باین چهارندارد بلکه عر ف وعادت هم جزء ادله باین معنى است وحصر ادله به چهارازاغلاط مشهور خواص است ۰



ادله عقلیه



(فقه) مجموع مباحث ذیل راگویند:



 الف- بحث از حجیت ظنون



ب- بحث از اصول عملیه (استصحاب- برائت- اشتغال- تخییر) باین چهاراصطلاح مراجعه شود.



در مقابل مباحث الفاظ علم اصول فقه به کار مى رود.



ادویه مخدره



اشیاء موجب تخدیر ازقبیل مرفین وتریاک وکوکا ئین و غیره که در ماده یک تصویب نامه راجع به آئین نامه تحدید ساخت و تنظیم و توزیع ادویه مخدره- مصوب ۲۵-۴-۱۳۱۳ احصاءشده است.



اذن



(مدنى فقه) اعلام رضاى ما لک (یا نماینده قا نونی او) یا رضاى کسیکه قا نون براى رفاى او اثرى قائل شده است براى انجام دادن یک عمل حقوقى (خواه عمل حقوقى ا ز عقو دو ایقا عات باشدیا ازتصر فات انتفاعى ویا استعمالى. رک ۰ تصرف انتفاعی- تصرف استعمالى)



عناصر وجودی وعدمى اذن عبارت است از:



ا لف- اذن اعلام رضا است ازطرف کسى که قانونأ صلاحیت این اعلام را داشته باشد.



ب- اذن یک عمل حقوقى است و ناشى از اراده است یعنى عمل غیر ارادى نیست.



 ج- در اذن، قصد انشاء وجود ندارد یعنى اذن دهنده هیچ چیزرا از نظرحقوقى بوجود اعتباری موجود نمى کند ۰ بلکه فقط رفع ما نع قا نو نی س کند مثلا تصرف درمال غیر قا نو نأممنوع است و لی ما لک که بدیگرى اذن درتصرف درمال خود را مى دهید در حقیقت این منع را مرتفع مى سازد وکار دیگرى نمى کند و بعد از پیدایش این اذن، ماذون مى تواند بکمک قصد خود درمال مورد اذن، تصرف کند ۰ بنا بر این اگر صاحب زمینی که در آن شن و ماسه وجود دارد بطور عام بمردم اذن بدهد که از شن و ماسه آن بردارند و تملک کنند ویکنفر بدون اطلاع از این اذن و بدون قصد تملک در شن وماسه آن، مقدارى شن و ماسه بردارد مالک آن نخواهد شد و تنها خاصیت این اذن نسبت باو رفع ضمان و مسئولیت مدنى از آن شخص است ولى هرگز آن شن و ماسه جزء دارائى آن شخصى بوراث او نخواهد رسید چون ملک او نشده است د- اذن ممکن است در امور مالى وغیر مالى باشد (ماده ۱۰۴۲ قانون مدنی) ه- اذن فى حدذاته ا قتضاء لزوم را ندارد یعنى لازم نیست مگر اینکه وجه ملزمى بر آن عارض شود (ماده۱۲۵ قا نون مد نی) و- اذن همیشه بفعلی تعلق مى گیرد که هنوز واقع نشده است والا بعد از صدور یک فعل، اگررضایت بأن فعل داده شود این اعلام رضا را اجازه مى گویند نه اذن ولى در بسیارى از موارد اهل این فن رعایت موارد اذن و اجازه را نکرد ه و خلط مبحث مى کنند مانند مورد مواد ۱۲۴-۱۰۴۲ قا نون مدنی.



ز- ممکن است شخص ماذون مو لى علیه اذن دهند ه باشد مانند سفیه نسبت بولى خود (ماده ۱۲۱۴ قا نون مدنی).



ح- اذن چون قائم بقصد انشاء نیست نه از ایقاعات است و نه از عقود معذلک یک عمل ارادى (ما نند اقرار و شهادت) است که منشاءآثارحقوقى مى باشد. بنا براین چون قوام عاریه باذن است در حقیقت عاریه نمى تواند عقد باشد زیرا در عقد باید دو قصد انشاء متقابل وجود داشته باشد ۰



اذن فحوی



(فقه) مرادف رضاى شانی باطنى است، رک. رضاى باطنی



ارا ده



الف- حرکت نفس بطرف کا رى معین پس از تصور وتصدیق منفعت آن.



ب- در اصطلاحات حقوق جدید کشور تر جمه Volonte درحقوق فر ا نسه است و در اینصورت اراده بر مجموع قصد و رضا (در حالت وحدت و ترکیب) اطلاق میشود (رک. قصد- رضا)



اراد ه انشائی



(حقوق مدنى) در اصطلاحات جدید ما مرادف اراده خارجى بکار رفته است ۰رک ۰ ارادهء خارجی



* اصطلاح مز بورغلظ وگمر اه کننده است زیرا با قصد انشاء اشتباه میشود و اساسأ ا نشاء هر چند مقارن کاشف ازاراده میباشد ولى وجود اراده مستقل ازکاشف است و باعتبارکاشف نمى توان اراده را خارجى نامید اراده همیشه امر درونی و نفسانی است.



اراده با طنى



(مدنی) مرادف اراده حقیقى است. ارا ده خطورکرده درضمیررا گویند خواه مدلول ایجاب یا قبوال کاملا مطابق با آن باشدیا نباشد ۰ درمقابل ارأده ظاهرى بکار میرود ۰



ا ر ا ده حقیقى



(مدنى) اراده اى که در نفس وجود پیدا کرده و هنوز ابراز نشده باشد خواه ابراز آن بوسیله الفاظ ایجاب و قبول باشدیا بوسیله اشاره یا نوشته یا فعل.



در این معنىی اصطلاح بالا ترجمه Volonte declaree در حقوق فرانسه است



 ارادهء خارجی



هرگاه اراده (در عمل حقوقى) ا براز شده باشدآنر ا اراده خارجى گویند واین ترجمه اصطلاح  Volonte declare  می باشد و در واقع اراده خارجى بمعنی اراده اظهار شده است (در مقا بل اراده حقیقى بکار مى رود) وگاه آنر ا اراده انشائى گویندکه اصطلاح خوبى نیست.



 اراده ظا هرى



(هدنی) اراده مکشوف بکاشف از قصد أنشاء راگویندیعنى مدلول کاشف از قصد انشاء را اراده ظاهرى نامیده اند خواه مطابق با تمام خصوصیات اراده خطور کرده در خاطر باشد خواه نباشد ۰



مقصود ازقصد در عبارت «العقود تابعه للقصود» همین اراده ظاهرى است نه اراده باطنی (رک. اراده باطنی)



(آزادى) اراده



مرادف استقلال اراده است (رک. استقلال اراده)



(اصل آزادى) اراده



رک. استقلال اراده



  (اصل استقلال) اراده



رک. استقلال اراده



(اصل حاکمیت) ار اده



رک. استقلال اراده



  (اصل حر یت) اراده



رک. استقلال اراده



  (حاکمیت) اراده



مر ادف استقلال اراده است (رک. استقلال ار ا ده)



(حر یت) ار اده



مر ادف استقلال اراده است (رک ۰ استقلال ار ا ده) اراضی جمع ا رض است. (رک. ارض) که درفارسى بآن زمین گفته میشود ۰ در اصطلاحات ذیل بکار رفنه است:



اراضی آیش



عناعر آن از این قرار است:



الف- بالفعل ما لک داشته باشد.



ب- زمین مزروعى باشد ۰



ج- مالک براى مدت معلوم با محدودى از کشت و زرع آن چشم پوشیده باشد. اراضى آیش جزء اراضی مفروز هرقریه است یعنى على الاصول مالک خاص دارد مگراینکه اشاعه بآن عارض شده باشد مثلا از طریق ارث بردن.



اراضى بائر



عناصرآن چنین است:



الف- بالفعل مالک داشته باشد.



ب- مشغول به کشت و زرع و آبادى نباشد.



ج- ما لک بر ای مدت نامعلوم ونامحدودى از آبادى آن چشم پوشیده باشد. اطلاق بائر بر موات بکمک قرینه مجاز است (تبصره دوم ماده یک قا نون واگذارى زمین به، تحصیل کردههاى کشاورزى مصوب۲۲/۱۰/۳۸) اراضى بائر على الاصول ما لک خاص دار ند مگر اینکه اعراض مالک از آنها احراز شود که در این صورت آنها را بائر بلامالک نامند. بائر بر دو قسم است:



الف- بائر مفروز که مالک خاص دارد (یا مالک خاص داشته است).



ب- بائرمشاع که عده اى باشتراک مالک آن بوده یا هستند مانند اراضی دیمکار قریه که صورت بائر افتاده باشد.



اراضى بیا بانى



در پاره اى از دهات مقدارى از اراضی اطراف ده را اهالى ده به کمک هم وبطور جمعى احیاء مى نمایند و چون آب قریه بهمه این قسم زمین ها نمى رسد هرسال به قرعه بعضى از اهالى ده آن قسمت ازاین



ا ر ا ضی ر ا که آب بآن مى رسدکشت میکنند.



این زمین ها با اراضی مواتی که حریم ده را تشکیل مى دهد فرق دارد وملک اهل ده محسوب است ونوعى از اراضی مشاع اهالى ده را تشکیل مى دهد.



اراضى جنگلى



زمینهائی که درآنها آثار جنگل ازقبیل نهال یا پاجوش یا کنده درختان جنگلى بطور گروهى یا پر اکنده وجود داشته باشد (ماده یک آئین نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها).



اراضى خراج



(فقه) اراضی آباد دشمن که از راه بکار بردن نیروهاى جنگى بدستور رئیس حکومت بچنگ مسلمانان افتاده باشدپس ازاخراج خمس آن اراضی خراج نامیده میشود ومتعلق بعموم ملت اسلام است خواه در تاریخ فتح آن اراضی ز نده باشند خواه بعد بدنیا آیند و عین آن زمین ها غیر قا بل ا نتقال است وقا بل افراز نمى باشد و بهره آنها صرف نیازمندیهاى عمومى میشو د.



اراضى دائر



اراضى آباد و آیش را گویند در مقابل بائر و موات و اراضی مترو که.



اراضى ساحلى



زمین هاى متصل بخط فاصل بین آب دریا و خشکى که از طرف خشکى باراضی آباد شده محدود است اراضى ساحلى روشن ترین نمو نه اراضی موات است.



اراضى شهرى



زمین هائى که در شهرواقع شده باشد هر چند که درآنها زراعت شود این اراضی مشمول قا نون اصلاحات ارضی نیست ولى ازلحاط روا بط ما لک وزارع تا بع مقررات اصلاحات ارضى مى با شد (ما ده بیستم قا نون اصلاحات ارضى مصوب ۱۹-۱۰-۴۰)



اراضى مباحه



اراضی ذیل راگویند:



ا لف- ا راضی مو ات



ب - اراضی متروکه (نه متروکه شهردارى) که ما لکان ازآنها اعراض کرده اند (رک. اراضى متروکه)



اراضى متروکه



عناصرآن ازاین قر ار است:



ا لف- سا بقه ما لکیت خصوصی مسلمى داشته باشد



 ب- فعلا مشغول به کشت وزرع وآبادى نباشد ۰



ج- مالک سابق از مالکیت آن قهرا یا با ختیارچشم پوشیده باشد ما نند زمینى که ما لکان آن بزلزله بکلى ازبین رفته باشند و ویران افتاده باشد این اراضی هم از حیث تملک بحیازت واحیاء درحکم اراضی موات بوده است.



براثر توسعه معابر اراضی متروکه معنى دیگری هم پیدا کرد چنا نکه برا ثراحداث خیا بان حاشیه نا چیز و ناموزونى اززمین ملک اشخاص درخارج ازمعبر قرارگیرد و براى ما لک مم مفید نباشد این زمین را که ملک شهردارى است متروکه واراضى متروکه نامند (رک. متروکه) در ا ین اصطلاح بائر بلا مالک هم بکارمى رود.



ااضى مخروبه



اراضى بایررا گویند (تبصمره ماده سوم قا نون اصلاحات ارضی مصوب ۱۹-۱۰ ۴۰) رک، ۰ اراضی بایر



اراضى مسلوب ا لمنفعه



مرادف اراضی بایر است (رک. ارا ضى بایر)



ا راضى مشاعى



در اصطلاحات ثبتى به سه دسته اراضی گفته مى شود:



الف- اراضی بیابانی (رک ۰ اراضی بیابانى)



ب- اراضى موات که حریم ده را تشکیل مى دهند و اهل ده براى تعلیف دواب وکندن بوته ونظائر این امورجمعأ ازآنها استفاده مى کنند این قسمت ملک نیست ولى براثر توسعه پاره اى ازشهرها گاهى در آن، بقصد طعمه بر مفلوک، عرصه تنگ مى کنند.



ج- اراضی دیمکارکه اها لى ده باهم آ نرا احیاءکرده وهرسا له با تقسیم موقت عده اى درآنها کشت دیم مى کنند و بطورمشاع مالک عین آن اراضى هستند ۰ نتیجه این تقسیم را گا هى «بر زگر بخش» مى نا مند ۰



در مقا بل اراضی مفروزى استعمال میشود (رک. اراضی مفروزى)



اراضى مفروزى



در اصطلاحات ثبتی اراضى مملوک د ه را گویندکه در مالکیت خصوصى اشخاص درآمده در مقا بل اراضى مشاعى ده بکار مى رود. رک. اراضى مشاعى



 اراضى موات



عناصر اراضى موات امور ذیل است: الف- سابقه مالکیت خصوصی آن معلوم نباشد ۰



ب- مشغول بکشت و زرع و بنا وآبادى نباشد ۰



ج- بالفعل مالک نداشته باشد.



تعریف ماده ۲۷ قانون مدنى ناقص است زیر ا هر زمین معطل که در آن کشت وزرع و آبادى- نباشد اسمش زمین موات نیست بلکه ممکن است جزء اراضى متروکه باشد. رک ۰ اراضی متروکه



ارباب طلب



اسم قدیمى براى بستانکاران است.



ارتد ا د



(فقه) نوعی از فساد عقیده سیاسى است و آن عبارت است از خروج مسلمان ازدین اسلام. بزرگترین جرم درقا نون جز اى اسلام همین است زیرا مجازات آن از همه مجازاتها شدیدتر است. رک ۰ مر تد



ارتشاء



(جزا) اخذ وجه یا مال یا اخذ سند پرداخت وجه یا تسلیم ما لى است ازطرف مستخدم دولتى یا مملکتى یا بلدى براى انجام دادن یا ندادن امرى که مربوط است به تشکیلات قضائى و ادارى دولت یاادارات مملکتى و بلدى خواه انجام یا عدم انجام آن امر مربوط بکارادارى شخصی باشدکه وجه یا مال یا سندرا گرفته و خواه مربوط بکار ادارى یکى از مستخدمین دیگر دولت با ادارات مملکتى یا بلدى. اخذ وجه یامال یا سند بترتیب فوق الذکرارتشاء است خواه مستقیمآ بعمل آمده باشد و خواه بطور غیر مستقیم. و مأمورى که اخذ وجه یا مال یا سندکرده مرتشى است خواه رسمى باشد و خواه غیررسمی و خواه درا نجام یا عدم انجام امرى که براى آن رشوه گرفته واقعآ مؤثر بوده یا نبوده و خواه اقدام بانجام یا عدم انجام امرى که وعده داده است کرده یا نکرده باشد (بند دهم ماده واحدهء متمم قانون دیوان جزاى عمال دولت مصوب ۱۳۶۸)



ارتفاق



(مدنى- فقه) حقی است براى ملک شخصی در ملک دیگرى (ماده ۹۳ق ـ م) ما نندحق عبور آب از ملک غیر وحق گشودن ناودان در زمین غیر.



ارتفاق بین المللى



محدودیتی است ک یک دولت در حق حکمرانى خود بنفع دولت دیگر (از لحاظ فعل یا ترک) تحمل مى کند مانند دادن حق عبور سپاه از خاک خود بدولت دیگر وکاپیتولاسیون (ارتفاق مثبت) و نساختن قلاع و استحکامات در پاره اىاز نقاط کشور خود (ارتفاق منفى)



ارث



(فقه- مدنی) دارائی متوفى بعد ازکسر واجبات مالى و دیون و ثلث را ارث گویند و ما لیات برارث بآن تعلق میگیرد یعنى مبلغ حاصل از جمع واجبات مالى و دیون و ثلث باید از دارائی مثبت میت خارج شود باقیما نده متعلق ما لیات برارث است زیرا عنوان ارث فقط بر همان باقیمانده صدق میکند.



ارث بوصیت



(مد نی) یا، Succession testamentaire هرگاه متوفى قبل از فوت خودوراث ر ا معین کند درا صطلاحات حقوق فرانسه آنرا «ارث بوصیت» نامند. (رک. ارث بی وصیت)



ارث بی وصیت



یا Succession ab intesta وآن در موردى است که وراث را قا نون معین کند.



ارث خیار



(مدنی- فقه) اننقال حق خیار از متوفى بوارث یا وراث او را ارث خیارگویند (ماده ۴۴۵ قانون مدنی)



  (موانع) ارث



صفات یا افعالى که در وارث پیدا شود و او را از ارث بردن منع کند مانند قتل و لعان وکفر و غیره



  (مو جبات) ارث



حا لت و وضع حقوقى وارث که باوقانونأ حق مى دهدکه از مقوفى ارث ببرد (ماده ۸۶۱ قا نون مدنی) موجبات ارث دوچیز است: سبب و نسب.



ا رز (اسعا ر)



الف- اسناد تجارتی و بانکى که ارزش آنها بپولهاى خارجى معین شده باشد.



 ب- پول کشورهاى خارجى Devises





 ارسال مسلم



(فقه) مسلم بروزن مرتب یعنى بدیهى. ارسال مسلم یعنى ذکرمطلبى که حقأ باید دلیلى براى آن ذکرکرد بدون اینکه دلیلى براى آن ذکر شود در حقیقت چنین مطلبى را بدون اینکه مقید بدلیل کنند بحال خود رها کرده اند چنانکه گفته اند: هرگاه سبب و مباشر خسارتی به ثالث رسا نند هریک که اقوى باشد اوضامن خسارت است وآنکه ضعیف است مبرى است درحالیکه برائت ضعیف بدون دلیل است و چنین بنظر مى رسد که او هم باید ازمسئولیت مدنی نصیبى ببرد ولى حقوقدا نان این مطلب را بطورارسال مسلم ذکرکرد ه ا ند ۰



 ارش



(مدنی) کسرى است که صورت آن تفاوت قیمت صحیح و معیب روز تقویم مال مورد معامله است ومخرج آن کسر، قیمت صحیح روز تقویم مى باشد ۰ این کسر هرگاه ضرب در قیمت ثمن روز وقوع عقد شود ارش بدست مى آیدیعنى حاصل ضرب مزبور را اصطلاحأ ارش گویند.



* گاه آنرا ارش عیب گویند.



ارش جزائى



(فقه) براى بدست آوردن میزان دیه جرمى که مستوجب دیه است در موردى که مجنى علیه انسان آزاد باشد فرض میشودکه آن انسان اگر بنده باشد قیمت صحیح ومعیب آن کدام است ما به التفاوت را تقسیم برقیمت صحیح مى کنند و ضرب در «دیه نفس» مى نمایند. این ارش را در اصطلاح دیگر «حکومت» نامند.



ارش عیب



مر ادف ارش است (رک ۰ ارش)



ارض



قطعه معین از زمین (رک ۰ اراضى)



ارض خر اج



(فقه) زمینى که مسلمانان از راه بکار بردن قواى مسلح از بیگانگان (غیر مسلمین) گرفته باشند بشرط اینکه آن زمین در حین فتح موات نبوده و قواى مسلح مسلمین باذن امام قیام کرده باشند. زمین خراجى ملک همه مسلمین است و مشاع وقابل تقسیم ونقل وانتقال نیست. باین معنى بسیارى از اراضی ایران جزء اراضى خراجیه است که بعدا بعدوان و ستم بصورت ا را ضی ملکى ا ختصاصی درآمد ۰ ارض مفتوح عنوة نیز مرادف اصطلاح بالا است ۰



ارض عشر



(فقه) در مقابل اراضى خراج استعمال شده و بزمین هایى گفته میشدکه در موقع گرفتن مالیات، مساحت آنها منظور نمیشود فقط عشر عائدى کشاورزى آن گرفته میشد. اراضى مز بور بقرارذیل است:



۱- هرزمین موات که مسلمانی آنرا احیاءکند.



۲- هرزمینى که مردم آن بدون جنگ با سپاه اسلام و بمیل خود دین اسلام را قبول کرده باشند.



ارض مفتوح عنوة



(یعنى زمینى که بقهر و غلبه گشوده شده باشد) مرادف ارض خراج است. (رک ه ارش خر اج)



آزادى



(حقوق عمومى) حا لتی است ا درا نسان که بموجب آن شخصى مى تواند آنطورکه اراده کند رفتار نماید. واین درمو اردى است که قوانین الزامى (امر و نهى)، جود نداشته باشد. آزادى سه قسم است:



الف- آزادى سیاسی- و آن قسمى از حقوق افراد است که بموجب آن مى تو ا نند حق حاکمیت را داشته باشند خواه بطور مستقیم وخواه از راه ا نتخاب نمایندگان (اصل ۲۶ متمم قا نون اساسی ایران) رک. آزا دى سیاسى



ب- آز ادیهاى فر دى (رک ۰ آزا دیهای فر دى)



ج- آزادیهاى عمومى (رک. آزادیهاى عمومى)



(حقوق جز ا) بهریک از دوقسم ذیل گفته می شو د:



ا لف- آزا دى موقت (رک. آزادی موقت) ب- آزادى تحت مراقبت (رک. آزادی تحت مراقبت)



(حقوق بین الملل عمومی) بهریک از دو قسم ذیل گفته مى شود:



ا لف- آزادى دریا ها (رک. آزادى دریا ها)



ب- آزادى به قول شرف (رک. آزادى به قول شرف)



آزادى اجتماعات



قسمى است از آ زادیهاى فردى (رک. آزادیهاى فردى) که بموجب آن افراد حق دارندکه بمنطور شور و بحث در موضوعى گر د هم جمع آیند ۰



اجتماعات عمومى اجتماعاتی هستندکه هر فرد حق شرکت درآنها را داشته باشد (اصل ۲۱ متمم قا نون اساسی ایر ان)



آزادى ا نجمن ه



بمو جب این آزادى فر دى (رک. آزادیهای فردى) اشخاص حق دارند که فعالیت مشترک و دائمى داشته باشند و منظور از آن فعالیت صرفأ (یا على الاصول) مالى نباشد. (اصل ۲۱ متمم قا نون اساسی ایران)



آزاد ى بقول شرف



(بین ا لملل عمومى) آزادى است که یک دولت وارد در جنگ باسیر جنگى خود مى دهد و اسیرمز بور تعهد اخلاقى میکند که شرائطى راکه له دولت مز بورپذیرفته است رعایت نماید و مخصوصا علیه دولت



مزبور اقدام مسلح نکند.



آزادى- تجارت و صنعت



بموجب این قسم از آزادى فردى (رک. آزادیهای فردى) افراد حق آزادی تاسیس و بهره بردارى بنگاهها وموسسات تجاری و صنعتى وانتخاب هرگو نه حرفه و پیشه (اصل ۱۸ متمم قانون اساسی ایران) را دارا مى باشند ۰



آزادى تحت مر اقبت



(حقوق جز ا) این آزادى ببعضی ازصغار (ممیز و غیر ممیز) داده مثود که مرتکب جرم شده اند در حالیکه مجرم مز بور از طرف دادگاه بخا نواده خود یا بشخصى مورداعتماد یا یکى ازمؤسسات خیریه سپرده مى شود، و مر اقب او باید به رئیس دادگاه گزارشهائی از طرز مراقبت خود بدهد.



آزادى تعلیم و تربیت



بمو جب این آز ا دى فر دى (رک. آزادیهاى فردى) اشخاص در انتخاب معلم آزادندو نیز این آزادى را دارند که هرچه مى دا نند بدیگران بیاموزند (اصل ۱۹ متمم قا نون اساسى ایران)



آزادى تملک و مال



قسمی است ازآزادیهاى فردى که بموجب آن شخص بتواند در صدود قانون مالک مال شود (ماده ۹۵۸ قانون مدنى) و بتواند آزادانه مال خود را بمصرف برساند (ماده ۳۰ قا نون مدنی) وبدون مجوز قا نونی مالى ازمالکیت وى خارج نشود (ماده ۳۱ ق- م) بنا بر این اخذ مالیات یا اعمال قانون توسعه معابریا ضبط آلات و ادوات جرم و مانند اینها استثناء مى باشندکه درحدود قا نون اعتبار دار ند ۰



آزادى دریاه



(حقوق بین الملل عمومى) اصلی است از اصول حقوق بین الملل عمومى که لا اقل درزمان صلح از طرف دول رعایت میشود و مفاد اصل مز بور این است که کشتیهاى همه دول در اقیا نوسها و دریاهاى آزاد عموما حق عبور ومرور دارند جزدزدان دریائی وکشتیهاى حامل بردگان.



آزادى سیاسی



(حقوق. عمومى) قسمی از حقوق افراد است که بموجب آن مى توا نند حق حاکمیت را داشته باشند خواه بطورمستقیم وخواه از طریق ا نتخاب نمایندگان (اصل ۲۶ متمم قانون اساسی) آزادى سیاسی از شرائط رژیم دمکراسى است و چنین حکومتی را حکومت دمکراتیک نامند ۰



آزادى شخصىLiberte individulle

مرادف «آزادى فردى بمعنى خاص» یعنى ا ختیار نفس است (رک. آزادی فردى بمعنی خاص)



آزادى شغل و پیشه



رک. آزادى تجارت و صنعت- آزادى کار.



آزادى عرض و تظلم



قسمتى است ازآزادیهاى فردى که بموجب آن هرکس میتواند از تجاوزى که به حقوق اوشده بمر اجع قا نونی عرض مطلب و دادخواهى نماید واین امرتضمینى است براى صیانت حقوق اشخاص.



آزا دى عقیده



قسمتى است از آزادیهاى فردى (رک ۰ آزادیهاى فردى) که بموجب آن افر اد حق آزادى ا براز اندیشه ها و اعتقادات و نظریه هاى خود را دارند (مستفاد از اصول ۱۸-۱۹-۲۰ متمم قانون اساسی ایر ان)



آزادى فردى بمعنی خاص



(اختیار نفس)



آزا دى بد نی هر فر د بطورى که بتواند ازهر نقطه کشور بنقطه دیگر آن مسافرت نموده یانقل مکان دهدیا ازکشور خود خارج شده و بأن مراجعت نماید و از توقیف بدون جهت محفوظ و مصون باشد (اصل ۹-۱۴۱۵ متمم قا نون اساسی ایران) نتیجه این آزادى لغو بردگى و شبه بردگى و لغو بیگارى و منع توقیف و حبس بدون مجوز اشخاص است ۰



آزا دی قر ارداده



رک. استقلال اراده



آزادى کار



قسمى است از آزادیهاى افراد (رک. آزادیهاى فردى) که بموجب آن شخص مى تواند نیروى کار و هنر خود را به



دیگرى اجاره بدهد (مستفاد از اصل نهم متمم قانون اساسى ایران)



آزادی مذهب



قسمى است از آزادیهاى فردى (رک ۰ آزادیهاى فردى) که بموجب آن هرفرد حق داردکه درامور مذهبى داراى عقیده



یا فاقد عقیده باشد و عقیده خود را فاش نموده و تعلیم بدهد و بطور علنى، فکر مطا بق عقیده خود را بمعرض عمل درآورد این قسم آزادى محدود بحدود اصل ۲۰ قانون متمم قانون اساسی ما است ۰



آزادى مسکن



قسمى است از آزادیهاى فردى (رک. آزادیهاى فردى) که بموجب آن شخص مى تو ا ند از ورود دیگران (حتى ماموران دولت۰ جز در موارد مصرح در قا نون) به مسکن خود جلوگیرى نماید (اصل ۱۳ متهم قا نون اساسى ایران) بنا براین ورود درمنازل و مساکن اشخاص درمورد حریق وسیل و استمداد سکنة آنها و دستگیرى مقصر یا اجراى احکام واسناد رسمى در حدود قوانین مربوط مستثنىاست. اماکن عمومى مانند قهوه خانه ومهمانخانه و سینما و مانند آنها مشمول این بحث نمیباشند ۰



آزادى مسکوک



عبارت است از اینکه دارندگان فلز زر یا سیم حق داشته باشندکه آنرا به ضراب خانه برده و به مسکوک تبدیل کنند ۰



آزادى مشروط



آزا دئى است که درشرا ئط ذیل بحکم دادگاه صادرکننده دادنامه قطعى محکومیت، به محکوم به حبس داده میشود:



۱- بار اول مرتکب جرم منتهى بحبس شده باشد ۰



۲- در مورد جنحه نصف (لا اقل سه ماه حبس) مجازات را تحمل کرده باشد ودر مورد جنایت دو ثلث مدت مجازات را گذرا نده با شد.



۳- درمدت تحمل مجازات مستمر أ حسن اخالاق نشان داده باشد.



۴- از وضع او معلوم باشدکه پس از آزادى دیگر مرتکب جرمی نخواهدشد.



۵- در حد امکان خود ضرر و زیانى راکه مورد حکم دادگاه یا مورد موافقت مدعی خصوصی واقع شده پرداخته باشد یاقرار پردا خت آنر ا بدهد (قا نون راجع بأزادی مشروط زندا نیان- مصوب ۲۳- ۱۲-۳۷)



آزادى مطبوعات



قسمى است از آزادیهاى فردى (رک. آزادیهای فردى) که بموجب آن افراد حق نشر افکار و عقاید خود را ازطریق نوشتجات یا مطبوعات دارا مى باشندبدون اینکه نشر آنها موقوف برتحصیل اذن یا محکوم به سانسور باشد. آفادى مطبوعات ا زمصا دیق آزا دى فردى است و شامل تاسیس چاپخانه ونشراعلان و فروش نشریه ها بوسیله گرداندن آنه



در معابر و اماکن مى باشد (اصل ۲۰ متمم قانون اساسى ایران)



آزادى موقت



(حقوق جزا) این آزادى محدود است بوقت و نیز قابل سلب است و می توان آنرا استرداد نمود و غالبا بقید ضمان



مى باشد وبه کسى داده مى شودکه به اتهام ارتکاب جرم در توقیف احتیاطى بسر مى برد (رک. توقیف احتیاطى)



آزادیهاى عمو می



مجموع آزادیهاى فر دى (رک. آزادیهاى فردى) و آزادیهائى که برإى دستجات اجتما عى شنا خته شده است که محددصلاحیت دولت و حکومت است. آزادیهاى عمومى در معنى اخص خود مر ادف- آزادیهاى فردى است (رک ۰ آزادیهاى فردى)



آزادیهاى فردى



(حقوق عمومى) عبارتند از قدرتهائى که براى فرد شناخته شده است به این منظور که فرد با استفاده از آن قدرتها بتواند هرچه در قوه دارد بفعل آورد و نیروها ئى که طبیعت دروى نهاده است ظاهرسازد ۰ این آزادیها را قانون و دستگاه قضائى و دولت تنظیم و تضمین مى نمایند مانند آزادی مطبوعات و انجمن ها و تجارت و صنعت و غیره



ازدو اج



مرادف نکاح است (رک. نکاح)



از قلم افتاده



در اصطلاحات ثبتى به ملکى مى گویند که در حین اجراء ماده ششم آئین نامه قانون ثبت (مشعر برشماره دادن باملاک براى ثبت اجبارى املاک غیر منقول) براى آن شماره اى معین نشده و از قلم شماره دهنده افتاده باشد (مادهء نهم آئین نامه مذکور)



آژانسAgence

 بمعنى نمایندگى است ما نندآژانس بانکى.



اساس تطبیق



(دادرسى مدنى) خط یا امضاء یا مهر یا اثر انگشت که انتساب آن به منتسب الیه سند مورد ا نکاروتردید مسلم باشد (ماده ۳۹۶ دادرسى مدنی)



اساسنامه



مقررات یا قر اردادى که براى طرزکار یک جمعیت (درحقوق عمومی یا خصوصی) مقرر و معین مى شود مانند قانون اساسی و اساسنامه شرکتهاى تجارتى وانجمنها ۰



*لغت اساسنامه در زبان فارسی درمورد جمعیتهاى خصوصى بکاررفته است و قانون اساسى را مصداق اساسنامه قر ار نداده ا ند. تعمیم مفهوم اساسنامه بقانون اساسى باید پس از این مورد توجه نویسندگان قرار گیرد ۰



اسباب تملک



(مدنی فقه) اسباب قانونى براى مالک شدن چیزى مثلاعقدیکى ازاسباب قا نو نى تملک است و ارث بردن نیز از اسباب تملک است ایقاع هم ممکن است سبب تملک باشد (مانند اخذبشفعه) ماده ۱۴۵ قا نون مدنی.



اسباب موجه حکم



(دادرسى) دلائل رأى دادگاه راگویند. دلائل رأى جزء رای محسوب نمیشوند.



استار



(بکسر اول) از اوزان قدیم است وزن آن چهارمثقال و نصف مثقال شرعى است رک. مثقال شرعى



استان



درتقسیمات کشورىکه بمنظور اداره کردن کشور صورت میگیرد هر قسمت از خاک کشورکه درتقسیم اولى بدست میأیداستان نامیده مى شو د. هراستان بچند شهرستان و هر شهرستان به چند بخش وهربخش به چند دهستان و هر دهستان بچند ده تقسیم مى شود در قا نون اصلاحات ارضی ۱۹- ۱۰-۴۵ ده یا قریه عبارت از یک مرکز جمعیت و



محل سکو نت وکار تعدادى خا نوار است که در اراضى آن ده بعملیات کشاورزى اشتغال داشته و درآمد اکثریت آ نان از طریق کشاورزى حاصل گردد و عرفأ در محل، ده یا قریه شنا خته میشود.



استا ندار



مامور وز ارت کشورکه در رأس یک استان قراردارد. شهرستان را فرما ندار وبخش را بخشدار و دهستان را دهدار و ده را کدخدا اداره مى کند این اشخاص تابع دستورات وزارت کشور مى باشند (ماده یک قانون راجع بوظایف واختیارات استا نداران مصوب ۲۱-۲-۱۳۳۹)



استا ندارد



رک. کالاى بورسی



استثناء



در لغت بمعنى اخراج از قاعده عام را گویند موضوع آن قاعده عام را ((مستثنى منه)) نامیده اند آ نچه که از قاعده عام خارج میشود مستثنى نامیده شده است مثلادر ماده ششم قا نون تجارت که مى گوید: ((هرتاجرى باستثناءکسبه جزءمکلف است دفاترذیل... را داشته باشد...)) یک قاعده عام دیده میشودکه این است ((هر تاجرى مکلف است دفاترذیل... راداشته باشد...)) که تاجر را مستثنى منه گویند کسبه جزءکه از حدشمول این تکلیف خارج شده اند مستثنى مى باشند ۰ در اصطلاح استثناء عبارت است ازازا له حکمى که شامل مستثنى منه است ازمستثنى. یعنى حکم و تکلیف نگهدارى دفاتر که شامل هرتاجر است ازکسبه جزء برداشته شده است نه اینکه مفهوم کسبه جزء ازمفهوم تاجر اخراج شوده در عملا غالبأ توجه باین امر نداشته و تصور مى کنندکه اساسآ کسبه جزءتاجرنیستند در حالیکه اگر کسبه جزء تاجر نبودند احتیاج باستثناء نبودوماده ۱-۲ قا نون تجارت هم تعریف تاجروتجارت راشامل کسبه جزء هم قر ار داده است البته در مفهوم عرفى بکاسب جزء تاجرگفته نمیشود ولى تمسک بعرف موقعى روا است که نص قا نون وجود نداشته باشد (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه ۸۴-۸۵).



استثناء متصل



در اصطلاح به استثنائى گفته میشود که موضوع مورد استثناء (یعنى مستثنى) از مصادیق مستثنى منه باشد مثلا درماده ششم قانون تجارت کسبه جزء (که مستثنى است) از مصادیق تاجر (که مستثنى منه) است مى باشد. اگر مستثنى از مصادیق مستثنى منه نباشدچنین استثنائى را استثناء منقطع نامندمانند استثناء «اکل بتراضی» از «اکل بباطل» در آیه «لا تاکاوا اموالکم بینکم با لباطل الا ان تکون تجارة عن تر اض» یعنى مال خودتان را به بیهوده بین خود مورد دخل و تصرف قرارندهید مگر اینکه دخل و تصرف ازروى تراضى باشد ۰



استثناءمنقطع



رک. استثناء متصل



استحلاف



رک. قسم مدعى علیه



ا ستخد ام



(حقوق ادارى) کسى را بخدمت گماشتن و براى خدمتى خواستن است خواه در موسات رسمى و دولتى باشد خواه در موسسات ملی. بجاى این اصطلاح در قدیم «استعمال» را بکار مى بردند و مستخدم را عامل و خدمت او را عمل مینامید ند واصطلاح ا خیرآمیخته باحترام است.



استخدام دو لت



پذیرفتن شخصى بخدمت دولت دریکى از وزارتخا نه هایا موسسات دولتى (ماده یک لایحه قا نو نی استخدام کشورى مصوب۳۱-۳-۴۵)



استخدام رسمى



یعنى دارا شدن خدمت در دستگاه دولت بطور ثابت و مستمر ۰ گرفتن حقوق شرط استخدام رسمى نیست. (ماده یک قانون استخدام کشورى مصعوب ۲۲ قوس ۱۳۰۱ شمسى)



استخدام عمومی



مر ادف استخدام رسمى است وعلت توصیف آن به (عمومى) این است که در مقابل پاره اى از قوا نین استخدام خاص (ما نند استخدام قضات و غیره) قراردارد. رک. استخدام رسمى



استخلاف



(مدنی فقه) و آن عبارت است از اینکه شخص دیگرى را براى بعد از فوت خود ما لک قسمتى از دارائى خود نماید (وصیت تملیکى) و یا اختیاراتی باو بدهدکه پاره اى ازکارهاى راجع باو را انجام دهد (وصیت عهدى) اصطلاح ((نیابت)) براى اعطاء اختیار در زمان حیات بکار مى رود نه براى بعداز فوت.



ا ستد لال



تمسک فکرى است به چیزى که اندیشه را بچیز دیگر (که مجهول است) راهنمائی مى کند ۰ بعبارت دیگر استمداد ازمعلوم است براى دست یافتن به مجهول.



استدلال بطریق نفى



رک. برائت اصلیه



استدلال مر سل



(فقه) مرسل بضم میم و فتح سین است. استدلال مرسل یعنى استدلال از طریق مصالح مرسله (رک. استصلاح)



استر داد



در لغت بمعنى باز پس گرفتن است. در اصطلاحات ذیل بکار رفت است:



استر داد دعوى



(دادرسى مدنى) چشم پوشى مدعى از دعوى خود برضاى یکجا نبه خویش (ماده ۲۹۸ آئین دادرسی مدنی) استرداد دعوى اگر بطور کلى نباشد میتوان با دادن عرضحال تازه تجدید دعوى کرد.



استرداد مجرمین



با زپس گرفتن مجر م که ازکشورى بکشور دیگرگریخته بوسیله دولت تعقیب کنند. از دولتى که مجرم بآنجاگریخته است. این عمل مسبوق بتو افق وقر ارداد دودو لت است.



استر عاء



(فقه) وآن عبارت است از دعوت شاهد اصل ازشاهد فرع مبنى براینکه، شهادت او را تحمل نماید مثل اینکه شاهد اصل



به شاهد فرع بگوید: شاهد باش که من شهادت میدهم که حسین مالک این خانه است. رک. شاهد اصل- شاهد فرع



استشهاد



در اصطلاح به برگ استشهادیه و دعوت شهود باداء شهادت درورقه عادى یا رسمى را گویند ۰ رک. ورقه استشهاد



ا ستشها دیه



ورقه اى که درآن شهادت شهود نوشته شده باشد. رک. ورقه استشهاد



استصحاب



(فقه - دادرسى مدنی) درلغت بمعنى بهمراه داشتن چیزى است ۰ در اصطلاح عبارت است از رعایت وضع یقینى سابق که بعدا در بقا، آن شک و تردید حاصل گردید. است مثلا درموردغا ئب مفقود ا لخبر حیات و زندگى اوکه پیش از غیبت محسوس و یقینى بوده است و بعلت غیبت مورد شک قرارگرفته است استصحاب میشود تاوقتى که حکم موت فرضی او صادرگردد. ماده اساسى راجع باستصحاب در قوانین جدید ما ده ۳۵۷ آئین دادرسی مد نی وما ده ۸۷۳-۱۳۳۳ قا نون مدنی مى باشد. در مواردیکه حاجت باستصحاب باشد و مواد مز بور نارسا بنظرآید از ملاک این مواد مفهوم وسیع استصحاب را بدست میأورند عمل دادگاهها هم بر این است و اگرآن توسعه که اصل استصحاب در فقه دارد در عمل محاکم دیده نمیشودازجهت پیچیدگى متون علم اصول و در عین حال ناپخته بودن مسائل استصحاب است ۰ در حقوق اروپائى استصحاب دیده نمیشود ۰ وسعت استصحاب بصورتی که در فقه دیده میشود پایه و اساس علمى ندارد. استصحاب در بعضى موارد با اماره (بمفهوم ماده ۱۳۲۱ قانون مدنی) وگاهی با فرض قانونى تطبیق میکند (مجله حقوقى دادگستری - سال ۱۳۴۵- شماره یک- صفحه ۱۰ به بعد) درموردماهیت استصحاب نکات ذیل مورد توجه است:



الف- زمان متیقن و زمان مشکوک دو تا است (بخلاف قاعدهء یقین و قاعده مقتضى و مانع)



ب- زمان شک ویقین ممکن است دو تا یا یکى باشد.



ج- متعلق شک و متعلق یقین باید واحد باشد.



 د- شک و یقین باید دریک زمان جمع شوند (خواه مبداء حدوث یقین قبل از حدوث شک باشد یا بعکس باشدویا مقارن باشند)



۶- زمان متیقن باید برزمان مشکوک مقدم باشد والا استصحاب قهقرى خواهد شدکه حجت نیست.



استصحاب با وجود شک در غایت



(فقه) بعضى از امور در تعبیرات قانون غایتى داردکه در مقدار و ا ندازه گیرى آن غایت ازجهات ذیل ممکن است تردید حاصل شود:



الف- شک در مقدار غایت از نظر شبهه حکمیه (یعنى ازنظرصریح نبودن مقصود قا نو نگذار) مثلا در مورد شق دوم ماده ۱۵۲ قا نون آئین د ادرسی مد نی ا گر روز هفتم مصادف با تعطیل شودروز بعد هم حساب است یا نه؟ حکم قانونى مقدار غایت اعلام رأى. محل تردید (نامعلوم) است بنابراین حق صدور رأى تا آخر ساعت ادارى روزبعد از تعطیل استصحاب میشود.



ب- شک در مقدار غایت از جهت شبهه مفهومى مانند معنى شب در خیار مایفسد لیومه (ماده ۴۰۹ قا نون مدنى) آیا مقصود از شب اول غروب است یا شروع تاریکى. درقا نون مدنى کلمه شب ندارد این مثال از نظر فقهى درست است ولى میتوان نظیر آنرا درقوا نین کنونی یافت.



استصحاب برائت سابقه



(فقه) هرگاه قطع به برائت ذمه کسى در زمان معینى حاصل شود آنگاه دراشتغال ذمه اوبه تکالیف و تعهد معینى تردید پیدا شود برائت قطعى سابق او استصحاب خواهد شد و در نتیجه تکلیف و تعهدى متوجه او نخواهد بود ۰ این معنى ر



استصحاب برائت سابقه گویند.



استصحاب حال اجماع



(فقه) اجماعاکسیکه آب نیابد میتواند تیمم کند حال اگر با تیمم شروع به نماز کرد و در اثناء نمازآب یافت آیا حکمىرا که اجماع برای او مقررکرده بود میتواند تا آخر نماز استصحاب کند و نماز را ادامه بدهد و تمام کند (اگر چنین اتصحا بى جاری شودآ نر ا استصحاب حال اجماع نامند) یا بایدنمازرا شکسته و وضوگرفته و از نو نماز کند؟ فقهاء شیعه و عده اى از فقهاء عامه استصحاب حال اجماع را درست نمیدانند از شیعه علامه حلى آنرا درست دانسته است ۰



در مقابل استصحاب حال اجماع، ا صطلاحات استصحا ب حال شرع و استصحاب حال عقل در قدیم استعمال مى شد.



استصحاب حال عقل



(فقه) یعنى برائت اصلیه (رک. برائت اصلیه) استصحاب نفى و اصاله النفى و برائت اصلیه و استصحاب حال عقل بیک معنى استعمال شده ا ند و لى مؤلفان فقه دراستعمال این اصطلاحات زیا دهم اتحادسلیقه ندارندو صرف وقت در تفکیک دقیق آنها از یکدیگر باید بحسب سلیقه یک یک (یا گروه گروه) از فقهاء باشدکه ضرورتی ندارد (براى تحقیق بیشتر بکتاب وافیه فاضل تونى مراجعه شود).



استصحاب حکم جزئى



رک. استصحاب حکمى



استصحاب حکم خاص



(فقه) درصورت تردید در اینکه دستورى از دستورات مقنن براى همیشه قابل اجراء (لازم الاجراء) است یا نه، یکبار اجراء آن دستورکافى است (یعنى نمیتوان درصورت شک درعموم زما نی دستورات، معتقد بعموم زمانى شد) هرگاه عموم زما نی بد لیلى ازدلائل محرز باشداین عموم ر ا جع (بخو د دستورقا نو نى و طبیعت آن خو ا هد بو د (فو ا ئد ا لاصول کاظمی چاپ ۱۳۴۹- جزء چهارم- ص ۲۰۲ سطرهشتم) دراین صورت هرگاه بجهتى از جهات، شک در تخصیص (بحسب اجزاء زمان) عموم زما نی مذکورحاصل شود معنى این شک آن است که در قابل اجراء بودن (لازم الاجر اء بودن) دستور قانونی مزبور در بعضى از ازمنه تردید حاصل است در اینصورت تمسک بعموم دلیلى که اصل عموم زما نی از ناحیه آن د لیل احر ازشد ۰ مورد ندارد و باید دستور قا نونی، مزبور را استصحاب کرد و این را استصحاب حکم عام (یعنى عام بعموم زما نی) نا مند. ا نتقاد- استصحاب بالا نوعى ازاستصحاب حکم کلى است که دلیلى برآن نیست. (رک. استصحاب حکمی)



هرگاه در فرض بالا تخصیص زمانی هم محرز باشد و لى درمقدار تخصیص، تردید باشد حکم خاص را استصحاب مى کنند و این را استصحاب حکم خاص نامند مثلا بدستور ماده ۲۱۹ قانون مدنى هر عقد در جمیع ازمنه لازم الاتباع است و میدا نیم که در معامله رأس المال اگر بایع بمشترى دروغ بگویدبر اى مشترى خیار کذب حاصل میشود و وجود این خیار، تخصیصى است برعموم زمانی ماده ۲۱۹ لکن مقدار این تخصیص چقدر است یک لحظه (فورى) است یا استمراردارد (غیر فورى) یعنى خیار فورى است یاغیرفورى فقهاء مى گویند حکم خاص (یعنى خیار کذب) استصحاب میشود ودر نتیجه مدت آن استمرار دارد: (کتاب مذکور- ص ۲۰۰) البته این نظر درست نیست و اصل عدم سلطه افر اد بضرریکدیگراقتضاء مى کند که خیار کذب مانند خیار غبن فورى باشد (بنگرید تاثیر اراده تالیف نویسنده- شما ره۵۸۴ - ۶۰۳)



استصحاب حکم عام



رک. استصحاب حکم خاص



استصحاب حکم کلى



رک ۰ استصحاب حکمى



استصحاب حکمى



(فقه) منظور از حکم در این اصطلاح دستورمقنن است که ممکن است بدوصورت تصور شود:



الف- دستور مقنن راجع بمورد خاص مثل اینکه مالى سابقأ وقف بوده فعلا شخصى آنرا متصرف است و دعوى ملکیت مى کند استصحاب وقفیت آن میشود «وقف بودن» حکم قانونى آن ملک بخصوص است. این را استصحاب حکم جزئى مى نامند.



ب- دستورکلى مقنن مثل اینکه مبیعی قبل از عقد معیب بوده ولى قبل ازتوجه خریدارو اخذ بخیار، آن عیب خودبخود یا بفعل ثالت یا بایع برطرف شدآیا در این موردکه قا نون ساکت است میتوان خیارعیب راکه قبل از زوال عیب حأصل شده بود استصحاب کرد؟ چنین استصحابى اگر بشود استصحاب حکم کلى نامیده میشودکه مکتب اخبارى با آن مخالف است وحق هم با آنان مى باشد زیرامبناى استصحاب که یک حکم امضائی است مصلحت اندیشى است و معلوم نیست که در عرف و عادت در این مورد باستناد مصلحت- اندیشى بحالت سابقه ترتیب اثر داده باشند.



استصحاب سببى



رک. شک سببى و مسببى



استصحاب عدم



مرادف اصل عدم است (رک ۰ اصل عدم)



استصحاب عدم حا دث



مرادف اصل عدم است (رک ۰ اصل عدم)



استصحاب عدمی



هرگاه مستصحب (رک. مستصحب) امر عدمى باشد استصحاب را استصحاب عدمى نامند ما ننداستصحاب عدم اشتغال ذمه در ماده ۳۵۶ دادرسی مدنی. مستصحب در استصحاب عدمى ممکن است پدیده حقوقى باشد (ما نند «برائت ذمه» در مثال بالا) وممکن است پدیده غیرحقوقى باشد مانند عدم حیات در ماده ۸۷۶ ق- م زیرا دراین مورد استصحاب عدم حیات حمل جارى است.



ا ستصحاب قهقرى



(فقه) - هرگاه در استصحاب، زمان شک جلوتر اززمان یقین باشد دراینصورت استصحاب را اصطلاحأ «استصحاب قهقری» گویند مثلا اگر پدرى در دوسال قبل از مال فرز ندش بدون ا جازه واذن اوبرداردو در زمان حاضر مدعى شودکه علت برداشتن مال فرزند استیصال وى بوده و نفقه او برفرزندش واجب بوده است و دلیلى براستیصال خود در زمان برداشت مال نداشته باشد جزاینکه درزمان حاضر استیصالش محرز و مسلم است در این جا استصحاب فقر وحاجت زمان حاضر بطرف زمان گذشته، استصحاب قهقرى خواهد بود. این استصحاب در فقه باطل است ۰ در حقوق کنونی هم دلیلى براى حجیت آن وجود ندارد وباطل است. دراصطلاح دیگر آنر ا استصحاب حال به ماضی و استصحاب مقلوب گویند ۰



استصحاب ماضى بحال



(فقه) یا ابقاء ماکان برماکان: هرگاه وجود چیزى در سا بق یقینى بوده وبعدأ مورد تردید واقع شود وضع سا بق را باقى فرض مى کنند مثل اینکه شخصى غائب شودوازاوخبرى بکسان وآشنایا نش نرسد و احتمال موت او رود در اینصورت او را زنده فرض مى کنند تا مرگ اومحرز یا حکم موت فرضى او صادرگردده استصحاب بطور مطلق و بدون قید همین است این اصطلاح در مقابل استصحاب حال بماضی (یا استصحاب قهقرى) استعمال مى شود.



استصحاب مسببى



رک. شک سببى و مسببى



استصحاب مقلوب



مر ادف استصحاب قهقرى واستصحاب حال به ماضی است (رک. استصحاب حال به ماضی)



استصحاب وجودى



هرگاه مستصحب (رک. مستصحب) امر وجودى باشدآن استصحاب را استصحاب و جودى نامند مانند استصحاب بقاى حق یا دین مسلم (موضوع ماده ۳۵۷دادرسی مدنى) مستصحب در استصحاب وجودى ممکن است پدیده حقوقى (مانند حق و دین در مثال بالا) باشد و ممکن است پدیده غیر حقوقى باشد مانند حیات در استصحاب حیات غائب مفقودالخبر. قسم اخیر دررویه قضائى ما پیش بینى شده است.



استصلاح



(فقه) استدلال از طریق مصالح مرسله (یعنى مصالحی که نصى قانون تصریح به رعایت آنها نکرده باشد) بر اى استنباط یک حکم شرعى. چنانکه پاره اى از فقها عامه مر ورزمان را ازطریق استصلاح استنباط نموده ویک سلطان عثمانی بر وفق آن فرمان صادر نمود (از فقهاء شیعه شیخ مفید متعرض مرور زمان شده است) استصلاح اعم از استحسان است و مبتکر آن مالکیه بوده اند ۰ شافعیه با آن مخالف هستند. استصلاح مخالف نص قانون حجت نیست ولى حنا بله استصلاح را مخصص قا نون قرارمیدهند بنگرید: مصا لح مرسله



 استطاعت



(مدنى- فقه- جزا) مقصود ازاستطاعت انفاق کننده در لزوم دادن نفقه اقارب (پدر و مادر) این است که ا نفاق کننده زیاده از قوت یکروز ویکشب جهت خود (و زوجه و اطفال خود اگرداشته باشد) داشته باشد (ماده ۲۱۴ قا نون مجارات عمومى و ماده ۱۱۹۸ قانون مدنی)



استظهار



(فقه) بمعنى پى ظاهر عبارتی برآمدن و کشف ظاهریک سخن از میان احتمالات متعدد یک عبارت (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه ۱۸۸)



استعداد



(فقه) اقامه دعوى را گویند ۰ مدعی را مستعدى ومدعى علیه را مستعدى علیه گفته اند ۰



استعفاء



عملى که بمو جب آن شخصى که درموسسه اى دولتى یا ملتى یا وابسته بدولت سمتى را دارا مى باشد تقاظاى ترک آن سمت را مى نماید (ماده ۶۴- ۶۵ لایحه قا نو نى استخدام کشو رى ۳۱-۳-۱۳۴۵)



استعمال



(فقه) درحقوق اداری اسلام بمعنى استخدام بکار مى رود و مستخدم دولت را عامل مى گویندکه جمع آن عمال است و این لغت هنوز در اصطلاحات ادارى ما بجاى ما نده است ۰



استفاضه



(فقه) هرگاه گروهى مطلبى را نقل کنند که از قول آنها اطمینان حاصل شودآن را استفاضه گویند وگا ه آنرا شیاع و تسامع نامند. موقعیت استفاضه بین خبر واحد و خبر متواتر است.



استفتاء



(فقه) پرسیدن نظر مفتى (رک. افتاء)



استقر اء



بررسى جزئیات مر بوط بیک کلى (ا زیک سنخ) بمنظور استخراج قاعده کلى که مشترک بین آن جزئیات باشد. اگر همه جزئیات یک کلى مورد بررسى قرار گیردآن استقراء را استقراء تام نامند و اگرهمه جز ئیات آن کلى مورد بررسی واقع نشود آنرا استقراء ناقص نامند ۰ استقراءکامل یا تام هیچوقت امکان ندارد آنچه که میسر است استقراء ناقص است. علوم تجربی از استقراء ناقص بدست آمده ا ندو بر خلاف نظر پیر و ان مکتب ارستو چنین نیست که استقراء ناقص بى ثمرباشد نهایت اینکه دامنه استقراء ناقص هرقدر توسعه یا بدمیز ان ا طمینان بنتیجه ا ستقرا ئی که شده بیشتر میشود.



استقراء تام



رک. ا ستقراء



استقراء ناقص



رک ۰ ا ستقراء



استقر اع



قر عه کشى ر اگویند ۰



استلزامات عقلیه



(فقه) نتایجى که عقل از طریق تفکر در مقررات شرعى از طریق قیاس و استنباط بدست مى آورد.



استنابه



عمل حقوقى که بموجب آن یک شخص (اعم از شخص طبیعى یا شخص حقوقى) دیگرى یا دیگران را در امریا امور خاصی نائب خود قرار میدهد ۰ (رک. نیا بت)



استنباط



(فقه) مرادف اجتهاداست (رک. اجتهاد)



استنباط جز ئى



استنباطى است که بمنظور تعیین تکلیف شخص خاص و وضع خاص بعمل مىآید خواه درمقام قضا باشد خواه نباشد (مانند اظهار نظر مشاوران حقوقى در موارد خاص)



استنباط کلى



استنباطى است که درآن نظر بشخص خاص ووضع خاص نمیشود و نتیجه استنباط بصورت یک قضیهءکلى است خواه در مقام قضاء باشد خواه بصورت یک اظهار نظر علمى ۰ درمقا بل استنباط جزئی استعمال مى شود. دادرسان ا ز



استنباط کلى در مو قع صدورر أى ممنوع مى باشند (ماده پنجم قانون آئین دادرسى مدنى) در صدر اسلام هم بر خىاز صحابه (مانند زید) از اظهار نظر کلى خوددارى کر ده و اگرچنان سؤالىکه مستلزم اظهار نظرکلى بود میکردند معماگفت: دعوها حتى تکون (یعنى بگذارید تا مورد سوال در خارج واقع شود آنگاه بپرسید تا نظر خود را بگویم)



استنطاق



(حقوق جزا) تحقیق از متهم راجع بمورد اتهام از طرف مامور صلاحیتدار قضائى (بازپرسان و ضابطین عدلیه)



مر ادف این اصطلاح لفظ بازپرسى است. دادرسی که شغل اواستنطاق است مستنطق یا بازپرس نامیده می شود.



استقلال



(حقوق اساسی) صفت و وضعى است که بموجب آن دولتى تحت سلطه دولت دیگر قرار نگرفته باشد.



 استقلال اراده



(مدنی) یعنى اصل در روابط اشخاص در ز ندگى قضا ئی آن است که اراده هاى آنان منشاء اثر باشد. عدم تاثیر اراده محتاج بدلیل و باعث مخوصی است ۰ اعلان اصل استقلال اراده (یا بطور خلاصه استقلال اراده) ویا اصل آزادى اراده ویا اصل حاکمیت اراده عکس العمل دو نوع محدودیت در تاریخ تمدن بشر بوده است:



الف- محدودیت ناشى از تشریفات عقود مانند سوگندیادکردن بر وفاى بتعهدو عقد وتشریفات دیگر که ناشی ازتخیلات ناپخته اعصار مدنیت هاى نارس ونشگفته بود.



ب- محدودیت هاى ناشی از ستم حکام. حدیث ان الله خلقک حراکن کما خلقک نمایشی است درمقا بل این گونه محدودیت ها، پایه اصل استقلال اراده احتر ام به شخصیت انسانی است باین معنى که ظهور کمال شخصیت انسان منوط به آزادى اراده او است و قا نون فقط بایدجلوى تصا دم اراده هاى آزاد را بگیرد تاتالى فاسدى بر این آزادى مترتب نشود ومصالح جمعى فداى آزادى اراده فردى نگردد نگهدارى تعادل بین مصالح أجتماع و آزادى فرد با قانون است و حفظ چنین تعادلى عملا میسر است. عد ه اى از طر فداران استقلال اراده بطرف افراط رفته عقید ه دارند که هیچ تعهدى نیست که بدون اراده ا فر اد بوجود آید حتى در موردمسئولیت مدنی اگرتخطى Faute وجود نداشته باشد فرض تخطى میشود یامثلا ارث بردن ازمتوفى مبتنى بروصیت مفروض است. مخالفان استقلال اراده هم بطرف تفریط رفته اند و تاثیر اراده فرد راحتى دریک مودد هم ا نکارکرده ا ند (تاثیر اراده در حقوق مدنی- ص ۱۷ ببعد) در فقه اسلام هـ -م از آزادى اراده تحت عنو ان اصل ا با حه (رک. ـ مباح) واصل برا ئت (رک ۰ بر ائت) و اصا لة ا لحظر (اصطلاح شماسه ۳۴۹) بحث شده است.



استوار نا مه



(بین الملل عمومى) حکمى است که از طرف روساء کشورها بکنسو لها وماموران سیاسی داده میشود تا اعتبارآنها را نزد روساى بیگا نه استوارسازد و پیشتر اعتبار نامه گفته مى شد ۰



استیضاح



مطالبه توضیح از وزیر مسئول بتوسط اعضاء مجالس قانونگذارى (اصل ۴۲ قانون اساسى)



استیفاء



(مدنى فقه) استفاده ازکار یا مال دیگرى با رضاى او (ماده ۳۳۶- ۳۳۷ ق م) در قانون مدنی استیفاء یکى از اسباب ضمان قهرى است (ماده ۳۰۷ ق- م) واین ازاغلاط است زیر ا این کاربتر اضی طرفین صورت میگیرد و بماخذ ماده ۱۸۳-۵۰۱ قا نون مدنی عقد است وحال اینکه ضما نات قهرى امور خارج از عقد مى باشند. رک. اجاره معاطاتی



استیمان



(فقه) الف- مطالبه مالى بعنوان امانت (به اما نت گرفتن) چنا نکه ودیعه گیر و مستعیرمال را بطوراستیمان تحت اختیار خود مى گیر ند.



ب- درخواست امان مطلق توسط کافر از دولت اسلام. درخواست کننده را مستامن گویند (رک. امان مطلق)



استیناف



رک. پژوهش



اسعارDevises

 مر ادف ارز است (رک. ارز)



اسقاط



(مدنى - فقه) از بین بردن حقى بتوسط صا حب حق. مثلاکسیکه درعقدی صا حب حق خیارى شده میتواندیکطرفه و بقصد خود آن حق را ساقط کند. اسقاط در مقابل انتقال حقوق بکارمى رود چنانکه گویند اصل این است که هر حقى قابل انتقال (ارادى یا قهرى) و قا بل اسقاط باشد و خلاف آن محتاج بدلیل است ۰ اسقاط از ایقاعات است.



اسقاط دعوى



(دادرسى مدنی) یعنی چشم پوشى مدعى از دعوائی که مطرح کرده یا ممکن است مطرح کند.



اسقاط شرط



(مدنى فقه) کسیکه شرط فعلى بنفع او در عقدى برقرار شده میتواند این حق را که بنفع او است روى قاعده اسقاط حقوق، سا قط کند ۰



اسقاط کافه خیارات



(مدنی- فقه- ثبت اسناد) فرمولى است که در اغلب اسناد عادى قدیم و اسناد رسمی کنو نی در عقد مینویسندکه هرگونه خیار مسلم و غیر مسلم را ساقط میکنند تا عقد قوام و پایه اى گیرد و از حالت تزلزل بحالت ثبات درآید و این کار مشمول ماده ۹۵۹ قانون مدنی نیست هرچند عبارت ماده طورى نوشته شده که بحسب ظاهر شامل این مورد است.



اسکناس



پول کاغذى که بعنوان قائم مقامى پول فلزى چاپ و برواج گذاشته شود ۰



اسلحه



آلات و ادوات و ماشین آلات بر نده یا سوراخ کننده و له کفنده مانند چماق- چاقو ومته وتفنگ وبمب و غیره ۰



پاره اى از اشیاء اگر بعنوان سلاح بکار رود بشرط بکار رفتن در خصوص واقعه خارجی مین سلاح محسوب میشو ند ما نند اینکه دزدى درحین دزدى عصارا بصورت سلاح (بعنوان حمله یا دفاع) بکار برد و الا فى حد ذاته عصا یا مقراض یا چاقو سلاح شمرده نمیشوند ولى تفنگ فى حد ذاته سلاح است ولو بکار نرود.



اسم تجارتى



رک. ثبت اسم تجا رتی



اسم جنس



(فقه) اسمى راگویندکه دلالت برطبیعتى از طبایع کند بدون اینکه نظرى بفرد یا افراد خاصی از آن طبیعت داشته باشد



(بعکس جمع و اسم جمع مانند حیوانات ورمه) مانند حیوان و مبیع وثمن که اسم جنس است بنا براین اسم جنس در عبارات قانون براى بیان مفاهیم کلى (طبیعت) بکار مى رود و نباید آنرا حمل برمعنى مفردکرد واین نوع اسم درمتون قوا نین فراوان است.



اسناد



الف- درعلم درایه بمعنى انتساب حدیث است به گوینده اصلى آن یعنى پیغمبر (ص) یا امام علیه السلام



ب- در علم درایه اسناد بفتح اول جمع سند است وسند مجموعه راویان یک حدیث راگویندکه متن یک حدیث بتوسط آنان



بما می رسد.



ج- در علم حقوق جمع سند است وآن نوشته اى است که در مقام دعوى یا دفاع و براى اثبات چیزى قا بل تمسک واستفاده در اصطلاحات ذیل بکار رفت است:



اسناد پرداختى



اسنادى که بموجب آ نها باید پردا خت بعمل آید مانند سفته بعهدهء یک تجارتخانه ۰ در مقا بل اسناد دریافتى استعمال میشود که بموجب آنها باید پولى دریافت شود مانند سفته بنفع یک تجارتخانه.



اسناد تجارتى Effets de commerce

اسنادى هستندکه براى پرداخت وجه در راس موعد نز دیک یا درمدت معین محدود وکوتاه بکار مى روند که مهمترین اقسام آنها برات و سفته و چک است وازهمین قبیل است اسناد در وجه حامل و Warrant

اسناد ثبت احوال



دفاترى که در جداول آن وقایع چهار گا نه (فوت و ولادت و ازدواج و طلاق و رجوع و بذل مدت) در ادارات ثبت احوال درج میشود و اوراق و دفترچه- هاى شناسنامه و المثنى ۰



اسناد در وجه حامل Titres au porteur

  (قا نون تجارت) اسنادى که بنام شخص مین نبوده وبدارنده یا شخصى که دارنده حواله کند قابل پرداخت است مانند سهم بى اسم و جک در وجه حامل ۰



اسناد دریا فتى



رک. اسناد پرداختى



اسناد ذمه مطلق



اسنادى که در عرف کنونى بآنها سند ذمه اى رسمى گفته میشود در مقا بل اسناد دیونی که در آنها وثیقه پیش بینى شده



(خواه رهن باشد خواه معامله با حق استردادما نند بیع شرط) واسناد معاملات قطعى منقول و غیر منقول بکار میرود.



اسناد رسمى



اسنادى که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمى یا نزد سایرماموران رسمى در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونى تنظیم شده باشد (ماده ۱۲۸۷ قا نون مدنی)



اسناد سجلى



رک. سند سجلى



اسناد قابل معامله Titres negociables



(حقوق تجارت) اسنادى است که امضاء کننده آن تعهد تسلیم مالى (نقد- جنس) را مى کند مانند اسناد تجارتى و اوراق



بهادار (سهام شرکتها و اوراق قرضه)



اشاعه



  (مدنى- فقه) اجتماح حقوق چفد نفر برمال معین) خواه مال موجود درخارج باشدخواه درذمه باشد (خو اه بطور ارادىباشد مانند شرکت اختیارى (ماده ۵۷۲ ق- م) یا قهرى مانند اجتماع حقوق چند وارث برترکه ۰ مال مورد اشاعه را مال مشاع گویند. اشاعه در مقا بل افر از بکارمی رود ومشاع درمقابل مفروز



 * شرکت اعم از اشاعه است زیرا در مورد شرکت تجارى اشاعه وحبود ندارد با اینکه شرکت وجود دارد. در فقه هم



در مورد زمین هاى خر اجى (رک ۰ ارض خراج) شرکت وجود دارد ولى اشاعه وجود ندارد وزمینهاى مذکورقا بل ا فر از وتقسیم نیست ۰



اشتباه



تصور خلاف واقعى است ازچیزى (مادى یا معنوى)



اشتباه حکمى



بهریک از دومورد ذیل گفته مى شود:



ا لف- تصوروجود قا نو نی که اساسا وجود ندارد.



ب- تفسیر نادرست ازیک قانون بتصور اینکه آن تفسیر درست است.



مثال اول- هبهء مریض به پزشک بتصور تجویزقا نون وحال اینکه درقا نون فر ا نسه چنین قانونی نیست ۰



مثال دوم- ارتکاب تفسیر موسع درقوا نین مسئولیت ۰



(فقه) تردید در اینکه حکم قانون در مورد عملى یا چیزى چگونه است و غالبآ آنرا شبهة حکمیه نامند. (رک ۰ استصحاب حکمی)



اشتباه در تنظیم اسناد



رک. اشکال در تنظیم اسناد



اشتباه در سبب معامله



  (مدنى) بیع سبب تملک مبیع وثمن است، وصیت تملیکى سبب تملک موصى به است و هکذا. حال اگر ورث با موصی له بر تقسیم مال مشاعى بتراضی افرازکنند وبعد معلوم شودکه وصیت باطل بود ۰ و موصى له بهره از آن مال نداشته است تر اضى برافرازهم باطل است زیرا ورثه در فاسد بودن سبب تملک (یعنى وصیت) و صحیح بودن آن در اشتباه بوده اند. این اشتباه در سبب است ۰



اشتباه در شخص طرف عقد



(مدنى- فقه) بهریک از دوصورت ذیل گفته مى شود:



الف- اشتباه در خود طرف عقد مثل اینکه واهب، مال خودرا به حسن هبه کند بتصور آنکه او منوچهر است.



ب- اشتباه درمشخصات طرف عقد مانند اینکه موجرخانه را به کسى اجاره بدهد بتصور اینکه او مجرد است و بعد معلوم شودکه او متاهل است. (ماده ۲۰۱ ق- م)



اشتباه در صورت عرفیه موضوع معامله



(فقه) اگر مورد معامله عین معین باشد و عرفا مخالف با آنچه که در قصد عاقد خطورکرده است ازکار درآید (بعلت اشتباه در تصور) آن اشتباه را اشتباه در صورت عرفیه موضوع معامله گویند واین اشتباه عقد را باطل مى کند مثل اینکه کسى اشتباهأ کفش زنانه را بجاى کفش مردانه بخرد چه عرفا کفش مردانه و زنا نه دو ماهیت متغایر محسوب میشو ند ۰ اصطلاح بالا در مقابل اشتباه در عوارض موضوع معلمله بکار رفت است.



اشتباه درعو ارض موضوع معامله



(فقه) هرگاه مورد معامله که عین معین است همان چیزى باشدکه در قصد انشاء عاقدخطورکرده است ولى در صفات و عوارض موضوع معامله اشتباه شده باشد این اشتباه را اشتباه در عوارض موضوع معامله نامند مانند اینکه قالى کرمانى بخرد و بعد معلوم شودکه قالى خراسانی است قا لى چه خراسا نى باشد وچه کرما نی موضوع و طبیعت واحدى است وصف خر اسا نى بودن غیر ازوصف کرما نى بودن است ۰



اشتباه در غرض



(مدنی) هرگاه عاقد در غرض از عقد اشتباه کند آنر ا اشتباه در غرض نامندکه گاهى موجب بطلان عقد هم میشود چنا نکه مدیون بدائن اظهارکندکه قدرت اداء تمام دین را ندارد و دائن باعتماد صحت قول اودین را صلح باقل نماید ودرواقع اظهار بدهکار دروغ باشد. غرض دائن درعقد صلح مذکورارفاق به بدهکارتنگدست بوده است و حال اینکه او در این غرض براشتباه بوده است ۰



اشتباه در موضوع عقد



(مدنى- فقه) اشتباهى است راجع به خود موضوع معامله مثلا بایع کتاب را بجاى دفتر مى فر وشد (ما ده ۲۰۰ ق م) خود موضوع معامله در ماده ۲۰۰ ق- م که از قانون مدنى فرانسه گرفته شده مورد تفسیرهاى مختلف بین حقوقدانان فرا نسوى قرارگرفته است ۰



اشتباه در نوع عقد



(مدنی- فقه) وآن در موردى است که یکطرف عقد، عقد معینی را در نظر داشته باشد و طرف او عقد دیگر را مثل اینکه شخصى ماله را بدیگرى هبه کند و طرف بتصور اینکه او صلح کرده است اظهار قبول نماید (ماده ۱۹۴ ق- م)



اشتباه موضوعى



(مدنى- فقه) اشتباه در موضوعات (در مقا بل احکام قا نو نى) راگویند مثل اینکه کسى قالى مى خرد بتصورآنکه عتیقه است و بعد خلاف آن ظاهر میشود (رک. شبهه موضوعى)



اشتراک



الف- بمعنی آبو نمان است (رک. آبونمان) حق استفاده از برق مشمول فقره چهار ماده ۷۳۹ دادرسى مدنى است.



ب- عبارت است از عنوان کلمه اى که داراى معنى کلى است (ما نند ا نسان) یا کلمه اى که داراى دویا چند معنی است مانند (باز) و (مهر) رک. مشترک



  (وجه) اشتر اک



رک. آبونمان



اشغال



(بین ا لملل عمومى) ورود قو اى یک کشور درکشوردیگر بصورت هجوم ودفع سلطه کشور مورد تهاجم و استقرار سلطه خود در آن.



اشکال در تنظیم اسناد



هر گاه درحین تنظیم سندیکه (ا ز نظر تنظیم پا یان نیا فته) ا زحیث تطبیق کیفیت و خصو صیت سند با مواد مقررات مشکلى پیش آیدآن را اشکال در تنظیم اسناد (دراصطلاحات ثبتى) مى نامند واگر پس از پایان تنظیم سند مواجه با اشتباه در تطبیق کیفیت و خصوصیات آن با مقررات شو ند این وضع را اشتباه در تنظیم اسناد مى نامند. (ماده ۲۵ مکرر قا نون ثبت)



اشل



مرادف پایه در حقوق ادارى است. رک. پایه



اصالت



بفتح اول ۰ کسرحرف اول از اغلاط است در لغت مصدر اصل (بروزن شرف بفتح اول و ضم ثانى) بمعنى اصیل بودن است و اصیل آن است که براى او اصلی باشد واصل بمعنى ریشه و پایه است و اصالت بمعنى ثبات نیز هست. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اصالة الصحة در افعال



(مدنی- فقه) مقصود از افعال افعال حقوقى است که بصورت عقد و یا ایقاع نباشد مانند فعل شهادت دادن و اقرار کردن و اعلام تغییر اقامتگاه. اصل مذکو ر ا زمجموع مو ا د ۱۱۰ آئین دا درسى مدنى و بند چهارم ماده ۱۳۱۳ ق- م استخر اج و استنباط میشود.



اصا لة ا لحظر



(فقه) حظر از حیث وزن و معنى مانند منع است پى اصاله الحظر بمعنى اصل ممنوعیت است یا اصل تحریم. فقهاء مکتب اخبارى عقیده دارند نسبت باشیاء موجود درطبیعت انسان حق دخل وتصرف ندارد مگر باذن شارع یعنى جواز دخل و تصرف محتاج بدلیل است نه امساک از دخل وتعرف. درمقا بل اصا لة الاباحه استعمال میشودکه عقیده فقهاء مکتب اصولى است (رک. اصا لة الاباحه)



اصا لة الحقیقة



رک. حقیقت (اصل حقیقت)



اصا لة الحل



(فقه) اصل در اشیاء حلال بودن است نه حر ام بودن ۰ مرادف با اصطلاح اصالة الأباحه است (رک ۰ اصا لة الاباحه)



اصا لة ا للزوم



(مدنى) هرعقدى که واقع شود نسبت به طرفین لازم الاتباع است ونمى توان آنرا برهم زد مگر بحکم قانون ویا ازطریق قرار دادن حق خیار در متن عقد و یا اقا له (ماده ۲۱۹ قا نون مدنى) اصالة- اللزوم مخصوص عقود است.



اصل



(فقه) در معانی ذیل بکار مى رود:



الف- مدرک قانونی چیزى اعم ازآیه یا حدیث یا اجماع یا عقل در همین معنى است که گفته ا ند: اجتهاد عبارت است از ردفرع به اصل ۰



ب- قاعده



ج- بمعنى مدرک از نص حدیث- در همین معنى در عبارت حدیث: «علینا ا لقاءالاصول و علیکم ا لتفریع» بکار رفته است.



د- کتابى که جامع مقدارى خبر (فقره ج) باشد. در علم رجال وقتى که گفته میشود «له اصل» همین معنى را درنظر



مى گیرند.



ه- بمعنى استصحاب.



و- بمعنى دستورالعمل شارع نسبت به افراد درحالات شک و تردید بدون اینکه دردستورمز بورجهت کشف ا زو ا قع ملحوظ باشد. اصل به این معنی در مقابل ظاهر و دلیل و اماره بکار مى رود (رک ۰ اماره) چنا نکه گفت اند: اصل موقعى حجت است که دلیل نباشد (الاصل دلیل حیث لا دلیل) اصل باین معنى را درحقوق جدید فرض قانونى گویند و در فقه آنرا اصل عملى هم مى گویند ۰



ز- مرادف مقیس علیه (رک. مقیس علیه) (حقوق جدید) در حقوق جدید قواعد وسیع حقوقى را اصل مى گویند و آنرا ترجمه لغت Principe قرار میدهند ۰ ماده ۳۵۷ آئین دادرسی مدنى یک اصل عملى Fiction است ولى مدلول ماده ۳۵ ق- م اصل عملى نیست بلکه اماره Presomption ا ست. رک ۰ ظاهر



اصل اباحه



رک. مباح



اصل آزادى اراده



رک. استقلال اراده



اصل آزادى دریاه



رک. آز ا دى دریاه



اصل استغراقى بودن عام



رک. عام استغراقى



اصل استقلال اراده



رک. استقلال اراده



اصل اسقاط حقوق



هرکسى میتو ا ند هرحقى راکه دارداسقاط کند جزآنچه راکه قا نون منع کرده است (ماده ۹۵۹ ق- م) براساس همین ما ده معاملات سفهى باطل است.



اصل امضائى بودن احکام معاملات



(فقه) شارع اسلام ما نند هر قا نونگذارى درمورد مقررات راجع به عقود وایقا عات در مقام ابداع و تاسیس مقررات جدید وبى سابقه نبوده بلکه على القاعده همان مقررات موجود در عرفها و عادات را تایید و امضاءکرده است از این معنى به اصل امضائى بودن احکام معاملات یا اصل امضائى بودن معاملات تعبیر شده است.



اصل انتقال حقوق



هرحقى قابل انتقال بغیر است جزآنچه که قانون آنرا غیر قابل انتقال بداند این اصل از فروع اصل آزادى اراده است.



اصل انفصال قوى



(حقوق اساسی) براى حسن جریان امور دولتى قدرت عمومى را بسه قسمت تقسیم کر ده ا ند: قوهء مقننه- قوه مجریه- قوه قضا ئیه. این اصل که توسط تئوریسین هاى با خترى عرضه شده و مدتها ایده آل بوده در عمل کم و بیش کلیت خود را از دست داده ومستثنیات قا بل ملاحظه برآن وارد شده است (اصل ۲۷ متمم قانون اساسى ایران)



اصل برائت



(فقه- دادرسى مد نى) هر امرى که توجه آن به شخص، مستلزم نوعى زحمت یا زیان یا سلب آزادى ویا ایجاد مضیقه باشد در صورتیکه توجه آن بشخص، محل تردید باشد باید آن شخص را از آن کلفت وزحمت مبرى نمود زیرا بدون دلیل قاطع، تحمیل کلفت و زحمت به اشخاص روا نیست. از این معنى به اصل برائت تعبیر میشود (بطور مخفف آنرا برا ئت گویند) رک. اصا لة البرائة



اصل تدافعى بودن استنطاق



(دادرسى کیفرى) طریقه اى که بمو جب آن متهم مجازیا مکلف بداشتن وکیل مدافع یا مشاور درمرحله بازپرسی باشد.



 اصل تسلیط



(فقه) از مفاد قاعد: مستخرج ازحدیث نبوى «الناس مسلطون على اموالهم» تعبیرباصل تسلیط و قاعده تسلیط میشود.



این اصل و مدلول حدیث فوق ضمن ماده ۳۰ قانون مدنی گنجانده شده است ۰



اصل تعویض



(بین ا لملل عمومى) را بطه اى است بین دو دولت متجاوزکه یکى از آنهاکه در صدد توسعه ارضی یا اقتصادى در خاک کشور دیگر برمى آید باید در مقابل و در عوض موافقت کندکه دولت معظم دیگرى در خاک کشو ردیگر (ا زکشو رهاى کوچک و ضعیف) اقدامى مشا به اقدام او کند و مانع اقدام او نباشد.



اصل تفسیرى بودن قا نون



(مدنی) هرگاه درخصوص قا نون معینى (مانند ماد ه۳۸۷ قانون مدنى راجع به ضمان تلف مبیع قبل از قبض) تردید حاصل شودکه آن قانون جزء قوانین مفسر اراده افراد است (رک. قانون مفسر اراده) یا قانون امرى است آن قا نون را باید از نوع قوا نین مفسراراده دانست و توافق افراد در جهت عکس آن نافذ است پى شرط اسقاط ضمان مذکوردر ماده ۳۸۷ قانون مدنى نافذ است.



اصل تفکیک قوى



مرادف اصل انفصال قوى است (رک. اصل انفصال قوى)



اصل تقصیر



(مدنى) این اصطلاح درمقا بل اصطلاح اروپائی Theorie de faute نهاده شده است و مقصود این است که مسئولیت مد نی برمبناىFaute (یعنى تخطى عمدى ویابی احتیاطى وغفلت) نهاده شده است. ودر غیر اینصورت کسى مسئول نیست ۰ درقا نون مدنی ایران مبناى مسئولیت مدنی صرفأ انتساب اضرار بفاعل فعل ضرری است خواه عمدیا بی احتیاطى و غفلت ازاو سر زده باشد خواه نه و دلیل قابل ملاحظه اى نیست که لایحه مسئولیت مدنی ۱۳۳۹ این مبنى را تغییر داده باشد و بمصلحت جامعه هم نیست که چنین تغییرى بدهد.



اصل حاکمیت اراده



رک. استقلال اراده



اصل حا کمیت قانون



(حقوق اساسى) اداره امور عمومى (رک. امور عمومى) و صدور هر دستور و هر اقدام ازمر اجع دولتى باید مستندبقا نون و مقررات باشد (اصل نهم متمم قانون اساسى)



اصل حر یت اراده



رک. استقلال اراده



 اصل حقیقت



رک ۰ حقیقت (اصل حقیقت)



اصل حکمى



  (فقه) اصلى که درمقام شک درحکم قا نونی مطلبى جارى میگردد مثلا اگرکسى باشد که حالات دماغى اوطورى است که الحاق او برشید و سفیه محل تردید باشد و عقد بیعى واقع ساخته و تکلیف آن عقد ازحیث نفوذ و عدم حاجت به تنفیذ ولى ویا عدم نفوذ و حاجت به تنفیذ ولى محل تردید باشد اصلى که در حکم قانونی چنین بیعى میتوان جارى ساخت اصالة الصحة در عقود (ماده ۲۲۳ قانون مدنی) است ۰ در مقابل اصل موضوعى استعمال میشود که در مقام شک در موضوع بکار مى رود وبا اجراءآن نوبه به اصل حکمى نمیرسد چنانکه درمثال بالابا اجراء اصل مستفاد از ماده ۱۲۱۰ قا نون مدنی (اگرآنر ا اصل بدانیم) تکلیف قضیه روشن شده و شخصى مذکورملحق به رشید است و بنا بر این معاملات او نافذ است ۰



اصل حکومت قانون



(حقوق اساسى) افر اد مردم ازهرحیث مصون ازتعرض مى باشند و متعرض احدى نمیتوان شدمگر بحکم و ترتیبى که قوا نین مملکت معین مى کند (اصل نهم متمم قا نون اساسی) مطلب بالا را اصطلاحأ اصل حکومت قا نون گویند ۰



اصل حکومت محلى قانون



رک. قلمرو قا نون در مکان



اصل حلیت



(فقه) مرادف اصا له الاباحه است (رک. اصاله الاباحه)



اصل سند



(دادرسى مدنی) در مقابل رونوشت سند استعمال مى شود (سرفصل ماده ۳۰۹ دادرسى مدنى)



اصل شخصى بودن قانون



  (بین الملل خصوصی) نسبت به بیگانه مقیم خارجه على الاصول قوانین کشور متبوع او جارى است مگردرموارد استثنا ئی که قانون محلى در حق او اجراءمیشود ۰ قانون ما از این اصل پیروى نمیکند



اصل شخصى بودن مجازات



(جزا) اصلى است که بموجب آن بایدجز ا مناسب با وضع مجرم باشد وباین ترتیب درموردیک جرم که چند نفرمجرم هریک جداگا نه آ نرا مرتکب شده ا ند ترتیب بکار بردن مجازات فرق میکند زیرا هدف از دادن حق ا انتقام نیست بلکه علاج مجرم است پى باید متناسب با وضع مجرم باشد ۰



اصل صحت



  (مدنی) بموجب این اصل در عقود و ایقاعات فرض قانون برصحت آنها است مدعى فساد باید دلیل بر فساد اقامه کند اصل صحت درمعلملات (که اخص ازعقوداست زیرا معامله شامل نکاح نمیشود) درماده ۲۲۳ قا نون مدنى پیش بینى شده ولی ملاک آن شامل همه عقود و ایقاعات است از این معنى تعبیر به اصالة الصحه هم میشود. (رک. اصا لة ا لصحة)



اصل صلاحیت ادارى رئیس حکومت



(فقه) درقسمت امور ادارى و سازما نى که تقریبآ قا نون (رک. قا نون) وجود ندارد رئیس حکومت اسلام بموجب اختیارات تامى که دارد میتواند هر نوع مقررات ادارى و سازما نی و تقسیمات کشورى و غیرکشورى و مقررات استخدامى وضع کند با توجه باینکه این مقررات براى رئیس حکومت بعدى لازم الاتباع نیست و جنبه ابدی ودائمى نمى توا ند داشته باشد. دراین اصل قوه قا نو نگذارى بسیاروسیع رئیس حکومت اسلامى ملاحظه میشود و ما براى نشان دادنماین معنى درتالیفات خود ازآن تعبیر به اصل صلاحیت ادارى رئیس حکومت نموده ایم.



اصل طریقیت



رک. طریقیت



اصل عدم



(فقه- آئین دادرسى مدنى) در محیط زندگى ما هرموجودى مسبوق به عدم است بنا بر این اگر دراصل وجود (یا درتاریخ وجودموجودى) چیزى تر دید د ا شته با شیم بنا را برعدم آن میگذاریم تا خلاف آن ثابت شود و این را استصحاب عدم هم مى نا مند مثلاشخصى که با دیگری قراردادى دارد علیه او دعوى طرح میکند که از قرارداد تخلف ورزیده و در نتیجه بمن خسارت واردکرده است اثبات عدم اجراء قرارداد بعهده مدعى نیست زیرا اجراء قرارداد، مسبوق بعدم است و اصل عدم اجراء قرارداد جارى است وادعاء مدعى مستظهر باین اصل است، برعهده مدعىعلیه است که ثا بت کند قرارداد را اجراء نموده است ۰ بعضی آنرا قاعده عدم نا میده ا ند. (رک. استصحاب تاخر حادث)



اصل عدم تاثیرقا نون در خارج کشور



رک ۰ قلمرو قا نون درمکان



اص عدم تبرع



(مد نى- فقه) هرکس ما لى بدیگری میدهد ظاهر در عدم تبرع است و حق استرداد رادارد (ماده ۲۶۵ ق- م) زیراغالبأ به عنوان احسان و مجانى کسى بدیگرى چیزى نمیدهد همین غلبه منشاء اماره مذکور است.



اصل عدم تخصیص



(فقه) تخصیص یعنى از شمول قانون عام کاستن، وآنر ا به قسمتى ازمصادیق عام، محدود کردن. گاه نتیجه تفسیریک قا نون، تخصیص آن است یعنى مفسرآنرا طوری و تفسیر میکند که قانون از عموم ساقط میشود و حال اینکه در همان مورد تفسیردیگرمیسر است که موجب تخصیص قانونی که تفسیر شده است نمیباشد در اینصورت اگرتردید حاعل شودکه کدام تفسیر ترجیح دارد باید تفسیر اخیررا ترجیح دادزیرا تخصیص، دلیل قاطع لازم دارد. از این معنی به اصل عدم تخصیص تعبیر شده است ۰ مثلا بنا بماد: ۱۳۰۶ ق- م عقدى که موضوع آن بیش از پانصد ریال باشد قابل اثبات بشهادت نیست. از طرف دیگرتبصره یک قانون مالک و مستاجر ۱۳۳۹ فرض وجودعقد اجاره اى را مییکندکه بدون سند عادى و رسمى و بصرف تراضی واقع شده است، وپاره اى را نظر این است که این اجاره جز بشهادت قا بل اثبات نیست هرچندکه مال الاجاره بیش از پانصد ریال باشد درنتیجه تبصره مزبور بطور ضمنی مخصص ماده ۱۳۰۶ ق- م است. و حال اینکه راه منحصر اثبات وجود عقد اجاره مزبور شهادت نیست بلکه اقرار و قرائن قضائى هم میتواند آنرا اثبات کند و باین ترتیب دلیل قاطعى برتخصیص ماده۱۳۰۶ ق – م نیست.



اصل عدم حادث



مرادف اصل عدم است (رک. اصل عدم)



اصل عدم عطف قانون بگذشته



قلمرویک قانون از نظر زمان محدود است به تاریخ انتشار و نسخ، و نفوذى نسبت بازمنه ماقبل انتشار ندارد مگر اینکه بطور استثناء آنهم باتصریح قانون صورت گیرد این معنى را اصل عدم عطف قانون بگذشته گویند.



اصل عدم نسخ



رک. نسخ



اصل عدم ولایت افراد بریکدیگر



(فقه) بموجب این اصل، هیچ کس بر دیگرى تسلطى ندارد مگر در حدودىکه قانون معین میکند. روهمین اصل مقررات مر بوط بولایت برمحجورین در صورت شک دروسعت و ضیق مدلول آنها تفسیر مضیق میشود و روى همین اصل هرگاه در فوریت و عدم فوریت یک خیار تردید شود اصل این است که فورى باشد ۰



 اصل علنى بودن محاکم



بموجب این اصل در موقع محاکمه (دردادگاه) بایدجلسه دادگاه علنی با شد و ورود وخروج افراد به جلسه دادگاه آزاد بوده باشد و ازآن ممانعت بعمل نیاید و ورود موکول باذن دادرس نباشد. (مادهء۱۳۶ آئین دادرسى مدنى و غیره) * تکلیف علنى بودن دادگاه درفقه اسلام لیست ولى اخلاقأ بطوراکید توصیه شده است که جلسات دادگاه علنى باشدوحاجب و دربان نباشد و دا نشمندان برای مشاوره دعوت شوند ۰



اصل عملى



آ نچه را که درحقوق اروپا ئى فرض قا نو نى Fiction نامیده اند فقهاء اصل عملى مینامند. رک. اصل



اصل غیر امرى بودن قانون



(مدنی- آئین دادرسی مدنى وکیفری - حقوق ادارى) هرگاه در آمره بودن و غیرآمره بودن قا نون تردید حاصل شود



مجرى آن قانون باید آنرا قانون غیر امرى تلقى کند تا خلاف آن اثبات شود ۰ (رک ۰ قانون امرى)



اصل فریضه



(فقه- قانون مدنی) هرگاه چند فرض ازفروض ششگا نه ارث (ماده ۸۹۵ قانون مدنی) جمع شو ند (یعنى درخصوص واقعه فوت شخص معین با لحاظ ورثه اى که ازاو باقى مانده اند) عدد مخرج مشترک کسور فروض ارث را اصل فریضه گویند مانند اینکه ورث پدر و مادر و دودختر باشند که بهریک از پدر و مادر سدس وبه دود ختر دوسوم ترکه مى رسدکه مخرج مشترک، عدد شش است و عدد شش رااصل فریضه گویند. اصل فریضه گاهى مساوى فروض است و گاهى کمتروگاهی بیشترکه بالنتیجه مساله عول و تعصیب را بوجود مى آورد (رک. عول و تعصیب)



اصل قانونى بودن جرم



(حقوق جزا) یعنى جرم بودن یک عمل بسته باین است که قانون آن عمل را جرم بشناسد (مادهء دوم قا نون مجازات عمومى)



اصل قانونى بولق مجازات



(حقوق جزا) مجازاتها را قانون باید پیش بینى کند وهیچ هجرم را نمیتوان به مجازاتی که در قانون پیش بینى نشده است محکوم نمود.



اصل لاضرر



رک. لاضرر



اصل لزوم



(مدنی- فقه) چون غالب عقودیکه بین افراد یک جامعه واقع میشود عقود لازم هستند (نه عقود جائز) و مدار زندگى بر عقو دلازم ا ست بنابراین ازاین غلبه اتخاذ اصل کرده اند وگفته اند: هرعقدى نسبت بمتعاقدین و قائم مقام آنان لازم الاتباع است (یعنى قابل فسخ و انحلال نیست) مگر درخصوص مواردى که قا نون تصریح کرده باشد (ماده ۲۱۹ قانون مدنی) و مقصود از عبارت (اصا لة اللزوم درعقود) هم همین معنى است.



اصل مثبت



(فقه) اصل عملى (رک. اصل عملی) فقط درحدود مدلول خود حجت است نه نسبت به لوازم عادى و عقلى خود مثال: پدری در تاریخ اول اسفند فوت مى کند و پسر او درتاریخ سی ام بهمن ناپدید شده ودر روز سوم اسفند جسد بیجانش پیدا میشود این فرزند از پدرارث نمى برد مگر اینکه استصحاب حیات پسر (که یک اصل عملى است) تا روز سوم اسفند دو مطلب ذیل را تایید کند:



الف- ادامه حیات پسر تا روز سوم اسفند. البته این نتیجه مستقیم جریان استصحاب است.



ب- تاخر فوت پسر ازفوت پدر (که نتیجه آن ارث بر دن پسر ا زپدراست) صفت تاخر از لو ازم عقلى جریان این استصحاب است و اصل استصحاب نمیتواند این صفت را اثبات کند. دانشمندان اخیر عقیده دارندکه اصل عملى نمیتوا ند مثبت لوازم عقلی باشدیعنى اصل مثبت حجت نیست. بهمین جهت عقیده دارندکه در مثال بالا پسر از پدر ارث نمى برد.



 * از پاره اى از مواد قانو نی حقوق فعلى ایران (ما نند ماده ۸۷۳ و ماده ۱۷ ۱۰ ق- م) معلوم میشودکه اصل مثبت حجت است. اظهار این نظرکه اصل مثبت حجت نیست از عصرآقا باقربهبهانی فقیه معروف پدید آمده است و فقهاء در آن اختلاف نظر دارند ۰



اصل محدود بودن عقود



(فقه) اکثریت قریب باتفاق فقهاء ایجاب و قبول لفظى را شرط تحقق عقدمیدانند و با توجه باین معنى مى گویند عقودمحدود بعقودموجود درزمان شارع است وقوا نین شرعی که شرض عقود شده اند عقود معین در زمان شارع را منظور نموده ماند. در مقابل عقد باین معنی معاوضه را قرار میدهندکه عبارت است از توافقهائى که بحسب عرف وعادت منشاء اثر است و ایجاب و قبول لفظى شرط تحقق آنها نیست ومى گویند معاوضات محدود بتعداد معین نیستند.



اصل محلى بوون تنظیم اسناد



(بین الملل خصوصی) سندى که تنظیم میشود از حیث تشریفات معاملات تابع قوانین محل تنظیم سنداست وربطى بتا بعیت هیچیک از طرفین معامله ندارد (ماده ۹۶۹ قا نون مدنی)



اصل محلى بودن قانون



(بین الملل خصوصی) نسبت به بیگانه مقیم کثمور خارجه على الاصول مقر رات کشور خارجه مورد اقامت او بکار میرود (یعنی قانون محلى) و اجراء قانون کشور متبوع اودرحق وى جنبه استثنائى دارد (ماده پنجم قانون مدنی)



اصل مساوات



رک ۰ مسا و ات



اصل مصو نیت پارلما نى Immunite parlementaire



امتیازى است براى نماینده مجلسین از حیث حفط آزادى او در ا نجام وظیفه که بصورت حمایت او از تعقیب در دعاوى طرح شده علیه او درمى آید.



اصل موضوعى



رک ۰ اصل حکمى



اصل نسبى بودن امارات قانونى



(آئین دادرسى مدنی) در هر اماره اى که نسبی یامطلق بو دن آن محل تر دید باشد با ید آنرا امارهء نسبى تلقى نمود تا اخلاف آن اثبات شود.



اصل نکاح و طدق



(دادرسى مدنی) یعنى اختلاف در وجود و عدم علقه زوجیت بنابر این اگر نکاح مسلم باشدو طلاق رجعى هم واقع شود و لى در اینکه رجوع زوج با شرائط قا نو نى صورت گرفته است یا نه بین طرفین اختلاف افتد این اختلاف مآلا مربوط بوجود وعدم را بطه وعلقه زوجیت است و دعوى راجع به اصل نکاح خواهد بود ۰ اما اختلاف در اینکه نکاح دائم بوده یا منقطع اختلاف در اصل نکاح نیست.



اصول



(فقه) الف- بمعنى قواعد کلیه اعتقادى (ایده ئولژیک) اسلام است. ما بقى مقررات قانونى و اخلاقى را فروع مى گفتند ب- علم اصول فقه که از قواعد کلیه راجع بطرز استنباط و اجتهاد در مسائل قانونى بحث مى کند ۰



ج- جمع اصل، بمعنى رساله اى که در آن احادیث روایت شده ازیکى ازامامان شیعه مدون شده است. ودرهمین اصطلاح گفته شده است اصول اربعماة) اصول چهارصدگا نه) وآنها چهارصد رسا له بود که اصحاب امامان شیعه) ع (از روایات آنان مدون ساخته بودند و کتاب کافى کلینی دانشمند بزرگ ایرانى از مجموع آن کتا بها) اکثر آن کتابها) فراهم گردیده است۰



د- در مدنی و فقه درباب ارث پدر و مادر و جد و جده (هرقدر که بالا رود) یا قرابت عمودى صعودى را گویند. در مقابل فروع (یافصول) که اولاد و اولاد اولاد (هرقدر که پائین رود) را گویند که قرابت عمودى نزولى است و در برابر حواشى که برادر و خواهر و اولاد آنها و عمو و عمه و دائى وخاله و اولاد آنها را گویند که اسم دیگر آن قرابت اطراف است.



اصول اربعماة



رک ۰ اصول



اصول تعلیقى تعبدى



(فقه) این اصول دوگروهند: الف- اصول عملیه (رک ۰ اصول عملیه)



ب- اصول تعبدى ناظر بواقع مانند شهادت و اقرار و اصالة الصحة ۰ مجموع این دو قسم را اصول فقاهى هم نامیده اند و علت اینکه بآنها تعلیقى گفته اند این است که حجیت آنها معلق برفقدان دلیل اجتهادى است. (رک. دلیل اجتهادى)



اصول عقلى



(فقه) اصو لى ر ا گویندکه د ارای مشخصات ذیل باشد:



الف- در قلمرو شک باشد نه ظن ویقین.



ب- ضا بطه اى راقا نون برای شک مذکور معین کرده باشد. این ضابطه را اصل عقلى و اصل عملى نامند در فقه اصول عقلیه عبارتند ازاصل برائت- اصل استصحاب- اصل تخییر- اصل اشتغال. دواصل نخست درماده ـ ۳۵۶- ۳۵۷ آئین دادرسى آورده شده است.



اصول عملیه



(فقه) اصولى که خط مشى و شیوه عمل کسى را که دچار تردید شد. معین کند یعنی بر ا ئت- استصحاب- تخییر- اشتغال. رک ۰ اصول عقلى



اصول فقاهى



(فقه) شامل اصول تعبدى ناظر بواقع (مانند استصحاب از نظرعده اى) واصول عملیه که هیچ بواقع نظرى ندارند (مانند اصل تخییر) مى با شند. بعضی اصول فقا هى ر ا مترادف با اصول عملیه مى دانند.



اصول فقه



(فقه) علمى است که قو اعد وا بزاراستنباط را مورد بحث قرار میدهد این علم نخست در دامن علم کلام پرورش یافت و سپس از آن جدا شد و چون جنبهء تجرید (و دور بودن ازجزئیات عمل قضاء) آن ما نند اکثر علوم قدیم و شاید هم براثر حشرو نشر با فلسفه یو نان فراوان است امروزه بصورت غیر مفیدى درآمده ا ست ۰ درعصر ما از ابزار استنباط در رشته اى بنام (مقدمه عمومى علم حقوق) بشیوه اى که منطبق بر عمل و واقعیات زندگى قضائی است بحث میشود که هم دشوارتر است و هم آموز نده ترمعذلک بعنو ان مطا لعه تاریخ حقوق میتوان در علم اصول سیرى کرد.



اصول لفظى



(فقه) قواعد مستفاد ازاستقراء محاورات اقوام و ملل که در فن اجتهاد و استنباط (تفسیر قا نون) بکارآید. درمقا بل اصول عقلى بکار مى رود (رک. اصول عقلى) یکى از اصول لفظى اصالة الحقیقه است. (رک. حقیقت)



اصول محاکمات



بمعنى آئین دادرسی است. رک. آئین دادرسى.



اصول محاکمات جز



مر ادف آئین دادرسی کیفرى است (رک. آئین دادرسى کیفرى) ماده یک قا نون آئین دادرسی کیفرى.



اصول محاکمات حقوقى



مر ادف آئین دادرسى مدنی است ۰ (رک ۰ آئین دادرسى مدنى)



اصول محاکمات قدیم



قانون اصول محاکمات حقوقى مصوب ۱۹ ذیقعده ۱۳۲۹ قمرى راگویند که فعلا مبحث اجراء احکام آن با اصلاحات مکرر که در آن شده مورد عمل است و مابقى منسوخ است.



اصیل



(مدنى- فقه) الف- طرف عاقد فضولى (در عقد فضولى (را اصیل گویند) ماده ۲۵۲ ق- م) این اصطلاح در مقابل عاقد فضولى و فضولى استعمال میشود.



ب- موکل را نسبت بوکیل اصیل گویند.



اضافه حقوق



(حقوق ادارى) درنتیجه سو ا بق خدمت و بدون تغییر شغل ومقام (بر خلاف ترفیع) حقوق بیشترى که به مستخدم دولت داده میشود اضافه حقوق نامیده میشود.



ا ضرار



رک ۰ ضرر



اضطرار



(فقه- مدنی) حا لتى است که درآن تهدید وجود ندارد ولى اوضاع و احوال بر اى انجام یک عمل طورى است که انسان باوجود عدم رضایت و تمایل به آن کار، بسا بقه آن اوضاع و احوال آن کار را علیرغم میل باطنى خود ولى ازروى قصد و رضاى خاصى (که آنرا درحقوق مدنی رضاى معاملى مى نامند) آن معامله یا آن کار را انجام میدهد و این مقدار ازرضا حداقل رضائى است که وجود آن شرط نفوذ عقد است. رضاى کامل را در فقه (طیب نفس) گویند (ماده ۲۰۶ قا نون مدنی) اضطرارما نع صحت معامله نمیشود. در فقه، اضطر ار موجب زوال منع قا نونى است یعنى منعى که بمنظور رعایت مصالح خاصی مقرر شده در صورتیکه مصلحت مربوط بمورداضطرار اقوى باشد.



اطاق Chambre



در لغت قسمتى از خانه که داراى چند آشیانه است هرآشیا نه را اطاق گویند. و بمعنى ساحت خانه و مکان وسیع که دسته زیادى در آن توا نند گرد آیند (غرفه) در اصطلاح بمعانی ذیل اطلاق شده است:



الف- مکان وسیع که در آن هیات هاى منظمی تشکیل جلسه دهند (مانند اطاق هیات عمومى دیوان تمیز)



ب- اعضاء هیات مذکور را هم اطاق گویند. در اصطلاحات ذیل بکاررفته است.



اطاقی بازرگا نى



یا اطاق تجارت Chambre de Commrce شخصیت حقوقى مرکب از تجار سرشناس و صاحبان صنایع که ا طلا عات دقیق تجا ری وصنعتى را گر دآورده و ازمرا جع رسمى فیصله امورتجا ری وصنعتى و ارشاد واظهارنظردراین مورد شنا خته میشود.



اطاق تجارت



مرادف اطاق بازرگا نى است ۰ (رک. اطاق بازرگا نی)



اطاق صنایع و معادن



اطاقى است که براى کمک بتوسعه و پیشر فت امورصنایع وتشویق بهره بر دارى از معادن. و بهبود محصولات صنعتى و معدنی داخلى و ترویج و شناساندن آنها در کشور و خارج و هم آهنگ کردن نظرات صاحبان صنایع و معادن و ایجاد همکاری آنان بایکدیگر وتنظیم وتسهیل ارتباط بین صاحبان صنایع ومعا دن تاسیس شده و داراى شخصیت حقوقى و استقلال ما لى است ما ده ۱-۱۱ تصویب نامه ۴۲۲۷۰ مورخ ۲۶- ۹- ۴۱ هیات وزیر ان.



اطباى عدلیه



اصطلاح قدیمی پزشک قا نو نى است (ماده ۸۲ آئین دادرسی کیفرى) رک. پزشک قا نو نی.



 ا طراد



(بروزن ا بتیاع) دراصول فقه عبارت است از قا بلیت استعمال لفظ معین درچند نوع از معانی نزدیک بهم (که اندک تفاوت باهم دارند) بدون استمداد از قرینه دراینصورت فهمیده میشودکه آن لغت در تمام آن معانى حقیقت است نه مجاز.



 اطراف ضمان



(مدنى- فقه) در عقد ضمان، ضامن و مضمون له و مضمون عنه را گویند.



اطفال



(فقه) جمع طفل و مرادف صغیر است. درمقابل طفل، بالغ استعمال میشود. در اصطلاحات ذیل بکاررفته است:



اطفال طبیعى یا Enfants naturels



اطفال حاصل ا ز زنا راگویند (رک. ز نا) مر ا دف اولاد زنا است.



اطفال نامشروع



مرادف اطفال طبیعى است.



اطلاع نامه



پاره اى از اخطاریه ها که مدلول آن عبارت است از اعلان رسمى امرمخصوص مانند اطلاعنامه مذکور در ماده ۶۶۳ اصول محاکمات قدیم.



اطمینان عادى



(فقه) اطمینانى که در عرف وعادت قابل ترتیب اثر است ولوآنکه احتمال خلاف آن منتفى نباشد. سواى اطمینان عادى



(شک و ظن) را در اصطلاح شک مینامند (ماده ۱۳۱۵ ق - م) در محاورات و زندگى روزمره مردم به اطمینان عادى بیشتر قناعت مى کنند و اسم آنرا اطلاع و علم (بمعنى دانستن) میگذارند وله اهل دا نش وعلم میکوشند تا در مسائلى که نزد آنان مطرح میشود از این حد فراتر رفته وآنچنان یقین به مساله مورد نظرخود پیداکنندکه احتمال خلاف، ازنظرآنان منتفى باشد این وضع در تحقیقات علمى و نیزدر فصل خصومت و امور قضائى و انتظامى وتعقیب متهمان همیشه باید مورد توجه قرار گیرد ۰ حافظ گوید:



نه حافظ را حضور درس قرآن



نه دانشمند را علم الیقینى



 ا ظها ر نامه



نوشته اى است که مطابق مقررات قانو نی تنظیم میشود ووسیله قا نونی بیان مطالب است و اظهاریه هم گفته میشود (ماده ۷۰۹ آئین دادرسی مدنى)



اظهار نا مه ثبتی:



ورقه اى است چاپى و رسمی که توسط مامور دولتی مخصوص (بنام مامورتوزیع اظهارنامه) پس از تنظیم صورت مجلسی شامل حدود و نوع ملک و مشخصات آن و مالک و امضاء کدخدا و ریش سفیدان محل، بین متصرفان بعنوان مالکیت (ما لکان) توزیع میشود مندرجات آن باید با صورت مجلس بالا مطابق باشد و شماره ملک هم باید در اظهارنامه درج شوده اظهار نامهء مذکور به ما لک ودرغیاب او بمستاجریاکدخداى محل داده میشود و در دفتر توزیع اظهارنامه رسید اخذ میشود (ماده ۵- ۶ آئین نامه قانون ثبت و ماده ۲۲ آئین نامه قانون ثبت).



 اظهاریه



مر ادف اظهار نامه است ماده ۹۷۷ قا نون مد نی (رک. اظهار نامه)



اظهر



(فقه) دو عبارت که مقصودگوینده آنها صریح و قاطع نباشد ولى ظهوریکى از دیگرى بیشتر با شدآ نکه ظهورش بیشتر ا ست ا ظهر وآ نکه ظهورش کمتر است ظا هر بمعنی اخص. نامیده میشود. ظاهر بمعنى اعم شامل ظا هر بمعنى ا خص و ا ظهر مى با شد ۰ بطور کلى در علومى که فهم عبارات نقش مهمى بازى کند (مانند علم حقوق که قضات بمعنی عبارات قا تون توجه دائم مبذول میدار ند) درجات ظهورو خفاء معنى عبارات را از اعلى به ادنى چنین تقسیم کرده ا ند: نص- اظهر- ظاهر- مجمل. اجمال یا عدم صر احت درماده سوم قا نون آئین دادرسى مدنی مورد توجه مقنن واقع شده است. شنا سا ئى عنوان هاى (نص- اظهر- ظاهر) این فائده را داردکه در موقع تعارض قوانین داخلى گاهی علاج منحصر است بترجیح یکى بر دیگرى در اینصورت ا گر نص با اظهر معارض باشد نص مقدم است



و اگر اظهر با ظاهر معارض باشد اظهر مقدم است.



اعاده



در لغت بمعنى برگردانیدن و از سر گرفتن است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اعاده اعتبار



بازگشت تاجر ورشکسته بموجب حکم دادگاه باعتبار بازرگا نی خود بطریقى که حق فعالیت بازرگانی داشته باشد (ماده ۵۶۱-۵۷۵ قا نون تجارت) اعاده اعتباردرفقه وجود ندارد و مفلس میتوا ند پس از اداء دیون اقدام بتجارت کند.



اعاده حیثیت Rehabilitation



بازگشت به اهلیتى که شخص بعلتى آنرا ازدست داده است شامل اعاده اعتبا رتاجر ورشکسته هم مى شود لکن در اصطلاحات ما براى تاجراعاده اعتبار و برای مجرم اعاده حیثیت را بکار برده اند. اعاده حیثیت از طریق محو مجازات و آثار محکومیت کیفرى محقق میعشود. اگر اعاده حیثیت بموجب حکم دادگاه باشد آنرا اعاده حیثیت قضائی نامند و اگر بموجب حکم قانون باشد آنرا اعاده حیثیت قا نونى مى نامند (ماده ۵۷۵ قا نون تجارت)



اعاده حیثیت قا نو نى Rehabilitation legal



(دادرسی کیفرى) هرگا ه بجهت گذشتن مدتی که قا نون معین کرده وعدم محکومیت جدید جزائی بحکم قانون و بدون حکم محکمه حیثیت مجرم اعاده شود و اهلیتى راکه از دست داده بدست آورد این معنى را اعاده حیثیت قانونى نامند. در مقا بل اعاده حیثیت قضائى بکارمیرود ۰



اعاده حیثیت قضائى ehabilitation Judiciaire



هرگاه اهلیتى را که مجرم بعلت محکومیت جز ائی ازدست داده از طریق صدورحکم دیگر بازیا بد این معنى را اعاده حیثیت قضائى نامند.



اعاده دادرسى



(د ادرسی مد نی) عناصر اعا ده دادرسى از این قر ار است:



الف- درموضوع مورد ترافع حکم قطعى صادرشده باشد، خواه حکم قطعى مذکور حکم پژوهشى باشدیا در مرحله نخستین بطور قطعى صادر شده باشد (ماده ۵۹۱ آئین دادرسی مدنی)



ب- بطور استثناء و بجهات خاص قانونی اذن در اعاده و از سرگرفتن رسیدگى داده شده باشد.



ج- رسیدگی ماهوى تجدید و اعاده شود. اعاده دادرسى از طرق فوق العاده شکایت از احکام است (سرفصل ماده ۵۲۱ آئین دادرسی مد نی)



اعاده دادرسى اصلى



(دادرسى مد نی) مختص موردى است که درخواست کننده اعاده دادرسی مستقلا درخو است اعاده دادرسی کند (ماده۵۹۸ دادرسى مدنی) رک. اعاده دادرسی تبعى و طارى



اعاده دادرسی تبعى



(دادرسی مد نى) هرگاه یکى ازطرفین دعوى نسبت به حکمى تقاضاى اعاده دادرسی کند دیگری میتواند در مقابل آنشخص تا زمانیکه جریان اعادهء دادرسى پایان نیافته ازهمان حکم نسبت به محکومیت خود درصورت وجود یکى از جهات اعادهء دادرسی تبعآ درخواست اعاده دادرسى کند هرچندکه مدت مقرر براى اعادهء دادرسى نسبت باو منقضى شده باشد و این را اعاده دادرسى تبعى نامند (ماده ۶۰۸ دادرسى مدنى)



 اعاده دادرسى طارى



(دادرسى مد نى) مختص موردى است که در اثناى دادرسى حکم بطور دلیل ا براز شود ومحکوم علیهى که حکم بضرر او ارائه شده نسبت بآن درخواست اعاده دادرسى کند (مادهء۵۹۸ دادرسی مدنى)



اعتبار



الف- صفت شخص مالدار. در همین معنى خرید از روى اعتبار، معامله از جهت ا عتباراستعمال میشود دراین معاملات بایع بعلت ملائت مشترى بلافاصله از وى مطالبهء ثمن نمیکند مانند نسیه هائى که اشخاص بحسب اعتبار خود از دکانى می برند.



ب- التزام شخص (مخصوصأ بانکها) مبنى براینکه مبلغى وب دراختیارشخصی که مورد اعتماد او است بگذارد.



ج- قرض بانکى و درهمین معنى است: وام کشاورزى- وام صنعتى وغیره.



د- در قوا نین محاسبات عمومى مراد از اعتبار وجوهى است که قبلا براى خرج معینى پیش بینى و بتصویب مقامات قانونى رسید. بایلد (ماده پنج قانون محاسبات عمومى مصوب ۱۰-۱۲-۱۳۱۲)



اعتبار اضافى



رک. اعتبار فوق العاده



اعتبار امر مختوم



(دادرسی مدنى) ارزش قضائى دعوئى است که منتهى بنظر نهائى دادگاه (در هر درجه) شده باشد یعنی دادگاه ختم دادرسى را اعلان نموده و نظرقطعى خود را داده باشد (رک. دعوى) ماده۱۵۵- ۱۸۹ آئین دادرس مدنى. اعتبارامرمختوم غیر از قطعیت رأى است ماده۱۹۸ (شق چهارم) - ۵۱۹-۵۱۲ آئین دادرسى مدنى.



اعتبار بودجه اى



نصاب هزینه هائى که براى هدف معین در بودجه پیش بینی شده است.



 اعتبار تعهد شده



(ما لى) مقدارى از اعتبارات که در ازاء کار و خدمتی که براى دولت انجام شده و یا در قبال اموالى که بتصرف دولت درآمده و خلاصه درمقا بل دینى که بر اى دولت ایجاد شده قر ارگرفته باشد (تبصره ماده۳۷ قانون محاسبات عمومى مصوب ۱۳۱۲)



 اعتبار جدید



(مالى) در موارد ذیل اعتبار جدید (نسبت به اعتبار هزینه هاى سال کشورکه در بودجه سال پیش بینی شده است) تأمین میشود:



الف- هرکاه اعتبارپیش بینى شده تکافوى خرج پیش بینی شده را نکند.



ب- هرگاه در سال خرج فوق العاده. پیش آید. در هردوصورت دولت لایحه مخحوص براى تحصیل اعتبار جدید به پارلمان خواهد داد (ماده هشت قانون محاسبات عمومى ۱۳۱۲)



اعتبار غیرمستمر



(مالى) اعتبار انجام عملى است از قبیل خرید کارخانه یا بناى عمارت و ساختمان وکشتى. اعتبارات غیر مستمر براى یک سال یا بیشتر قابل پیش بینى است ورقم خرج آن ممکن است بالسویه یاهرترتیبى که از نظر احتیاج لازم باشددر بودجه هاى سنوات مربوطه بدون اینکه تصویب آن در هر مرتبه لازم گردد پیش بینى شود.



(ماده۲۱ قا نون محاسبات عمومى ۱۳۱۲)



اعتبار فوق ا لعاده



(ما لى) اعتبار جدید (رک. اعتبارجدید) هرگاه براى احتیاج جدید باشد آنرا اعتبارفوق العاده نامند وا گر براى تکمیل



اعتبارات پیش بینی شده در بودجه باشد آنرا اعتباراضافى نامند (ماده نهم قا نون محاسبات عمومى ۱۳۱۲)



 اعتبار قضیه محکوم به



مرادف اعتبار امر مختوم است (رک. اعتبار امر مختوم)



ا عتبار گردان



مرادف تنخواه گردان است (ماده سوم آئین نامه رسیگی به حساب ها شماره ۲/ ۳۴۷۶ مو رخ ۲۲- ۱- ۲۶) رک. تنخواه گردان.



اعتبار متحرک



مر ادف تنخواه گردان است (رک. تنخواه گردان)



اعتبار مستمر



(مالى) اعتبارى که براى مخارج مستمر (براى جریان امور ادارات و مؤسسات دولتى) درظرف یک سال مالی لازم است از قبیل حقوق پر سنلى، لوازم التحریر، سوخت و روشنائى و مانند اینها. رک. ا عتبار غیرمستمر



اعتبار موهوم



(جز ا) اعتبار و ا خنیارى که شخص ندارد ولى از طریق مانورها و ظاهر سازیها طرف را معتقد بوجود اعتبار یا اختیارى (از حیث مالى یا غیرمالى مانند نفوذ و موقعیت اجتماعى موهوم) بر اى خودکند (ماده ۲۳۸ قا نون جز ا)



 اعتبار نا مه



الف- در اصطلاح بانکى نوشته اى را گویندکه بانک بیکى از مشتریان خود می دهد تا اعتبار او را در نزد یکی از کارگزاران یا نمایندگان خویش معین کند Accreditif



ب- نوشت اى است که از طرف بانکى بشخص داده هى شود و اعتبار آن شخص را معین می کند واو بهر بانکی که طرف حساب بانک اول است میتواند مراجعه کرده و برابر آن مبلغ دریافت دارد و مبلغ دریافت شده در ظهرآن ورقه نوشته میشود Lettre de credit



ج- بنگرید، استوار نامه.



ا عتراض



در لغت بمعنی منع و جلوکسى یا چیزى را گرفتن است. فر هنگستان لغت واخواهی را بجاى آن نهاده است در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اعتراض اصلى



(دادرسى مدنى) نوعى از اعتراض ثالث است (رک. اعتراض ثا لث) که معترض ارتجالا اعتراض مى کند یعنی بین او و شخص معترض علیه قبل از این اعتراض، دعوائی طرح نشده باشد (ماده ۵۸۴ دادرسى مدنی) در مقابل اعتراض طارى استعمال میشود (رک ۰ اعتر اض طارى)



اعتراض امتناع از قبول یا نکول



اعتراضى است که بر اثر خوددارى از نوشتن قبول ونکول از طرف تادیه کننده برات هنگام رؤیت برات و سفته بعمل



مى آید (ماده ۲۹۳-۳۰۹ قا نون تجارت)



اعتراض به اصل



رک. اعتراض به ثبت



اعتراض به ثبت



یعنی اعتراضى که ذینفع بضررمتقاضی ثبت ملک یا سایر امور قابل ثبت، مى کند و شامل امور ذیل است:



الف- اعتراض به اصل- این اصطلاح را در ادارات ثبت اختصاص به اعتراضی داده ا ندکه معترض، مورد تقاضاى ثبت دیگرى را عینا ملک خود مى داند



ب- اعتر اض به حدود وحقوق- هرگاه معترض در مورد تقاضا کمأ (ما نند اینکه به حدود ملک مجاور در تقاضانامه ثبت تجاوز شده باشد (یاکیفآ) ما نند تجاوز بحق ارتفاق یا حق وثیقه معترض ازطرف متقاضی ثبت) خود را ذینفع بداند اعتراض اوعنوان ا عتر اض بحدود وحقوق را دارد.



اعتراض به ثبت اختراع



هرگاه کسى تقاضاى ثبت اختر اعى راکند که دیگرى آنرا عینأ اختراع خوددا ند یا آنقدر باختراع او شبیه باشدکه جدید بودن اختراع لاحق محرز نباشد میتواند به تقاضاى ثبت ا ختراع وى اعتر اض کنده (ماده ۱۶-۳۶ قانون ثبت علائم)



اعتراض به ثبت علامت



هرگاه کسى تقاضاى ثبت علامت بازرگا نی معینى را بکند و دیگرى آنرا عین علامت ثبت شده خود. داند یا آنرا شبیه علامت خود تشخیص دهد بطوریکه شباهت مذکور مصرف کنندگان عادى اجناس وى را به اشتباه اندازد میتواند به ثبت علامت او اعتراض کند (ماده ۱۶ قا نون ثبت علائم)



اعتراض به حدود و حقوقی



رک. اعتراض به ثبت



اعتراض یه حکم غیابى



شکایت از حکم غیابى را اعتراض به حکم غیابى گویند (ما ده ۱۷۴ آئبن دا درسی مدنی)



اعتراض به راى داور



(دادرسی مدنی) شکایتى که مدعى از دادگاه بموجب آن تقاضاى صدورحکم به بطلان راى داور را مى کند (ماده ۶۶۶ دادرسى مدنی)



اعتراض ثا لث



نوعى شکایت و دعوى است که:



اولا- از طرق فوق العاده شکایت ازاحکام و قرارها است. (ماده ۵۲۱ آئین دادرسی مدنى)



ثانیآ- شاکى باید از کسانی باشد که شخصایا توسط نماینده درمرحله داررسی که منتهى به رأی شده است بعنوان اصحاب دعوى دخا لت نداشته باشد) ماده ۵۸۲ دارسی مدنی (دخالت بعنوان وکالت از اصحاب دعوی کا فى است.



ثالثأ- قائم مقام اصحاب دعوى نمی توانند اعتراض ثا لث کنند.



را بعا- رأى مورد اعتراض باید مخل به حق شاکى باشد وفعلیت اخلال شرط



اعتراض ثالث اجرائى



هرگاه درحین اجراء یک اجرائیه دادگاه یا اجرائیهء ثبتى و ما نند آنهامالى بعنوان مال متعهد یا محکوم علیه یا مدیون توقیف شود و شخص ثا لثى آنرا مال خودیامتعلق حق خود دانسته و بعمل اجراءمعترض باشد این اعتراض را اعتراض ثالث اجرائى مى نامند و اختصاص باموال غیر منقول یا اجراء حکم ندارد بلکه شامل اموال منقول و اجراء قرارهم مى باشد. (ما ده ۷۲۹- ۷۳۰ قا نون اصول محا کمات قدیم و ملاک آن)



اعتراض شض ثا لث



مرادف اعتراض ثالث است. (رک. اعتر اض ثا لث)



اعتراض طارى



(دادرسى مدنی) نوعی از اعتراض ثالث است (رک. اعتراض ثالث) که یکى از طرفین دعوى بحکم یا قرارى که سابقأ دریک دادگاه صادر شده و در اثناى دا درسى، طرف دیگر بر اى ا ثبات دعوى خود بآن استناد کرده اعتراض کند. (ماده ۵۸۴ دادرسى مدنى)



اعتراض عدم تادیه



اعتراضی است که بر ا ثر امتناع ازپرداخت وجه در سررسید برات وسفته بعمل آید. (ماده ۲۹۳- ۳۰۹ قا نون تجارت)



اعتراض نکول



اعتراضی است که براثر نوشتن نکول از طرف تادیه کننده بر ات و سفته در هنگام رؤیت بعمل مى آید. (ماده ۲۹۳- ۳۰۹ قا نون تجارت)



ا عتراضنا مه



اظهار نامه متضمن واخواست در مورد برات و سفته را گویند. (ما ده ۲۹۳- ۵۹ ۳ قا تون تجارت)



اعتماد الدوله



رک. وزیر اعظم



اعراض



(مدنی- فقه) چشم پوشیدن مالک است ازمال خود. اعراض از ایقاعات است وما لک ازسلطه خود نسبت بمال خویش چشم مى پوشد و بموجب این عمل آن مال جزء مباحات میشود وقابل تملک ازطریق حیازت است. اراضی بائرکه ما لک آنها از کشت وکار در آنها و عمران (بهر طریق) آنها چشم بپوشد (براى مدت نامعین) بصرف این عمل ازملکیت خارج نمیشود بلکه باید علاوه براین، ازملکیت آنها هم چشم بپوشد فقط در این صورت باینگونه زمین ها بائر بلاما لک گفته میشود و در واقع بائر دوقسم است بائر بامالک و بائربلامالک. بائر غیر از موات است زیرا بائر سابقه ملکیت دارد و موات باید سابقه ملکیت معلوم نداشته باشد.



اعسار



(دادرسی مد نى) صفت غیر با زرگا نى که بواسطه عدم کفایت دارائی با دسترسى نداشته بمال خود قدرت پردا خت هزینه دادرسى یا دیون خود را نداشته باشد (ماده یک قانون اعسار ۱۳۱۳/۹/۲۰) رک. معسر اعسار به مفهوم قانون اعسار ۱۳۱۰ و ۱۳۱۳ شامل مفهوم افلاس (بمعنى فقهی هم هست وبهمین جهت منسوخ شدن پدیده افلاس موجب نسغ ماده ۳۸۰ قا نون مدنى نمیشودیعنى مدلول ماده ۳۸۰ در مورد معسرکنونى هم جارى است و نظر مغایر این نظر درست نیست.



اعسار نسبت بضرر و زیان مدعی خصوصى



هرگاه کسی ضمن تعقیب جزائی بپردا خت مالى (غرامت یا ضرر و زیان شاکى خصوصی) محکوم شود و باگذشتن ده روز از تاریخ مطا لبه نپردازد اگر ما لى معرفى نکند ویا دسترسى باموال او نباشد بدر خواست دادستان (در مورد محکوم به دولت) و مدعى خصوصی (در مورد ضرر و زیان) در ازاء هر پنجاه ریال یکروز توقیف میشود... (ماده یک از مواد الحاقى بقانون آئین دادرسى کیفرى مصوب ۱-۵-۳۷) چون غر امت یا ضرر وزیان مذکور بدل قا نونی (یعنى حبس) دارد صدورحکم اعسارهم متقاضى اعسار را از توقیف مز بور مصون نمیکند بنا بر این دعوى اعسارمذکورمحکوم به رد است زیرا دعوى لغو است.



 اعلام



در لغت بمعنى آگاه کردن است. در اصطلاح بمعانى ذیل بکاررفته است: الف- اعلام راى که در قبال ا بلاغ رأى دادگاه استعمال میشود و آن چنان است که متن رأى بسمع محکوم علیه دردادگاه رسا نده شو د.



ب- در علم درایه نوعى از طرق تحمل حدیث است (که شخص بوسیله آن طرق صلاحیت نقل حدیث را پیدا مى کند) به این صورت که استاد (شیخ) به طالب نقل حدیث مى گوید مندرجات این کتاب معین یا این روایت (یا روایات) را از فلان استاد (شیخ) روایت مى کندیا از او شنیده است بدون اینکه بطا لب مذکور بگوید تو آنها را از من روایت کن یا اذن در روایت آنها بتو دادم.



اعلامنامه



(حقوق بین الملل عمومى) نوشته اى که بموجب آن دویا چند دولت در موضوع معینى روش مشترک خود را بطور رسمى بدول اعلام مى کنند. هرگاه در حقوق داخلى یک اداره بخواهد مطلبى را از طریق رسمى و کتبا باشخاص اطلاع دهد آن نوشته را اطلاعنامه و اظهارنامه مى گویند (ما ده ۶۶۳ قا نون اصول محا کمات قدیم)



اعلان



در لغت بمعنى آشکارا ساختن است، در اصطلاح بمعنى اظهارچیزى از طریق نشر در کتب و جرائد و رادیو و امثال آنها را گویند. رک. آگهى



اعلان نوبتى



مر ادف آگهى نوبتى است (رک. آگهى نوبتى)



اعمال



جمع مل بمعنى کار است. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اعمال ادارى دادگاه Astes d، administration Judiciaire



تصمیم دادگاه که داراى خصوصیات ذیل



الف- متضمن بیان حقى نباشد.



ب- متضمن امریا نهى باشد خواه براى بکار بردن ا ختیارى ازا ختیارات دادگاه باشدیا براى تصمین اجراء حقى از حقوق مسلم یکى از اصحاب دعوى مانند تعیین وقت رسیدگى فوری در روزتعطیل (ماده ۷۷۵ دادرسى مد نی) وما نند تعیین مدت و مبلغ مذکور در ماده ۷۲۹ دادرسى مدنی براى اجبار بانجام تعهد. دادگاه صادرکننده حق دارد بعداز صدورتصمیم ادارى از آن عدول کندیا تغییر دهد و اعتبار قضیه محکوم بها شامل آن نمیشود. گاهى از آن تعبیر به تصمیمات ادارى دادگاه و احکام ادارى دادگاه واوامر ادارى دادگاه میشود.



اعمال تصدی



رک. عمل تصدى



اعمال حاکمیت



رک. عمل حاکمیت



اعمال حقوقى



جمع عمل حقوقى است (رک ۰ عمل حقوقى)



اعمال شاقه Travaux Forces



(جزا) مجازات جرم جنائى که متوجه بدن محکوم است و منشا ننگ ورسوائى او مى باشد. این مجازات در فرانسه



کنونى بصورت انتقال محکوم بمستعمرات (براى تحمل مجا زات درآن جا) درآمده است (ماده ۱۳ قا نون مجازات عمومى)



اعمال قضائى



این اصطلاح را بعضى از مولفان در ترجمه اصطلاح Acte juridique بکار برده ا ند که درست بنظر نمى رسد و ترجمه صحیح آن اعمال حقوقى است که در قانون مدنى ما هم در آن قسمت که اقتباس ازحقوق خارجى شده کلمه عمل



حقوقى بکار رفته است. (رک. عمل حقوقی) عمل قضائی معنى دیگرى دارد (رک. عمل قضائی)



اعمال نفوذ Trafic d، influence



(قا نون جزا) جرمى که عناصرآن عبارت است از:



الف- عمد



ب- روابط خصوصی با کارمندان دولت یا شهردارى یا ماموران بخدمات عمومى علیهذا توسل مرتکب این جرم، بوسیله متقلبانه نیست بلکه توسل او، بوسیله اى است وا قعى.



ج- سوء استفاده دارنده این رابطه خصوصى ازآن رابطه.



د- عملى که ازکارمند مز بور در نتیجه اعمال نفوذ صادر میشود برخلاف موازین قانونی باشد.



(قانون مجازات اعمال نفوذ- مصوب ۱۳۱۵) بنا براین انجام دادن تقاضاى مشروع اشخاص درشرائط بالا بدون رعایت نو بتى که مقرر است جرم اعمال نفوذ محسوب است. این جرم در تاریخ حقوق ایران مورد توجه قانونگذار بوده و در عصر غازان درحقوق جزاى عرفى جرم شمرده شد و مرتکبان این جرم در این عصر غالبأ مغولان بوده اند.



اعیان



(مدنى- فقه) جمع کله عین است و عین بمعنى مالى است که داراى جرم و ابعاد میباشد خواه وجود خارجى داشته باشد (مانند عقد بیع خانه معین) خواه نداشته باشد مانند چند تن گندم در ذمه (درعقد بیع سلم). در صورت اخیر آنرا عین کلى نامند و در صورت اول آنرا عین معین گویند. اعیان در مقابل منافع و حقوق (مانند حق خیار و شفعه واقاله) استعمال میشود (رک. عین)



اعیان مضمونه



(مدنی- فقه) اعیانی که انسان باختیار و رضا ویا بحکم الزامى قانون تکلیف و تعهد برد آن اعیان به مالک آنها پیدا کند (چنا نکه کسیکه موقع مذاکره خرید مال منقولى آنرا بقصد وارسى برمیدارد متعهد است آنرا بمالک ردکند وضمان اوضمان این ا ست وآن عین مضمون ا ست. غا صب هم ضامن رد عین است و هم چنین است مقبوض بعقد فاسدکه جزء اعیان مضمونه است. (و درصورت تلف یا اتلاف یاتعذر رد عین باید بدل قانونی آنها را بمالک بدهد. در مورد ضمان اعیان بتراضی بین فقهاء اختلاف است (در اموال ذمى ا ختلاف ندار ند) بعضى آ نر ا صحیح مى دا نند وآنهاکه صحیح دانسته اند بعضى قائل بنقل ذمه اند و برخى قائل بضم ذمه بذمه که مضمون له بهریک مى تواند رجوع کند.



اعیانى



در مقابل عرصه استعمال میشود وعرصه به زمین مملوک (زمینى که متعلق به مالکى است) گفته میشود و اعیا نی، اموال غیر منقول موجود درآن زمین راگویند ما نند خا نه- چاه- قنات- درختان- استخر شنا و غیره (ماده ۹۴۷ قانون مدنی) استعمال کلمه (اعیا نی ها) از اغلاط است. ۴۹۷- اعیا نى زراعی (اصلاحات ارضى) آنچه از اعیا نی که زارع بعنوان زارع عرفأ در اراضی زراعتى که ملک غیر بوده ایجاد کرده باشد مانند خانه مسکونی خود وانبار و طویله واشجار (ما ده ۳۱ قا نون اصلاحات ارضی مصوب ۱۹- ۱۰- ۴۰)



اعیا نى غیرمجاز



(اصلاحات ارضی) ا عیا نی که زارع بدون مجوزقانونى درملک غیر بوجودآورده با شد (ماده ۲۳ قا نون اصلاحات ارضى ۱۹- ۱۰- ۴۰ وتبصره ماده ۲۵ همان قانون)



افتاء



(فقه) اظهار نظر در مسائل شرعى بوسیلهء کسى که درآنها صاحب نظر است. (یا ابان اجلس فى مسجد الکوفه وافت ا لناس- حدیث) نظرى را که شخص مز بور اظهار می کند فتوى نامند و شخصى فتوى دهنده را مفتى گویند. مفتى در معنى مجتهد بکار مى رود. اصطلاح مستنبط (بکسرباء) نیز به معنى مجتهد است.



افتراء



(جزا) جرمى است که عناصر آن عبارت است از: الف- اسناد امرى به کسى بر سبیل حکایت. بنابراین اگرکسى بقصد انشاء وهتک حرمت بکسى بگوید: اى دزد مشمول افتراء نیست.



ب- امرى که اسناد داده میشود جنایت یاجنحه باشد (ماده ۲۶۹ قانون جزا)



ج- استاد باید صریح و نسبت بیک یا چند نفر معین باشد ولى تصریح باسم ضرورت ندارد.



د- قصد اضرار به مجنى علیه بنابراین صرف قصد در اسناد امر مذکور کافى نیست پى شکایت به محاکم مصداق افتراء نیست.



ه- اسناد امور مذکور بیکى از طرق مذکوردر قا نون باشد (ماده ۲۶۹ قا نون جزا) یعنی بوسیله اوراق چاپى یا خطى



یا بوسیله ا نتشار اعلان یا بوسیله نطق در مجامع باشد.



و- اسناد دهنده اگرصحت امور منتسبه را در دادگاه صلاحیتدار اثبات کند از مجازات معاف است بنا براین اثبات آن دردادگاه از عناصر جرم افتراء نیست بلکه ازموجبات معافیت از مجازات است (ما ده ۲۷۰- ۲۷۱- قا نون جز ا) رک. توهین



ا فر از



مرادف تقسیم است (رک. تقسیم)



  (دعوى) افراز



دعوى شریک ملک مشاع بر شریک دیگر بمنظور تقسیم مال مزبور در صورت عدم تراضی بر تقسیم. دعوى افراز بقرینه تقابل بین (خواسته ما لى) وغیر آن درما ده ۶۸۴ آئین د ا درسى مدنى و شق سوم مماده ۷۱ آئین نامه قا نون وکا لت دعوى ما لى است در دعوى افراز على اى حال مالکیت متقاضیان افراز احراز میشود



افشاء سر



(جزا) جرمى است که عناصر آن از این قر ار است:



الف- اخبار ثالث از سرکسى بهروسیله کتبى یا شفاهى ومانند آنها.



ب- امرى که بنا برکتمان آن است بدون جلب موافقت صاحب سر افشاء شود.



ج- مرتکب باید بمناسبت شغل خود محرم سرشده باشد از قبیل طبیب و قابله و غیره.



و- عمد مرتکب جرم (ماده ۲۲۰ قانون جزاى عمومى).



افضاء



(فقه) موارد ذیل را گویند:



الف یکى شدن مجراى حیض و بول بر اثر مقاربت.



ب- یکى شدن مجراى حیض و غایط. وحدت مجراى بول وغایط صحیح نیست.



افعال



جمع فعل است که در اصطلاحات دقیق حقوقى در مقابل ترک استعمال میشود و جمع ترک وفعل را عمل گویند. در اصطلاحات ذیل بکار مى رود:



افعال طبیعى (خارجى)



رک. افعال قضائى



افعال قضائى



هر عمل دماغى و نفسانى که قانون براى آن آثارى قائل شده باشد ما نند ایجاد زوجیت و ایجاد ملکیت و اسقاط حق و انتقال حق و مانند اینها. در مقا بل افعال طبیعى (یاخارجى) بکار میرودما نند خوردن- خوابیدن- نشستن وغیره. رک. افعال ما دى



افعال مادى



افعا لى که تر تیب آثارحقوقى برآ نها ربطى بمیزان بستگى آن افعال با اندیشه و قصد و ادراکات فاعل آنها ندارد مانند اتلاف که حتى بدون عمد در قا نون مدنى ایران موجب تکلیف بدادن خسارت است وماده یک لایحه مسئولیت مدنی ۱۳۳۹ ناسخ ماده ۳۲۸ قا نون مدنی نیست زیرا اظهار تهیه کننده لایحه مذکور (مشعر بر اراده نسخ ماده مذکور از قانون مدنی) کافى در ناسخ بودن نیست بلکه اراده تصویب کنندگان آن لایحه درمجلس معتبر است و بدست آوردن این اراده و احراز آن میسر نیست و مصلحت جامعه ایرانی هم در نسخ آن نمى باشد.



ا قفاس



(فقه- اصول محاکمات) صفت مفلس است (رک. مفلس) در قا نون تجارت بجاى افلاس (نسبت به غیر بازرگان) عنوان ورشکستگى بکار رفته است در قا نون مدنی هم گاهى عنوان ورشکستگى و افلاس از هم جدا شده است (ماده ۱۲۶۵ ق. م)



ا قا رب



خویشاوندان را گویند (رک. اقرباء و قرابت)



اقاله



(مدنی- فقه) بهم زدن عقد لازم است بتراضى یکدیگر. وآنر ا تفاسخ وتقابل نیز مى نامند (ماده ۲۸۳ ق. م)



اقامت



در لغت اقامت دریک مکان بمعنى ماندن مستمر و بلا انقطاع (بدون تعیین مدت) را گویند. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است.



اقامت دائم



(بین الملل خصوصی) توقف ممتد بیگانهاى در خاک کشور دیگر بدون قصد مر اجعت بکشور خود و یا رفتن بکشور ثالث.



اقامت موقت



(بین الملل خصوصى) هرگاه توقف بیگا نه درخاک کشور دیگر بطور موقت باشدآ نر ا اقامت موقت نامند و در اصطلاح دیگر آ نر ا توقف گویند.



اقا متگاه



محلى که شخص درآن سکونت دارد ومرکز مهم امور او نیز در آنجا است. اگر محل سکو نت شخص غیر ازمرکز مهم امور او باشد مرکزامور او اقامتگاه محسوب است (ماده ۱۰۵۲ قانون مدنی) مرکزمهم امور عبارت است از محلى که شخص درآنجا از حیث شغل وکسب یا خدمت قلمى یا نظامى ویا علاقه ملکى اقامت دارد. اقامتگاه شخصى حقوقى همانجا است که اداره شخص حقوقى آ نجا است واگر اداره شخص حقوقى جداى از مرکز عملیات شرکت باشد نظر بجمع مواد ۱۰۰۲ قا نون مدنی و ۵۹۰- ۵۹۱ قا نون تجارت و ماده ۳۵ آئین دادرسى مدنى مرکز اصلى (یعنى محل اداره شخص حقوقى) اقامتگاه محسوب است.



اقامتگاه اجبارى



اقامتگاهى که بطور استثناء و برخلاف ا صل حا کمیت ارا ده در برگزیدن ا قا متگاه، قا نون بشخصى یا أشخاصى معین تحمیل کند مانند اقامتگاه زن شوهردار که تابع اقامتگاه شوهر است (ماده ۱۰۰۵ قا نون مد نی) واقامتگاه ماموران دو لت درمحلى است که در آنجا ماموریت ثابت دارند (ماده ۱۰۰۷. قا نون مدنی) درمقا بل ا قا متگاه اختیارى استعمال میشود رک. اقامتگاه اختیارى



اقامتگاه اختصاصى



مرداف اقامتگاه انتخابی است (رک. اقامتگاه ا نتخا بی)



اقامتگاه اختیاری



اقامتگاهى که شخص بر اى مرکزمهم امور خود ا ختیارکند.



اقامتگاه ادارى شرکت



مر ادف است با اصطلاح مرکز اصلى شرکت (رک. مرکز اصلى شرکت)



اقامتگاه انتخابى



اقامتگاهى است که طرفین معامله یایکى ازآنها درضمن عقدبراى اجر اى تعهدات ناشى ازآن معامله یا ا بلاغ اوراق دعوى و احضار واخطار در خارج از اقامتگاه حقیقى خود انتخاب کرده باشند (ماده ۱۰۱۰ قا تون مدنی)



اقامتگاه حقیقى



درمقا بل اقامتگاه انتخابى استعمال میشود (ماده ۱۰۱۰ قانون مدنى و ماده ۹۹ آئین دادرسی مدنی) رک. اقامتگاه



انتخابى



ا قامتگاه قر اردادى



مرادف اقامتگاه انتخابی است (رک. اقامتگاه انتخابی)



(تعدد) اقامتگاه



حالت حقوقى شخصى است که بیش ازیک اقامتگاه حقیقى (رک. اقامتگاه ا نتخا بى) داشته باشد.



اقامه دعوى



(دادرسى) طرح دعوی درمرجع صلاحیتد ا ر مدنی یا کیفرى یا ادارى (ماده اول قا نون ۲۷- ۶- ۱۳۲۲)



اقباض



(مدنى- فقه) رفع ید از موضوع معامله از طرف ناقل بنفع منتقل الیه بطورى که منتقل الیه بتواند هر نوع تصرف که بخواهد درآن بنماید (مرادف تسلیم است) قبض، فعل منتقل الیه است واقباض، فعل ناقل چنانکه تسلیم فعل ناقل است وتسلم فعل منتقل الیه است (ماده ۳۶۷ق- م) رک. تسلیم



اقتصاد Econoie



نظم و ترتیب درهزینه ها در اداره یک خا نه وخا نواده که گاهی به اقتصا د خانواده (در ترجمه- Economie domesti)، تعبیر میشود.



اقتصاد اجتماعى (معادل Economie sociale)



علمى است که از ضرورت یک سازمان ادارى بر مبناى سنجش عقل و اندیشه نشرعدالت بحث مى کنداین سازمان پایه تمام روشهاى اجتماعى علمى است. این علم نه فقط ازثروت و منافع آن بحث مى کند بلکه مزایاى روا بط قر اردادى و شبه قراردادی یا قانونى (که افراد آن روا بط را براى زندگى آسان ترى بوجود مى آورند) را مورد مطا لعه قر ار میدهد و هدف آن کوشش براى تکمیل و بهبود نیستن در اجتماع است. این اصطلاح در مقا بل (اقتصاد سیاسى) بکار مى رود. (رک. اقتصاد سیاسى)



اقتصاد سیاسی (معا دل Economie politique)



علمى است که از عوامل طبیعى اقتصاد براى تولیدیا مصرف ثروت وتسلط بر موانع طبیعى بحث مى کند.



اقدام



(فقه) قاعده اى است فقهى که مفادآن این است: هرکس بضررخود نسبت بمال خود اقدامى کند در مورد اقدام وى کسى بنفع اومسئولیت مدنی ندارد چنانکه درمقبوض بعقد فاسد که مالک اذن درتصرف درمال خود را بطرف دیگر عقد داده است هرگاه مال مزبوربعد ازقبض خود بخود تلف شود یاقبض کننده آنرا تلف کندیا منتقل بثا لث نماید درمقابل مالک مسئولیتى نخواهد داشت زیرا ما لک ازطریق اقباض مال خود (هرچندکه درضمن عقد فاسد باشد) اقدام بضررخود نموده است و قانون ازچنین کسى حمایت نمیکند. صحت این قاعده مورد اختلاف بین فقهاء است ونص خاصى درشرع مطا بق آن دیده نمیشود.



اقدام احتیاطى



اقداماتی که براى جلوگیرى از اتلاف اموال یا براى نگهدارى حقوق بستا نکار یابراى کشف حقیقت یک واقعه میشود.



  (روز) اقدام



رک. روز



اقدامات تامینى



(حقوق جزا) تدا بیرى است که دادگاه براى جلوگیرى ازتکر ارجرم (جنحه یا جنایت) درباره مجرمین خطر ناک اتخاذ



مى کند (ماده یک قا نون اقدامات تامینی مصوب ۱۲-۲-۴۳۹) ۵۳۲- اقدامات تأمینى سا لب آزادى (حقوق جزا) این اقدامات عبارتند از نگهداری مجرمین مجنون ومختل ا لمشاعر درتیمارستان مجرمین- نگهد ارى مجرمین بعادت درتبعیدگاه- نگهدارى مجرمین بیکار و و لگر د درکارگا ههاى کشا ورزى وصنعتى - نگهدارى مجرمین معتاد باستعمال ا لکل ومواد مخدره- نگهداری اطفال درکانون اصلاح وتر بیت اطفال (ماده سوم قا نون اقدامات تامینى- مصوب ۱۲-۲- ۳۹)



اقدامات تامینى ما لى



(حقوق جزا) این اقدامات عبارتند از ضبط اشیاء خطرناک- ضمانت احتیاطى بستن موسسه (ماده ۱۲ قا نون اقدامات تامینى- مصوب ۱۲- ۲-۳۹)



ا قدامات تامینى محدود کننده آزادى



(حقوق جز ا) این اقدامات عبارت است از ممنوعیت اشتغا لى به کسب یا شغل یا حرفه معین - ممنوعیت اقامت درمحل معین- اخراج بیگانگان ازکشور (ماده هشتم قانون ا قدامات تامینى- مصوب ۱۲-۲-۳۹)



ا قر ار



(مد نى فقه) اقرارعبا رت است ا زا خبا ر بحقى بنفع غیرو بزیان خود (ما ده ۱۲۵۹ ق- م) شخص اقرارکننده رامقر (بضم میم وکسر قاف وتشدیدآخر) وکسیکه ا قراربنفع او شده است (مقر له) ومورد اقرار را (مقربه) گویند.



اقرار ابتدائى



رک. ا قرارمترتب بر دعوى



اقرار بدین



(مد نى- فقه) اقرارشخص مشعر برمدیون بودن او بدیگرى. اگر طرف تصدیق کند مستحق دریافت دین است و اگرتکذیب کند اقرار بى اثر است ولى این تکذیب موجب سقوط طلب مقرله (اگر در واقع و نفس الامر بستا نکار باشد) نمیشود زیرا تکذیب مذکوراخباراست وا خبار موجب اسقاط حق (که محتاج بقصد انشاء است) نمیشود.



اقرار بر اثبات



(فقه) وآن اقرارى است که مورد اقر ار یک امروجودى باشد ما نند اقراربوصول طلب.



اقرار بر نفى



(فقه) اقرارى است که مورد اقرار، یک امرعدمى باشد ما نند اقرار به وقوع ا براء



اقرار بحق



(فقه) درمقا بل اقرار به نسب استعمال میشود یعنى جز اقرار به نسب سایر اقاریر را اقرار به حق نامیده ا ند (ماده ۱۲۷۳ قا نون مد نی)



 اقرار بعین



(مدنی- فقه) یعنى اقرارشخصى مبنی بر تعلق عین معین بدیگرى دراینصورت اگر طرف اورا تصدیق کند عین را خواهد گرفت واگر تکذیب کند اقر ار بی ا ثر است اماعین مذکور بهرحال ملک مقر نخواهد بود ومعاملهء مجهول ا لما لک با آن میشود.



اقرار بنسب



(مدنی- فقه) اقرارشخصى مبنى بروجود رابطه نسب بین اقرارکننده و مقرله (ماده ۱۲۷۳ قا نون مدنی)



ا قرار خارج دا دگاه



رک. اقرار در دادگاه



ا قراردر دادگاه



(د ا درسى مد نی) ا قرارها ی ذیل ر ا گویند: الف- ا قراردرحین مذاکره درد ا دگاه. ب- ا قراردریکى ازلوایحى که بدادگاه. داده شده است. جزاین را اقرار در خا رج دادگاه گویند (ما ده ۳۶۶ د ا درسى مدنی)



اقرارسا ده



(مد نى فقه) اقرارغیر مر کب وغیر مقید را اقرارساده نامند. رک. اقرارمرکب- ا قرار مفید



ا قرار شفا هى



درمقا بل اقرارکتبى است و به لفظ یا اشاره واقع میشود خواه دردادگاه باشد خواه خارج ازدادگاه (ماده ۱۲۶۰- ۱۲۷۹قا نون مدنى)



ا قرار ضمنى



اقرارى که مدلول به دلالت تضمنى عبارت مقر باشد مثلا اگردر برابر دعوى اجرت - المثل، خوا نده مدعى پرداخت شوداین امراقرار ضمنی به مالکیت مدعى است و نباید دلیل دیگرى برما لکیت ازخواهان مطا لبه کرد.



اقرار قاطع دعوى



(دادرسى مدنی) یعنى اقرار مدعى علیه باعل دعوى نه مقدمات مثبته دعوی وصدور سند مدرک دعوى و نظائراینها (ماده ۶۲- ۳۶۸-۴۷۶ آئین دادرسی مدنی)



ا قرارکتبى



اقرارى است که بموجب نوشته عادى یا رسمى صورت گیرد. مانند قید دین در دفاتر تجارى (ماده ۱۲۸۱ قا نون مدنی)



 اقرارمترتب بردعوى



(مدنی- فقه) اقراریکه دراثناء دعوى و قبل ا زصدورحکم صا درشده با شدوهیچگو نه دعوى (اعم ازاکراه یا اشتباه) مبنى بر بى اعتبارى آن ا قرارپذیرفته نیست. سایر ا قاریر را اقرارمستقل و اقرارا بتدائى نامیده ا ند.



اقرار مر کب



(مدنی) اقرارى است که داراى دوجزء مرتبط باشد ما نند اینکه خوانده اقرار بگرفتن وجه ازخواهان کرده ومدعى رد



آن شود این اقرارقا بل تجزیه است (ماده ۱۲۸۳-۱۳۳۴ قا نون مدنی)



اقرارمستقل



رک. اقرار متر تب بردعوى



اقر ارمقید



(مد نی) ا قر ارى است که مقردرطى ا قر ار خود وصفى وعنوانى بآن میدهد که اثر حقوقى آنرا تغییر دهد مانند اینکه اقر ار کند پولى ازطرف گرفته ولى بعنوان هبه. این اقرارقابل تجزیه نبست (ماده ۱۲۸۲ قا نون مدنی)



اقر باء



جمع قریب است وبپارسى آنرا خویش و خویشاوند گویند خواه قرا بت سببى باشد خواه نسبى. دراصطلاحات ذیل بکاررفته است:



اقرباء ابوینى



(مدنی- فقه) خویشاوندا نى که باشخص ا زطرف پدرو مادر ارتباط دارند ما نند قرابت دو برا درکه ا زیک پدروما در بد نیا آمده ا ند.



اقرباء ا بى



(مدنی- فقه) کسانیکه فقط از راه پدر خویشاوند هستند. ما نند برادر پدرى.



اقرباء امی



(مدنی- فقه) کسانیکه فقط ازطرف مادر خویشاوند شخص مى باشند مانند برادر ما درى:



ا قرباء پدرو مادرى



مرادف اقرباء ا بوینى است (رک. اقر باء ا بوینى)



اقرباء پدرى



مرادف اقرباء ابی است (رک ۰ اقر باءابى)



اقرباء رضاعى



(مدنی- فقه) کسانیکه بین آنها قرابت رضاعى هست ومشخصات قرابت رضاعى چنین است: ا لف- شیرزن مرضعه ازحمل مشروع حاصل شده باشد خواه نکاح دائم باشد خواه نه. حمل ناشى ازشبهه ملحق به حمل مشروع است ووضع حمل شرط نیست.



ب- شیرمستقیما ازپستان مکیده شده باشد.



ج- یک شبا نه روز لااقل یا ۱۵ دفعه پى درپى شیرکامل خورده باشد بدون اینکه دربین غذاهاى دیگریا شیرزن دیگر را خورده باشد.



د- شیر خوردن مذکورقبل ا زتمام شدن دو سال ازتولد اوباشد.



۶ـ- مقدارشیرمز بور بشرح مذکور ازیک زن ویک شوهر باشد (ماده ۱۰۴۶ قا نون مدنی) وقتى که رضاع با این اوصاف حاصل شد بمنزله نسب است وقرابت ناشی ازچنین رضاعى درحکم قرابت نسبى است. (ویحرم منه مایحرم من ا لنسب) جز اینکه درنسب ناشى از رضاع فقط جانب پدر ملحوظ است یعنى اگر زن کودکى را شیردهد (که طفل اونیست) وآن شوهر (صاحب شیر) چند فرزند داشت باشدآن فرزندان همه برمرتضع حرامند وبرپدر مرتضع حرامند و بر برادران نسبى و رضاعى مرتضع حرامند وبراقرباء منتسب بمادرآن طفل (ازجهت قرابت نسبى نه رضاعى) نیزحرام میشوند. بنابر این شر ائط مذکور درماده ۱۰۴۶ شر ائطى است که باحصول آنها قرابت رضاعى حاصل میشود.



اقرباء مادرى



مرادف اقرباء امى است (رک. اقر باءامی)



اقساطى



درمقابل معامله نقدى استعمال میشود، معامله اى است که پرداخت عوض به چند قسط صورت گیرد. رک. قسط



ا قطاعات



(فقه) بکسرالف، جمع اقطاعه است وآن قطعه اى است ازاراضی موات که امام یا نائب اودر ا ختیارکسى مى گذارد که ا وآن ر ا مورد ا نتفاع خو د قراردهد. در اینصو رت دیگران حق احیاءآنرا ندارند هرچند که صاحب اقطاعه اقدام به احیاء وبهره ـ بردارى نکند. زمین خراج (رک. زمین خراج) را نمیتوان به اقطاعه داد. درهمین مورد اصطلاح تیول (با فرق مختصرى) بکاررفته است.



اقل واکثر



رک. متباینین



اقلیم



(فقه) در تقسیمات کشورى حقوق اسلام کوچکترین ناحیه را بلدو بزرگتر از آن را اقلیم مى نامیدند. نظامى گوید: اى بساکوردل که ازتعلیم گشت اقضى القضات هفت اقلیم



اکثر یت



درلغت، صفت کمى جمعیت بیشتردرمقا بل جمعیت کمتر (که هردوجمعیت ازدریچه عنوان واحد ملاحظه شوند) راگویند و مفهوم عرفى آن واضحتر است. دراصطلاحات ذیل بکارمى رود:



اکثریت مطلق



نصف بعلاوه یک عددیک جمعیت اعم از حاضرین وغائبین. مثلا اگریک جمعیت صد نفر و حاضرین پنجاه و دونفر باشند اکثریت مطلق آن پنجاه ویک نفراست.



اکراه



(مدنى- ففه) عملى است تهدیدآمیز از طرف کسى (خواه اوطرف عقدى باشدیا نبا شد) نسبت بدیگرى بمنظور تحقق بخشیدن عمل حقوقى (فعل- ترک) مورد نظر اکراه کننده (ماده ۲۰۲ قا نون مدنی). عناصر اکراه عبارت، است از:



ا لف- عمل آمیخته به تهدید ازطرف شخص حقیقى یاحقوقى براى تحقق بخشیدن یک عمل حقوقى اعم ازعقدیا ایقاع یا غیره (مانند اقراروشهادت) خواه عمل مذکور (عمل تهدیدآمیز) بسیط باشدیا مرکب ازچند عمل باشد.



ب- وعید بآن عمل موثردرشخص با شعور باشد با شوریعنى عا قل رشید. تاثیر مذکور تاثیر نوعى است و لذا ماده ۲۰۲ قانون مى گوید بنحویکه عادتأ قا بل تحمل نباشد (نوعى درمقا بل شخصى است)



ج- تاثیرنوعى اکراه بشرح بالا بحسب اصناف مختلف تهدید شوندگان (از جنبه سن وشخصیت واخلاق وجنس) فرق میکند (ماده ۲۰۲ قا نون مدنی)



د- نتیجه اکراه باید بصمورت وجود بیم خطر وضرردرجان یامال یاعرض خود یا خویشاوندان نزدیک باشد و نزدیکى خویشاوند بمفهوم عر فى ملاک است وتر دید دراحرأزعرف مذکور مر جعش بتردید در تحقق اکراه است دراینصورت اصل صحت عمل حقوقى است.



ه - لازم نیست اکراه کننده وشونده طر فین یک عقد باشند (درمواردیکه موضوع ا کر اه عقداست) ماده ۲۰۳ قا نون مد نی



و- میزان تهدید باید بقدرى باشدکه در عقودوایفاعات قصد انشاء را سلب نکند و درامثال ا قراروشهادت قصد راسلب ننماید والا اجبار محقق میشود زیرا عقد مکره غیر نافذاست (ما ده ۲۰۳- ۱۰۷۰ قا نون مدنى) وعقدى که درآن قصد انشاء نباشد باطل است (ماده ۱۹۰ قا نون مدنی)



ز- شخص تهدید شده علم بعدم توانائى تهدید کننده در اجراء تهدید نباید داشته باشد اگراین علم را داشته باشد تهدید محقق نمیشود (ماده ۲۰۵ قا نون مدنی)



ح- تهدیدکننده باوجود شرایط بالا نباید ازمقامات قانونى (در حدود اختیا ر) باشد (ماده ۲۰۷ قا نون مدنی) (جز ا) تاثیر نیروى خارج ازشخص مجرم بطو ریکه مقاومت مجرم درمقا بل آن عا دتآ مقدور نباشد (ماده ۴۱ قا نون مجازات عمومى)



اکل مال بباطل



(فقه- مدنی) وآن عبارت است از اینکه مال کسى بدون مجوزقانونی بدیگرى منتقل شود یا دراختیار اوقر ارگیرد در فقه این امررا تحت اصطلاح (اکل مال بباطل) بیان میکنند وآنرا ازمدلول آیه (لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل...) گرفته اند. در اصطلاحات جدید از همین معنى تعبیربه (دارا شدن بدون جهت) و گاهى تعبیر بدارا شدن غیر عادلانه شده است.



آگهى



اعلان ونوشته اى است که خبر تاه اى را بخوا نندگان بدهد Avis دراصطلاحات ذیل بکاررفته است:



آگهى اختصاصى



رک- تحدید حدود (تجدید تحدیدحدود) ‌



 آگهى ا لصاقى



(ثبت اسناد واملاک) آگهى است که مطا بق مقررات ثبتى با یدعلاوه بر ا نتشاردرجرا ئد درموعد معین به اماکن معین الصاق شود چه در اموراملاک با شد (ما ده ۱۱ قا نون ثبت - قسمت الحاقى مورخ ۳-۱۲-۳۷ و ماده ۵۴ آئین نامه قانون ثبت (چه در امور اسناد) ماده ۸۵-۸۶ آئین نامه اجراء قا نون ثبت) اسم دیگرآن آگهى پشت سفید است.



آگهى الصاقى اجرائى



آگهى اجرائی (دراجراى اسناد رسمى) که باید مطابق مواد ۸۵-۸۶ آئین نامه اجراء الصاق شود.



آگهى الصاقى تحدیدى



آگهى تحدیدى که مطا بق ماده ۵۴ آئین نامه قانون ثبت و بخشنامه هاى آن باید الصاق شود.



آگهى الصاقى نوبتى



آگهى نوبتى که مطابق ماده ۱۱ فانون ثبت الصاق میشود.



آگهى پشت سفید



مرادف آگهى الصاقى است (رک. آگهى الصاقى)



آگهى تجدید تحدیدحدود



یا آگهى ا ختصاصی: آگهى است که بر اى تجدید تحدید حدود بعلت مذکوردر ماده ۱۵ قا نون ثبت صورت مى گیرد. رک. تحدید حدود (تجدید تحدیدحدود)



آگهى تحدید حدود



مر ادف آگهى تحدیدى است (رک. آگهى تحدیدى)



آگهى تحدیدی



یا آگهى ماده ۱۴ قانون ثبت ۱۳۱۰ اعلا نی است که بموجب آن ما لک ومجاوران ملک معین براى تعیین دقیق حدودملک یا املاک معین براى وقت معینى دعوت شو ند. (رک. تحدید حدود)



آگهی تعیین حدود



مرادف آگهى تحدیدى است (رک. آگهى تحدیدى)



آگهى ماده چهارده



مر ادف آگهى تحدیدى است (رک. آگهى تحدیدى)



آگهى ماده ده



دراصطلاحات ثبتى آگهى ماده دهم قا نون ثبت ۱۳۱۰ راگویندکه بموجب آن قبل ازاقدام به ثبت عمومى (اجبارى) هر ناحیه حدود ناحیه مزبور و اینکه املاک واقع درآن نا حیه باید به ثبت برسد بوسیله اعلان در روزنامه باطلاع همگان میرسد (ماده ۲۵-۵۸ آئین نامه قانون ثبت)



آگهى ماده نه



در اصطلاحات ثبتى آگهى ماده نهم قا نون ثبت ۱۳۱۰ راگویند که بموجب آن وزارت عدلیه حوزه هر اداره یادا ئره ثبت را بچند ناحیه تقسیم کرده و به ثبت اجبارى کلیه اموال غیر منقول در هر نا حیه اقدام مى کند (ماده پنجم آئین نامه قانون ثبت)



آگهى ماده یازده



مرادف آگهى نوبتى است (رک. آگهى نوبتى)



آگهى نوبتى



(ثبت) یا آگهى ماده ۱۱ قانون ثبت که بموجب اصلاحى این ماده درسال ۱۳۳۷ دردو نوبت و بفاصله سی روز منتشر میشود (ماده چهار از مواداصلاحى سال ۳۷) ماده ۵۲- ۵۳- ۵۵- ۵۶- ۵۹ ۶۰- ۸۶ آئین نامه قانون ثبت)



آلت



درلغت وسیله کار و ا بز ارکار راگویند. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



آلت قتاله



وسیله اى که باتوجه بمورداستعمال (ما نند کوبیدن قندشکن بموضع ضعیفى ازسرکه کشنده باشد) و یا ذاتأ (مانند تفنگ و شمشیر) ویا باتوجه بخصوصیات ومشخصات مز ا جى مجنى علیه ا بزاروآلت کشنده تلفى شود (ماده ۱۷۱ قا نون جز ا) معذا لک جوارح فاعل قتل آلت قتا له شمرده نمیشود و بایدآلت، مستقل ازوجود فاعل قتل باشد.



ا لتزام



(فقه- مدنی) مرادف تعهد و مرادف تعهدکردن است- اولى بمعنى اسم مصدر است و دومى بمعنى مصدرى (ماده۲۳۹ قا نون مجازات عمومی)



(وجه) التزام



(مد نی) ربحى است که درقرارداد بتراضی طرفین مقرر مى شود (تبصره دوم ماده ۳۴ قانون ثبت) و جه التزام گا هى فقط بمنظور تامین خسارت عدم ا نجام تعهدیا تاخیر آن مقررمى شود وگاهى طبیعت آن طبیعت خسارت نبوده. بلکه براى توثیق و استوارى انجام قر ارداد مى باشد وگاهى هردو حیثیت در آن دیده میشود (ماده۷۱۹ آئین دادرسى مد نی) (فقه) وجه التزام در فقه اصطلاح خاصى ندارد ونظرفقهاء برتحریم آن است زیر ا آنرا (اکل مال بباطل) میدا نند. صدق باطل بر وجه التزام بطورکلى وجهى ند ار د.



ا لتقاء ختا نان



رک. حشفه



ا لز ام



(مدنى) درلغت بمعنى اجبار است ومعنى اصطلاحی نداشته ولى مقنن قانون مدنی ایران اشتباها آنرا بجاى التزام و تعهد و معادل کلمه ـ خارجى Obligation (ضمن اقتباس از قانون مدنی فرانسه) بکار برده است بدون اینکه توجه کند که مدتهاپیش ازاو علماءحقوق بجاى اصطلاح خارجى مزبورکلمه تعهد وا لتز ام را بکار برده اند.



ا لز ام بدون قرارداد



(مدنى) تعهد ممکن است ناشى از عقد باشد مانند تعهد ناشى از ماده ۱۰ قانون مدنی و ممکن است ناشى از عقد نباشد مثلا اگرکسى پنجره خانه کسى رابشکند قانون رأسا وعلیرغم اراده او براى او تعهد ایجاد کرده که عبارت است از پرداخت خسارت بصاحب پنجره (ماده ۳۰۱ ببعد قانون مدنى) دومی را الزام بدون قر ارداد نامیده ا ند.



الزام قانو نى



رک. حکم تکلیفى



آما ر



مرادف احصائیه است (رک. احصائیه)



امارت



(فقه) مفهوم آن نزدیک به مفهوم (ولایت ولات) است باصطلاح اخیر و اصطلاح (امیر) مرأجعه شود.



امارت جهاد



(فقه) یک منصب نظامى بودکه بموجب آن امیر جهاد درنگهدارى لشگروصدور فرامین جنگ و اداره امور جنگ و بستن پیمان صلح وتقسیم غنا ئم اقدام مینموده



امارت خاصه



(فقه) امیر در امارت خاصه همه شرایط امیر در امارت عامه را دارا است جز اینکه تصدى بامر دادرسی نمى توانست کرد و در گرد آورى خراج وزکات مداخله نمى نمود ولى احکام محاکم را او اجراء میکرد واداره امور مردم از قبیل حفظ نظم و امنیت و عمران حوزه مورد ماموریت در عهده وى بود.



امارت عامه



(فقه) امیر در امارت عامه تمام شرایط وزیر تفویض را دارا بوده و امور ذیل در صلاحیت ذاتی وى بود:



الف- دادرسى



ب- نگهدارى لشکر و تعیین حقوق افراد ارتش



ج- گرفتن خراج از اراضی خراج وزکات



د- اجر اء قا نون درحوزه ماموریت خود هـ- استخدام ماموران لازم بمنظورجر یان دادن امور عمومى



و- جهاد با اذن امام (درولایات مرزى) وتقسیم غنائم



ز- اعزام حاجیان و تمشیت امور آنان ح- امامت جمعه وجماعت



اماره



(فقه) هر چیزى که:



اولا- جنبه کاشفیت و حکایت از چیز دیگرى را داشته باشد مانند تصرف که ظاهرا حکایت از مالکیت درشیئى مورد تصرف میکند (قاعده ید)



ثانیأ- کاشفیت مزبور قطعى نبوده بلکه ظنى باشد (ما نند تصرف)



ثا لثأ- قا نونگذارکاشف مزبور را مورد توجه قرارداده وآنر ا وسیله اثبات قر ار دهد (مانند ماده۳۵ ق- م) چنین چیزى را اصطلاحا اماره گویند (نسبت بموضوعات احکام) رک. موضوع حکم



* نسبت بخود احکام، آنرا دلیل- دلیل اجتهادى- دلیل فقاهى گویند. بنظر بر خى ازدا نشمندان فقه همه امارات شرعى در حقیقت از عرف وعادت گرفته شده است و شارع آنها را امضاء کرده است (جزء چهارم فوائد الاصول نأئینى صفحه ۱۸۷ سطر ۱۱) (مدنی- آئین دادرسى مدنى) اماره عبارت از اوضاع و احوالى است که بحکم قانون یا در نظر قاضى دلیل برامرى شنا خته شود (ماده ۱۳۲۱ ق- م) اولى را اماره قانونى و دومى را اماره قضائى نامند. اماره با فرض قانونی فرق دارد (رک. فرض قا نو نی)



اماره قا نو نى



(آئین دادرس ى مدنی) اماره اى است که قا نون آنرا دلیل بر امرى قرارداده باشد ما نند اماره مذکوردرما ده ۳۵ قا نون مدنی (ماده ۱۳۲۲ ق- م)



اماره قانونى مطلق



(آئین دادرسى مدنی) اماره اى است که قانون بافراد اجازه نمیدهدکه خلاف آن را اثبات کنند (ما نند قاعده الولد للفراش ماده ۱۱۵۹- ق- م) ازاشتباهات قا نونگذارمدنی ما این است که این نوع اماره رادرتعریف اماره قا نو نی درماده ۱۳۲۲ ق - م پیش بینی کرده است ولى درماده ۱۳۲۳ ق- م آنر ا بطورضمنی طر د کرده است. ا ین نقیصه را عملا دادرسان دادگاهها جبران کرده ا ند.



اماره قا نونى نسبى



(آئین دادرمى مدنی) اماره قا نو نی نسبى اماره اى است قا نو نى که خود قا نون بافر اد جا زه د ا ده ا ست که درصورت حا جت، خلاف آنرا اثبات کنند مانند مدلول ماده ۳۵ ق – م (ما ده ۱۳۲۳ ق - م) درمورد شک بین نسبى بودن یامطلق بودن اماره قا نو نی بایدمورد شک را اماره نسبى تلقى نموده ازاین قاعده تعبیر به (اصل نسبى بودن إمارات قا نو نی) کرده ایم.



اماره قضا ئى



(آ ئین دادرسى مد نی) عبا رت است از اوضاع واحوالى که نوعأ صحت اظهارات یکى ازطرفین دعوى را بر سا ند وآن درصورتی حجت است که قوى و موجه باشد (ماده ۱۳۲۴ قا نون مد نی وماده ۷ قا نون شها دت وامارات مصوب سال ۱۳۰۸) و نباید بسیط باشد بلکه باید مرکب ازچند امر باشد (قا نون شهادت وامارات سال ۱۳۰۸)



اما کن عمو می



(جزا) امکنه معد براى پذیرائى جماعت کثیرازیک صنف یا اصناف مختلف و برسه قسم است:



الف- مکان عمومى بالذات مانند مسجد.



ب- مکان عمومى با لعرض یعنى برای مکان عمومى ساخته نشده ولى استفاده مکان عمومى ازآن شود مانند خانه اى که



بر اى کار مدرسه اجاره و اختصاص داده شده باشد.



ج- مکان عمومى بحسب تصادف مانند خا نه اى که دچار حریق شده ودرآن باز و خلق کثیر بداخل آن راه یافته باشند. وجود جمع کثیرشرط صدق مکان عمومى نیست بنا براین دکان خا لى از مشتری مفتوح مکان عمومى است. رک. مجامع عمومى



امام



رک. اما مت



امام اصل



مرادف امام است (رک. امامت)



امام مسلمین



مرادف امام است (رک. امامت) ذ اک الى امام ا لمسلمین ان صام صمنا وان افطر ا فطرنا (حدیث) یعنى این کار درصلاحیت امام مسلما نان است اگرروزه گیرد روزه گیریم و اگر افطارکند افطارکنیم.



  (سهم امام)



(فقه) نصف خمس راگویند (رک. خمس)



امامت



(فقه) درحقوق اساسی اسلام عبارت ماست. ا زجا نشینی رسول ا کرم (ص) درجمیع ا مو ر شرعى (سیا سی اجتما عی دینی) اصطلاح خلافت مرادف اصطلاح بالا است شخصى که بمقام امامت مى رسد اورا امام (امام مسلمین) یا خلیفه مى نامند.



امان



(فقه) دادن تامین جا نی وما لى بدشمن بطور موقت یا مطلق یا دائم بموجب پیمانهاى مخصوص ودراصطلاحات ذیل بکار رفته است:



امان مؤبد



(فقه) امان ناشى ازعقد ذمه (رک. عقدذمه) ر ا گویند.



امان مطلق



(فقه) هریک ا زکفا ر بمو جب مقر رات ا سلام مى توا نند ازخاک خود بعنوان تجارت یا سفارت یا سیاحت وحاجت دیگر با ذن دو لت اسلام یا باذن یکى ازمسلمین وارد قلمرو اسلام شده و بطورمطلق درآن اقامت کنند این امان را امان مطلق گویند. کافرى که ا ز این نوع ا ز امان استفا ده مى کرد اصطلاحأ مستامن نامیده مى شد. ومستامن درمقا بل معاهد بکارمى رفت (رک. مهادنه) امان مطلق درمقابل امان موقت و امان مؤبد استعمال مى شود.



امان موقت



(فقه) امان ناشى ازمهادنه است (رک. مهادنه)



امانت



ا لف- مال مورد ودیعه راگویند.



ب- هر مالى که بوسیله یکى ازعقوداما نى ویا بحکم قا نون بصورت اما نت دریدکسى باشد ما نند مال مورد مضاربه که در دست مضارب امانت است.



امانت شرعیه



(مدنی - فقه) هرگاه شخصى باذن قانون مال غیر را برای حفاظت و نگهدارى تحت تصرف خود قراردهد این امانت را اما نت شرعیه و اما نت قانونى (درمقا بل امانتى که ازطریق توافق ما لک وامین بعهل آمده است وبه آن اما نت ما لکانه گفته میشود) نا میده ا ند.



امانت قا نونى



مرادف اما نت شرعیه است (رک. امانت شرعیه)



امانت مالکانه



رک. امانت شرعیه



اما نت معاوضى



(مدنی - فقه) امانتى که باستناد یک عقد معاوضى با لضروره محقق شده باشدچنا نکه اجاره یک عقدمعاوضی است وعین مستاجره نزد مستاجر اما نت معاوضى است یا پارچه نزد خیاط که براى دوختن لباس داده میشوداما نت معارضی است یامبیع پس از بیع نزد بایع (قبل ازقبض) اما نت معاوضى است.



اما نت دار



(مدنی) کسیکه مال دیگرى برسم امانت بنحوى ازانحاء نزد اواست. اصطلاح معروف آن امین است.



اما نت گذار



(مدنی) کسیکه مالى را نزد دیگرى باما نت میگذارد مرادف مودع (بضم اول) ا ست.



امبارگو Embargo



(بین ا لملل عمومى) ضبط کشتى هاى دولت خصم بلافاصله پس از اعلان جنگ که در بنادرکشورضبط کننده متوقف باشند. این کارامروزه متروک است ومهلتى بر اى خر وج داده میشود.



امت



(فقه) مرادف ملت در اصطلاحات حقوق جدید ایران مى باشد (رک. ملت)



امتیاز



اختصاص شخص به داشتن حق یا حقوق معین مانند امتیاز استخراج نفت یا امتیاز کشیدن خط آهن یک منطقه ومانند اینها. دارنده امتیاز هرگاه درمقا بل اخذ امتیاز بموجب قر ارداد ما لى به دهند امتیاز بدهد آن مال را حق الامتیاز نامند (ماده ششم قرارداد نمو نه براى امتیازاستخراج معادن مصوب ۲۶-۱- ۱۸)



آمر



کسیکه حق ا لعمل کار بدستوراو کارمیکند (ماده ۳۵۷ قا نون تجارت).



امر



(فقه) مطا لبه فعل که ارتکاب آن راجح با شد از طرف کسیکه خود را بالاتر از طرف میشمرد و این دو قسم است امروجوبى- امر ندبى. در اصطلاحات حقوق کنونى امر دستور الزامى قانونی است و امرندبی ازمفهوم حقوق خارج است ودرقلمرو ا خلاق وارد میشود.



امر آمر قافونى



آثر قانونی کسى است که بحکم قانون، صلاحیت صدوردستورى را بکسى که تحت امر اواست دارا باشد (مادهء۸۴- ۱۲۹ قانون جزا) ولى امرآمر قانونى ممکن است خارج ازصلاحیت اوهم صادرشود و درعین حال مامور قا نو نی مجبور باطاعت باشد (ماده ۸۴ قا نون جز ا) چنا نکه ماده نهم قا نون استخدام کشورى ۱۳۰۱ مى گوید (هیچیک از مستخدمین نمى توانند احکام مقامات مافوق را که بر خلاف قوانین موضوعه باشد اجرا نمایند مگراینکه مقام مافوق مسئولیت آ نرا کتبا عهده دارشود.)



امر معاملى موجب ضمان



(فقه مدنى) هرگاه کسى بدیگرى دستور انجام کارى را بدهدکه عرفأ براى آن عمل اجرتى باشد و یا آن شخص عادتأ مهیاى آن عمل باشد این امر را فقهاء (امر معاملى موجب ضمان) دانسته اند قا نون مد نى درماده ۳۰۷- ۳۳۶ ازهمین نظر بروى کرده است چون فقهاء غا لبآ لفظى بودن ایجاب و قبول را شرط تحقق عقد دا نسته اند وهر عقد اجاره راهم لازم میدانند موضوع ماده ۳۳۶ ق- م را از مفهوم عقد اجاره خارج کرده و آنرا جزء ضمانات (مسئولیت مدنی) دانسته اند و حال اینکه قانونگذار مدنی که در تعریف عقد ماده ۱۸۳ ق - م را مبنى قرارداده وعقود را تشریفاتی نمیدا ند دلیلى نداردکه مدلول ما ده ۳۳۶ قدم را ازما هیت ا جا ره خا رج کند مگر اینکه عقد اجاره را بطور کلى لازم دانسته باشد وچون مورد بحث در حقیقت قسمى اجاره جائز است مجبور شده است آنرا داخل درضمانات نماید وحال اینکه دلیلى نیست که هر اجاره اى لازم باشد (رک. اباحه منافع بعوض)



امر ندبى



(فقه) امرى است که ترک آن مرجوح و اطاعت ازآن را جح است.



امر وجوبى



(فقه) امرى است که ترک آن جا ئز نمى باشد در مصداق مشتبه امر وجوبی و امرندبى نمى توان امررا وجوبى تلقى نمود.



امر نامه



درپاره اى ازجرائم دادگاه بدوى میتو ا ند بتقاضاى دادستان و قبل از تشکیل جلسه رسیدگى بر طبق زمینه رائى که دادستان تهیه مى کند حکم مجا زات متهم رادرحدود کیفرقا نو نی مجرم جرم مورد اتهام (که درهر حال نباید ازسه ماه تجا وزکند) صادر کند واین حکم را امر نامه مى نامند (ماده ۵۹ مکررقانون آئین دادرسی کیفرى)



امضاء



(مدنی- فقه) الف - بمعنى اجازه (یاتنفیذ) عمل حقوقى غیر نافذ مانند تنفیذ وامضاء عقد مکره (ماده ۲۰۹ ق - م) رک. تنفیذ



ب- نوشنن اسم یا اسم خانوادگى (یاهر دو) یارسم علامت خاص که نشانه هویت صاحب علامت است درذیل اوراق و اسناد (عادى یارسمى) که متضمن وقوع معامله یا تعهد یا اقراریا شها دت وما نندآ نها ا ست یا بعد أ باید روى آن ا وراق تعهدیا معامله اى ثبت شو د (سفید مهر) ما ده ۱۳۰۱ ق- م



ج- (فقه) بمعنى شناسائى یک عرف وعادت ازطرف شارع اسلام. درهمین معنى است که مى گو یند: معا ملات همگى ا حکام امضا ئی هستند یعنى قوا نین را جع بمعاملات ازعرف و عا دت گر فته شده ا ست. در این معنى ا صطلاح بالادرمقا بل تاسیس بکارمیرود. رک. تاسیس



امضاء مسلم الصدور



(آئین دادرسى) امضائى که دعوى ا نکار و تکذیب نسبت بآن شنیده نشود مانندامضاء ذیل سند رسمى یا امضائی که صاحب امضاء معترف بصدورآن از خویش با شد (مادهء۳۹۳ دادرسى مد نى)



ام ا لباب



(فقه) درهر مبحثى ا زمبا حث حقوقى وقا نو نی یک یا چند موضوع (یا یک یا چند قانون) اساس کار درآن مبحث محسوب میشود که آن ا ساس کاررا ام ا لباب مى نامند مثلا درمبحث ا بلاغ، بطوریکه از قوا نین موضوعه کنونی کشور د انسته میشود اساس کارهمان مقررات ا بلاغ درآئین دادرسی مد نی است پس این مقررات را ام ا لباب درمبحث ا بلاغ میتوان گفت بجاى اصطلاح بالا در اصطلاحات جدید که بین دادرسان معمول است (قا نون مادر)



گفته میشود ولى اصطلاح ام الباب مفهومى وسیع تر دارد.



امو ال



جمع مال است ومال فعل ماضى از (میل) است بمعنى خواستن و در فارسی هم بآن (خو ا سته) گو یندوآن چیزى ا ست که ا رزش مبادله را دارا باشد. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:



اموال اما نى



الف- (مدنی) مال مورد امانت قانونی یا ما لکانه (رک. اما نت شرعیه - اما نت مالکانه)



ب - درردیف اموال دولتى ا مو ال ا ما نى ا مو ا لى است که اساسآ متعلق بدولت نبوده ولى بجها تی موقتأ بتصرف دو لت درآمده ودو لت نسبت بآنها تا تعیین تکلیف قطعى امین محسوب میشود (ماده چهار آئین نامه اموال دولتى شما ره ۴/ ۳۴۹ مو رخ ۱۰/ ۹/ ۱۳۱۹)



 اموال بدون ما لک خاص



اسم دیگر آن، مشترکا ت عمومى ا ست (ما ده ۲۳ ببعد قانون مدنی) و مقصود از آنها اموالى است که یک ملت یاسکنه یک ناحیه (ما نند شهر) بعنو ان عمومى ما لک آن باشند ما نند پارک شهر ومیدان عمومى وموقوفات عامه و طرق وشوارع.



اموال بلاصاحب



اموالى است که سا بقه تملک دارد و مورد اعراض مالک آنها واقع شده است ما نند ما لى که دردریا بر اثرغرق کشتى به اعماق دریا مى رودوما لک آن نوعأ دراینگونه موارد اعراض مینماید. گاهى بغلط اموال بلاماحب بجای اموال مجهول الما لک استعمال میشود. رک. مجهول ا لما لک



اموال دولتى



هر نوع مال منقول وغیر منقول که درتصرف مالکانه دولت باشد (ماده سوم آئین نامه اموال دولتى شماره ۳۴۹/۴ مورخ ۱۰/۹/۱۳۱۹)



اموال فرهنگى



(بین الملل عمومى) باموال ذیل قطع نظر ازمنشاء ومالک آنهاگفته میشود:



ا لف- اموال منقول یاغیرمنقولى که بر اى فرهنگ ملل داراى اهمیت زیاد باشد از قبیل آثار معماری - هنری - تاریخی – مذهبى یاغیرمذهبى- مناظر باستا نى مجموع ساختما نهائی که ازاین حیث داراى ارزش تاریخى یاهنرى باشد. آثار هنرى ونسخ خطى وکتب وسایر اشیاءکه دارای ارزش هنرى تا ریخى یا با ستا نشنا سی با شد ومجموعه- هاى علمى ومجموعه هاى مهم کتب و اسناد و نمونه هاى تقلیدى Reproduction اموال مذکورفوق.



ب- بناها ئى که منظور اصلى وواقعى ازآ نها حفاظت و نمایش اموال منقول فرهنگی مذکوردر بند (ا لف) مى با شد مانند موزه ها- کتابخانه هاى بزرگ - بایگا نیها وهمچنین پناهگاههائی که در صورت وقوع جنگ اموال منقول فرهنگى مذکوردر بند (ا لف) درآنجا نگهدارى میشود.



ج- مراکزى که در آنجا تعداد قابل توجهى اموال فر هنگى مشروحه در بند (الف - ب) وجود دارد ومراکز آثارتا ریخى بآ نها گفته میشود (دوره ۱۹ قا نو نگذاری - جلد سوم- صفحه ۱۵۲۶- قرارداد حمایت اموال فرهنگى هنگام جنگ)



اموال متوفاى بلاوارث



اموالى است که تحت تملک بوده وبعلت فوت مالک ونداشتن وارث قا نونى برابر ماده ۸۶۶ قا نون مدنى امرترکه راجع به حاکم است. استعمال این اصطلاح درموردى که وارث متوفى نفیأ واثباتأ معلوم نشده غلط است (ماده ۳۲۷ ببعد قا نون امورحسبی) و بهتر است دراین مورد مجهول الوارث استعمال



اموال مجهول ا لمالک



رک. مجهول ا لما لک



امو ر



در لغت بمعنى شئون و مطالب است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



امور ادارى



(حقوق ادارى) امور راجع به بکار بردن خدمات عمومى در قلمروکشورکه هدف آن امور سامان دادن بروابط دولت با افراد و اشخاص (در حقوق خصوص) است. امورعمومى اعم از امور ادارى است (رک. امور عمومى) زیرا امور عمومی شامل دو قسمت ذیل است:



ا لف- امور ادارى



ب- ا مور سیا سى (رک. ا مورسیا سی)



امور ادارى محلى



(حقوق ادارى) امور ادارى مر بوط بمنافع مردم ناحیه خاصى ازکشور است مانند بهداشت منطقه خوزستان و آب گیلان.



امور ادارى ملى



(حقوق ادارى) امور ادارى مر بوط بتمام کشورمانند مساله دفاع ملى از تما میت کشور.



 امور حسبى



اموری را گویند که دادگاهها باید بدون ملاضله ایفکه درمورد آ نها ا ختلاف و مرافعه اى وجود پیدا کرده یا نه وارد رسیدگى شوند و تصمیم اخذ کنند. حسبه (بروزن ترمه) از مفهوم اعتراض و تعرض به امرى گرفته شده و امور حسبى امورى است که اقدام مقامات رسمی درآنها حاجت بشکوى وخصومت و تظلم ندارد بلکه مقامات صلاحیتدار باید ارتجالا معترض و متصدى و مباشر آن امور شوند امور حسبى از مقوله عبادات و خیرات لازم نیست باشد. و محتسب هم ازاین باب است که سا بقأ امور حسبى را بمفهومى اوسع از حالیه تصدى میکرد جز آن قدر که محتاج باجتهاد بوده است (رک. محتسب) درفقه جهاد و امربمعروف و نهى از منکر و افتاء و دادرسى و اجراء احکام کیفرى واخذ لقیط و غیره و بقول محقق قمى تصدى بسیارى ازامورحسبیه موقوف بر این نیست که متصدى ازعلماء باشد تا چه رسد باینکه از مجتهدان باشد. (جامع ا لشتات- ص ۲۱۴)



امور حسبیه



مرادف امور حسبى است (رک. امور حسبى)



امور راجع بترکه



اقداماتی است که براى نگهدارى راجع بترکه و رسانیدن آن بصاحبان حقوق میشود از قبیل مهر و موم و تحریرترکه



و اداره ترکه وغیره (ماده ۱۶۲ قا نون امور حسبى (درخواست حصر وراثت مشمول مدلول اصطلاح بالا نیست.



امور سیاسى



امورمربوط به حکومت وحفظ موجودیت ملى وامنیت داخلى و خارجی و تهیه و اجراء اصول کلى راجع بامور مذکور در مقابل امور ادارى استعمال میشود (رک. امور ادارى) رک. سیاست (فقره ج)



امور عمومی



(حقوق ادارى) امورى که بمباشرت ویا تحت نظارت دولت ا نجام شود وا نواع این امور را وزارتخانه ها اداره مى کنند.



ام ولد



(فقه) کنیز حامله شده ازمالک بطور مشروع. محتمل است اصطلاح فارسى (مادر بچه ها) چیزى شبیه کلمه (بنده) بجاى کلمه (من) بوده باشد یعنى خواسته اند در مقام تواضع تا آخرین حد حقارت پیش رفته باشند!



امیر



(فقه) مفهوم آن نزدیک به مفهوم والى است (رک. والى) و اولین مقام دولتى پس از خلیفه و وزیر تفویض (رک. وزیر تفویض) است. ممکن است حوزه صلاحیت او (بلد) باشد در اینصورت امیر بلد نامیده میشود و اگر حوزه صلاحیت اواقلیم (رک. اقلیم) باشد امیر اقلیم نام دارد. از حیث زیادى و کمى مواردى که در صلاحیت امیر است امیر را امیر عام و امیر خاص نامیده ا ند (رک. امارت عامه و امارت خامه)



امیر اقلیم



رک. اقلیم



امیر بلد



رک. امیر ۶۵۴ امیر ا لأمراء (اصطلاح ادارى عصر تیمورى) فرما نده کل سپاه که نائب پادشاه محسوب مى شد ومقام او فوق مقام وزیر سپاه بوده است.



امیر لشکر



رک. تا بین



امیر هزاره



رک. تا بین



امین



وضع ید قا نو نی برمال غیر بقصد نگهدارى بنفع اویا بنفع کسیکه قا نون معین کرده است امانت است و دارنده این صفت را دراصطلاح امین گویند اما نت ممکن است ناشى از عقد ودیعه باشد (امین به معنى اخص) وممکن است ناشى از عقد دیگر (مانند اجاره ماده ۴۹۳ قانون مدنى) باشد وممکن است ناشى ازعقد نباشد مانند امانت در لقطه (ماده ۱۶۸ قانون مدنی) علامت امانت این است که اگر مال بدون تعدى وتفریط نزد امین تلف شود اومسئو لیتى ندارد (مواد ۷۸۹- ۵۵۶ قانون مدنی) تصرف امین را ید اما نى (در مقابل ید غیر قانونی با ید نامشروع یا ید عدوان) نامند.



امین اجراء



رئیس اجراء را در اصطلاحات سابق امین اجراء مى گفتند.



امین اموال عمومى



براى اداره اموالى که بمصارف عمومی اختصاص داده شده ومدیرى نداشته باشد امین معین شود (ماده ۱۰۳ قا نون امور حسبى) دادستان و هر ذینفعى مى تواند درخواست تعیین این امین را بکند.



امین ترکه



مرادف مدیر ترکه و مدیر تصفیه است (ماده ۳۵۰ قا نون امور حسبى) رک. مدیر ترکه



امین جنین



براى اداره سهم الارثى که ممکن است از ترکه متوفى به جنین تعلق گیر د در صو ر تیکه جنین ولى یا وصی نداشته باشد دادستان وخویشاوندان جنین مى تو ا نند ازدادگاه درخواست تعیین امین کنند (ماده ۱۰۳ ۱۰۵- ۱۰۶- ۱۰۷ قا نون امورحسبى و ماده ۸۷۸ قا نون مدنی)



امین صلح



قاضی متصدى دادگاه بخش راگویند. (رک. دادگاه بخش)



امین عاجز



کسیکه بر اثرکبر سن یا بیمارى ومانند آنها از اداره تمام یا بعض اموال خود عاجز باشد میتواند از دادگاه بخواهد که بر اى اداره اموال اوامین معین شود (ماده ۱۰۴- ۱۱۸ قا نون امورحسبى)



امین عدلیه



رئیس دادگاه را در اصطلاحات قدیم امین عدلیه مى گفتند (بخشنامه ۹۵۸ -۴۱۳۶ مو رخ ۲۵- ۵- ۰ ۱۳۱)



امین غائب



هرگاه غائب براى اداره اموال خود تکلیف مین نکرده باشدیا اگر کرده وکسى که معین شده فوت کر ده یاصلاحیت اداره اموال او را از دست داده و کسى هم نباشدکه قانونأ حق تصدى امور اورا داشته باشد ذینفع (وارث یا بستا نکار غایب) و دادستان حق دارند از دادگاه بخواهند کسى را براى اداره اموال او معین کندکه اورا امین غائب نامند (ماده ۱۴۰- ۱۵۱- ۱۳۰- ۱۳۱ قا نون امور حسبى وماده ۱۰۱۲ قا نون مدنی)



 امین مالیه



در اصطلاحات سابق برئیس دارائى شهرستان گفته مى شد.



امین موقت مجور



شخصى که درخواست حجر اوشده دادگاه مى تواند قبل از صدور حکم حجر و یا بعد از صدور حکم حجر و قبل از قطعى شدن آن، محجور را از تمام یا بعض تصرفات در اموال خود موقتأ ممنوع سازد در اینصورت دادگاه امینى را موقتأ براى حفظ اموال و تصرفاتی که ضرورت دارد معین مى کند (نیز در مورد غیبت یا حبس ولى قهرى طبق ماده ۱۱۸۷ قانون مدنى امین موقت نصب میشود) ماده ۶۴ قانون امور حسبى.



امین موقوفه



در صورت اثبات خیا نت متولى موقوفه حاکم باو ضم امین مى کند (ماده ۷۹ قا نون مدنی و ماده ۱۰۳- ۱۰۵ قا نون امور حسبى و ماده هشتم قانون اوقاف ۳- ۱۰- ۱۳ و نظامنامه آن)



امین ولى قهرى



ولى قهرى هرگاه خیانتش نسبت باموال مولى علیه بطرفیت دادستان در دادگاه اثبات شود باوضم امین میشود (ما ده ۱۱۸۶ قانون مدنی و ماده واحده قانون راجع بخیا نت ولى قهرى مصوب ۱- ۹- ۱۳۱۳)



 اناطه



الف- بمعنى عام عبارت است از توقف رسیدگى بدعوى اصلى بر رسیدگى بامر دیگر که باید پیش از رسیدگى بدعوى اصلى مختومه گردد.



ب- بمعنى خاص- حا لت توقف رسیدگى و اظهار نظریک دادگاه بر ثبوت امر دیگرى در دادگاه دیگر (اعم از مدنی و کیفرى و ادارى)



اناطه امر جزائى یه امرحقوقى



ا ناطه درحقوق جزا عبارت است ازتوقف رسیدگى و یا تعقیب امر جزائى بر امر مدنی یا تجارى یا اداری ویا کیفرى (ماده ۱۷ آئین دادرسى کیفرى)



اناطه امر حقوقى یه امر جزائى



عبارت است از توقف رسیدگى امرمدنى بر امر کیفرى (مانند رسیدگى بجعل در مورد دعوى جعل با تعیین جاعل- ماده ۳۹۰- ۳۹۲ آئین دادرسى مدنی)



اناطه کیفرى



عبارت است از توقف رسیدگى یا تعقیب امر جزائی بر امر مدنى یا تجارى یا ادارى یا کیفرى. این معنى خاص است و مختص بحقوق جزا است (مأده ۱۷ آئین دادرسى کیفرى مصداقى از این نوع اناطه را ذکرکرده ولى در مقام ذکر ضابطه اناطه نیست و ضابطهء آن در قوانین ما ذکر نشده است) اناطه در معنى عام عبارت است از توقف رسیدگى یک دعوى بر رسیدگى و ختم امر رسیدگى دعوى دیگر بدون آنکه مقید بنوع خاصى از دعاوى (مدنى- جزائى- ادارى) بوده باشد.



انبار



بنا یا محوطه محصور که اختصاص به نگهدارى کالایا کالاها ئی داده شده باشد. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:



ا نبار خصوصى



انبارهاى متعلق باشخاص در مرزها و بنادر که کالاهاى وارداتی (که هنوز تشریفات گمرکى آنها ا نجام داده نشده) به اذن گمرک درآنها جاداده شود بشرط اینکه از طرف گمرک لاک ومهرشده باشد.



ا نبار رسمى



بنگاههائی است مجهز که کالاهاى اشخاص را بامانت میگیر ند این اشخاص ممکن است پیشه ور- بازرگان- کشاورز تولیدکننده باشند. دولت باید ا نبار را برسمیت بشناسد. انبار رسمى براى نگهدارى امانت حق الحفظ میگیرد و مسئولیت آن مسئولیت امین است. انبار وقتى که کالا را مى گیرد سندى بتحویل دهنده کالا مى دهدکه از دوتکه نامساوى تشکیل میشود قسمت بزرگ را قبض رسید و قسمت کوچک را گرونامه یا وارانWarrant مى گویند. این دو سند از نوع اسناد بحواله کرد است و با ظهر نویسى قابل انتقال است. مودع اگرکالا را بفروشد قبض رسید را بدون اینکه ازگرو نامه جداکند بخریدا ر مى دهد تا او با ارائه آن بانبار بتواند اذن خروج کالا را دریافت کند. این ظهر نویسى بدون نقل مکان کالا موجب تحقق معاملات عدیده کالا میشود و این حسن انبار رسمى است که مساله قبض و اقباض مبیع را بصورت بدیعى درمى آورد این قبض رسیدها به معاملات بورسی کمک فراوان مى کنند. اگر صاحب ودیعه نخواهد موقع ارزا نى کالاى خود رابفروشد و بوام نیاز داشته باشد میتواند از دیگرى وام بگیرد و گرونامه را از قبض رسید جدا کرده و در ظهرآن بنویسد (در مقا بل پرداخت فلان قدر پول گرونامه را بفلان کس یا بحواله کرد او انتقال میدهم) و امضاء کند و بدائن بدهد دائن هم فورا آنرا در دفتر انبار رسمى ثبت خواهد کرد تا اشخاص ثالث از وثیقه بودن آن آگاه شوند واین گروبه مرتهن، حق تقدم در وثیقه را میدهد که طلب او مقدم برطلب سایرین وصول شود. تصویب نامه ۲۷۵۳۰/ ت مورخ ۳/ ۰ ۱/ ۴۰ هیات وزیران- مجموعه ۱۳۴۱ صفحه ۳۴



انبار عمومی



مرادف ا نباررسمى است (رک. انباررسمى)



ا نتخا بات



(حقوق اساسی) این کلمه هرگاه بدون قید وبطور مطلق بکاررود مقصود انتخاب وکلاء هریک از دو مجلس شوراى ملى



و سنا است.



ا نتخا بات اجبارى



(حقوق اساسی) شیوه اى از انتخا بات که در- آن اقدام فرد به انتخاب نماینده مجلس تکلیف قانونی است ومتخلف مجازات میشود. رک. انتخابات اختیارى



ا نتخا بات اختیارى



(حقوق اسا سی) شیوه اى که درآن، رأى دادن به نماینده مجلس واقدام به ا نتخاب اوبراى افراد جامعه حق است نه تکلیف.



انتخابات به اکثریت آراء



(حقوق اساسی) اکثریت آراء تعداد نمایندگان را معین خواهد کرد و اقلیت داراى نماینده نخواهند بود مثلا اگر در حوزه معینى ده وکیل قانونآ باید انتخاب شود و ده هزار رأى داده شود که ۵۰۰۱ رأى آنرا حزب محاظه کار وباقى را احزاب دیگر بدهند ده صندلى در پارلمان به حزب محاظه کار تعلق مى گیرد وباقى احزاب محروم میشوند. در مقابل انتخا بات تناسبى بکار مى رود (رک. ا نتخا بات تناسبی)



انتخا بات تناسبى



(حقوق اسا سی) شیوه اى که درآن، تقسیم عده صندلى هاى پارلمان بین احزاب سیاسی به تناسب آرائى است که گر فته شده است و در نتیجه حزبى که آراء او در اقلیت است محروم از داشتن صندلى در پارلمان نمیشود. رک. انتخاب باکثریت آراء



ا نتخا بات جمعى



(حقوق اساسی) هرگاه در هر حوزه چند نفر وکیل معین شوند وهر انتخاب کننده بعده اى که درجدول قا نون ا نتخا بات منظورگردیده است رأى دهد این سیستم را انتخابات جمعى نامند. رک. انتخا بات فردى



ا نتخا بات دو درجه



یا انتخابات غیر مستقیم: اگر راى دهندگان از میان خود چند نفر واجد شرائط را انتخاب کنندکه آنان از میان خویش یا ازخارج چند نفر نماینده پارلمان را انتخاب کنند این را انتخابات دو درجه گویند.



ا نتخابات صنفى



(حقوق اساسی) هرگاه در هر حوزه انتخابیه اشخاصى که صنف یا طبقه معینى را تشکیل میدهند حق تعیین وکیل را داشته باشند این شیوه ا نتخابات را ا نتخا بات صنفى وا نتخابات طبقاتی نامند.



انتخابات طبقاتى



رک. انتخابات صنفى



انتخا بات عمومی



(حقوق اساسی) شیوه اى که در آن، کشور به چند حوزه انتخا بیه تقسیم و در هرحوزه افراد، اشخاص واجد شرائط



ا نتخاب کردن، نمایندگان مجلس را بطوریکدرجه یا در درجه معین مى کنند. در مقابل انتخابات صنفى بکار مى رود (رک. انتخابات صنفى)



انتخابات غیر مستقیم



رک. ا نتخا بات دو درجه



انتخا بات فردى



(حقوق اساسى) هرگاه در هرحوزه انتخاباتی فقط یک نماینده معین شود و هر فردى فقط به یک نفررأى دهد این طر یقه را انتخابات فردى نامند.



انتخابات مستقیم



رک. انتخا بات یک درجه



انتخابات یک درجه



یا انتخابات مستقیم: در این نوع از ا نتخابات، راى دهندگان بدون واسطه نمایندگان پارلمان را ا نتخاب مى کنند.



ا نتساب اضرار



(فقه) مبناى مسئولیت هاى ما لى در فقه است و قدر مشترک بین اتلاف (ماده ۳۲۸ ق م) و تسبیب (ماده ۳۳۱ ق. م) محسوب می دشود. از اغلاط معروف این است که گفته ا ند: در اتلاف، تقصیرشرط مسئولیت نیست ولى در تسبیب، تقصیر شرط مسئولیت است و حال اینکه درمورد اتلاف (ا نتساب اضرار) بدون وجود تقصیر، محقق است اما درتسبیب وجود تقصیر، شرط عرفى تحقق ا نتساب اضرار است پس مبناى اتلاف و تسبیب یکى است نه دو چیز. مضافآ براینکه درفقه اسلام نص قانون در مسئولیت مدنى یک چیز است که فقهاء ازهمان نص اتلاف وتسبیب را اصطلاح کرده و استخراج نموده ا ند و در یک نص دو مبناى حقوقى (ریسک- تقصیر) منظور نمى کنند.



انتظار خدمت



رک. خدمت



انتظامات



(حقوق ادارى) قسمتى از وزارتخا نه یا اداره که شغل وکارآن بر قرارى ا نتظامات اداری آن وزارتخا نه یا اداره است (رک. انتظامات ادارى)



ا نتظامات ادارى



(حقوق ادارى) قواعدى که بر اى حضور و غیاب کارمندان در ساعات کار و نظم امور و سلوک با مراجعان و امور جارى اداره یا وزارتخا نه مقرر شده است و عدم رعایت آنها مستلزم کیفر انضباطى است.



ا نتظامات داخلى



مرادف انتظامات ادارى است (رک. انتظامات ادارى)



انتفاع



(فقه- مدنی) قسمى است از مال که از طریق اباحه آن بغیر براى منتقل الیه (حق ا نتفاع) حاصل میشود (ماده ۴۰ ق- م) انتفاع در اصطلاحات فقه و حقوق مدنی غیر از منفعت است (رک. عین)



انتقال



(مد نى- فقه) زوال ما لکیت ما لک نسبت بمال (یا اموال) معین بنفع مالک جدید که یدوى متلقاى ازما لک نخستین است انتقال دوقسم است:



الف- انتقال مسبوق به نقل مانند بیع (رک. نقل)



ب- انتقال غیرمسبوق بنقل مانند انتقال ترکه بورثه متوفى. معمولا اولى رانقل و دومى را ا نتقال مى گویند.



انتقال تعهد



(مدنی) مجموع انتقال دین و انتقال طلب راگویند.



انتقال دین Cession



(مدنی) هرگاه بدون تبدیل تعهد (رک. تبدیل تعهد) شخص ثا لث، دین مدیون را برذمه خود گیرد این را انتقال دین نامند رضایت بستانکار شرط انتقال دین است. ضمان عقدى و حواله براساس ا نتقال دین قرار دارند (ما ده ۲۹۲-۶۸۴ ۷۲۴ قانون مدنی و ماده ۳۸ قانون اعسار ۱۳۱۳)



انتقال طلب Cession de creance



(مدنی) نقل حق بستانکار بوسیله او به دیگرى. رضایت بدهیکارشرط صحت این نقل نیست (ماده ۲۹۲ قانون مدنی و ماده ۳۸ قا نون اعسار ۱۳۱۳)



ا نتقال قهرى



(مدنى- فقه) انتقال مال منقول یا غیر منقول یا مطالبات کسى بدیگرى بدون اینکه سبب این ا نتقال توافق طرفین باشد ما نند ا نتقال مال مورث بورثه (ماده ۱۱۱ نظامنامه قانون ثبت)



انجمن



جمعیتى است که بطور مستمر وبا شخصیت حقوقى برای وصول بغرض معین گردآمده باشند ومقاصد غیر بازرگانی (از قبیل علمى- ادبى- امورخیر وما نند اینها) داشته باشندخواه مؤسسین آن قصد انتفاع هم داشته باشند (ما نند کانونهای فنی وحقوقى) یانه (ماده یک آئین نامه اصلاحی ثبت تشکیلات و مؤسسات غیرتجارى قابل اجراء از ۱۵- ۹-۱۳۳۷)



ا نجمن امور اجتماعی بخش



بمنظور ایجاد هم آهنگى در بهبود امور ا جتماعى و عمران دهات وترقى سطح زندگى ورفاه کشاورزان وسا کنان دهات ازتا ریخ تصویب این قا نون (یعنی لایحه قانو نی ا صلاح ا مور ا جتماعى و عمران دها ت - مصوب ۶- ۵- ۳۵- مجموعه ۱۳۳۵- ص ۱۳۴) امور اجتماعى و عمران دهات کشور بعهده انجمن ها ی ده و بخش وشهرستان است که تحت راهنما ئی و نظارت بنگا ه امور اجتماعى وعمران دهات وظائف خود راانجام میدهد (ما ده یک لایحه مذکور) انجمن مذکورازبخشداریا قائم مقام او- رئیس کشاورزى یا نماینده وزارت کشا ورزی- رئیس فرهنگ یا نماینده وزارت فرهنگ - رئیس بهدارى یا نماینده وزارت- رئیس راه یا نماینده وزارت- رئیس یا نماینده با نک کشاورزى- نماینده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- هفت نفر از نمایندگان انجمن ده (رک. انجمن ده) تشکیل میشود- ماده ششم لایحه مزبور.



ا نجمن اموراجتماعى شهرستان



این انجمن مرکب است از فرماندار- رئیس کشا ورزی - رئیس فرهنگ – رئیس بهداری- رئیس راه - رئیس با نک کشاورزی - نماینده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات - دو نفر ا زما لکان کشا ورزآن شهرستان با نتخاب فرما ندار برای دوسال- نمایندگان ا نجمن هاى بخش بدین طریق که درهر جلسه موضوعات مر بوط بهر بخش که مطرح است بانتخاب انجمن بخش دو نفر شرکت خواهند کرده (ماده هفت لایحه قاتونی اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- مصوب ۶- ۵- ۳۵) رک. انجمن امور اجتماعى بخش



انجمن بلدیه



یا انجمن شهرمرکب است از اعضائى که از محلات شهر مطابق مقررات انتخاب شوندیا از نمایندگان تجارو اصناف و ما لکان برگزیده میشوند (قانون بلدیه ۱۳۰۹- ماده پنج)



انجمن بهدارى



شخصیتى است حقوقى موکب از رئیس انجمن شهر و شهردار و رئیس بهدارى و رئیس دانشکده پزشکى (در نقاطى که دانشکده پزشکى نباشد رئیس فرهنگ) ویکى از پزشکان آزاد بانتخاب کلیه پزشکان شهر وسه معتمد که معتمدان بخشها از بین خود برگزینند ودر صورت عدم توافق بقرعه، و مدیرعامل جمعیت شیر و خورشید سرخ درنقاطى که جمعیت وجود دارد (لایحه قانونی راجع بواگذاری امور بهدارى مردم مصوب ۱۰-۲-۳۷)



ا نجمن ده



ا نجمن ده مرکب ازپنج نفر است که براى مدت سه سال و باکثریت آراء ساکنان همان ده انتخاب میشوند وعضویت ا نجمن افتخارى است و داراى شخصیت حقوقى و استقلال ما لى است وقائم مقام شوراها وا نجمن های سابق خواهد بود. (ما ده ۲- ۳ تصویبنا مه ۸۳۰۴ مو رخ ۷-۶-۴۲ و اصلاحى آن در تصویب نامه ۴۱۳۹۴ مورخ ۱۷- ۷- ۴۲)



انجمن شهر



رک. انجمن بلدیه



انحلال



در معنی از بین رفتن یک موسسه رسمى (مانند مجلس شورى یامجلس سنا) یاغیر رسمى (مانند انحلال شرکت تجارى) بکار مى رود. دراصطلاحات ذیل استعمال شده است:



ا خلال عقد واحد بعقود متعدد



(مدنى فقه) درموارد ذیل بموجب قا نون مد نی عقد واحد قابل ا نحلال بعقود متعدد ا ست: الف- اگرمورد معامله اشیاء متعدد باشد بدون اینکه قیمت هریک جداگا نه معین شود مثل اینکه دوچرخه واتومبیلی مورد معامله باشند (ماده ۴۳۱ قا نون مدنی)



ب- اگر ایجاب کننده یکنفرو قبول کننده دو نفر باشند (ماده ۴۳۲ قا نون مد نی)



ج- ا گر ایجاب کننده دو نفر وقبول کننده یکنفر باشد (ماده ۴۳۳ قا نون مدنى) پس انحلال یک عقد بچندعقد عبارت است



از اینکه عقدى که بحسب ظاهریکی است عملا بچند عقد تجزیه شود و آثار چند عقد مستقل را دارا با شد. بر همین قیاس ممکن است یک ایقاع هم بچند ایقاع تجزیه شود.



ا نحلال مجلس



ا نحلال هریک ازمجلسین سنا وشورى از ا ختیارات شخصى اول مملکت است (اصل ۴۸ قا نون اساسى اصلاحى سال ۱۳۲۸) انحلال در این صورت اعلام فقدان اثر انتخاب یا انتصاب نسبت بوکلاء مجلسین است بطوریکه بموجب ا نحلال وکیل سمت خودرا ازدست داده و نتوا ند بعنوان وکیل عملى انجام دهد.



اندیکاتور Indicateur



یا دفتر نماینده: دفتری است که در اداره ها خلاصه نا مه های رسیده وفر ستاده را درآن مى نویسند.



ا نسان شناسى جزائى Anthropologie criminelle



علمی ازعلوم وابسته بحقوق جزا است که موضوع آن علم ا لحیات و تشریح جسما نى مجرمان ا ست.



ا نسداد



(فقه) یعنى بسته بودن راه علم وعلمى به اکثرمقررات قا نونى (یعنی فقهى) اسلام در ازمنه متاخر برآمدن شریعت، تاریخ بسته شدن این راه را کسانیکه عقیده به انسداد دارند بطور منجزیا تقریب بیان نکرده اند. مقصود از علم در تعریف بالا قطع ویقین است ومقصود از علمى چیزى است که جنبه اماره قا نو نی (رک. اماره قانونی) داشته باشد یعنى خود بخود مفید گمان باشد ولى این طریق که مفیدگمان است تمسک بآن از نظر شارع تجویزشده باشد ما نند خبر وحدیثى که راوى مطمئن روایت کند و این خبر متضمن یک دستور قا نو نی باشد این خبررا اصطلاحأ (علمى) مى گویند. رک. انسداد باب علم و علمى



انسداد باب علم وعلمى



(فقه) اصطلاح مفصمل ازاصطلاح ا نسداد است وبهمان معنى است (رک. انسداد) اصطلاح بالا درمقابل انفتاح باب علم و علمى استعمال میشود که طرفداران انفتاح مى گویند بر خلاف نظر طرفداران ا نسداد بجهت وجود احادیث بسیارى که مورد اطمینان واعتماد هستند راه عملى به اکثر مقررات قا نو نی (فقهى) اسلام دراین ازمنه نیزبازاست. کسا نیکه طرفدار انسداد ند بهر ظنی دراستنباطات فقهى و دادرسى شرعى عمل مى کنند ولى طر فداران ا نفتاح بهر ظنی عمل نمى کنند وفقط بظنونی ترتیب اثر مى دهند که براعتبارآنها دلیل مخصوصی اقامه شده باشد ما نند خبرواحد که دلالت آن برمقصود شارع مظنون است بظن خاص.



(دلیل) ا نسداد



(فقه) د لیل انسداد دلیلى ا ست که طرفداران ا نسداد (رک. ا نسداد) براى حجیت هر ظنى بطورعام ویکجا اقامه مى کنند ارکان این دلیل ازاین قراراست:



الف - راه علم وعلمى به اکثرمقررات قا نو نی (فقهى) بسته است یعنی کسى نمیتوا ند اکثر مقررات مذکوررا ازطریق قطع وامارات قانونی بچنگ آورد.



ب- این وضع (ا نسداد) مستلزم تعطیل اجراء شریعت نباید باشد و نمیتوان درموارد مسدود بودن راه علم وعلمى متوصل باصل برائت ازتکالیف قا نو نی شد زیر ا درحقیقت اکثرمقررات باین تر تیب بدون عمل ما نده و بصورت تعطیل درمى آیند.



ج- عمل باحتیاط هم دلیلى بر وجوب آن نبوده وعلاوه بر این مو جب عسر وحرج است زیرا از طریق عمل باحتیاط تعداد تکالیف بچندین بر ا برواقعى مى رسد و از نظرکیفیت هم موجب اختلالات فر اوان درزندگى جامعه میشود. وعمل باحتیاط درواقع تمکین بسرگردا نی وحیرت است نه رفع حیرت.



د- درچنین وضعى ا گر مرا د شا رع ا زطر یق ظنى ازظنون بدست افتد بدیهى است که عمل بر خلاف آن ظن به هیچ وجه جائز نیست فقط یک راه باقى مى ماند وآن این است که: آیا باید بآن ظن ترتیب اثرداد یا نه؟ این چهارامررا که ارکان دلیل انسدادند. مقدمات دلیل انسداد گویند.



انشاء



در لغت بمعنى چیزی را هستى د ا دن و ا زحا لت نیستى بهستى آوردن راگویند. در معا نی ذیل اصطلاحآ بیان شده است:



الف- درمقا بل ا خبار (خبر دادن) چنا نکه درمقام تمنى گویند: کاش ازپى صد هزارسال ا زدل خاک



چون سبزه امید بردمیدن بودى



شاعر گفته است: کاش بعد ازمرگ ا نسان زنده



مى شد! که خبر از بروز واقعه اى درگذشته



یا آینده نکرده است.



ب- موجودى را بوجود اعتبارى پدید آوردن وآفریدن. چنابمه ارزش کاغذ اسکناس، موجودی است که بحکم مقررات پدیدآمده است ودرعا لم اعتبار براى خود نوعى وجود دا رد که باوجو د خیال درمخیله فرق بسیاردارد. گفته اند قصد انشاء (مادهء ۱۹۱ قانون مدنى) باین معنى است یعنی کسیکه چنین قصدى مى کند در واقع یک موجود حقوقى (ما نند ما لکیت یا زوجیت) را درعا لم ا عتبارپدید مى آورد (رک. وجو د اعتبارى) وقا نون مدنی ماهم ازاین نظر که فقهاء متاخر پدیدآورده اند پیروى کرده است وحتى درحقوق فرانسه شاید به پیروى از ملل مسلمان تابع خود حقوقدانان از ((اراده خلاقه)) صحبت مى کنند ولى بنظر ما) با عدول از نظر سا بق (قصدا نشاء چیزى جز) اعلام رضا بمنظور ترتیب اثر دادن ا زتا ریخ ا علام) نمى با شد و باین تر تیب تفکیک رضا از قصد انشاءکه اکثر فقهاء متاخرکره اند وجهى ندارد و نظرقدماء فقه درست است بنابراین دریک عقد بیع بایع ازطریق ایجاب اعلام میکند که راضى است مشترى نسبت به مبیع از حین عقد جا نشین اوشود هما نطورکه متقا بلاخوداو نسبت به ثمن جانشین مشترى میشود. در نتیجه این تحلیل از آنچه که در ضمیر متعاقدین درحین ایجاب و قبول میگذرد موجودات اعتبارى حقوقى واقعیت خود را ازدست میدهند ودرواقع پندارى بیش نبوده ا ند.



انشاء باطنى



(فقه) قصد انشاء مادام که در ضمیر عاقد وطن دارد و بتوسط کاشف ظاهر نشده است (یعنی لفظ یافعل یا نوشته یاقرینه دلالت برآن نکرده است) انشاء باطنى نامیده میشود.



انشاء حقوقى



اسلوب نویسندگى دررشته هاى مختلف حقوق که داراى خصوصیات ذیل است:



الف- بکار بردن صحیح ا صطلاحات حقو قى بجاى تعبیرهای عامیا نه که نسبت باداء معا نی حقوقى نارسا هستند مثلا (پیمان دسته جمعى) که بجاى اصطلاح فرنگى Contrat Collectif نهاده شده است مناسب نیست وباید پیمان جمعى بکاربرد درا نتخاب تعببر) دسته جمعى) علاوه بر اینکه به تعبیر طولانى ترى دست زده شده (واین خود در انتخاب اصطلاح، نقصى است) ظاهرأ ازتعبیرات عامیا نه (نظیر رقص دسته جمعی و آواز دسته جمعی وما نند اینها) تقلید بعمل آمده است.



ب- رعا یت ا ختصاردراصطلاحات ودورى ازطول کلام. علت این است که علم حقوق بامصا لح مردم سروکاردارد هر لفظ وهر حرف که درعبارات حقوقى بکاررود توقع میرود که معنى خاصی داشته باشد و درباره یک یک آ نها فکر کسا نیکه میخواهند به آ نها ترتیب اثردهند بکارخو اهد رفت نه یکبار بلکه بارها پس سخن هرچه کوتاهتر باشد کار مراجعان بعبارات حقوقى آسانتر خواهد شد.



ج- اجتناب ازاستعمال مترادفات بنا بر این درما ده ششم قا نون آ ئین دا درسى مد نی که مى گوید: (عقود و قراردادهائی که مخل نظام عمومى یا برخلاف اخلاق حسنه است دردادگاه قا بل ترتیب اثر نیست.) از جهت استعمال مترادف (یعنى عقود و قراردادها) رعایت قواعد ا نشاء حقوقى نشده است. اینکه بعضى عقود وقراردادها را دوچیز دا نسته اند خود خطاى دیگرى است.



د- اجتناب از پدید آوردن تعبیرات و اسلوب جدید مگر اینکه نقص تعبیرموجود را معتقد بوده و عقیده خود را مستدلا بیان کنند نه اینکه بدون اطلاع ازوجود تعبیرات پخته ورسا خلق ا لساعه به تاسیس تعبیر ات نا موزون توجه کنند (ا زقبیل بر ون ذاتی ودرون ذاتی وما نند اینها) علوم میراث جوامع بشرى است وا ندیشه هاى میلیونها نفوس روى آ نها کا رکرده ا ست و این کا رها تاحدزیادى ارزش دارند بدون دلیل قا نع کننده نمیتوان اندیشه هاى موجود سابق را ببازى گرفت تحرک بر اساس تعقل خوب است (دراین باب بنگرید: مقدمه عمومى علم حقوق- شماره ۴۲۹- تالیف نویسنده این سطور)



هـ - در عصر ما برقرارکردن شبکه هاى علمى ازطریق بیان مأخذ، شرط اساسى وحتمی است امروزه در این باره تلاش فراوا نى میشود مآخذ عمده درهر موضوع که نوشته میشود باید اسم کتاب وجلد آن (اگرچند مجلد است) وچاپ آن وصفحه ومولف ذکر شود متاسفانه هنوز حتى کسانیکه باهمیت این نکته پى برده اند از روى راحت طلبى وکمى مایه کتابها را بدون ذکر مأخذ مینویسند و آنرا قبیح نمیدانند.



و- رعایت اصول بلاغت ا گر درسایر مو ارد پسندیده باشد درا نشاء حقوقى بعلت درمیان بودن پاى مصلحت جامعه از امور واجب و اکید است.



انشاء حکم



دادرس دادگاه (کیفرى- مد نی - ادارى) پى ازرسیدگى به قضیه نظر خود را بصورت یک موجود اعتبارى بوجود مى آورد و بقدرت خلاقه خود آنرا مى آفریند این عمل را انشاء حکم نامیده اند (ماده ۲۷۱ آئین دادرسی کیفرى) با لعکس مراجع رسیدگى ادارى که مکلف باظهارنظر هستند چیزى را انشاء نمى کنند بلکه اخباراز وقوع قضایا برطبق مقررات یا برخلاف مقررات مى کنند. بر این اختلاف سنخیت آثار فراوا نی مترتب مى شود.



انشاء صریح



رک. انشاء ضمنى



انشاء ضمنى



(فقه) هرعاقدى درعقد، یک قصد ا نشاء بیشتر ندارد که آنرا انشاء صریح نامیده اند درمواردى که عقد واحد منحل بعقود متعدد میشو د (ما نندمورد تبعض صفقه) قصد یک عا قد را بدوقصد تحلیل مى کنند یعنى میگویند عا قد درواقع بطورضمنی دارای دو قصد بوده است هریک از این دوقصد را قصد انشاء ضمنی ویا انشاء ضمنى نامیده اند وبطور کلى قصد انشاء را نسبت بمدلول ضمنى خود قصد انشاء ضمنی نامند.



انشاء عدمی



(مدنى) نوعى از قصد انشاء است که یک موجود اعتبارى را معدوم مى سازد ما نند قصد اعراض که ملکیت موجود را نابود میسازد وقصد ابرأء که ملکیت بستا نکار را نسبت بطلب وى معدوم مى کند.



انشاء قانون



تهیه طرح قا نو نى که موضوع تصویب یا رد مجلسین قرار میگیرد.



از اصل ۳۳ قا نون ا سا سى و اصل بیست وهفتم متمم قا نون اساسى فهمیده میشود که انشاء قا نون مرادف وضع قا نون است ولى قا نون ا نشاء شده یاوضع شده شبیه عقدغیر نا فذى است که نفوذ آن محتاج بیک عمل حقوقى دیگر مى باشد این عمل حقوقى درمورد قانون ا نشاء شده، عبارت است ازتصویب مجلسین وتوشیح بصحه همایونى وعدم مخالفت با موازین شرعیه. شرط سوم عملا در بسیارى ازمو ارد رعایت نشده است.



انشاء وجودى



(مدنى) نوعى قصد ا نشاء است که اثر وجودى را تحقق مى بخشد مانند قصد انشاء بایع که ملکیت مبیع را بنفع مشترى. بوجود مى آورد. درمقا بل (انشاء عدمى) بکارمیرود (رک. انشاءعدمى) انشاء در مقابل اخبار، مقسم برای انشاء وجودى وعدمى میتواند باشد بنابراین نباید گفت: انشاء بمعنى ایجاد است پى انشاء عدم، معنى ندارد خاصه که عدم مضاف نوعى ازوجود است.



  (قصد) انشاء



(مدنی- فقه) قصدى که میتواند یک اثرحقوقى را درقلمرو اعتبار ایجاد کند مانند قصد بایع که مالکیت مبیع رابنفع مشترى در قلمرو اعتبار ایجاد مى کند (رک. وجود اعتباری) ما ده ۱۹۱ ق - م علامت قصد انشاء این است که برخلاف قصد اخبار، حکایتى از گذشته و حال و آینده ندارد یعنی صاحب قصد انشاء به لحاظ زمان گذشته یا حال یا آینده اعلام قصد نمى کند وحال اینکه صاحب قصد اخبارهمیشه بلحاظ یکى از سه زمان مافى ا لضمیر خود را اظهار مى کند بنا براین درا قرار، قصد اخیارکافى است (ما ده ۱۲۶۲ ق- م) و تصور قصد انشاء دراقرار بیوجه است زیرا اقرار اخبار بحقى است (ماده ۱۲۵۹ ق- م). نظرما درقصد انشاء همان است که درتفسیر اصطلاح انشاء گفته ایم (رک. ا نشاء)



انصاف



مرادف عدالت است (رک. عدا لت وقا عده عدل وانصاف)



انضباط



(حقوق ادارى) اطاعت اوامر قا نو نى مقام مافوق درامور ادارى را انضباط گویند.



ا نعزال



زوال خود بخود صفت نمایندگى درامور عمومى (ما نند وزارت) یا خصوصی ما نند قیمومت و وکالت وغیره. در مقابل عزل بکار میرود (رک. عزل)



 انفال



(فقه) اموالى است که بموجب قا نون متعل بشخص اول اسلام (پیغمبریا امام) مى باشد این اموال عبارتند از: اراضى ا نفال ـ جنگلهاى طبیعى، نیزارها و نظائرآنها- اموال کسیکه وارث قا نونی ندارد- اموال شخصى رؤساء ممالک خارجى که درجنگ باحکومت اسلامى مغلوب می شوند - اشیاء مطلوب و بندگان خوب وزیبا که ازغنیمت جنگ قبل ازتقسیم آن خود پیغمبر (ص) یا ا مام (ع) جدا کند وآ نها ر ا (صفا یا) مى نا مند. غنیمت جنگى درجنگى که بدون دستور امام صورت گرفته باشد- دریاها و اقیا نوسها و رودها ی طبیعى که ملک اشخاص شناخته نشده است- آنچه که ازدریاها و رودها صید مى شود ما نند مروارید وماهى وغیره.



  (اراضی) ا نفال



(فقه) عبارتند از: زمین موات- اراضى غیر موات اجا نب درصورتی که بدون ا عمال قدرت (بوسیله نیروهاى مسلح مسلمین) بحکومت اسلام وا گزارشده با شد – اراضی غیر موات اجا نب در صورتیکه با اعمال قدرت نیروهاى مسلح درجنگى که بدون اذن امام (ع) صورت گرفته بچنگ آمده باشد- اراضی بدون ما لک- زمینهائى که صاحبان آنها به علل آسمانی یازمینى بکلى نا بود ویا ازآ نهادست کشیده باشند - اراضى خالصه روساء ممالک خارجى مغلوب در جنگ با حکومت اسلامى - اراضى متوفائى که وارث قا نونى ندارد- سوا حل دریاهاو رودخانه ها که ازآب خارج می شوند.



انفتاح



رک. انسداد باب علم و عملى



انفتاح باب علم وعلمى



رک. انسداد باب علم وعلمى



انفساخ



(مدنى- فقه) انحلال قهرى عقد را انفساخ گویند مثلا تلف مبیع پیش ازقبض موجب انفساخ عقد بیع است یعنى خودبخود عقد بیع نا بود میشود (ماده ۳۸۷ ق- م)



انفصال



ا لف- مجازات درجه ۶-۷ مستخدم رسمى که مرتکب تقصیر ادارى شده باشد. اگر موقت باشد انفصال را انفصال موقت وگرنه انفصال دائم و انفصال ابد نامند. در حین انفصال، عنوان مستخدم دولت و کارمند دولت بر شخص منفصل صدق نمى کند مگر اینکه برابر مقررات استخدام پس ازرسیدگى بنحوى ازا نحاء ایام انفصال جزء خدمت رسمى محسوب شود دراینصورت درایام ا نفصال موقت او میتوا ند مثلاسردفتر اسناد رسمی شود (بندیک ماده هفت و بند سوم ماده پنج قانون دفتر اسناد رسمى مصوب ۱۵-۳-۱۶)



ب- برابرماده ۱۲۴ لایحه قا نون استخدام کشورى مصوب ۳۱/۳/ ۴۵ حال ا نفصال موقت، وضع مستخدمى است که بموجب حکم قطعى دادگاه ادارى یاکیفرى اصا لتأ یا تبعأ براى مدت معینی ازاشتغال بخدمت ممنوع است.



انفصال ابد



یعنى منع اشتغال مستخدم رسمى دولت بخدمت دولت براى همیشه. اگر براى مدت محدود باشد آنرا ا نفصال موقت نامند (ماده ۳۸ قا نون استخدام کشورى مصوب قوس ۱۳۰۱ شمسى) منظور ا ز ا نفصال ا بد از خدمات دو لتى درمو رد مامورین بخدمات عمومى ا نفصال ابد از خدمات در بنگاههاى نامبرده در ماده ۳ قا نون را جع به محاکمه ومجازات ماموران بخدمات عمومى مصوب ۱۶- ۲- ۱۵ و محرومیت از خدمت دولتی و شهرداری و کشوری است (ماده ۴ از مواد مصوب دیماه ۱۳۱۷)



انفصا ل دائم



مرادف انفصال ابد است (رک. انفصال ابد)



انفصال موقت



منع اشتغا ل مستخدم رسمی دولت بخدمت برای مدت محدود بر اثر تقصیر و تخلف. رک. تعلیق



انقلاب دعوی



هرگاه بعد از طرح دعوی و مشخص شدن خواهان و خوانده از طرف خوانده ادعائی مطرح شود می گویند دعوی منقلب شده و خوانده بصورت خواهان در آمده است چنانکه شخصی علیه دیگری دعوی مالکیت اتومبیلی را کند و خوانده ضمن دفاع بگوید ماشین را از مدعی خریده ام در اینصورت خوانده اقرار بمالکیت مدعی کرده النهایه مدعی است که آنرا خریده است و باید دلیل خرید بدهد. در مواردیکه دعوی متقابل مطرح میشود هر یکاز طرفین عنوان خواهان. خوانده را دارند عنوان انقلاب دعوی صدق نمی کند.



انکار



در لغت بمعنی اظهار عدم شناسائی و نیز نفی چیزی است. در اصطلاح آئین دادرسی مدنی مدنی کسیکه سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثر انگشت منتسب بخود را نفی کند و آنها را از خود نداند این عمل را انکار (انکار سند) نامند و گاهی بجای این دو اصطلاح عبارت ((تکذیب سند)) هم بکار میرود (ماده ۳۷۶ آئین دادرسی مدنی)



انکار سند



رک. انکار



انگشت نگاری



عملی است که از روی اثر انگشتها میتوان اشخاص مختلف را شناخت. Dactyloscopie

اوراق بهادار Valeurs mobilieres

اسناد مالی که در معاملات بورسی و بانکی قابل نقل و انتقال و دارای نرخ باشد.



اوقیه



رک. رطل بغدادی



اولاد



(مدنی – فقه) معنی حقیقی آن ولد صلبی است (ذکور و اناث) و تعدی به ولد ولد نمی کند مگر بقرینه (جامع الشتاب – ص ۳۶۶) چنانکه گویند اولاد نسلا بعد نسل که عبارت (نسلا بعد نسل) قرنیه است.



اولاد ذکور نسلا بعد نسل



(فقه – مدنی) یعنی اولاد ذکور صلبی و اولاد ذکور آنها تا هر قدر که پائین و شامل اناث از اولاد ذکور صلبی نمی شود.



اولتیماتم Ultimatum

(بین الملل عمومی) اعلان جنگ یک یا چند دولت به یک یا چند دولت که مشروط بشرط یا شرائطی است که هر گاه طرف آن شرط یا شروط را بپذیرد حالت جنگ عملا حکمفرما نخواهد بود و گرنه حالت جنگ بین طرفین تحقق خواهد یافت.



اولویت



(فقه) الف – بمعنی حق تقدم است مانند بعضی از بستانکاران که در دریافت حق خود بر سایر بستانکاران تقدم دارند (رک. حق تقدم)



ب- قیاس او لویت را گویند (رک. قیاس او لویت)



ج- اولویت سبق را گویندکه عبا رت ا ست از حق اولویتى که نسبت بعین یامنفعتى بسبب پیشدستى وحیازت بدست آید ما نند اینکه کسى زودتر روى نیمکت عمومى پارک شهر. جائى بگیرد یا زمین مواتی را تحجیرکند حق اولویتى پیدا میکند. رک. حق اولویت



اولویت سبق



رک. حق اولویت – اولویت



اولویت ظنیة



(فقه) قیاس اولویت ظنى راگویند (رک. قیاس اولویت)



اولویت قطعیة



(فقه) قیاس اولویت قطعى راگویند (رک. قیاس اولویت)



اون باشى



رک. تا بین



اهانت



(جزا) مرادف توهین است (رک. توهین - افتراء)



اهل



(مدنى) غیرمحجور را اهل گویند (ماده ۲۱۱ ق - م) ووصف مزبور را (اهلیت) نامند (ماده ۲۱۲ ق - م) اهل درلغت بمعنى شایسته است (نازم بخرابات که اهلش اهل است) و بمعنی صاحب آمده است (کجا است اهل دلى تا بگویمش چون شد) و در اهلیت بمعنی ثایستگى وصلاحیت است.



اهل خبره



کسانیکه درموضوع مادى یامعنوى معین داراى بصیرت و اطلاعات خاص که از ممارست متمادى آنها حاصل شده است باشند (مرادف کارشناس- رک. کارشناس) ما ده ۷۸ آئین دادرسى کیفرى



اهل ذمه



(فقه) عبارتند از پیروان دین زرتشت و موسى ومسیح که پس از انعقاد یک قرارداد (که اسم آن عقد ذمه است) بارئیس حکومت داراى حقوق وتکالیفى از نظر قا نون میشوند که یکى ازآنها داشتن دادگاههائی است که قاضی آن ازاهل مذهب خودشان باشد.



اهلیت



(مد نی) ا لف- صفت کسى که دارای جنون، سفه، صغر، ورشکستگى و سایر موانع محرومیت از حقوق (کلایا بعضا) نباشد (ما ده ۲۱۲-۱۲۰۷ ق - م) این اصطلاح درمقابل حجریا عدم اهلیت بکار می رود.



ب- صلاحیت شخص براى دارا شدن حق وتحمل تکلیف و بکار بردن حقوقى که بموجب قا نون دارا شده است.



اهلیت اجراى حق



مرادف اهلیت استیفاء است (رک، اهلیت استیفاء)



اهلیت اداء



مرادف اهلیت استیفاء است (رک. اهلیت استیفاء)



 اهلیت استحقاق



(مدنى) مرادف اهلیت تمتع است (رک. اهلیت تمتع) این اصطلاح روشن تر از اصطلاح اهلیت تمتع است.



اهلیت استیفاء



(مدنی) صلاحیت شخص براى بکار بردن حقی که دارا شده است ما نند صلاحیت کبیر براى معامله در اموال خود که در حال صغرآنها را ازپدرخود ارث برده است.



اهلیت اعمال حق



(مدنى) صلاحیت بکاربردن حق از طرف کسى که داراى حقى شده است مانند صلاحیت شخص عاقل وبالغ و رشید وغیر ورشکسته درتصرف درمال خود.



اهلیت تمتع



(مد نی) صلاحیت شخص (طبیعى - یا حقوقى) برای دارا شدن حق. اتباع ایران میتوا نند مال غیرمنقول راما لک شو ند. انتقاد- شباهت فراوان لفظ تمتع و لفظ استیفاء مانع ازاین است که بسهولت دو اصطلاح اهلیت تمتع واهلیت استیفاء زود دراذهان جایگزین شود وبهتراست این دو اصطلاح متروک گردد و بجاى آ نها (اهلیت دارا شدن حق (و) اهلیت اعمال حق بکار رود.)



اهلیت دارا شدن حق



(مد نی) صلاحیت برای دارا شدن حق ما نند صلاحیت طفلى که متولد میشود برای دارا شدن یک رشته حقوق.



اهلیت وجوب



مرادف اهلیت داراشدن حق است. (درمقابل اهلیت اداء بکاررفته است)



ایادى



(مد نی- فقه) درمعا نی ذیل یکاررفته است



الف- تصرفات مختلف برعین واحد.



ب- متصرفان عین واحد.



ایادى متعاقبه



(مدنى- فقه) چندید ه بتناوب وبطور غیرقا نونى بریک مال معین وضع شده باشد ایادى متعاقبه نامیده میشود مانند مالى که سارق بدیگرى بفروشد و اوبیک نفر دیگر بفروشد و هکذا. وضع متناوب ایا دى مزبور را بر مال مذکور تواردایا دى نامیده اند.



  (توارد) ایا دى



رک ایادى متعاقبه



ایالت



قسمتى از کشور است که داراى حکومت مرکزى ود اراى ولایات حاکم نشین جزء است. درتقسیمات کشورى بزرگترین قسمت محسوب است. درمقابل مملکت و ولایت بکارمیرود.



ایجاب



(مدنی- فقه) در قا نون مدنى تعریفى از ایجاب وجود ندارد درفقه هم نصى نیست ولى فقهاء درعقود مختلف عقاید مختلف دارند مثلادربیع قصد انشاء بایع را ایجاب میدانند وعقیده دارند که باید ایجاب مقدم برقبول باشد. درعقود اذنیه (رک. عقد اذنى) ما نند ودیعه هرچند که صا حب مال، ایجاب کننده است ولى عقیده دارند که درعقود اذنیه مانعى ندارد که ایجاب موخر ازقبول باشد. درعقد صلح و نکاح عقیده فقهاء این است که هر یک ازطرفین که مبادرت وپیشدستی نماید وقصد خود را ا برازکند قصد ا نشاء او ایجاب است و از این جهت صلح غیر از بیع است. درست این است که در هر عقدى نخستین قصدى که ا برازمیشود ایجاب است (ماده ۱۸۳ ق- م)



ایجاب ملزم (بضم اول وکسر ثالث)



(مدنى) مقصود ایجاب درعقد غائبین است (رک. عقد غائبین) که قبل ازاینکه قبول حاصل شودتحت شرائط خاصی براى ایجاب کننده ایجاد تعهد یکطرفى مینماید و او حق ندارد از ایجاب خود عدول نماید (مجلهء حقوقى دادگسترى- سال ۱۳۴۱ شماره یک فروردین- صفحه ۶۶)



ایجاب وقبول



درپاره اى از ا-صطلاحات مهجور، تعبیر دیگر عقد است و لى درو اقع ایجاب وقبول دوکاشف ازدو قصد طرفین عقداست وخود این دوکاشف، عقد نیستتد بلکه آن دوقصد عقد را تشکیل مى دهند.



  (موالات) ا یجاب و قبول



رک. موالات ایحاب وقبول



ا یراد



(دادرسی مدنى) اشکالات مخصوص و منصوص در قا نون که به دعوى، از طرف مدعى یا مدعی علیه و یا رأسا بحکم قا نون متوجه شود (ماده ۱۹۷ ببعد آئین دادرسى مدنی)



ایراد امرمختوم



(دادرسی مد نی) ا گردعوی طرح شده سا بقأ بین همان ا شخاص (طر فین دعوى) یا اشخاص دیگرى که این طرفین دعوى، قا ئم مقام آنها با شند مطرح و رسیدگى شده و نسبت بآن حکم قطعى صادرشده باشد میتوان ایراد کرد که این دعوى صفت امرمختوم پیداکرده وقابل تجدید مطلع نمى باشد (بند چهارم ماده ۱۹۸ و ۲۰۲ آئین دادرسى مدنی)



ایراد رد دادرس



نوعى از ا یراد عدم صلاحیت است که ازحیث عدم صلاحیت شخص دادرس میشود (ماده ۲۰۸ ببعد دادرسى مدنی)



ایراد سمت



(دادرسی مدنی) کسیکه بعنوان نماینده غیر در دعوائى دخالت کند و دلیل مثبت سمت خود را ندهد میتوان از این جهت بورود اودر دعوى ا یراد کرد و این ایراد را ایراد سمت می نامند (ماده ۱۹۹ دادرسى مد نی)



ایراد عدم اهلیت



یعنى ایراد یکطرف دعوى (مدعى علیه) باینکه مدعى اهلیت قانونی براى طرح دعوى ندارد یعنى هنوز بسن قا نونی نرسیده ویا بسبب دیگر محجور است.



ایراد عدم توجه دعوى



هرگاه دعوى متوجه به شخص خوانده نباشد یعنی حقآ نباید بر اواقامه شود دراینصورت میتواند ایراد کند که دعوى متوجه او نیست مثل اینکه علیه شخص بعنوان قیمومت طرح دعوى کنند و او ایراد کند که قبلا استعفاء داده وفعلا قیم نمى باشد وبالنتیجه دعوى متوجه اونیست.



ایراد عدم صلاحیت



(دادرسى مد نی) عبارت است ازایراد بعدم صلاحیت (ذاتى یامحلى) دادگاه یا عدم صلاحیت دادرس دادگاه. رک. صلاحیت



ایر اد مرور زمان



(دادرسى مد نى) یعنى ایراد به اینکه دعوى مشمول مرورزمان (رک. مر ورزمان) شد. و نباید شنیده شود. این ایراد را در مرحله پژوهش هم میتوان کرد و در غیر جلسه اول هم میتوان ایراد مرور زمان کرد (حکم تمیزى شماره ۴۰۵ مورخ ۴-۳-۳۲۹ شعبه چهار)



ایراد ورود ثالث



(دادرسى مدنى) هریک از طرفین دعوى میتو ا نند بورود شخص ثا لث دردعوى ایراد کنندازحیث اینکه ورود اومطا بق بامیز ان مذکوردرماده ۲۷۰ دادرسى مدنى هست یانه. این ایراد را ایرأد ورود ثالث گو یند. (ماده ۲۷۱ دادرسى مد نی)



ا یرانى



ا نسان یا شخصى حقوقى که داراى تا بعیت ایران باشد (ماده ۹۷۶ ق- م)



ا یرانى الاصل



ا لف- کسیکه داراى تا بعیت و نسب ایرا نی باشد.



ب- کسیکه باقتضاء مصالح عالیه کشور و به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی بموجب فرمان پادشاه عصر صفت ایرانى باو اعطاء شده باشد. (تفسیر اصل ۳۷ متم قانون اساسی مصوب ۱۴/۸/۱۷)



آیش



زمین زراعتى که مدتی متروک گذارند تا بهتر بتوان درآن کشت نمود و درقا نون ا صلاحات ارضى ۱۹- ۱۰- ۴۰ زمین زراعتى ا ست که حداکثر سه سال بدون کاشت بما ند. زمین آیش غیر از زمین بایراست زیرا بایرزمین ملکى است که ما لک بدون اینکه مدت محدودى آ نرا متروک بگذارد رها کند بدون اینکه اعراض از مالکیت آن کرده باشد ولی در مورد زمین آیش براى مدت محدود و بمنظور تقویت بنیه زمین متروک مى ما ند.



ایشیک آقاسى باشى



(اصطلاح ادارى عصر صفویه) بمعنى رئیس سران درگاه- وظیفه اش ریاست تشریفات در مجالس عمومی و سرپرستی دربانان ونگهبانان کاخ بود و ریاست طبقه آقایان با او بوده است (مشخصات این طبقه معلوم نگردید). رک. وزیر بیوتات



ایفاء



(مدنى) در مورد پرداخت دین بکار مى رود (ماده ۲۶۴ قا نون مدنی) و وفاء بعهد هم متقارب باین مضمون است.



ایفاء ناروا Payement de L، indu



(مدنی) صور مختلف آن این است:



الف- پردا خت دینى که واقعیت ندارد.



ب- پرداخت دین بغیر بستانکار یا قائم مقام او.



ج- تادیه دین بوسیله غیرمدیون (ماده ۲۶۵- ۳۰۱- ۳۰۲ قا نون مدنى)



ایقاع



(مدنى- فته) عملى است قضائى ویک طرفى که بصرف قصد انشاء ورضاى یکطرف منشاء اثرحقوقى شود بدون اینکه تاثیر یک طرفى قصد و رضاى مذکور ضررى بغیرداشته باشد (مگر در موارد مصرح در قانون مانند طلاق) ابراء و اعراض و فسخ از مصادیق ایقاعات است. اینکه گفته اند ایقاع عمل قضائى یکطرفى غیرقابل فسخ ورد است باطل است زیرا وصیت تملیکى حقأ ایقاع است وحال اینکه قابل رد از طرف موصی له می باشد. ایقاع ممکن است لازم یا جائز باشد ولی غالبا جائز است.



ایلاء



(فقه) سوگندی است که زوج یاد کند که همیشه یا بیش از چهار ماه با زوجه دائم خود مقاربت نکند. در اینصورت زوجه میتواند از دادگاه الزام او را به احد امرین (طلاق یا نقض قسم) بخواهد. قصد زوج از این سوگند ایذاء و آزار زوجه است.

بازگشت به بالا